خطاب قرار داد، چرا که انان به آن چه می‌گفتند، عمل نمی‌کردند، نمونه‌هایی از سخنان ایشان را در این باره ذکر می‌کنیم:”ای دشمنان خدا و پیامبر!ای راهزنان در مسیر بندگی بندگان خداوند!شما مرتکب ستم و نفاقی آشکار هستید، ای به ظاهر عالمان و ای به ظاهر زاهدان تا کی در این نفاق و دورویی خواهید ماند؟ برای به دست آوردن حطام بی ارزش دنیا و شهوات و لذت هایش تا چه حد در حضور پادشاهان و سلاطین، نفاق می‌ورزید؟ !”، شیخ عبدالقادر مردم را مورد خطاب قرار داده و از آنها می‌خواهد که از چنین عالمانی تبعیت نکنند و از آنان چیزی نشنوند و می‌فرماید:” از آنان که در آسوده کردن خیال و شاد کردن دل شما می‌کوشند و در مقابل ملوک، ذلیل و خوار بوده، هم چون پروانه ای در دست آنان قرار دارند، پیروی نکنید.انان حکام را به دستورات خداوند فرا نمی‌خوانند و از نواهی‌اش بازشان نمی‌دارند و اگر در امر به معروف و نهی از منکر چیزی بگویند، از سر نفاق و تکلف است، خداوند زمین را از وجود چنین افرادی و از وجود هر منافقی پاک گرداند یا بر آنان ببخشاید و آنان را به آستان خود هدایت نماید”، (ایشان از طالبان علم و حقیقت نیز می‌خواهد که فریفته‌ی چنین عالمانی نشوند و می‌فرماید:” ای جوان!به چنین عالمانی که نسبت به خداوند عز و جل جاهلی بیش نیستند فریفته مشو.تمام دانشی که آنان دارند به ضررشان است نه به سود آن ها، انان از حکم خداوند آگاه هستند، اما در شناخت خداوند جاهل‌اند، آنان مردم را به فرمان خداوند آگاه هستند، اما در شناخت خداوند جاهل‌اند، آنان مردم را به فرمان خداوند فرا می‌خوانند، اما خود آن دستورات را اطاعت نمی‌کنند و از محرماتی مردم را باز میدارند، در حالی که خود از ان‌ها دست بردار نیستند، آنان مردم را به خدا فرا می‌خوانند، در حالی که خود از او فرار می‌کنند”، به راستی که علم نیازمند عملی است و به همین دلیل در این جهت به نصیحت پرداخته و می‌فرماید:” ای جوان! علم و دانش تو، تو را ندا می‌دهد: آن گاه که مطابق من عمل نکنی، بی گمان علیه تو حجتی خواهم بود و اگر مطابق من عمل نمایی، حجتی برای تو هستم.ندای علم را با گوش جان و درون خود بشنو و سخنش را بپذیر، چرا که برای تو سودمند است، عمل به علم تو را به نازل کننده‌ی علم خواهد رساند و متابعت تو از پیامبر (ص)هنگامی واقعی و درست است که به سخنان ایشان عمل نمایی” <br />6-4. اصلاح تصوف و زهد
به نظر شیخ عبدالقادر تصوف و عرفان از معنی خود منحرف شده است و اهل آن به جای مشغول شدن به هدف اصلی آن که همانا پاکی و صفای باطن است، به مظاهر خارجی (و ظاهر گرایی) روی آورده‌اند، بنابراین، ایشان به اندرز دادن به چنین افرادی می‌پردازد تا به اصلاح راه خود مشغول شوند و می‌فرماید:”ای کسی که پشمینه پوشیده ای!پشم (لباس صفوت)را ابتدا بر سر و درون خود و سپس بر نفست و آن گاه بر بدنت بپوشان، چرا که آغاز زهد از این جاست نه از ظاهر به باطن، آن گاه که سر و دروون، صفا و پاکی یافت، آن صفا به قلب و نفس و سپس به تمامی اعضا و جوارح سرایت می‌کند و خوراک و پوشاک و تمامی احوال تو را در بر می‌گیرد.باید اول درون خانه را آباد کنی و ان گاه که عمارت و آبادانی درون را به اتمام رساندی، به عمارت درگاه (و سایر ظواهر)بپرداز، چرا که هیچ ظاهری بدون اصلاح باطن، صلاح نمی‌پذیرد”.
