دانلود پایان نامه
سرشتی اجتماعی دارد، فرایند باورآوری، اکتساب، اصلاح و انتقال معرفت، به ویژه در مورد باورهای متأملانه، فرایندی جمعی است. آموزش ها و پژوهش های علمی غالباً به صورت جمعی و با همکاری معرفتیِ آموزگار و دانشجویان و اعضای گروه پژوهشی انجام می شوند. آن ها با یکدیگر مشورت می کنند، کار یکدیگر را نقد می کنند و یافته ها را به اطلاع هم می رسانند.1007 در این فضا، فروتنی عقلانی از دو جهت پیشبرد فعالیت آموزشی و پژوهشی را تسریع می کند: نخست، از طریق بهتر ساختن عملکرد خودِ محققان و دوم، از طریق بهتر ساختن زمینه ی تعامل علمی آن ها. فروتنی عقلانی و گریز از خودپسندی و تکبّر آن ها را از دغدغه ی خودبزرگ بینی و جلوه گری رها می کند. با فرض رهایی از این رذایل عقلانی، باورنده در مسیر فعالیت فکری خود دست کم یک مانع کمتر دارد. او، هم بر فرارَوی از موضع خود، انتقادپذیری و پذیرش خطا تواناتر است و هم می تواند آزادانه و فارغ از واهمه ی تمسخر دیگران و با اتکا به معرفت خود، حدس هایی متهوّرانه و جسورانه بزند و از قضا، به شکل گیری خلاقیت عقلانی کمک کند. خلاقیت عقلانی متضمّن این نگرش است که به گفته ی سابراهمانین چارندراسکار، اخترفیزیک دانِ هندی- امریکایی و برنده ی نوبل فیزیک در سال 1930،
«طبیعت بارها و بارها نشان داده است که حقایق مبناییِ آن از قوی ترین اذهان هم فراتر می روند»1008
و عالَم واقع توان آن را دارد که حتی هوشمندترین اذهان را همچنان شگفت زده کند و از خوابِ نخوت عقلانی بیدار کند. پس باید فروتن بود و در اتکا به قوای معرفتی خود و نادیده گرفتن توانایی های عقلانی دیگران تردید کرد. این کار فرد را مستعد دست یافتن به حقایق مغفول مانده می سازد.1009
4-3-3-2. باور دینی فروتنانه
طرح فضیلت فروتنی در مورد باور دینی چندان دشوار نیست. مطابق روایت کتاب های مقدس، بنیان گذاران ادیان و مذاهب، هم خود فروتن بوده اند و هم فروتنی را تحسین و ترویج می کرده اند.1010 در مسیحیت، عیسی، پسر خدا، الگوی فروتنی است. «پسر خدا بودن» می توانست او را مدعی مراتب بالای اجتماعی کند اما اراده ی او نه بر تأکید بر این موضوع بلکه بر عشق به نوع بشر و برآوردن اراده ی پدر آسمانی تعلّق گرفت:
«در میان خود همان آرایی را داشته باشید که در مسیح عیسی هست: او که به صورت خدا بود، از حق خویش، که چون خدا انگاشته شود، بهره نبرد بلکه خویشتن را خالی ساخت و صورتِ بنده به خود گرفت. چون همانند آدمیان گشت و به سیمای خویش، چون آدمی شناخته شد، خویشتن را پست ساخت و تا مرگ مطیع گشت، مرگ بر صلیب» (رساله به فیلیپیان، 8-5: 2).1011
و بر اساس همین الگو است که پولس قدیس توصیه می کند:
«به تعصّب و خودپسندی مجال ندهید بلکه هرکس از روی فروتنی دیگران را برتر از خویش شمارد» (رساله به فیلیپیان، 3: 2).
تشبّه به مسیح و و الگوهای فروتنِ ادیان دوری از همه ی رذایلی را لازم می آورد که پیشتر آمد و این رذایل، چنانکه گفته شد، هم صورت اخلاقی و هم صورت عقلانی دارند. آراستگی به فضیلت فروتنی در ساحت باورهای دینی بدان معنا است که باورنده ی متدیّن نباید نظری بیش از اندازه مثبت درباره ی صحّت باورهای دینی خود و درستیِ شیوه ی اکتساب آن ها داشته باشد. او نباید باورهای خود را چنان بنگرد که گویی بهتر از هر باورنده ی دیگری به آن ها دست یافته و آنچه پیش چشم او مهم و تعیین کننده است به ضرورت همان چیزی است که باید نزد هر باورنده ی دیگر مهم و تعیین کننده باشد. او نباید بر این دعوی گزاف پای بفشارد که باورهای دینی خود را فارغ از هر تأثیر دیگری یا مجموعه ی سنّت دینی خود به دست آورده و برای ارزیابی آن ها نیز محتاج هیچ کس نیست.1012 همچنین، نباید مدعی فهم دعاوی و مسائلی شود که در واقع، درکی کافی و مناسب از آن ها ندارد یا فراتر از توان، مهارت و شایستگی او است. به علاوه، او آگاه است که پافشاریِ غیرانتقادی و غیرواقع بینانه بر توانایی ها و کامیابی های فکری خود صورتی از رذیلت خودبینی است.
