گاهی راجع به یک موضوع می‏توان آیات متعدّدی را یافت که مفاد آنها این است که غرض از طرح این موضوع تعقّل و تفکّر درباره آن بوده است. از دیدگاه قرآن، کسانی که از اندیشه خود سود نمی‏برند به عنوان بدترین جنبندگان می‏باشند چنان که می‏فرماید: «آن شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون‏» (انفال : 22) (بدترین جنبدگان کسانی هستند که کر و گنگند واندیشه نمی‏ورزند. )در جای دیگر قرآن یادآور می‏شود که آنان که اهل تعقّل نیستند گرفتار نوعی پلیدی می‏باشند، چنان که می‏فرماید: «و ما کان لنفس آن تؤمن الا باذن الله و یجعل الرجس یالذین لا یعقلون‏». ( یونس : 100 ) (هیچ کس را نرسد که جز با اذن خدا ایمان آورد، و بر آنان که عقل خویش را بکار نمی‏بندند پلیدی قرار می‏دهد.)
قرآن حجّیت و اعتبار عقل را نه تنها در قلمرو حکمت نظری و اثبات وجود خدا و صفات ذاتی او به رسمیت می‏شناسد، بلکه در قلمرو حکمت عملی وحسن و قبح افعال نیز پذیرفته است، چنانکه در بسیاری از آیات، رسالت پیامبر را تذکر، موعظه، امر به معروف و نهی از منکر میداند، و واضح است که تذکر و موعظه در جایی است که مخاطب خود حسن و قبح و سود و زیان کاری را می‏داند، ولی چون دچار غفلت ‏شده و یا احتماًل غفلتزدگی در مورد او می‏رود، به تذکر و وعظ نیاز دارد. چنان‏که می‏فرماید: «آن الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون‏». (نحل : 90) (خدا به عدل و احسان و پرداخت‏ حقوق خویشاوندان امر می‏کند، و از زشتی‏ها و ناروایی ها و تعدّی به دیگران نهی می‏کند،(و بدین طریق) شما را موعظه می‏کند، شاید به خود آیید. ). مفاد آیه این است که انسان خوبی عدل و احسان و دادن حقوق خویشاوندان و نیز زشتی کارهای ناروا را می‏داند، و امر خدا نقش ارشادی و یادآوری دارد. باید توجّه داشت که سخن در اثبات حجیت و اعتبار عقل است نه در کافی و وافی بودن آن در اثبات همه مقاصد دینی. امام صادق علیه السّلام نیز درباره جایگاه والای عقل و نقش آن در شناخت ‏خدا و نیز شناخت ‏خوبیها و بدیها فرمود: مبدأ و سرآغاز امور و قوت و آبادانی آنها و آنچه از چیزی جز به واسطه آن نفعی به دست نمی‏آید، عقل است که خدا انسانها را به آن آراسته، و روشنی بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفریدگار خود را شناخته، وخوب را از بد تمیز داده‏اند، و شناخته‏اند که تاریکی در نادانی و روشنایی در آگاهی است، این آن چیزی است که عقل آنان را به آن رهنمون شده است. به آن حضرت گفته شد آیا بندگان می‏توانند به دلالت عقل اکتفا کنند؟ امام علیه السّلام پاسخ داد: انسانهای عاقل در پرتو هدایت عقل حقّانیّت و ربوبیّت ‏خدا را می‏شناسند و می‏فهمند که خدا اموری را می‏پسندد و اموری را ناروا می‏داند و در این صورت مسئله طاعت و معصیت‏ خدا مطرح می‏شود، و از طرفی عقل او در این مورد نمی‏تواند راهنمای او باشد (مصادیق طاعت و معصیت را تشخیص نمی‏دهد) بنابر این، باید از طریق دیگری بر این امور آگاهشود، و اگر این آگاهی را به دست نیاورد از عقل خود بهره‏مند نخواهد شد، بنابراین بر انسان عاقل واجب است در تحصیل دانش و ادب که جز به واسطه آن حیاتش قوام نمی‏یابد بکوشد.( ربانی گلپایگانی، 1378 : 22)
خداوند متعال به تجربه حسی نیز اعتبار داده، چنان‏که قابیل با مشاهده کلاغ، دفن مردگان را آموخت. و با مردن و زنده کردن مرد صالحی از بنی اسرائیل حقیقت حشر را برای او آشکار نمود.( بقره: 259) همچنان‏که در داستان پرندگان حضرت ابراهیم علیه‏السّلام با تجربه، یقین و ایمان او را کامل کرد.( بقره: 260) در آیات فراوانی گمراهان را، که حواس ظاهری خود را به درستی و براساس طرح جامع شناخت به کار نمی‏گیرند، توبیخ می‏نماید:( نحل: 108 / طه: 124 و 125 / فرقان: 44 و 73 / نمل: 80 و 81 / روم: 52 و 53 و 59 و 60 / فاطر: 14 / فصلت: 44 / زخرف: 40 / جاثیه: 123 / احقاف: 26 / بقره: 18، 19، 20 و 171 / انعام: 25 / اعراف: 179 / یونس: 43 / هود: 24.) «اَمْ تَحسُبُ آن اَکْثَرَهُم یَسمَعُونَ اَوْ یَعقِلون آن هُم اِلاّ کَالانعامِ بَلْ هُم اَضَلُّ سَبیلاً.» (فرقان: 44) (مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net )
