1- تکبر زمینۀ کفر و تکذیب
در آیه‏ی زیر تکبّر به عنوان رفتاری معرفی می‏شود که مانع ایمان آوردن انسانها به آخرت می‏شود و باعث می‏شود انسان گمان کند همه چیز در دنیا خلاصه شده و باعث شکل‏گیری تمام رفتارهای بعدی انسانها شود، به عنوان نمونه در قرآن کریم حضرت موسی از هر متکبّری که به خاطر تکبّرش، انکار کننده‏ی حق و حقیقت است، به خدا پناه می‏برد.
تکبّر و افراط دو صفتی که در انسان باعث ایجاد دو برخورد منفی اعتقادی کفر و تکذیب می‏شود و می‏توان آن را صفتی دانست که تقریبا ریشه‏ی تمام برخوردهای منفی به آن ختم می‏شود.
(مِن فرْعَوْنَ إِنَّهُ کَانَ عَالِیًا مِّنَ الْمُسْرِفِینَ)
این آیه درباره کسانی است که پس از مرگشان هنگام مشاهده عذاب الهی آرزو می‏‌کنند به دنیا بازگردند تا از نیکوکاران گردند. خداوند به ایشان می‏‌گوید: آری‏، آیات ما به شما رسید. ولی شما آن را تکذیب کردید و استکبار ورزیدید و از کافران بودید و به آیات ایمان نیاوردید.
تکبّر و مجرم بودن کافران مانع از ایمان آوردن آنها به آیات الهی می‏شد و اگر آنها باز هم به زندگی دنیا برگردند به همان رفتار خویش ادامه می‏دهند.

2- تکبّر زمینۀ انکار
همچنین تکبّر زمینۀ برخورد منفی انکار نیز به حساب می‏آید. عادیان به دلیل تکبّر به انکار آیات می‏پرداختند. آنها خود را نیرومندترین افراد می‏دانستند و قدرت و نیرومندی خدا را، فراموش کرده بودند.
خداوند در قرآن یادآور می شود که متکبّران، دلهایی دارند که حق را انکار می‏کند ‏‏و آنها به آخرت و زندگی دوباره‏ی پس از مرگ اعتقادی ندارند و در اصل استکبار ریشۀ انکار را در آدمی بارور می‏کند.

3- تکبّر زمینۀ اعراض
اعراض و تکبّر در کنار هم نشان از این موضوع دارد که تکبّر یکی از مهمترین زمینه‏های ‏ایجاد اعراض و رویگردانی در انسان است.
خداوند در قرآن ذکر می‏کند که زمانی که آیات بر اعراض کنندگان خوانده می‏شود، آنها با نخوت روی برمی‏‏گردانند و تکبّر می‏ورزند چنان که گویی آن را نشنیده‏اند و گویی در گوشهای آنها سنگینی وجود دارد.
تکبّر زمینۀ رویگردانی از آیات را، در آدمی ایجاد می‏کند و اثر آن این است که با دیدن هر نشانه‏ای ایمان نمی‏آورند وگمراهی را انتخاب می‏کنند و دست به تکذیب آیات الهی می‏زنند و از آنها غافل هستند.

4- تکبّر زمینۀ مجادله
تکبّر به عنوان زمینه‏ای برای مجادله در مورد آیات در قرآن کریم معرفی شده است و در حقیقت آنان که درباره‏ی نشانه‏های خدا بدون دلیل و حجت به مجادله می‏پردازند در دلهایشان چیزی جز بزرگ نمایی نیست و آنها به بزرگی که آرزویش را دارند، نخواهند رسید و این مجادله تنها منجر به دشمنی خداوند و مومنان با آنها خواهد شد و هیچ سود دیگری نصیب آنها نخواهد شد.

5- تکبّر زمینه پیمان شکنی
انسانها و جوامع استکباری به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیستند و به جهت خود برتربینی حاضر نمی‏شوند که با دیگران برخورد مشابه داشته باشند. در آیاتی از قرآن، به خوی و خصلت یهودیان اشاره می‏شود و گفته شده است این عدم وفا به قوانین و اصول ابتدایی و پیمان شکنی از آن روست که خوی و منش استکباری دارند. چنان که قرآن به پیامبران نسبت به مستکبّران هشدار می‏دهد.
در قرآن به صراحت و روشنی بیان شده است که علّت پیمان شکنی با آن همه سوگند، چیزی جز خوی و خصلت استکباری و نیرنگ ورزی ایشان نبوده است.

