وفات شیخ ابوسعید، شاگردانش در میان خود فاضل‌تر و (عالم تر) از شیخ عبدالقادر ندیدند که امور آن مدرسه را به او واگذار کنند که در نتیجه، او در آن جا ماند و به تدریس و صدور فتوا و موعظه و ارشاد مسلمانان پرداخت، اما در اندک مدتی به علت ازدحام جمعیت، شیخ مجبور شد که برای تدریس و وعظ خود به مصلی (محل برگزاری نماز‌های عیدین)برود که خارج از حصار شهر بغداد بود.سپس خیرین، مدرسه‌ی دینی مخرمی را از ورثه‌ی او خریداری نمودند و با تجدید بنا و توسعه‌ی آن، مدرسه ای به سبک مدارس تعلیم و رباط و حجره‌هایی برای مریدان و شاگردان ساختند که بعدها مدرسه‌ی شیخ عبدالقادر گیلانی نامیده شد و هنوز هم در بغداد موجود است و به مدرسه‌ی قادریه شهرت دارد. <br />مجالس وعظ و نصیحت شیخ عبدالقادر زبانزد مردم شد و هزاران نفر در آن حضور می‌یافتند و تاثیرات بزرگ و عجیبی در اصلاح جامعه داشت به طوری که بیشتر از پنج هزار نفر غیر مسلمان در محضر او به اسلام مشرف شدند و بیشتر از بیست هزار نفر نزد او توبه کردند (و به سیر و سلوک پرداختند). حتی اگر این تعابیر مبالغه آمیز هم باشد،نشان از جایگاه و تأثیر شیخ دارد.
شیخ عبدالقادر دو نوع درس داشت:دروس منظمی شامل علوم و فنون مختلف به همرا برنامه‌ی منظم تربیتی روحی که در همان مدرسه‌ی مذکور اجرا می‌کرد و دروس موعظه و دعوت برای عموم مردم که به ظور منظم سه بار (در هفته) برگزار می‌نمود:صبح روز جمعه و شب سه شنبه که در محل همین مدرسه برگزار می‌شد و صبح روز یکشنبه که در رباط تشکیل می‌شد.دروس ایشان با دو و یا سه نفر آغاز شد، اما در اندک مدتی مردم زیادی جمع شدند و ازدحام جمعیت طوری بود که مجبور شدند از مدرسه خارج شوند و تدریس را به رباط (و خانقاه) کنار حصار شهر بغداد منتقل نمایند در بعضی از روایات آمده است که در مجلس وعظ شیخ، هفتاد هزار نفر حاضر می‌شدند، این روایت گرچه از مبالغه خالی نیست، لیکن دلیلی است بر کثرت حاضران در جلسه‌ی درس ایشان.شاید کسی بپرسد:چرا شیخ عبدالقادر به وعظ و اندرز روی آورد، به طوری که شهرتش در این زمینه است و بدان شناخته می‌شود؟ بی گمان تحقیق در اوضاع روزگار شیخ عبدالقادر، جواب سوال را در خود دارد، در آن زمان فقها و علمایی زیاد به تدریس در رشته‌های تخصصی مشغول بودند و شاگردانی داشتند و آن هنگام بغداد از چنین افرادی کم نداشت، اما دایره‌ی فساد و گناه در آن جامعه توسعه یافته بود و عامه‌ی مردم نیازمند کسی بودند که دستشان را گرفته، به سوی شریعت (انجام دستوارت دین)بازگرداند و ان چه را نیاز داشتند بدانها بیاموزد و این مساله ای بود که شیخ کاملا بر آن آگاهی داشت دریافت که این موضوع در اولویت بندی امور، در رده‌ی اول قرار دارد و بنارباین، جلسات نصیحت و ارشاد ایشان، برای جواب گویی به چنین نیاز شدیدی بود.
4.آثار و تالیفات شیخ عبدالقادر
پر بودن وقت شیخ عبدالقادر به تدریس و وعظ و ارشاد، اجازه‌ی نوشتن و تالیف را به ایشان نمی‌داد و یا شاید خود ایشان هم به تالیف کردن علاقه ای نداشت، چرا که کتب تالیف شده در علوم مختلف به حدی فراوان بود که قابل برشمردن نبود و در واقع کتابخانه‌ها نیازمند کتب جدیدی نبودند، بلکه تنها چیزی که وجودش برای جامعه‌ی اسلامی ضرورت داشت، دعوتگری مصلح بود که بتواند خلل و کجی‌های آن را ترمیم و اصلاح نماید و این مطلب همان چیزی است که کاملا مورد توجه شیخ قرار گرفته بود و همین مساله دلیل اصلی کم بودن تالیفات شیخ عبدالقادر است.کتب و اوراد مختلفی به ایشان نسبت داده شده، لیکن آنچه که صحت نسبت آنها به شیخ، مورد اتفاق است، عبارتند از سه کتاب:الغنیه، الفتح الربانی و فتوح الغیب.
