دانلود پایان نامه
نویسنده ی کتاب معروف التعرف. نسبت وی به کلاباد، از محلات بخارا، است، و از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست. آنچه مسلم است این است که، علاوه بر علم حدیث، در تصوف و مسائل آن دستی داشته، و به همین سبب هم هست که کتاب او در طول تاریخ همواره مرجع اهل تحقیق درباب تصوف بوده است. از آثار او کتاب دیگری در حدیث به اسم بحرالفوائد، که به عنوان معانی الاخبار شهرت دارد، را نیز نام برده اند، که در آن 592 حدیث را گردآوری کرده است. (مصاحب)
کتاب «تعرّف»: کتابی است به عربی در تصوف، تألیف ابوبکر بن ابواسحاق محمد بن ابراهیم ابن یعقوب بخاری کلاباذی، و آن از قدیم میان مشایخ صوفیه شهرت داشته و درباره ی آن گفته اند: «لولا التعرف لما عرف التصوف» و به همین جهت آن را چند بار شرح کرده اند. و از آن جمله است شرح امام ابو ابراهیم اسمعیل بن محمد بن عبدالله المستملی البخاری(متوفی:380)به فارسی. شرح ابو ابراهیم مستملی از جمله ی کتب بسیار معتبر تصوف به پارسی و در زمره قدیمی ترین آن ها است که در چهار مجلد ترتیب یافته است. (صفا،1380:ص156)
صَعب: صفت عربی، دشوار. (لغ)
شارع: ر.ک ص11/س4.
بدین تقدیر: ر.ک ص15/س5.
تحصیل حاصل: کنایه از دریافت دریافته بود. این تحصیل حاصل است؛ در مواردی که مورد طلب موجود باشد. تحصیل حاصل محال است؛ چنانکه پر کردن ظرف پر محال است. (لغ)
پس دعا و عبادت صدّیقان هم بی فایده باشد …: بنابراین عبادتهای صدّیقان بی فایده و بیهوده است، چون صدّیق آمن است از عذاب، بنابراین عبادتی بیهوده انجام داده است. در حالیکه این مطلب باطل است.
زَنادِقه: اسم عربی، جِ زندیق، آنکه ایمان به حق تعالی و آخرت نداشته باشد. (لغ)
مبالغات بسیار فرمودند: مرجعِ فعل فرمودند حضرت خان است.
تَدارُک: مصدر عربی، رأی خطا را به صواب جبران کردن، چاره و تلافی و مرمت و تدبیر. (لغ)
هَر آینه: قید مرکب، ناچار و لاعلاج و در هر حال. (لغ)
همیون: همچنان.
خاطر همیون در کدورت آن سؤال باز ماند: همچنان ندانستن پاسخ آن سؤال، خاطر ما را به خود مشغول کرد.
فَریضه: اسم عربی، نماز. (لغ)
سانِح: صفت عربی، چیزی که ظاهر شود کسی را. (لغ)
افصح الشعرا: فصیح ترین شاعران.
مولانا پناهی هروی:یافت نشد.
سَلَّمَهُ الله: جمله فعلیه دعایی عربی، خدای او را از آفت بی گزند دارد. (لغ)
شِکوِه: اسم مصدر عربی، شکایت، گله. (لغ)
ضایِع: صفت عربی، تلف، تباه. (لغ)
اِعتِبار کردن: مصدر مرکب، اعتماد و اطمینان کردن، چیزی را تکیه گاه ساختن. (لغ)
تقریب: ر.ک ص49/س10.
خاطر نِشان: نعت مفعولی مرکب، مرکوز خاطر، خاطرنشین. (لغ)
خُدّام: این اصطلاح عرفانی است و جماعتی باشند که خدمت فقراء و طالبان حق اختیار کنند و اوقات خود را بعد از ادای فرایض در تفریغ و ترفیه خاطر ایشان و خاطر بندگان خدا از اهتمام به امور معاش و اعانت بر استعداد امر معاد مصروف دارند و آن را بر نوافل عبادات تقدیم کنند و در طلب مایحتاج ایشان در هر طریق که شرعاً مذموم نباشد مداخلت نمایند. (فرهنگ علوم عقلی: 247)
مرغِ ذهن: اضافه تشبیهی.
همای خاطر: اضافه تشبیهی.
اِرتِفاع: اسم مصدر عربی، بلندی، رفعت، علّو. (لغ)
یَحتَمِل: فعل عربی، گمان می رود و احتمال می دهد، همانا، تواند بود. (لغ)
صَعوه: اسم عربی، مرغی است برای گنجشک که سینه سرخ دارد. (لغ)
قَطع: مصدر عربی، طی کردن، پیمودن، سپردن. (معین)
تعرّف: ر.ک ص49/س12.
