می سازد؛ و مدت ها پیش از آن که بکارت، خصلتی اخلاقی محسوب شود ، بکرزایی، شیوۀ پذیرفتۀ شدۀ تبیین بی همتایی منجی تازه متولد شده یا به بیان دقیق تر، شیوۀ تاکید بر این مطلب بود. بر این اساس، آپولون و نیز پریکتیونه1079مادر، مسوول هدیه ای دانسته می شدند که با وجود افلاطون به جهان ارزانی مشد. ایزس نیز، صرفا بعد از مرگ ازیریس بود که توسط وی، هوروس (فرد اعلای پسر) را باردار شد چرا که رستگاری حتی بعد از مرگ، قیام می کند. توصیف شادی ایزس، در سادگی پرزرق و برقش، بسیار زیباست: “ایزس بلند مرتبه، کسی که از برادرش (ازیریس) مراقبت کرد، کسی که بدون خستگی، به جستجوی او پرداخت، کسی که بدون استراحت، در محنت خود، کل سرزمین را زیر پا گذاشت تا اینکه او را پیدا کرد؛ کسی که با پرهایش، سایه (ایزس، در اصل، به شکل پرنده بود) و با بال هایش، هوا را آفرید؛ کسی که زمانی که برادرش (که غرق شده بود) را به سرزمین آورد، با شادمانی، فریاد کشید؛ کسی که بخش خستۀ (یعنی قضیب) بدن بی حس (انسان مرده) را بلند کرد؛ کسی که دانۀ او را دزدید و وارثی به وجود آورد؛ کودک، در بیابان شیر داده شد؛ جایی که او در آن، ناشناخته بود؛ کسی که زمانی که بازوی کودک، قوی شد، او را درون کاخ کِب1080 (شاه خدایان) برد.”1081
تولد و ظهور، ذاتا یکی هستند. بر اساس یک سنت کهن مسیحی، حیات مسیح به عنوان منجی، با ظهورش در اُردن، آغاز شد. این سنت، به این متن استشهاد می کند: “تو پسر محبوب من هستی، امروز من، پدر تو شده ام.”1082 بر این اساس، این مطلب، نسخۀ بدل گزارش تولد در لوقا 2 است که طرح عادی تولد الوهی را دنبال می کند و لو این که، مطابق با احساس عبرانی، روح القدس را جایگزین خدا می کند.1083
اما ظهور همانند تولد، امری است که از مرگ و از قلمروی امور دست نایافتنی برمی خیزد. آپولون، اهل دورترین نقطۀ شمالی زمین است: با این حال، “تو، نه با کشتی و نه با راه زمینی، نمی توانی مسیر شگفت انگیزی را که به میعادگاه ساکنان دورترین نقطۀ شمالی زمین می رسد بیابی”.1084 این منطقه، سرزمینی است در پایان جهان، کشوری افسانه ای کاملا آن سوی تمام کشورهای دیگر، که منجی از آن جا می آید. از این رو، در یونان، خاستگاه بیگانۀ بعضی از خدایان منجی، مانند آپولون و دیونسیوس، نوعی ظهور تفسیر می شد و بالعکس. از سویی، آپولون، مزاحمی است که آیین های دیگر خدایان مثلا آیین مادر زمین در دلفی را برای خود تصرف می کند. او، خدای مهاجر پیروز یعنی هِلِنس1085، “خدای کوچ و مهاجرت”1086 و در نتیجه یک صورت منجی تاریخی است. پایان1087 یعنی سرود پیروزی برای جشن گرفتن شکست اژدرمار (مار زمینی دلفی در دوران باستان) نیزبازتابی از یک رویداد تاریخی است؛ و مسیری که خدا در کسوت پسری که برگ بو با خود دارد آن را به هنگام ظهور و تجلی دنبال می کند، “راه مقدس” کسانی است که از شمال مهاجرت می کنند. اما در عین حال، کشوری که او از آنجا می آید، قلمروی اسطوره ای مردگان است و ورود بی نظیر او، رویدادی ادواری و اقامتی موقتی1088 می شود که بلافاصله، کوچ و عزیمت1089 به دنبال آن می آید؛ این در حالی است که مبارزه با اژدها، نمونه ای است از نبرد ابدی میان رستگاری جدید و رستگاری قدیم. بنابراین، دو اسطورۀ نجات یعنی تاریخی و اسطوره ای-طبیعی، از یکدیگر عبور می کنند به گونه ای که یکی، نمود دیگری می شود. وقوع رویداد نجات و رستگاری، ویژگی های بهار را با خود دارد با این که تجربۀ بهار، تا ابد جدید و بدون سابقه می ماند.1090
البته ظهور به همان اندازۀ تولد، معجزه گونه است. منجی نیز علاوه بر شفادادن های اعجاز آمیز، معجزاتی انجام می دهد. در کتاب دعای روزانۀ کاتولیک ها، تعمید مسیح در اردن (یعنی تجلی و ظهور او)، و معجزۀ قانا، به یکدیگر پیوند خورده اند: پیش از ظهور مجدد منجی، آب به شراب تبدیل می شود. تاریخ عید تجلی و ظهور مسیح1091 یعنی پنجم ژانویه، پیش از آنکه با عیسی پیوند بخورد، قبلا تاریخ ظهور دیونسیوس خدا بود1092؛ و هر کجا که دیونسیوس ظاهر می شود و زمین را با نیزۀ خود (که سر آن‌ میوۀ‌ کاج‌ و یا شاخه‌انگور نصب‌ شده‌) می زند، شیر، عسل و شراب سرازیر می شود:
و کسی بلند خواهد کرد
چوبش را و محکم به سنگ خواهد زد و مستقیم

مطلب مرتبط :   عربی،، ، صفت، (لغ)، (لغ)، مصدر