هم چنین می‌فرماید:”ای پسر! قلب خود را با حلال خوردن صفا ببخش، پروردگار عز و جل را خواهی شناخت، خوراک و پوشاک و دلت را پاک و مصفّا ساز، صوفی و صافی خواهی شد.
ای پشمینه پوش!بدان که تصوف از واژه‌ی “صفا” مشتق شده و صوفی صادق در تصوف خود، قلب خود را از غیر خداوند خالی و پاکیزه و پاک می‌گرداند و این چیزی است که فقط با تغییر پوشاک، زردی رخسار، جمع کردن شانه ها، لقلقه‌ی زبان به حکایت صالحان و تحرک انگشتان به تسبیح و تهلیل حاصل نمی‌گردد، بلکه آن صفت با صدق در طلب حق عز و جل، زهد و دوری از دنیا و بیرون کردن غیرخدا از قلب به دست می‌آید”
شیخ عبدالقادر خطاب به مدعیان زهد که در عمل نمی‌کوشند، می فرماید:”ای کسی که دنیا را با نفاق و چند چهره بودن خود، خواستاری!مشتت را باز کن، چیزی در آن نمی‌بینی! وای بر تو! در کسب و تجارت زهد پیشه کرده ای و نشسته ای تا با دیانت (ظاهری) خود، مال مردم را بخوری، بدان که کسب روزی، کار و پیشه‌ی همه‌ی فرستادگان الهی بوده است و هیچ کدام از آن‌ها نبوده، مگر آن که صنعتی داشته است”
شیخ عبدالقادر (ظاهر) زاهدان را به خاطر جهل و ناآگاهی شان (از حقیقیت دین) مورد سرزنش قرار داده و از انان می‌خواهد که در راه یادگیری بکوشند و می‌فرماید:” ای کسی که جاهلانه در گوشه ای به زهد نشسته ای!پیش بیا و به آن چه که می‌گویم گوش فرا ده، ای زاهدان روی زمین!پیش بیایید!صومعه هایتان را ویران کنید و به من نزدیک شوید، شما بدون (رعایت)هیچ اصلی در خلوتگاه هایتان نشسته‌اید. بیایید و ثمرات حکمت‌ها و (دستورات الهی) را برچیند تا مورد رحمت خداوند قرار گیرید…” آری، این‌ها، فریادهایی در راه صلاح مدعیان تصوف و زهد است.
6-5. تصحیح مفهوم توکل
گروهی از مدعیان بر این باور بودند که توکل با عمل (و کسب درامد)در تضاد است و شیخ در جلسات خود می‌کوشید که این فهم غلط را اصلاح کند و به آنان بفهماند که توکل منافاتی با عمل و کسب ندارد و می‌فرمود:” بیل و سبدی بخر و در آنجا که کارگران استقرار دارند، بنشین، اگر مقدر شده باشد که کار کنی، بی گمان کار خواهی یافت، حق اسباب را ادا و بر خداوند توکل کن و آن جا منتظر کار باش”.
درجایی دیگر می‌فرماید:” بیل و سبد بردار و آن جا که کارگران استقرار دارند بنشین تا اگر تو را برای کار خواستند، در دسترس باشی، بر رختخواب و زیرلحاف خود منشین و پشت درهای بسته دنبال کار مگرد…”
شیخ عبدالقادر (مطابق حدیث نبوی) بر این عقیده است که ترک کار و کسب و اعتماد و چشم داشت به آن چه که در دست مردم است، عقوبت و مجازاتی از جانب خداوند است و می‌فرماید:”پیامبران الهی، کسب و کار و توکل را با هم در آمیخته بودند و بدانید که رها کردن کار و کسب و گدایی کردن و تیکه بر دیگران، کیفری از جانب خداوند، بر بنده است”.