6- تکبّر زمینۀ استهزاء
بزرگ پنداشتن خود و غرور گاهی باعث تمسخر آیات الهی می‏‌شود، چنان‌که مشرکان به جهت داشتن این روحیه، آیات قرآن را به استهزا می‏‌گرفتند.
(یَسمَعُ ءایـتِ اللّهِ تُتلی عَلَیهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُستَکبِرًا کَاَن لَم‌یَسمَعها فَبَشِّرهُ بِعَذاب اَلیم * و اِذا عَلِمَ مِن ءایـتِنا شیــًا اِتَّخَذَها هُزُوًا)
غرور و برتر دانستن خود گاهی به سبب جایگاه اجتماعی یا علمی افراد است که سبب می‏‌شود آنها پیام آوران را نیز مسخره کنند که مراد از این علم یا همان شبهات واهی و بی‏‌اساسی است که مشرکان آن را علم می‏‌پنداشتند، یا علوم مربوط به دنیا و تدبیر امور زندگی است. چنان‌که قارون ادعای داشتن چنین علمی را داشت.

(َفلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ)

7- تکبر زمینۀ بروز بهانه‏جوئی و داشتن انتظارات نامعقول
متکبران از آنجایی که خود را در مقام برتر در آفرینش و خلقت می‏یابند، باور ندارند که دیگران می‏توانند حق باشند، یا این که از حق بگویند و یا امری معقول را بیان و یا ارائه دهند. قرآن در این باره با اشاره به مثالی می‏فرماید:” آنان که امیدی به دیدار و لقای ما ندارند می‏گویند که چرا بر ما فرشتگان نازل نمی‏شوند و یا چرا ما خدایی که پروردگار ماست را نمی‏بینیم. این درخواست از آن روست که آنان خودشان را بزرگ و برتر می‏بینند و استکبار می‏ورزند و برترجویی شگفتی در خود می‏جویند.