شکی نیست که قرآن به مطالعه حسی طبیعت دعوت کرده و اصرار فراوانی هم روی این موضوع دارد چنانچه می فرماید “قُل انظُروا مَاذا فِی السَّمواتِ والاَرضِ” (یونس: 101)، ولی در کنار آن اولاً: یک رشته معارف و عقاید را مطرح کرده است که فهم آن از طریق معرفت‏ حسی امکان ندارد، وثانیاً: خود در اثبات بسیاری از معارف و عقاید از طریق برهان فلسفی استفاده کرده است. در این جا نمونه‏هایی از آیات مربوط به عقاید و معارفی که اثبات و فهم آنها از طریق مطالعه حسی عالم طبیعت امکان پذیر نیست را یادآور می‏شویم:
1. «اینما تولوا فثم وجه الله‏»، (بقره/115); هرجا روی آورید، خدا انجاست.
2. «وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو»، (انعام/59); کلیدهای غیب نزد او است، جز او کسی از آنها آگاه نیست.
3. «هو الله فی السموات و فی الارض‏»،(انعام/3); او است‏خدا، در آسمانها و زمین.
4. «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‏ء علیم‏»،(حدید/3); او است آغاز و پایان و آشکار و پنهان، و او به هر چیزی دانا است.
5. «و هو معکم اینما کنتم‏»، (حدید/4); هر کجا باشید، خدا با شما است.
6. «لیس کمثله شی‏ء»، (شوری/11); چیزی همانند او نیست.
7. «وان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم‏»، (حجر/21) ; چیزی نیست، مگر این که خزانه‏های آن نزد ماست، و جز به اندازه معلوم فرود نمی‏فرستیم.
اینها و مطالب بسیار دیگری از این قبیل مسائلی است که از راه مطالعه در مخلوقات وآثار آنها به وسیله حس و تجربه قابل درک نیست، یا باید اینها را به صورت مجهولات لاینحل بپذیریم و فرض کنیم قرآن خواسته است ‏یک رشته معماهای غیر قابل فهم را برای بشر مطرحکند و از آنان بخواهد که کورکورانه آنها را بپذیرند، ویا باید بپذیریم که راهی برای فهم آنها وجود دارد.
فرض اوّل نادرست است؛ زیرا خود قرآن در آیات متعدّد بشر را به تدّبر وتفکّر فراخوانده است چنان که می‏فرماید: «افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها»، (محمّد/24)؛ چرا در قرآن تدّبر نمی‏کنند، آیا بر دلهایشان قفل زده‏اند. و نیز می‏فرماید: «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب‏»، (ص/29)؛ قرآن کتابی است مبارک که فرو فرستاده‏ایم تا در آیات آن تدبّر نمایند و خردمندان پند گیرند. ( ربانی گلپایگانی، 1378 : 22).
به هر حال این راههای شناخت – عقل و حس و تجربه – با توجّه به تمام مزیّتهایی که دارند قابلیّت این که شناخت کامل را برای انسان رقم بزنند ندارند. عقل و حواس انسان نارساییهای زیادی دارند.آیات فوق ذکر اصول نظریههای پوزیتیوسیتی، که تنها راه تشخیص و شناخت را حواس میدانند رد میکند. یک مسلمان واقعی نمیتواند پوزیتیویست باشد و فقط حواس را منبع و معیار شناخت بداند و بس. در این صورت موضع چنین فردی در باب گزارههای قرآنی که در بالا ذکر شد چهخواهد بود. آیا میشود این گزارهها را با حواس پنج گانه شناخت؟ طبیعتاً خیر. پس از منظر پوزیتیویستی این گزارهها نفی میشوند. آیا مسلمان حقیقی میتواند اینگونه بیندیشد؟ بنابر این در علوم اسلامی صرف عقل و حواس پنجگانه نمیتواند تنها منبع شناختباشد. بلکه در کنار آن وحی (قرآن) و تفسیر وحی (احادیث و سنّت معصوم(ع)) راه دیگر شناخت هستند.

مطلب مرتبط :   سیاست، جنایی، تعامل، حقوق، جمهوری، جزایی