6-6. توجه به فقرا
رعایت فقرا و توجه به آنان یکی از مسایلی است که سهم فراوانی از مجالس شیخ عبدالقادر را به خود اختصاص داده است.ایشان بر این باور است که فقیر و ثروتمند با پیوند اخوتی که خداوند میان مومنان بسته است، برادر هستند و مومن آن چه را که برای خودش می‌خواهد، برای برادرش هم می‌خواهد و با چنین منطقی ثروتمند را این گونه مورد خطاب قرار می‌دهد، “هر گاه برای خودت بهترین خوراک‌ها و زیباتریت پوشاک‌ها و بهترین منزل‌ها را دوست داشته باشی و برای برادر دینی ات ضد و برعکس این‌ها را خواستار باشی، بی گمان در ادعای داشتن ایمان کامل، دروغ گویی بیش نیستی”، سپس می‌فرماید:” ای کسی که تدبیری کوتاه (و بینشی مادی)داری!تو را همسایه ای فقیر و اقوامی تنگدست است و تو دارای اموالی هستی که پرداخت زکات ان‌ها بر تو واجب است و ان چه که داری بیش از نیاز توست، پس بخشش نکردن تو به آنها، رضایت تو را به فقر و فلاکت آنان نشان می‌دهد”.
از دیدگاه شیخ عبدالقادر نیازمندی که درخواست کمک می‌کند، یک عطای الهی است، پس آن کس که توانایی کمک به او دارد، چگونه دست رد بر سینه ‌اش می‌زند:”فقرا را با اعطای مقدار کمی از دارایی خود تسلی دهید و هیچ سایلی را در حالی که می‌توانید چیزی کم یا زیاد به او ببخشید، رد و محروم نسازید خداوند بخشش را دوست دارد، پس شما هم در این امر با خداوند همراهی کنید و شکرگزاری‌اش کنید که چگونه شما را اهلیت و شایستگی بخشیده و بر عطا و بخشش قدرت داده است، وای بر شما!چگونه سائل را که هدیه خداوند است، در حالی که توانایی برآوردن نیازش را دارید، رد می‌کنید؟ چگونه هدیه و عطای الهی را به هدیه دهنده باز می‌گردانید؟ آری، شیخ عبدالقادر با چنین معانی رفیعی ثروتمندان را به انجام وظایفشان هشدار می‌داد.
6-7.اخلاص
اخلاص، مدار قبول عمل است و کم‌تر مجلسی از مجالس شیخ یافت می‌شود که شیخ عبدالقادر بخشی از سخن را بدان اختصاص ندهد، از جمله سخنان ایشان در این باره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: “بر تو باد که در اعمال خود اخلاص داشته باشی، چشم خود را از کردار خوب خود بردار و انتظار پاداش نداشته باش، تنها به خاطر خدا عمل کن و از کسانی باش که تنها رضای خدا را می‌جویند”. (نیت و قصد اشاره به اخلاص است و به همین دلیل شیخ عبدالقادر در اندرز خود می‌فرماید: “ای جوان! هرگاه که سخن می‌گویی، با نیتی نیکو سخن بگو و هرگاه که سکوت کردی، با نیت خوب سکوت را اختیار کن، بدان که هرکس پیش از عمل، نیت نداشته باشد، عملش برای او بهره ای ندارد”. (ایشان ما را به نشانه‌ی اخلاص راهنمایی نموده، می‌فرماید: “نشان اخلاص تو این است که توجهی به تشکر و تمجید یا ذم و سرزنش مردم نداشته باشی”. ایشان بر این باور است که اخلاص هرگز همراه با غرور و خود بینی نخواهد بود و در این باره می‌فرماید: “هرگز به هیچ چیز از اعمال خود، مغرور و فریفته مشو، چرا که خودبینی، اعمال را فاسد و تباه می‌کند”. هم چنین می‌فرماید: “ای کسانی که به اعمال خود فریفته و مغرور شده اید!چه قدر جاهل هستید! اگر توفیق خداوند نبود، هرگز نماز نمی‌گزاردید و روزه نمی‌گرفتید و صبر پیشه نمی‌کردید”.