تَقریر کردن: مصدر مرکب، بیان کردن، شرح کردن. (لغ)
مترتب گردیدن: صفت مرکب، حاصل آمدن، بدست آمدن. (لغ)
کیفیات نفسانی: کیفیت را چهار نوع بزرگ باشد: اول- کیفیات محسوسه به حواس پنجگانه، … و نوع دوم کیفیات نفسانی بود و آن را حال و ملکه خوانند. و نام این نوع هم به دو لفظ باشد. و آن هیأتی بود که اجسام ذونفس را به سبب نفس، یا نفوس را به مشارکت ابدان حادث شود، مانند علوم و اعتقادات و ظنون و عدالت و عفت و شجاعت و سخاوت و دیگر فضایل و اضداد آن از رذایل و اخلاق نیک و بد. و دیگر عوارض نفسانی چون خوف و غم و اندوه و خجلت و حیا و شادی و دوستی و خشم و کینه و صحت و مرض و امثال آن… . (اساس الاقتباس: 42)
مُنافات: اسم مصدر عربی، منافات داشتن، نقیض بودن و ضد بودن. (لغ)
مَوعود: ر.ک ص34/س6.
مَوقوف: صفت عربی، مقید شده، بسته به چیزی و متعلق به چیزی گشته. (ناظم)
اِبتِهاج: مصدر عربی، شادی، شادمانی. (لغ)
دُخول: مصدر عربی، درآمدن، مقابل خروج. (لغ)
رَفع: مصدر عربی، رفع یافتن، ارتقا و بلندی یافتن، بالا رفتن. (لغ)
مُخَوفٌ عنه: کسی که ترسیده.
مَجزومٌ به: صاحب جزم، یقین کرده شده.
مُخبِر: صفت عربی، خبر دهنده و آگاه کننده. (لغ)
حاصل آنکه مخوفٌ عنه … : شخصی که یقین دارد به خبری که از پیامبر شنیده، که از اهل نجات است اما در عین حال ترسان از بالا نرفتن درجاتش است، این دو مسئله نشان از منافات و تناقض با یکدیگر ندارند.
اهوال: ر.ک ص49/س5.
اولیک لهم الامن و هم مهتدون: قسمتی از آیه 82 سوره انعام، آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند.
و ما ادری ما یفعل بی ولابکم: قسمتی از آیه 9 سوره احقاف، و نمی دانم با من و با شما چه معامله ای خواهد شد.
مَعَ ذلِک: حرف اضافه عربی، با این حال، با این همه. (لغ)
أمن جایز نیست … : هر چند ایمن گردانیدن جایز نیست ولی با این همه، وقتی پیامبر (ص) کسی است که آمن می گرداند، بر صدّیق واجب است که، گفته ی او را تصدیق کرده و آمن گردد.
رُکوب: مصدر عربی، سوار شدن. (لغ)
قطع: ر.ک ص50/س10.
مَجبول: صفت عربی، سرشته، نهاده، جبلی، مخلوق. (لغ)
مَقامات: اسم عربی، منازل، مراحل. (لغ)
سُلوک: مصدر عربی، (اصطلاح عرفانی) سلوک طی مدارج خاص را گویند که همواره سالک باید طی کرده تا به مقام وصل و فنا برسد که از جمله ی مدارج توبت، مجاهدت، خلوت، عزلت، ورع، زهد، وصمت، خوف و رجا، حزن، ورع، ترک شهوت، خشوع و تواضع است. (سجادی،1386: 225)
خوف هم مثل دعا و سایر عبادات است …: کلاباذی در کتاب تعرّف، خوف و ترس از خدا و روز قیامت را مثل دعا و عبادت امری دانسته که فطری است و نفس هر انسان عارف و صدیق، بدان محتاج است. همچنین هر شخصی که بخواهد به مرحله ی نجات از اهوال قیامت برسد، باید خوف و خشیت را در دل داشته باشد. در نتیجه همانگونه که دعا و عبادت و بشارت بدان با هم تناقض ندارد، خوف و خشیت و بشارت به نجات نیز با هم متناقض نیستند.
حاسِم: صفت عربی، سخن جازم، کلام قاطع. (لغ)
راجِع: صفت عربی، بازگردنده. (لغ)
حُدوث: مصدر عربی، واقع شدن، روی دادن، پیش آمدن حادث شدن. (لغ)
کیفیات نفسانی: ر.ک ص50/ س15.