مطلب مرتبط :   شیعه، تفاسیر، آلوسی، ابوبکر، روایات، مفسران

2.1.2.2. غفلت از آیات
یکی دیگر از برخوردهای منفی رفتاری غفلت از آیات و یاد نکردن آیات است. غفلت از یاد خدا، سر منشأ خود فراموشی و بیگانگی از خویشتن و سرآمد دردها و بیماریهای بشر و زمینۀ اصلی همه گناهان و رذایل اخلاقی می‏باشد و به همین دلیل در روایت از آن به عنوان «أضر الاعداء» یاد شده است. خداوند متعال در قرآن کریم عنوان می‏کند که بسیاری از مردم نسبت به آیات الهی در غفلت به سر می‏برند. و در جای دیگر می‏فرماید: ای انسانها از دستۀ گروه غافلان نباشید.
در حقیقت،کردار ناشایست و ناپسند و انواع گناهان آثار بدی روی حس تشخیص وقوۀ درک انسان می گذارد و سلامت فکر را، به تدریج از او می‏گیرد، هر اندازه، شخص در این راه فراتر رود، پرده‏های غفلت و بی‏خبری بر دل، چشم و گوش او محکم‏تر می‏شود و سرانجام کارش به جایی می‏رسد که چشم دارد و گویی نمی‏بیند، گوش دارد و گویی نمی‏شنود و مانند اینکه دریچه روح او به سوی حقایق بسته شده است و حس تشخیص که برترین نعمت الهی است، از وی گرفته شده است . استمرار غفلت نیز، موجب «تکبّر» و «انحراف» می‏گردد.
خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:
«بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‏ایم زیرا دلهایی دارند، که با آن حقایق را دریافت نمی‏کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‏بینند و گوش هایی دارند که با آنها نمی‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند، آری آنها همان غافلان هستند.»
از نگاه قرآن کریم غفلت بنیان کژی‏هاست که موجب می‏شود، آدمی تنها ظاهری از زندگی دنیا را درک کند و به باطن و حقیقت آن، که همان آخرت است، توجّه نداشته باشد.
خداوند بزرگ کسی را به خاطر ستم هایش و در حال غفلت، پیش از فرستادن پیامبران، مجازات نمی‏کند و این بدان معنی است که کیفر دادن آنها در این حال ظلم و ستم است و خداوند برتر از آن است که دربارۀ کسی ستم روا دارد.
در قرآن کریم برای غافلان ویژگی‏های معرفی شده است که انسان با مطالعه‏ی آن و بررسی این که آن ویژگی ها در او نباشد می‏تواند رفتار خود را نسبت به آیات الهی وارسی کند و به تثبیت یا توبه و بازگشت از آن مبادرت ورزد.
تفاوت سهو و نسیان در این است که نسیان به معنی فراموش کردن چیزی است که قبلا می‌دانست، ولی سهو به معنی عدم توجّه به اموری است که باید به آن توجّه کند ولی مراد از سهو و نسیان مورد نظر، سهو و نسیان غیراختیاری که گاه بر همه عارض می‌شود، نیست بلکه سهو و نسیانی است که ناشی از عدم مبالات، عدم توجّه و عدم محافظت بر امور دینی است.
به عنوان نمون عدم امر به منکر، نهی از معروف و عدم انفاق منافقان در راه خدا، در حقیقت اعراض کردن از یاد خدا و فراموشی اوست که عبارت (نَسُوااللَّهَ فَنَسِیَهُمْ) بیانگر آن بوده و لازمه اش این است که امر به معروف، نهی از منکر و انفاق در راه خدا، همان ذکر و یاد خداست. همچنین خداوند خطاب به مسلمانان می‏فرماید:
(وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ. . . )
منظور کسانی است که خدا را از روی عقیده و عمق جان یاد ننموده و حضور خداوند را در زندگی احساس نکردند، تا تمام جهت گیری آنان به سوی او باشد و در مسیر طاعت او قرار گیرند، بلکه از یاد او غافل مانده و در آرزوها، لذات دنیوی، هواهای نفسانی و افعال لهو و لعب غرق شدند و در زندگی از مسیر استقامت، دور شده و انحراف پیدا کردند که در نتیجه، غفلت از یاد خدا موجب دوری از حقیقت و دلبستگی آنها به دنیا شد، به طوری که خودشان را نیز فراموش کردند.
توجّه به آیات الهی و همچنین تمام تعالیم دینی و وظایفی که خدای متعال برای انسان تعیین فرموده است، همه، به نحوی غفلت‌زدا هستند و باعث می‌شوند که انسان از عواملی که موجب غفلت می‌شود، رها گردد و بتواند در مسیر صحیح قرار گیرد. «غفلت» و بی‌خبری سرچشمه‌های زیادی دارد از جمله بی‏توجّهی به آیات و نشانه‏هایی است که خداوند در جای جای طبیعت آنها را برای انسانها به ودیعت گذاشته است از مهمترین آنها به حساب می‏آید‏.

مطلب مرتبط :   آمریکا، نظامی، بهاییان، حکومت، انگلیس، انگلیسی

1- غفلت زمینۀ کفر و استکبار
یکی از عوامل ایجاد کفر و استکبار در قوم عاد، غفلت آنان از قدرت برتر الهی بوده است. آنها گمان می‏کردند که قدرتمندترین افراد هستند و از قدرت پروردگار غافل بودند زیرا چشم تیزبین بصیرت را بر روی آیات و نشانه‏های الهی ‏بستند و خود را از درک آنها محروم کردند.
آیۀ زیر نیز به غفلت قارون از‌ مستکبران قوم موسی (علیه السلام) از قدرت نامحدود پروردگار اشاره‌ دارد. او اگر از قدرت پروردگار اطلاع داشت اینگونه عمل نمی‏کرد و سرنوشت عبرت انگیزی از خویش برجای نمی‏گذاشت.
(. . . اَو لَم یعلَم اَنَّ اللّهَ قَد اَهلَک مِن قَبلِهِ مِنَ القُرونِ مَن هُوَ اَشَدُّ مِنهُ قُوَّهً و اَکثَرُ جَمعـًا)

