بیشترین شباهت را با اقنوم عقل دارد. عقل کلی، به عنوان یک آرخه، از آنچه آرخه آن است جدا قرار میگیرد و نمود آنچه آرخه آن است یعنی همه فعالیتهای معرفتی که شامل فعالیتهای صانع و دیگر عقول جزئی است، نیست. همچنین عقل به عنوان آرخه، نقطه آغاز تبیین همه فعالیتهای معرفتی است که همه به صورت ناقص نمایندهای از فعل عقل هستند. آنچه من پیشنهاد میدهم این است که آرخه یا اقنوم عقل چیزی است که همه عقول جزئی، از جمله عقل متعلق به روح جهان، به صورت مشترک دارند. آن عقل، علت ضروری اینها است. عقل کلی به همان شکل که صورت، ماده و فقدان برای ارسطو مبادی تغییر هستند، مبدأ است. این مبادی غیر اختصاصیاند. یعنی خودشان هیچ گاه در اشیاء یافت نمیشوند؛ همیشه موردی جزئی از هر کدام است که یک تغییر را توجیه میکند. لذا بنا بر تفسیر من، همین حکم درباره عقل (Intellect) نیز صادق است.
در نتیجه ضمانت حقیقت ازلی که مفروض است عقل آن را تأمین میکند باید به عنوان امری غیر اختصاصی فهمیده شود. یعنی از آنجا که حقیقت ازلی موجود است، هر چند هیچ کدام از عقول به تنهایی تضمین کننده نیست باید حداقل یک عقل موجود باشد که به نحو ازلی از لحاظ معرفتی با همه مثل متحد باشد و آن ها را در گونهای از حکم «متحد کند». در هر حال دستیابی هر فرد مجسم به حقیقت ازلی، بر عقل خود او که به نحو ازلی با مثل متحد شده، مبتنی است.

2- نفس، اصل بی سکون
عقل، مبدأ ذات و حیات است. از آنجا که الگوی اعلای حیات، فعالیت تعقل است، عقل آرخه همه شکلهای فعالیت معرفتی که به اشکال مختلف از تعقل بهره دارند نیز هست. عقل فی نفسه آن چیزی است که همه اشیائی که عقل آرخهی آنها است، بالغیر هستند. نمود اولیه عقل، نفس است. جایگاه آرخه نفس در برابر عقل مشابه جایگاه عقل در برابر احد است. دقیقاً همان گونه که فعل ثانوی احد مجموعهای منظم از موجودات است که فرد اول آنها هر چیزی است که دارای عقل است ، فعل ثانوی عقل نیز مجموعه مرتبی از زندگان است. آنچنانکه قبلاً دیدهایم، احد حقیقتاً مرتبط با هیچ چیزی نیست، تطبیق عقل با احد اینجا نمیتواند دقیق باشد. با این حال به گونهای قابل حمل است.
یک مشکل آشکار و بلاواسطه این مسأله، آن است که عقل همان طور که قبلاً توصیف شد به نظر نمیرسد بتواند فعلی ثانوی داشته باشد، چه آن فعل، نفس یا هر چیز دیگری باشد. در مقابل، فعالیت عقل ممکن است یا به عنوان امری درون خودش و یا به عنوان فعالیتی متوجه احد، به عنوان خیر، توصیف شود، نه فعالیتی متوجه «مادون» به هر معنایی که اخذ گردد. با این حال استدلالهای دو فصل آخر برای ما مقدمات فهم اینکه چگونه عقل در حقیقت مبدأ آن چیزی است که در مادون قرار دارد را فراهم میکند. آرخه عقل قبل از هر چیز الگوی اعلای ذات و حیات برای هر شیئی است که دارای آنها است، یعنی اصولاً هر چیزی که دارای نفس است. لذا عقل علت ضروری هر چیزی است که دارای ذات، حیات یا فعل معرفتی است.
به هر حال این نکات از مسأله اصلی، که ارتباط مفروض فعل ثانوی با علت فاعلی خارجی است، فاصله دارند. اما اگر فعالیت ثانوی احد وجود هر چیز دیگر است، نیازی به هیچ چیزی در کنار احد نیست تا این نقش را تکمیل کند. عقل صرفاً به عنوان ابزار فعل علّی فاعلانه احد لازم است. اما درباره نفس باید گفت وجودش توسط احد توجیه میشود، اما هستی نفس زمانی تبیین میشود که به وجودش اثر ابزار بودن برای عقل را به عنوان الگوی اعلای ذات و حیات اضافه کنیم. اینکه مانند فلوطین بگوییم نفس «نسبتاً» فعالیت ثانوی عقل است سخن گفتن بر اساس تشابه است. نسبت علت فاعلی وجود به آنچه موجود است مشابه است با نسبت علت ضروری به آنچه دارای ذات یا طبیعت معقول است. و دقیقاً همانطور که تیزی تبر علت بریده شدن چوب است، هر چند که تبر یک ابزار است و فی نفسه نمیبرد، به همین صورت فعالیت عقل «بیرون از خودش» به عنوان ابزار علیت فاعلی احد است. من معتقدم فلوطین به این شیوه به اعتراض ارسطو مبنی بر این که مثل علت فاعلی نیستند، (رک: Metaphysics 12.3.1070a26-8; 6.1071b14-16) پاسخ میدهد. آنها علت فاعلی هستند اما صرفاً به صورت ابزاری.

مطلب مرتبط :   تعصب، ، دین، عقل، باطل، تعصبی