بتحقیق: مصدر مرکب عربی، از روی تحقیق. (لغ)
پس منافات میان خشیت و … : یعنی تناقض بین خوف داشتن در حالیکه سبب خوف از بین رفته ولی شخص همچنان ترسان است، از روی تحقیق است.
تَشَفّی: مصدر عربی، شفا یافتن. (لغ) تشفی ننماید: قانع کننده نیست.
بما جاء به النبی: به آنچه که به پیامبر رسیده است.
وُجوب: مصدر عربی، ضرورت و لزوم. (لغ)
حُبّ عقل: ترکیب اضافی، دوستداری عقل.
کَراهَت طبیعی: ترکیب اضافی، بی میلی طبیعی و غریزی.
کَلیم: اسم خاص، لقب حضرت موسی، چرا که اکثر با حق تعالی کلام می کردند. (لغ)
اَنقِلاب: اسم مصدر عربی، برگشتگی، تغییر و تبدیل و تحویل و تغییر ماهیت. (لغ)
ثُعبان: اسم عربی، مار بزرگ، اژدها. (لغ)
أمنی که صدیقان را لازم است…: حاصل کلام اینست که، أمنی که صدّیقان از شداید آخرت، به واسطه ی سخن پیامبر(ص)، دارند، أمن عقلی است. یعنی صدّیقان با توجه به مقدمات عقلی و دیدن و مشاهده راستگویی پیامبر (ص)، به أمنیت می رسند. امّا به طور غریزی و طبیعی، خوفی نسبت به شداید آخرت در خود احساس می کنند که این احساس، منافاتی با تصدیق کلام پیامبر (ص) ندارد، زیرا امری غریزی است.
بُرهان: اسم عربی، دلیل قاطع. (لغ)
عَقد: اسم مصدر عربی، پیمان. (لغ)
بِالکُلّیه: قید مرکب عربی، (از: ب+ ال+ کلیه) کافهً، کلیهً. (لغ)
مرتفع گردیدن: صفت مرکب عربی، برطرف شدن، منتفی شدن، زایل گشتن. (لغ)
و التوفیق من الله الاحد و …: و توفیق از خدای یگانه است و درود و سلام خدا بر سید و سرور ما محمد و خاندانش.
ذکر بعضی از واردات نظمیه در منزل قصر عارفان
از جلایل فواید این منزل چند قصیده ترکیه است که بحر وجود حضرت خلافت پناهی خان آن را همچو درّ مکنون از مکامن غیب به منصه شعور و اشعار آوردند و قصیده ای که آخر ملحق به قصیده ابجدیه شد درین منزل به ظهور آمد و قصیده دیگر که مشتمل بر مناجات الهی است و ذکر عدّ نعم و الطاف که از جناب افضال ذوالجلال نسبت به آن حضرت سمت سنوح و ظهور یافته در آن قصیده به ابلغ وجهی مذکورست درین منزل از مکمن سواد همچون صبح صادق روی به بیاض نهاد و آن جواهر مکنون که از صدف غیب بیرون آمده بود در رشته ی نظم و عقد انتظام درآمد و هنگامی که در مجلس همایون آن قصیده قرائت می نمودند و در آخر آن بعضی از غرایب صفات شجاعت و فتح ممالک و اقدام بر قطع مهالک جهت حصول مطالب و گشودن حصارها به کلید شمشیر ثاقب که سانح از دولت روزافزون حضرت خان عالی مکان گشته مذکور شد، حضّار را از غرابت آن امور تعجبها فزود و فقیر سابقاً از بیان درر نثار گوهربار عالی حضرت خان عالی مکان شنیده بودم که می فرمودند: هر یکی از پادشاهان عالی مقدار و خانان گردون اقتدار، خواقین عالم مدار، ملکی را از ممالک پای تخت خود ساخته و رایت تمکن و استقرار مصری از امصار برافراخته اند. (مهمان نامه: 53)

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مدل اثرات تصادفی، مدل اثرات ثابت

توضیحات :
واردات: صفت عربی،از خواطر پسندیده در دلها پدید می آید بی آنکه بنده را در کسب آن دخالتی و مجاهدتی باشد. واردات، عام تر از خواطر هستند وانواعی چون: وارد حزن، وارد فرح، وارد قبظ و وارد بسط و جز اینها دارد. (انصاری،1382:ص64)
واردات نظمیه: ترکیب اضافی، اشعار.
قصر عارفان: ر. ک ص43/س22.
جَلایل: صفت عربی، جِ جلیل، بزرگ و عظیم. (لغ)
تُرکیه: اسم عربی، ترکی. (لغ)
بحرِ وجود: اضافه تشبیهی.
