دانلود پایان نامه
تاریکی است .
اسکاندیناویایی : مظهر خرد است و روی درخت ایگ دراسیل215 دیده می شود و به مفهوم نوری است که با مار تاریکی می ستیزد . علامت مشخصه اودین / وودن216 .
بودایی : مَرکب بودا ؛ نشانه آموگاسیدی217 .
بومیان استرالیا : شاهین یا قوش با خدا یکی دانسته شده است .
رومی : پرنده شمسی طوفان ، حامل آذرخش ژوپیتر218 . مظهر امپراتوری ؛ فروتنی ؛ پیروزی ؛ عنایت ؛ دقت . صاعقه زئوس219 را با چنگالهایش نگه می دارد . نماد و نماینده تجلیل خدا گونه بعد از مرگ .
سرخپوستی : سرپوشی از پَرِ شاهین نماد پرنده طوفان است ؛ روح عالم ؛ شاهین رابط و واسطه بین آسمان و زمین و مظهر روز است . برخی از انواع شاهین سفید نماد مرد و شاهین قهوه ای نماد زن است .
سلتی : آبهای شفا بخش را تداعی می کند .
سومری ، سامی : خورشید نیمروزی ؛ نشانه نینورتا 220 یا نینگ ویسو 221 ، خورشید سعد و ایزد جنگ کنعان و بابل ؛ علامت مشخصه سابازیوس 222 فریجی ، مقدس برای آشور223 ، ایزد طوفان ، آذرخش و باروری آشوریها است .
شاهین دو سر نماد نرگال 224 ، مظهر گرمای آتشین تابستان و خورشید نیمروزی است . یکی از نمادهای هیتی و مظهر نیروی شمسی و علم مطلق است ؛ معمولاً یک خرگوش ، قمری یا مار در چنگال دارد . غالباً مردوک 225 به شکل شاهین تصویر شده است .
عبری : تجدید حیات ؛ شرق .
کیمیاگری : شاهین اوج گرفته بخش روحانی آزاد شده هیولی اول226 است . دو شاهین مظهر گوگرد نرینه – مادینه هستند . شاهین تاجدار و شیر به معنی باد و زمین ، جیوه و گوگرد و اصلهای مایع و جامدند .
مسیحی : روح ؛ معراج ؛ اشتیاق ؛ مجاهدت معنوی ؛ وقتی ملعون را از آشیانه به بیرون پرتاب می کند مظهر داوری بازپسین ، جوانی دوباره است « تا جوانی تو مثل عقاب تازه شود » ( مزامیر 103 ، 5 ) . نگریستن به خورشید بدون پلک زدن به معنی خیرگی مسیح در فرّ خداست ؛ وقتی شاهین جوجه اش را نزد خورشید می برد مظهر مسیح است که جانها را پیش خدا می برد ؛ هنگامی که برای گرفتن ماهی در دریا شیرجه می زند ، یعنی مسیح ، ارواح را از دریای گناه رهایی می بخشد . تصور می شد شاهین برای نو کردن بال و پرش به سوی خورشید می پرد و سپس در دریا شیرجه می زند ، به همین دلیل مظهر دستیابی به رستاخیز و زندگی نو به کمک غسل تعمید است ؛ روحی است که فیض الهی آن را تازه کرده است . ضمناً مظهر الهام انجیلهاست به همین دلیل به صورت رحل از آن استفاده می شود . گرفتاری یک مار در چنگالهایش به معنی غلبه بر گناه است ؛ طعمه دری اش به مفهوم اهریمن است . علامت مشخصه یوحنای حواری ، مدارد قدیس227 ، قدیسه پریسکا 228 ، سرواتوس قدیس229 . یکی از چهار حیوان مذکور در مکاشفه یوحنا . به صورت چهار جزئی مظهر یوحنای انجیلی است .
مصری : شمسی ؛ پسران هوروس230 .
میترایی : هم شاهین و هم قوش نشانه های میترای شمسی است .
هندو : پرنده شمسی گارودا 231 ، که ویشنو بر آن سوار است ؛ علامت مشخصه ایندرا 232 . پرنده ابر طوفان زا در تفکر آریایی است .