1-کتاب”الغنیه لطالبی طریق الحق”کتابی است که ما را به یاد احیاء علوم الدین غزالی می‌اندازد و مطمئنا شیخ عبدالقادر از موضوع و اسلوب آن تاثیر فراوانی گرفته چنان که فقه، اخلاق و قواعد سلوک را در آن گرد آورده است.در کتاب فوق، شیخ عبدالقادر ابتدا درباره‌ی عبادات و بعد به تفصیل در موضوع اداب اسلامی سخن گفته است، سپس درباره‌ی آداب دعا و فضیلت روزه‌ها و ماه‌ها بحث نموده و آنگاه مسلمانان را به انجام مستحبات و نوافل تشویق کرده است و در پایان، آداب مریدان، مجاهدان و سالکان را بیان نموده و از توکل و حسن خلق سخن گفته است.
2-کتاب”الفتح الربانی و الفیض الربانی”شامل دروسی است با موضوع وعظ و ارشاد که شیخ ارائه داده است.هر جلسه به صورت مجزا گردآوری شده است و کتاب 62 مجلس را شامل می‌شود.مجلس اول در سوم ماه شوال سال 545 هجری قمری و آخرین مجلس در جمعه‌ی آخر ماه رجب سال 546 برگزار شده است.
3-کتاب”فتوح الغیب” از78 گفتار در سلوک، اخلاق و غیره ترکیب شده و در موضوعات و اسلوب نگارش مشابه کتاب الفتح الربانی است.کتاب 129 صفحه است، لیکن با اضافه نمودن قصاید و اشعار منسوب به شیخ عبدالقادر به 212 صفحه رسیده است.بعضی از این اشعار مضامینی انحرافی و گاهی اوقات شرک آلود دارند و این امر، عدم صحت نسبت آن‌ها را به شیخ عبدالقادر تایید می‌کند، چرا که شیخ الاسلام ابن تیمیه از این کتاب تمجید نموده است و اگر آن قصیده‌ها در اصل کتاب بود و الحاقی نبود، هرگز او چنین کتابی را توصیف نمی‌کرد.
5.وفات شیخ عبدالقادر
شیخ عبدالقادر پس از مریضی کوتاهی که برخی می‌گویند یکشبانه روز بیشتر طول نکشید، در شب شنبه دهم ماه ربیع الثانی سال 561 هجریاز دنیا رفت.پسرش “عبدالوهاب”قبل از وفاتش درخواست وصیتی نمود و شیخ به او فرمود:”برتوست که همواره ملازم تقوای خداوند عز و جل و عبادت او باشی و از کسی غیر از او ترسی به دل راه مده، همه‌ی نیازهایت را به خدا واگذار کن و تنها از او رفع آن‌ها را بخواه و از کسی چیزی مخواه و به کسی غیر از خداوند اعتماد مکن و فقط به او پشت ببند.بر تو باد که همواره ملازم توحید باشی، چرا که توحید اصل و سبب هرچیز است” و این سخن را سه بار تکرار کرد.موسی” فرزند شیخ عبدالقادر گفته است:پدرم هنگام مرگ می‌گفت:”یاری می‌طلبم از خدایی که جز او معبود به حقی نیست، خدایی که زنده و پایدار است، خدایی که نمی‌میرد و از مرگ نمی‌هراسد، پاک و منزه است خداوندی که قدرتی بی مانند دارد و با مرگ بر بندگانش چیره است، (گواهی می‌دهم) معبودی جز الله نیست و محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده‌ی اوست”. خداوند او را در جوار رحمت خود، در فردوس برین جای دهد.