دُرِّ مَکنون: اسم مرکب عربی، مروارید قیمتی خوش آب و اعلاء، مروارید پوشیده در صدف. (لغ)
مَکامِن: اسم عربی، جِ مکمن که به معنای جای پوشیده شدن است. (لغ)
مَنَصِّه: اسم عربی، جای ظاهر شدن، به منصه ظهور رسیدن؛ آشکارا شدن و به نظر همگان رسیدن. (لغ)
به منصه شعور و اشعار آوردند: به صورت شعر ظاهر کردند.
عَدّ: مصدر عربی، شمردن. (لغ)
نِعَم: اسم عربی، جِ نعمت، نعمتها. (لغ)
اِفضال: مصدر عربی، نیکویی کردن. (منتهی)
سُنوح: اسم مصدر عربی، پیدا و هویدا شدن. (لغ)
اَبلَغ: نعمت تفضیلی عربی، بلیغ تر، رساتر. (لغ)
و قصیده دیگر که مشتمل بر مناجات… : حضرت خان، قصیده ی دیگری سروده که شامل مناجات با خداست و همچنین در آن قصیده، با رساترین وجهی که می توان، به شمارش نعمتها و لطف هایی که پروردگار نسبت به او ابراز کرده، می پردازد.
مَکمَن: ر.ک ص53/ س9. مکامن.
سَواد: اسم عربی، مسوده، پیش نویس. (لغ)
صُبح صادق: ترکیب وصفی، صبح راست، مقابل صبح کاذب و صبح نخست. (لغ)
بَیاض: اسم عربی، ضد سواد، سفیدی، سپیدی. (لغ) پاکنویس.
درین منزل ازمکمن سواد …: در این جایگاه، حضرت خان، قصیده اش را از حالت پیش نویس به حالت پاکنویس درآورد. گویی که سیاهیی را تبدیل به سپیدی کرد، همچو صبح صادق. و آن افکارش را که چون جواهری پنهان بود به نظم درآورد.
رشته نظم: اضافه تشبیهی.
عِقد: اسم عربی، گردنبند و حمیل و رشته مروارید. (لغ)
اِنتظِام: مصدر عربی، به نظم شدن. (لغ)
عِقدِ انتظام: اضافه تشبیهی.
همایون: ر.ک ص1/س14.
غَرایِب: صفت عربی، چیزهای عجیب و شگفت آور. (لغ)
قطع: ر.ک ص50/س10.
مَهالِک: اسم عربی، جاهای هولناک و خطرناک، بیابانها. (لغ)
مَطالِب: اسم عربی، درخواست ها و خواهش ها. (لغ)
حِصار: اسم عربی، حصن. دژ، باره، قلعه. (لغ)
ثاقِب: صفت عربی، نافذ، سوراخ کننده. (لغ)
سانح: ر.ک ص49/س.
غَرابَت: مصدر عربی، شگفتی. (لغ)
فقیر: ر.ک ص7/س4.
دُرَر: اسم عربی، جِ دُرّه. مرواریدهای بزرگ. (لغ)
خواقین: ر.ک ص4/س3.
عالم مدار: آنکه محور کار عالم است، همه کاره عالم.
رایَت: اسم عربی، علامت، درفش، لوا. (لغ)
تَمَکُّن: اسم مصدر عربی، جای گرفتگی و استوار شدگی و منزلت و قدرت و توانایی. (لغ)
مِصر: اسم عربی، ج، امصار. شهر. (لغ)
اَمصار: ر.ک ص53/س21. مِصر.

مطلب مرتبط :   دانلود تحقیق در مورد محارب و مفسد فی الارض، ...

3-9- ذکر پای تخت پادشاهان عالم در کفر و اسلام

همچنانچه قبل از اسلام پای تخت اکاسره عجم، اصطخر و مداین عراق و عرب بوده و پای تخت ملوک هیاطله از خراسان طالقان بلخ و پای تخت خاقانان ترک حدود المالیغ و اطراف ختای و پای تخت قیاصره ی روم قسطنطنیّه و عموریه و رومیه و برسا و پای تخت ملوک مغرب جزیره ی اندلس و قسطنطون و تونس و پای تخت ملوک یمن از تبابعه و شدّادان از عاد صنعاء یمن بوده و بعد از اسلام مستقّر حکم خلفاء راشدین رضوان الله علیهم اجمعین مدینه طیّبه حضرت سیدالمرسلین علیه افضل الصلوات و التسلیمات و پای تخت ملوک بنی امیّه، دمشق از بلاد شام و پای تخت خلفاء عبّاسی در اوایل کوفه و انبار و در اواخر