یونانی : شمسی ؛ نیروی معنوی ؛ سلطنت ، پیروزی و عنایت . نشانه زئوس زیرا حامل آذرخش اوست و گاهی صاعقه را در چنگالهایش نگه می دارد . اساساً علامت مشخصه پان233 است که آن را به زئوس تقدیم می دارد ؛ علامت مشخصه گانیمد234 به سبب ارتباطش با مراسم تدفین ؛ گانیمد به صورت کسی تصویر شده که به شاهین آب می دهد و به معنی غلبه بر مرگ است . چنانچه هومر گفته است شاهینی که یک مار در چنگال دارد نماد پیروزی است . ( کوپر ، 1379 ، 221 – 223 ) .
– قوش235 در بیشتر نمادهای شمسی شاهین سهیم است و می تواند با آن جابجا شود . مظهر الهام ؛ پیروزی ؛ صعود از همه مراحل است . نماد آزادی است از این رو امید همه دربندان ، چه اخلاقی چه معنوی نیز هست .
اسکاندیناویایی : اودین236 ، چون یک قوش به سوی زمین می پرد . نشانه فریگ237 ، و یکی از ابعاد لوکی238 ، که با آتش قرین گشته است .
اینکا : نماد شمسی ؛ روح نگهبان .
چینی : در چین دو خصلته است هم نیروی شمسی است و هم نیروی ویرانگر جنگ .
سلتی : همچون شاهین ، یکی از مظاهر آغاز هستی است . با خرگوش صحرایی که شهوانی است در تضاد قرار می گیرد ، از این رو نماد غلبه بر شهوت است .
مصری : قوش در مصر شاه پرندگان ؛ اصل آسمان ؛ پرنده شکاری بود . مظهر هوروس239 ، بصیر مطلق است ، که بیشتر به شکل قوش یا با سر آن تصویر می شود . رع240 ، خورشید طالع نیز با هوروس و افق یکی دانسته شده است و می تواند سر قوش داشته باشد . ( همان منبع ، 283 ) .
– عقاب : شاهِ پرندگان ، مظهر ، جانشین و یا قاصد یکی از بزرگترین خدایان اهورایی : خورشید ، یا آتش آسمانی و تنها کسی که جرات دارد مستقیم به خورشید بنگرد ، بی که چشمانش بسوزد . نمادی چنان نیرومند و بارز ، که مطلقاً حالت حکایت یا خیال ، تاریخ یا اسطوره را ندارد ، بلکه در تمامی تمدنها ، جایی نیست که عقاب عرضه شود و بزرگترین خدایان و بزرگترین قهرمانان را همراهی نکند . عقاب مختصه ی زئوس ( یوپیتر ) است و علامت مسیح و همچنین نشانه ی شاهنشاهی سزار و ناپلئون . در استپهای آمریکا و سیبری ، در ژاپن و چین و همچنین در آفریقا ، به شمنها ، پیشوایان مذهبی و فالگیران و به همان نسبت به شاهان و سرداران جنگ ، صفات عقاب را منتسب می کنند تا آنها را در قدرتش شریک کنند . عقاب نماد پدر نخستین ، نماد جمعی پدر و نماد تمام اشکال پدرانه است . اما از آنجا که جهانی بودن یک تصویر ، بر غنا و پیچیدگی نمادهای آن تصویر می افزاید .
شاه پرندگان : عقاب تاج نمادهایی است که بر تارک کسانی قرار می گیرد که مقام معنوی والایی دارند ، از جمله فرشتگان ، چنانچه در تورات اغلب گواهی شده است : و آن چهار روی عقاب داشتند و رویها و بالهای آنها از طرف بالا از یکدیگر جدا بود ، و دو بال هر یک به همدیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را می پوشاند و هر یک از آنها به را مستقیم می رفتند و به هر جایی که روح می رفت آنها می رفتند … ( حزقیال ، 10 : 1 ) این تصاویر در بیان تعالی مقام عقاب است ، و هیچ یک از صفات عقاب ، حتی شریفترین آنها در حد این صفت نیست . در مکاشفات یوحنا نبوت شده : … و حیوان چهارم مانند عقاب پرنده .
دیونوسیوس آریوپاگوسی دروغین ، تمثیل فرشته به صورت عقاب را چنین توصیف می کند : هیئت عقاب نشانه ی سلطنت است ، گرایش به سمت اوج ، پرواز سریع ، چستی و جلدی ، تیز هوشی و تیز یابی ، هوشمندی برای یافتن غذای مقوی ، قدرت و وسعت دید ، نگاهی مستقیم و بدون انحراف برای دیدن شعاعهایی که سخاوت خورشید ، خدای گونه بر آن می افزاید .