6-8. ذم دنیا
آن چه که در مواعظ شیخ عبدالقادر خیلی به چشم می‌خورد، ذم دنیا (و زندگی دنیوی) است و باید در این مسأله قدری تامل کنیم تا مقصود ایشان را از دنیایی که آن را ذم می‌کند، درک نماییم.ایشان در این باره ما را در ابهام رها نساخته است، بلکه منظور خود را به روشنی و بدون هیچ التباسی بیان می‌کند، تا ظاهر کلام ایشان بهانه ای برای افراد تنبل و بیکاره نباشد، ایشان می‌فرماید:”آن چه که ناچار باید داشت و وجود آن‌ها امری ناگزیر است، از جمله دنیای مذموم به حساب نمی‌آید، منزلی که تو را (از سرما و گرما) محافظت می‌نماید و لباسی به آرامش (و کمال) می‌رسی، جزو دنیای مذموم نیست، بلکه زندگی دنیوی مذموم چیزی نیست جز نفس و هوای نفس و هوس‌های شیطانی اش، آری دنیایی که مذموم است، این است.زندگی دنیا_که خداوند آن را سرزنش می‌کند)، رو آوردن به مخلوقات و رویگردانی از خداوند است”
این کلام روشن و آشکاری است که هیچ ابهامی در آن نیست و بیانگر این است که انسان ناچار است برای تامین آن چه که خود و عایله‌اش بدان نیز دارند، تلاش کند، یعنی آب و غذا، پوشاک و مسکن که حاجات ضروری انسان است و زندگی بدون آن‌ها امکان ندارد و ذم شیخ عبدالقادر شامل این‌ها نمی‌شود، بلکه دنیایی که ایشان مورد نکوهش قرار می‌دهد، دو چیز است:اول، دنیای مادی که عبارت است از دنباله‌ی روی شهوات و تلاش برای کسب لذات مادی و سعی در راه خواسته‌های نفس و شیطان، دوم: دنیای عقیدتی و روحی که وابستگی به مخلوقات و توجه به آن‌ها و صرف همت در جهت کسب رضایت آن‌ها و این است که هدفش از انجام اعمال دینی، آن باشد که مردم او را ببینند و در واقع دنیای مذموم همین امور است و خوانندگان مواعظ شیخ عبدالقادر باید این مطلب را به وضوح دریابند، تا (دچار برداشت غلط نشوند) ذم ایشان درباره‌ی دنیا باعث ترک عمل و رها کردن مسئولیت‌ها و وظایف نسبت به نفس خود و خانواده شان نگردد و این همان چیزی است که دستورها و مواعظ مکرر شیخ عبدالقادر در مورد تلاش و کار کردن و به دست گرفتن ادوات کار و رفتن به محل تجمع کارگران بر آن تاکید فراوان دارد.
به ذکر همین اندازه از محورهای اساسی در مواعظ شیخ عبدالقادر بسنده می‌کنم، ان شاءالله خواننده‌ی گرامی خود با مطالعه‌ی مواعظ، بر مسایل و محورهای موجود دیگر آگاهی می‌یابد.

مطلب مرتبط :   شهری، شهردار، حکمرانی، شورا، شهروندان، آمریکا

فصل سوم:
آیین‌ها و عقائد طریقت قادریه

همانطور که عنوان فصل اشعار دارد در این بخش به بررسی آئین ها و عقائد طریقه علیّه قادریه پرداخته ایم.نکته قابل توجه اینکه مطالب این فصل مستقیما از مکتوبات قطب فعلی طریقت قادریه کسنزانی،سید محمد کسنزانی می باشد. واین در نوبه خود می تواند نکته قوتی باشد که هرچه نقل آن آمده و بدان استناد شده است همان است که قادریه معاصر به آن معتقد است و اجرا می نماید. لذا اکثر منابع این فصل از کتاب “تصوف”نوشته سید محمد کسنزانی است. در واقع اگر می خواستیم به منابع دست دوم مراجعه کنیم یا مطلب با آنچه خود قادریه می گویند دقیقا مطابقت نخواهد داشت یا اینکه خود آن نوشته ها از همین منبع ذکر مطلب می کردند که در هر دو صورت درجه تحقیق تنزل می یافت. لذا خواننده بصیر و آگاه باید دقت کند که ذکر اکثر مطالب این فصل از یک منبع نه تنها نقطه ضعفی برای این تحقیق نیست بلکه از نقاط قوت و استحکام این رساله حساب میشود.
1.عظمت مقام حضرت رسول محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
کسی نیست که درباره مقام و بزرگواری پیامبرمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به بحث بنشیند و در تحیّر و تعجب از عظمت آن وجود و بزرگوار قرار نگیرد. حقیقت این است که جز خدای جل و علا او را به حق و کمال نشناخته است صاحبان خرد که از نعمت زیرکی و ادراک معنوی برخوردارند باز هم از شناخت آن ذات مبارک و نور الهی ناتوان مانده‌اند خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: « قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین» این نور همان اصل و اساس و پایه و مایه

مطلب مرتبط :   حقوق، زنان، بشر، کنوانسیون، اشتغال، خشونت