دادن، گرچه به امر شارع باشد، نمی‌توان آن را از موضوعش خارج کند، در حالی که ما معتقد به حسن و قبح عقلی هستیم. وانگهی خداوند هرگز به فحشا امر نمی‌کند. و لذا در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ لاَ یَأمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أ َتَقُولُونَ عَلَی اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»117 (خداوند هرگز به اعمال زشت امر نمی‌کند، آیا آن‌چه را شما از روی نادانی انجام می‌دهید به خدا نسبت می‌دهید؟) همچنین از سجده نمودن فرزندان یعقوب به یوسف خبر داده و آن را مذمت نکرده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: «وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً»118 (همه برای یوسف به سجده افتادند.) حال اگر این نوع تعظیم‌ها، عبادت محسوب می‌شود، چگونه خداوند متعال به آن امر می‌کند؟
کاشف الغطاء در این باره می‌فرماید: «لا رَیبَ انَّهُ لا یرادُ بِالعِبادَهِ الّتی لا تَکونُ إلا لِلهِ وَ مَن أتی بِها لِغَیرِ اللهِ فَقَد کفَر، مطلق الخُضوعِ وَ الانقیادِ، کما یظهرُ مِن کلامِ أهلِ اللِّغَهِ، وَ إلا لزمَ کفر العَبیدِ وَ الاجرآء وَ جَمیع الخُدّام لِلأُمَرآء، بَل کفر الانبیآء فی خُضُوعِهِم للآبآء»119
(شکی نیست در این که مقصود به عبادتی که نباید برای غیر خدا انجام گیرد و هرکس برای غیر خدا انجام دهد کافر می‌شود، مطلق خضوع و انقیاد نیست چنان‌که از ظاهر کلام اهل لغت به دست می‌آید؛ زیرا اگر چنین معنایی صحیح باشد باید تمام بنده‌ها که در برابر مولایشان خضوع می‌کنند و اجیرانی که در کار اجیر می‌شوند و مجبورند تا اطاعت آنان کنند و همچنین تمام خدمه‌ی سلاطین، بلکه تمام انبیا به جهت خضوع نسبت به پدرانشان، کافر شوند.»
ارکان عبادت
عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث، مقدمات و ارکان خاصی دارد که با بودن آن‌ها، عبادت اصطلاحی، تحقق یافته و بدون آن‌ها، تنها مطلق خضوع محقق می‌شود:
1) انجام فعلی که گویای خضوع و تذلل باشد.
2) عقیده و انگیزه‌ی خاصی که انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ از قبیل:
الف) اعتقاد به الوهیت کسی که بر او خضوع کرده است:
خداوند متعال درباره‌ی مشرکان می‌فرماید: «الَّذِینَ یجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ»120
(آنان که با خدای یکتا، خدایی دیگر گرفتند، به زودی خواهند دانست که در چه جهل و اشتباهی بوده‌اند و با چه شقاوت و عذابی محشور می‌شوند.)
ب) اعتقاد به ربوبیت کسی که بر او خضوع کرده است:
خداوند متعال می‌فرماید: «یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ»121
(ای بنی اسرائیل! خدایی را که آفریننده‌ی من و شماست بپرستید)
نباید پنداشت که تواضع و خضوع و درخواست از غیر خداوند، شرک‌آلود و حرام است. زیرا از مجموع دلایل، استفاده می‌شود که اعمال به نیت است. باید دید نیت فرد از عملش چه چیزی است.
خداوند به خضوع در برابر پدر و مادر امر می‌کند. آن‌جا که می‌فرماید:
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»122 (و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران.)
اگر مطلق خضوع، عبادت بود، خداوند چنین امری نمی‌نمود.
با این توضیح به این نتیجه می‌رسیم که توسل و خضوع و استغاثه به غیر از خداوند متعال با عدم اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت او و اعتقاد به این‌که هر چه برای اوست به عنایت و اراده‌ی خداوند است، اشکالی ندارد و هیچ نوع ارتباطی با آیاتی که در مذمت مشرکان وارد شده نیز ندارد؛ زیرا مورد اعتراض آیات، جایی است که دعا و استغاثه و استعانت به نیت استقلال باشد.
با بررسی آیات و روایات و تواریخ، پی می‌بریم که خداوند مشکران را به جهت اعتقاد به استقلال معبودان، مذمت کرده است.
خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لا یمْلِکونَ لَکمْ رِزْقاً»123
ابن هشام نقل می‌کند: اولین کسی که بت‌پرستی را به مکه و اطراف آن وارد کرد، «عمرو بن لحی» بود. او در سفری که به «بلقاء» از اراضی شام داشت، مردمانی را دید که بت‌ها را عبادت می‌کردند؛ از این عمل سؤال نمود، در جواب او گفتند: این‌ها بت‌هایی هستند که آنان را عبادت می‌کنیم و هرگاه از آن‌ها باران و نصرت می‌خواهیم، به ما باران و نصرت می‌دهند. عمرو بن لحی گفت: از این بتان به ما نمی‌دهید تا با خود به سرزمین عرب برده و آن‌ها را عبادت نماییم؟ او با خود بت بزرگی به نام «هبل» برداشت و آن را بر سطح کعبه قرار داد و مردم را به عبادت آن دعوت کرد.124
از این داستان استفاده می‌شود که مشرکان، جهت اعتقاد خاصی که به بتان داشتند، مذمت می‌شدند و آن‌ها را به اعتقاد این که به طور مستقل باران می‌دهند و هنگام جنگ، آنان را یاری می‌کنند، پرستش می‌کردند و در حقیقت بر این اعتقاد مذمت می‌شوند. این کار آنان ارتباطی با کار مسلمانان ندارد. زیرا آنان با خضوع و تواضع و استمداد از پیامبر و اولیا بر این اعتقادند که همه‌ی امور به دست خداست. ولی از آن جهت که پیامبران و اولیا به خدا نزدیکند و خداوند به آنان قدرت داده و هر چه می‌کنند به اذن و اراده‌ی اوست، و خود خداوند نیز به واسطه‌ی قرار دادن آنان امر نموده، لذا به آنان توجه نموده و حاجاتشان را از آنان می‌خواهند، یا خدا را به آنان قسم می‌دهند تا حاجاتشان را برآورد.
حسن بن علی سقاف شافعی در کتاب «التندید لمن عدد التوحید» می‌نویسد:
عبادت در شرع، عبارت است از نهایت خضوع و تذلل نسبت به کسی که خضوع شده، در حالی که معتقد به اوصاف ربوبیت در او باشد. و عبادت در لغت به معنای اطاعت و عبودیت به معنای خضوع و ذلت است. پس عبادت در شرع با عبادت در لغت تفاوت دارد. کسی که بر انسان خضوع کند، شرعاً نمی‌گویند که او را عبادت کرده است و این چیزی است که هیچ‌کس در آن اختلاف ندارد. پس هر کس کنار قبر پیامبر یا اولیای خدا تذلل و توسل کند، نمی‌گویند که او را عبادت کرده است. زیرا از نظر شرع، مجرد خضوع و صدا زدن و استغاثه نمودن، عبادت محسوب نمی‌شود، اگر چه در لغت، آن را عبادت بنامند. دلیل این مطلب، اموری است. مثل لفظ صلاه که در لغت به معنای مطلق دعا و تضرع است، ولی در اصطلاخ به معنای اقوال و افعال مخصوصی است که افتتاح آن تکبیر و اختتام آن، تسلیم است. پس هر دعایی نماز نیست، همچنین است عبادت…125
ایشان در جای دیگری می‌نویسد:
«عبادت در شرع به معنای انجام نهایت خضوع قلبی و قالبی است. قلبی آن، اعتقاد به ربوبیت یا خصیصه‌ای از خصائص آن است. مثل استقلال در نفع یا ضرر. و قالبی آن، انجام انواع خضوع ظاهر، از قیام، رکوع، سجود و غیر این‌هاست، همراه اعتقاد قلبی. لذا هرگاه کسی این اعمال قالبی را بدون اعتقاد قلبی انجام دهد، شرعاً عبادت محسوب نمی‌شود و لو آن عمل قالبی، سجود باشد. اگر کسی قائل به کفر سجده‌کننده بر بت است، به این علت می‌باشد که این عمل، نشانه‌ی آن اعتقاد است…»126
آن‌گاه در نتیجه‌گیری از کلامش می‌نویسد: «با این بیان روشن شد که مجرد صدا زدن یا استغاثه یا استعانت از ارواح اولیای الهی یا خوف و رجا یا توسل و تذلل، عبادت محسوب نمی‌شود.»127
از همین رو در «صحیحین» وارد است که خورشید در روز قیامت به مردم چنان نزدیک می‌شود که عرق به نصف گوش مردم خواهد رسید. در این میان، همه به حضرت آدم، آن‌گاه به موسی و سپس به حضرت محمد استغاثه می‌کنند و خداوند شفاعت آنان را می‌پذیرد و بین خلایق حکم می‌کند.128
تقسیم توحید نزد وهابیان
وهابیان، توحید را بر سه نوع تقسیم نموده‌اند: ربوبی، الوهی و توحید در اسما و صفات.
ابن عثیمین می‌گوید:
«توحید ربوبی؛ یعنی اختصاص دادن خلق، ملک و تدبیر به خداوند. توحید الوهی همان توحید عبادت است؛ یعنی این‌که عبادت، تنها مخصوص خداوند است. توحید اسما و صفات، یعنی اثبات هر صفتی که در ادله بر خداوند ثابت شده، لکن بدون در نظر گرفتن نظیر و شبیهی برای خداوند».129
اشکالات تقسیم یاد شده عبارتند از:
۱) ربوبیت، به معنای خالقیت نیست. بلکه همان‌گونه که قبلاً به آن اشاره شد، عبارت از تدبیر و اداره‌ی عالم و تصرف در شؤون آن است.