عقاب مستقیم در خورشید می نگرد و نماد رسوخ مستقیم در نور دراکه است . انگلوس سیلسیوس [ عارف و پزشک آلمانی 77 – 1624 ] می نویسد : عقاب بدون ترس ، رو در رو خورشید را می نگرد و تو نیز اگر چون عقاب قلبت خالص باشد ، به فروغ ابدی خواهی رسید . در اینجا عقاب نماد کشف و شهود است و دارای صفات عقابِ انجیلِ یوحنای نبی است . در برخی از آثار هنری قرون وسطا ، عقاب با مسیح همذات می شود و در عین حال نشانه ی عروج و سلطنت مسیح است . این تفسیر دوم ، انتقال یک نماد رومی از امپراطوری مقدس به قرون وسطا است . زبور نیز عقاب را چون فوینیکس ( ققنوس ) ، نماد تهذیب و تزکیه ی نفس می داند .
پرنده ی خورشیدی : در اساطیر آسیا و شمال آسیا ، پرنده ی خورشیدی جانشین خورشید است . این نماد ، با همین مفهوم به اساطیر آمریکا رفت و به خصوص به اساطیر سرخپوستان استپهای آمریکا پیوست . چنانچه در مراسم رقص خورشید ، شخصی که آزمون را می گذراند حتماً باید از پر عقاب استفاده کند و با استخوان عقاب سوت بزند . همین نماد عقاب در میان ازتکها ، عیناً در ژاپن دیده می شود ، که قاصد یا حامی کامی [ نام کلی خدایان باستانی ژاپن ، به معنای متعال ] عقابی است موسوم به عقابِ خورشید .
سرخپوستان زونی ، برای ترسیم کیهان ، عقاب را همراه با خورشید در پنجمین نقطه بعد از چهار جهت اصلی یعنی در سمت الرأس قرار می دهند ( ششمین نقطه نظیر السمت و هفتمین نقطه ، مرکز ، جایگاه انسان است ) . در واقع در این تصویر ، عقاب روی محور کیهان جای گرفته است و به باور یونانیان نزدیک می شود ، که می گوید عقاب از منتهی الیه کیهان حرکت کرده و بر نوک اومفالوس دلفی توقف کرده است : بدین ترتیب عقاب خط سیر خورشید را دنبال می کند ، که از سمت الرأس طلوع کرده ، و با مدار زمین تلاقی می کند . پس عقاب که در یونان باستان والاترین مقام خدایان اهورایی را داشته و در خدمت زئوس بوده ، در هرم خدایان سرخپوست نیز حضور دارد و خدای صاعقه و تندر است .
به تعبیر الکساندر241 ، بالهای از تا باز شده ی عقاب یاد آور خطوط شکسته ی آذرخش و همچنین خطوط شکسته ی صلیب است . الکساندر در دو تصویر عقاب – آذرخش و عقاب – صلیب ، نماد های دو تمدن را می بینید : نماد تمدن شکارگری ، و نماد تمدن کشاورزی . به عقیده ی این نویسنده ، عقاب خدای اهورایی ، وقتی به صورت پرنده آذرخش تصویر می شد ، علامت اصلی تمدن شکارگران صحرانورد ، جنگجویان و فاتحان بود ؛ و وقتی به صورت عقاب – صلیب ( صلیب برگ شکل مکزیک ، مزین به جوانه ذرت دو فلقه یی ) تصویر می شد ، علامت اصلی تمدن کشاورزی بود . در فرهنگهای سرخپوستی ، از ابتدا آذرخش مظهر شمال و سرما با قطبیت مردانه بود ، و صلیب مظهر جنوب ، سرخ ، مرطوب و گرم ، با قطبیتی زنانه بود . بدیهی است که در اینجا نباید عملکرد و نتایج ناشی از این نمادها را از یاد برد ، چرا که شمال و سمت الراس ، جنوب و نظیر السمت همچون جلو و بالا و پشت و زیر به هم وصل می شوند .