6.محورهای وعظ و اندرز شیخ عبدالقادر
دروس موعظه‌ی شیخ عبدالقادربسیار موثر و موفق بود، به طوری که در آن افراد زیادی توبه کردند و تعداد فراوانی از غیر مسلمانان، اسلام را پذیرفتند.به نظر من این تاثیر و توفیق به عوامل زیادی بازمی گشت که در ابتدای آن دو مساله قرار داشت:اول، آگاهی کامل ایشان از آن چه که چاره و مداوا می‌کرد و دوم، اسلوب خطابی ای که به کار می‌گرفت.ما از ایشان توصیف دقیقی درباره‌ی جامعه ای که امراض آن را معالجه نموده است، می یابیم، مثلا می‌گوید:” بی گمان ریا، نفاق، ظلم و کثرت شبه و حرام، عمومیت یافته است و کفران نعمت خداوند و استفاده از ان‌ها در انجام گناهان و معاصی، به فراوانی شایع است”، می فرماید: “چه بسیارند ناتوانان در خانه‌ی خود، متقیان و نگهبانان در دکان خویش، زندیقان در عیش و نوش و کاروبار خود و صدیقان بر کرسی خویش! (یعنی افراد مردم که ظاهر و باطن آن‌ها با هم متفاوت است فراوان اند).
به راستی که تشخیص درد برای تجویز دارو، اهمیت فوق العاده ای دارد.اما درباره‌ی اسلوب خطابی ایشان باید گفت:شیخ عبدالقادر علی رغم آگاهی کاملی که درباره‌ی (واقعیت‌های اجتماعی زندگی)مردم داشت، با آنان طوری رفتار نمی‌کرد که از وی دور شوند، بلکه خطاب او عمومی بود و هیچ کس یا گروهی را به صورت معین مورد خطاب قرار نمی‌داد و در این مساله تابع سنت نبوی بود، چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله) (بدون اشاره به گروهی معین) فرمودند:”گروهی را چه شده است که چنین و چنان می‌کنند؟ …” و شیخ عبدالقادر هم مخاطبان خود را این چنین مورد خطاب قرار می‌داد:ای مردم، ای جوان، ای فقیر و…، ایشان می‌دانست که مواجهه‌ی مستقیم با افراد به علت انحرافاتشان باعث تنفر و دوری مردم می‌گردد و می‌فرمود:اگر حتی بعضی از آن چه را که پیش من (درباره‌ی شما)وجود دارد، برای شما آشکار کنم، این امر سبب جدایی میان من و شما می‌گردد. ایشان به این اکتفاء نمی‌نمود، بلکه به روی گناهکاران لبخند می‌زد تا آ‌ها را از خود دور نکند و آنان امکان حضور در مجالس دینی او را داشته باشند و در این باره می‌فرمود:”هیچ کس غیر از عارف نباید به روی گنهکار و فاسق لبخند بزند، عارف می‌کوشد تا گنهکار را از دست شیطان و نفس و خواسته هایش برهاند”.
شیخ عبدالقادر بیماری‌های جامعه و امراض نفس را به خوبی شناخته بود و از راه نجات آن‌ها کاملاً آگاه بود، پس بیایید تا محورهایی را که ایشان برای علاج آن بیماری‌های طی کرده است بشناسیم،
مهم‌ترین این محورها عبارتند از:
6-1.تصحیح عقیده
بی گمان، مساله‌ی توحید، قضیه‌ی اساسی است که عقیده‌ی اسلامی بر آن استوار است و برای آن که توحید به حد کمال خود برسد، باید که به طور کامل از شرک رهایی یافت.شرک-چنان که شیخ عبدالقادر می‌فرماید-دو نوع است:شرک ظاهری که عبارت است از عبادت بت‌ها و شرک درونی در باطن که عبارت است از تکیه و توکل و وابستگی به مخلوقات و آنان را نافع یا مضر (راستین)دانستن.
مسلمان تنها هنگامی به توحید رسیده، موحد خوانده می‌شود که از شرک ظاهری خلاصی یابد، اما رهایی از شرک درونی (برای عامه‌ی مردم)کار چندان آسانی نیست و به همین دلیل شیخ عبدالقادر اهتمام خود را در بیان شرک باطنی و خطرات آن و نحوه‌ی علاج آن و رهایی از ان، مصروف داشته است، در این باره می‌فرماید:”ای پسر!تو اگر لا اله الا الله را بگویی در حالی که دروغ می‌گویی، بدان که بر هیچ عقیده ای نیستی و اسلام آوردنت صحیح نیست، دروغ گفتن در هنگام تلفظ کلمه‌ی طیبه‌ی “لا اله الا الله” این است که در قلبت چندین الهه را قرار دهی، مثلا ترس تو از پادشاه و سلطان و حاکم محلی ات یک اله است، این که مخلوقات را عامل ضرر و نفع و یا عطا و منع قلمداد کنی، یک اله است”، هم چنین می‌فرماید:” چگونه لا اله الا الله می‌گویی در حالی که چندین خدا در قلبت جای گرفته است؟ ! هر چه که غیر الله باشد و تو بر ان توکل و اعتماد کنی، بی گمان ان بت توست (و این شرک قلبی است) و توحید زبانی همراه با شرک قلبی، تو را هیچ سودی نمی‌رساند”.