۲) از بررسی آیات و مطالعه‌ی تاریخ بت‌پرستان به دست می‌آید که توحید در خالقیت مورد اتفاق مردم شبه جزیره العرب بوده، و تنها مشکل آنان توحید در ربوبیت و الوهیت و عبودیت است. از همین رو خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: «ولئنْ سالْتهمْ منْ خلق السماوات واْلارْض لیقولَنَّ الله»130 «و اگر از آنان سؤال کنی چه کسی آسمان‌ها و زمین را خلق کرد، همه می‌گویند: خدا.»
۳) «اله» به معنای معبود نیست، لذا توحید در الوهیت به معنای توحید در عبودیت نیست؛ بلکه مقصود از «اله» همان معنایی است که از لفظ جلاله «الله» استفاده می‌شود و تنها فرقشان در این است که اولی کلی و دومی مصداق آن کلی است. شاهد این مدعا آن است که در کلمه اخلاص «لا اله الا الله» اگر مقصود از «اله» معبود باشد جمله کذب محض می‌شود؛ زیرا به طور واضح در خارج معبودانی غیر از خداوند می‌بینیم که مورد پرستش مردم واقع می‌شوند.
۴) در مورد معنای توحید صفاتی نیز اشکالاتی متوجه تقسیم آنان است که در بحث کیفیت صفات الهی به آن اشاره کرده‌ایم. خلاصه این که حقیقت توحید در صفات به معنای عینیت صفات با ذات است، نه نیابت ذات از صفات که معتزله قایل‌اند، و نه زیادت صفات بر ذات که اشاعره قائل‌اند و نه این معنایی که وهابیان به آن معتقدند؛ زیرا معنایی که وهابیان اعتقاد دارند، یا سر از تشبیه سر در خواهد آورد یا تعطیل.131.
شرک
«شرک» در لغت به معنای نصیب، و در اصطلاح قرآن در مقابل حنیف به کار رفته است. حنیف به معنای میل به استقامت است، لذا شرک در راه استقامت و اعتدال نیست، بلکه بر خلاف فطرت سلیم انسانیت است. شرک یا متعلق به عقیده است و یا مربوط به عمل. نوع اول، بر سه قسم است:
1) شرک در الوهیت
2) شرک در خالقیت
3) شرک در ربوبیت
شرک مربوط به عمل را شرک در عبادت و طاعت می‌نامند که بر دو قسم است:
الف) شرک جلی که در علم کلام و فقه مورد بحث قرار می‌گیرد.
ب) شرک خفی که در علم اخلاق از آن بحث می‌شود و قرآن، تمام این اقسام را بررسی کرده است.
1) شرک در الوهیت
یعنی اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که دارای تمام صفات جمال و کمال به طور استقلال است؛ قرآن کریم می‌فرماید: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»132 (به طور تحقیق، کسانی که قائل‌اند خداوند، همان مسیح بن مریم است، کافر شدند.)
2) شرک در خالقیت
یعنی انسانی به دو مبدأ مستقل برای عالم، قائل شود؛ به طوری که خلق و تصرف در شؤون عالم به دستشان است. همان‌گونه که مجوس، قائل به دو مبدأ خیر به نام «یزدان» و شر به نام «اهرمن» می‌باشند.133
3) شرک در ربوبیت
آن است که انسان معتقد شود در علم، ارباب متعددی است و خداوند متعال، رب الأرباب است؛ به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از این ارباب که قرآن از آن به عنوان ارباب متفرق نام می‌برد، به طور مستقل تفویض شده است؛ همان‌گونه که مشرکان عصر حضرت ابراهیم به این نوع شرک مبتلا بوده‌اند.134
شرک در عبادت و طاعت
به این معناست که انسان، خضوع و تذلل ناشی از اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت کسانی باشد که برای آن‌ها خضوع و تذلل و خشوع می‌کند.135
منشأ شرک از دیدگاه قرآن
1) پیروی از اوهام
خداوند سبحان می‌فرماید: «وَ مَنْ یدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِه»136 (و هر کس معبود دیگری را با خداوند بخواند، هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت.)
و نیز فرمود: «وَ یعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ ینَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ»137 (آن‌ها غیر از خدا، چیزهایی می‌پرستند که او هیچ‌گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، و چیزهایی که علم و آگاهی به آن ندارند و برای ستمگران، یاور و راهنمایی نیست.)
2) حس‌گرایی
خداوند سبحان می‌فرماید: «یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذالِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ…»138 (اهل کتاب از توحید، از تو می‌خواهند کتابی از آسمان[یک‌جا] بر آن‌ها نازل کنی، آن‌ها از موسی، بزرگ‌تر از این را خواستند، و می‌گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده! و به خاطر این ظلم و ستم، صاعقه، آن‌ها را فرا گرفت…)
3) منافع خیالی
خداوند سبحان می‌فرماید: «وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ»139 (آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، و نه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: این‌ها شفیعان ما نزد خدا هستند. بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟!» منزه است او، و برتر است از آن هم‌تایانی که قرار می‌دهند)
4) تقلید کورکورانه
خداوند سبحان می‌فرماید: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی

مطلب مرتبط :   اطاعت، اجماع، فرماندهان، اولوا‌الأمر، حصر، سلاطین