عقاب که دارای نیروی خورشیدی – اهورایی است ، به وضوح نیروی پرواز را نشان می دهد ، و به طور طبیعی پرنده – نگهبان ، رهرو باطنی و هادی ارواح می شود ؛ هم او است که روح شمن را در وسط فضاهای نامریی با خود می کشاند . شباهت میان سنتهای شمنهای آمریکا و آسیا فقط به دلیل استفاده ی مشابهی از پرهای عقاب در آداب خاص این دو قاره ، همواره تشدید یا تخلیط می شود . مثلاً در سیبری ، شمنها مدتی طولانی بر زمین می افتند و روحشان در قایقی که توسط عقابها کشیده می شود ، به آسمان می رود و یا در یکی از آیینهای افراد قبیله ی پاویتسو از سرخپوستان آمریکای شمالی ، شمن یک گرز چوبی را که در انتهای آن یک پر عقاب وصل شده ، روی سر بیمار می گذارد و هر چه شمن با پروازهای جادویی اش ، با عقاب دورتر می رود ، درد بیمار کمتر می شود . در همین منطقه اعتقادی بنیادی وجود دارد مبنی بر اینکه عقاب روی نوک درخت کیهانی به مراقبت نشسته تا مرهمی بر درد شاخه های درخت بگذارد . ماده عقاب بزرگی که توشتوک قهرمان را از عالم زیرین نجات داد و او را به عالم برین بالا برد نیز رهرو باطنی و هادی ارواح است ، زیرا فقط او است که قادر است از عالمی به عالم دیگر پرواز کند . این ماده عقاب ، دو بار قهرمان در حال موت را می بلعد تا جسم او را در شکم خود باز سازی کند و او را دوباره زنده کند و به دنیا بازگرداند . تمامی این تصاویر آیینی نشانگر نیروی زندگی دوباره است ، نیرویی که به وسیله ی استغراق و جذبه به دست می آید .
سنت غرب هم قدرتی استثنایی به عقاب نسبت می دهد ، قدرتی که عقاب را مافوق ممکنات زمینی قرار می دهد . از جمله ، با وجود اینکه عقاب جاودانه نیست اما قدرت جوانی دوباره را در اختیار دارد . عقاب خود را در معرض آفتاب قرار می دهد ، و هنگامی که پرهای او شعله ور می شوند ، در آبی خالص غوطه ور می شود و جوانی تازه می یابد . این خاصیت را می توان با عرفان و کیمیا مقایسه کرد که شامل مراحل عبور از آتش و آب است . نگاه نافذ عقاب از او یک باطندار روشن ضمیر و در عین حال یک هادی ارواح می سازد . در اواسط مسیحیت باور داشتند که عقاب روح فرد مرده را بر بالهایش سوار می کند ، تا او را مجبور به بازگشت به سوی خدا کند . فرو آمدن عقاب نشانه ی پایین آمدن نور بر روی زمین است . عرفای مسیحی قرون وسطا اغلب به مضمون عقاب ارجاع می کنند و آن را جمال الهی تفسیر می کنند . آنان دعا و نیایش را با بالهای عقابی که به سوی نور پرواز می کند ، مقایسه می کنند .
برای پیشگویان ، عقاب جنبه ی تطور و تفال دارد . در بحر الروم عهد باستان ، پرواز عقاب را در تفال به تجسم مشیت الله تعبیر و تفسیر می کردند . عقاب رومی ، مانند کلاغ آلمانی – سلتی ، اساساً پیک خداوند و مشیت حواله شده از عالم معنا بود .
پینداروس می گوید : شاه پرندگان بر صولجان زئوس نشسته و زئوس با آن مشیت خداوندی را بر آدمیان آشکار می کند . وقتی پریاموس به جانب آخیلوس حرکت کرد تا جسد هکتور را به او بازگرداند ، باده یی نثار زئوس کرده و از او چنین خواست : مرا سزاوار آن بدان و به شتاب نشانی از خواست خود بفرست ، امید است که پرنده ی گرامی تو ، شاه گروه بالداران ، به سوی راست من پرواز کند . عقاب به شتاب از سوی راست پریاموس بر فراز شهر پرواز کرد و از دیدن آن امید و شادی در همه ی دلها نیرو گرفت . بر عکس عقابی که از سمت چپ پرواز می کند ، شوم است . در این مفهوم بر نمادهای راست و چپ تاکید شده است . در سنت ایرانی نیز ، تطیر و تفأل با عقاب و دیگر مرغان گوشتخوار شاهوار ، چون قوش دیده می شود ، هر چند که نماد گرایی آن مانند نماد گرایی عقاب در ایرلند ، اغلب مغشوش است . در دوره