2- غفلت زمینه اعراض
اعراض کنندگان در غفلت و بی خبری به سر می‏برند در حالی که تمام اعمال و رفتار آنها حساب و کتاب دارد و آنها از روی غفلت رویگردانی می‏کنند.
آنها از زندگی دنیا، ظاهر آن را می شناسند، و حال آنکه از آخرت، غافل هستند. آنها ظاهربین هستند و زندگی را جدّی نمی‏گیرند.
انسان مؤمن، جهان هستی را مخلوق خدایی حکیم و آگاه می داند و بر این اساس از کنار هیچ موضوعی‏، هر چند کوچک، به سادگی نمی گذرد و در مواجهه با هر چیزی به یاد آفریدگار حکیم می افتد. امّا فرد بی ایمان حیات را پدیده‏ای اتفاقی و حوادث جهان را اموری تصادفی می بیند و مرگ را نهایت این جهان می نگرد. او تنها به ظواهر زندگی دنیا توجّه دارد و از سرانجام کار غافل است.

3- غفلت زمینه مکر در برابر آیات
در آیه‏ی زیر به زمینه‏های متعدّد مکر در برابر آیات اشاره شده است که ناشکری در صدر آن قرار دارد. آنها در ازای رحمت خدا سپاس گذاری نمی‏کنند زیرا آنها خدا را آنگونه ‏که باید بشناسند نشناخته‏اند و از ثبت و ضبط اعمال خود توسط فرشتگان غافل هستند. به همین دلیل به مکر در آیات الهی می‏پردازند و گمان می‏کنند با این کارها می‏توانند آیات الهی را از بین ببرند.
خداوند در آیۀ زیر اشاره می‏کند که آنها گمان کردند مجازاتی در کار نیست پس کور و کر شدند با اینکه خداوند به سوی آنها رو کرده بود، باز هم کور و کر شدند و سعی نکردند که به حقیقت دست یابند. آنها نسبت به آیات بی توجّهی کردند و به رفتارشان در برابر آیات راضی بودند، در حالی که خداوند به آنچه انجام می‏دادند، ناظر و بیننده است.

2.1.2.3. ظلم و ستم در برابر آیات
پس از کفر و تکذیب، که آنها نیز مصادیقی از ظلم می‏باشند، از رفتاری بدتر و سهمگین تر از «ظلم و ستم» در قرآن یاد نشده است. یکی از اوصاف ناپسند در قبال آیات الهی، «ظلم» به آنهاست و این ظلم چیزی نیست، مگر آنکه انسان در برابر آیات رفتار و دیدگاه شایسته نداشته باشد. ظلم یعنی بی توجّهی به آیات و به وسیلۀ آنها متذکّر نشدن.
در اینجا ظلم، عبارت است از اعراض در برابر آیات خدا و حقیقت اعراض هم چیزی جز بی توجّهی به آیات نیست، بنابراین در برابر هر آیه – خواه آیات قرآن و یا آیات آفرینش – اگر نکته ها و نشانه‏های آن دریافت نشود و در پرتو آن به حقایق گوناگون نرسد، در حقّ آن آیه ظلم شده است و بلکه از یک نظر مصداق ظالم ترین انسان خواهد بود!
اطیب البیان می نویسد:
«در بین انواع ظلم، ظلم نسبت به آیات، مهم ترین و بزرگ ترین نوع ظلم است.»
همچنین کافرانی که حقیقت را تکذیب کنند، جزو ستمگرین انسانها به حساب می‏آیند و آنها به دلیل برخوردی که از خود در برابر آیات الهی نشان می‏دهند به ظالم‏ترین افراد مبدّل خواهند شد.

1- ظلم زمینۀ انکار
تنها ظالمان منکر آیات الهی می‏شوند. همان کافرانی که به وسیله‏ی کفر ورزیدن به خودشان ظلم کرده‏اند و جز ظالم‏ترین افراد گشتند.

2- ظلم زمینۀ خوض باطل
خداوند همچنین خوض کنندگان در باطل را ظالمانی معرفی می‏کند که به قصد تخطئه‏ی آیات الهی در آنها فرو می‏روند تا بدین وسیله آیات الهی را از بین ببرند و خداوند به مسلمانان دستور عدم هم نشینی با این افراد را می‏دهد تا بدین وسیله این مجالس از شور و هیاهو خالی شود و کم کم از بین بروند.

3- ظلم زمینۀ اختلاف در آیات
مردم امّتی یگانه بودند و خداوند پیامبران خود را به همراه کتاب نویدآور و بیم‏دهنده مبعوث کرد تا میان مردم در آنچه با هم