و نیز می‌فرماید:”شرک به وسیله‌ی مخلوقات را از خود دور کن و خداوند حق عز و جل را تنها بدان، او خالق همه‌ی اشیاست، ای کسی که از غیر خداوند، چیزها را طلب می‌کنی، تو عاقل نیستی…”.
شیخ عبدالقادر بدین گونه شرک درونی را توضیح می‌دهد تا مسلمان از آن برحذر و در ظاهر و باطن موحد باشد.
6-2.التزام و پای بندی به قرآن و سنت
شریعت اسلام بر قرآن و سنت نبوی استوار است و باید اعمال شخص مسلمان مطابق ان‌ها باشد تا مورد قبول واقع گردد و به همین دلیل، شیخ عبدالقادر بر این اصول و التزام به ان‌ها تاکید فراوانی دارد و در کم‌تر مجلسی این مساله را ذکر ننموده یا بر آن تاکید نکرده است از جمله سخنان ایشان در این باره می‌توان به اقوال زیر اشاره کرد:
“هرکس که از پیامبر پیروی نکند و در دستی شریعت ایشان و در دستی دیگر کلام خداوند، قرآن را قرار ندهد، در راه خود به خداوند عز و جل نمی‌رسد و خود به هلاکت می‌افتد و دیگران را نیز هلاک می‌کند، خود در گمراهی می‌افتد و دیگران را نیز گمراه می‌کند، قرآن و سنت پیامبر دو راهنما به سوی خداوند هستند، قرآن راهنمای تو، به سوی خداوند عز و جل و سنت نبوی راهنمای تو، به سوی پیامبر است”.
و از آن جا که بعضی از متصوفه یعنی به ظاهر صوفیان منحرف، ادعای عمل به حقیقت و اعتقاد به ان و بر زبان آوردن آن و کنار گذاشتن شریعت و عدم التزام به احکام شرع را داشتند، شیخ عبدالقادر در کوبیدن و ردّ آنان فرمود:”هر حقیقی که شریعت آن را تایید و تصدیق نکند، کفر و بی دینی است، با دو بال قران و سنت به سوی خداوند عز و جل پرواز کن”
ایشان بارها در بیان انحراف کسانی که از شریعت دور شده بودند، در هر مقام و منزلتی که قرار داشتند، جمله‌ی اول را به کار برده است.هم چنین می‌فرمود:”هرکس که در تمامی احوالش موافق و همراه شرع نباشد، یکی از هلاک شدگان خواهد بود”. هرکسی که ملازم سنت نبوی باشد، بی گمان از پیامبر (ص) پیروی نموده است و در این خصوص می‌فرمود:” بر اتباع و پیروی از پیامبر (ص)، بدون هیچ بدعت و نواوری، پایداری کنید و همواره مذهب سلف صالح (اصحاب و تابعین رضوان الله علیهم اجمعین)را پیروی کنید، بر جاده‌ی مستقیم شریعت، بدون تشبیه (خداوند به مخلوقات) و تعطیل (صفات حق)، حرکت کنید و بدون تکلف و تظاهر و سخت گیری و افراط از سنت پیامبر (ص) پیروی کنید تا ان چه را که گذشتگان به دست اورده‌اند، برای شما نیز محقق شود”.
6-3. نقد علما
در هر زمانی عالمان و دانشمندانی پیدا می‌شوند که رفتاری موافق علم و دانشی که دارند، انجام نمی‌دهند و شیخ عبدالقادر در این گونه علما (ی دین) خطری فراگیر و بزرگ برای مردم عوام می‌دید، مردمی که پیش از شنیدن و تامل در گفتار چنین عالمانی، به رفتارهای (ناصواب)آنان توجه می‌کردند، بنابراین شیخ عبدالقادر به شدت به آن‌ها حمله کرد و با کلمات تندی آنان را مورد
مطلب مرتبط :   دربارهمقاله با کلمات کلیدیمقاله