باورنده ی متدینِ وجدان مدار در قبال باورهای خود مسئول است و در پی کسب هویت و اعتبار از طریق ارتباط با گروهی خاص از فرادستان، مثلاً عالمان شریعت، و تحقیر گروهی دیگر یا بی احترامی به آن ها، چه منتقدان باورهای او، چه باورندگان به ادیان و مذاهب دیگر و چه خداناباوران، نیست. در واقع، نادیده گرفتنِ ارزش و احترام دیگری به تقویت ارزش معرفتیِ باورهای او نمی انجامد. او حالت حق به جانب ندارد و می داند که فی بادی النظر، قوای معرفتیِ عموم آدمیان مشابه یکدیگر است. او سلطه جو نیست و در نظر دارد که سلطه جوییِ معرفتی، هم در درون آیین او و هم بیرون از آن، تهدیدی علیه وجدان مداری باورهای او است.1013 بنابراین، متدیّن وجدان مدار دغدغه ی تأثیرگذاری بر دیگران و یکسان سازی اذهان مطابق میل خود را ندارد. از این رو، اگر به یکی از ادیانِ باز تعلّق خاطر دارد، فعالیت تبلیغی و تبشیری او در مورد باورهای دینی بری از سلطه جویی معرفتی است. همچنین، فعالیت عقلانی او نافیِ فعالیت عقلانیِ دیگری و طرح اندیشه های رقیب و مخالف نیست. مبنای تلاش ها و مناقشه های عقلانی او نه جاه طلبیِ خودخواهانه بلکه تأمل انتقادی او در خود است. در یک کلام، انگیزش حقیقت طلبی در او بر دیگر انگیزش ها مسلّط است.
افزون بر این ها، باورنده ی متدیّن فضیلتمند از رذیلت «خودپسندی» به دور است. این رذیلت متناظری مذموم در اخلاق دینی دارد: «تزویر/ ریا». گرچه تا حدّی به تزویرِ اخلاقی پرداخته شده، تاکنون از تزویرِ عقلانی سخن نگفته اند در حالی که بر اساس تحلیل ما، تزویر در ساحت عمل برآمده از تزویر در ساحت باورهایی است که پشتوانه ی ریاکاری عملی قرار گرفته اند. تزویر عقلانی به معنای آن است که فرد دغدغه ی آن داشته باشد که چگونه با برگرفتن باورهایی خاص یا وازدن آن ها به نحوی مطلوب به دیده ی دیگران، به ویژه فرادستان، برسد چراکه تصوّر می کند نظر دیگران درباره ی او در شأن و حیثیت اجتماعی اش مؤثر است و برگرفتن یا وازدن باورهایی خاص و متجلّی ساختن آن در نزد دیگران در این نظر تأثیر دارد. بدین ترتیب، او، در واقع، در پی اهدافی عملی، همچون دستیابی به جایگاه، مقام یا مزایایی خاص، است یا سرِ آن دارد که با اظهار باورهای خاص خود، از دیگران متمایز و مورد تحسین آن ها واقع شود.1014
در سوی مقابل، متدیّن وجدان مدار و فروتن انگیزش خود را نسبت به حقیقت جویی در مورد باورهای دینی فراتر از خواست جایگاه ها و مزایای اجتماعی قرار داده و نه فقط نسبت به آن ها بی توجه است بلکه در جهت مخالف حرکت می کند. او تلاش می کند دغدغه هایی جز حقیقت جویی را از ساحت باورهای خود دور کند چون حقیقت را بیش و پیش از خود دوست دارد.1015 برای نمونه، او، از یک سو، از اصرار بر باورهای خود در مواجهه با نقدهای موجه و ابتلا به تعصّب و عقیده پرستی می پرهیزد حتی با آنکه می داند پذیرش این نقدها ممکن است دستمایه ی نگاه منفی دیگران نسبت به توانایی و شهرت عقلی اش شود و از سوی دیگر، از تحمیل باورهای خود و شکل دادن به اذهان بر اساس «دغدغه ی تأثیرگذاری» دوری می جوید. به علاوه، باورنده ی متدیّن و آراسته به فروتنی عقلانی از تکبّر به دور است و حتی اگر در مورد بررسی پاره ای از وجوه باورهای دینی برتری ای در خود نسبت به دیگران بیابد، از سرِ خودبزرگ بینی یا رذیلتی دیگر، الزام های متکبّرانه از آن برنمی کشد و بر دیگران تحمیل نمی کند. برای نمونه، متأله مسیحی یا مسلمان می داند که احتمالاً بهتر از عموم متدیّنان می تواند به ارزیابی باوری الهیاتی بپردازد یا باور خود را به خداوند موجه کند اما آراستگی به فروتنیِ عقلانی مانع از آن خواهد شد که نیایش صمیمانه ی یک متدیّن عامی را تحقیر کند یا در مقابل او، برای خود حقّی ویژه قائل شود و شیوه ی مناسب زندگی دینی را در شیوه ی زندگی و باورآوری خود منحصر بداند.1016 از سوی دیگر، او به مخالفان فکری خود، از جمله خداناباوران، سوءظن یا از آن ها نفرت ندارد؛ پرسش ها و نقدهای مخالفان را نادیده نمی گیرد و بی احترامی یا تحریف آن ها را روا نمی دارد.
در نتیجه، به اختصار می توان گفت که آراستگی به فضیلت عقلانیِ فروتنی و تلاش برای برآوردن غایت انگیزش آن اقتضای تأمل وجدان مدارانه در باورهای دینی خود است. فروتنی عقلانی در مورد باورهای دینی خود پدیدارکننده ی برخی دیگر از فضایل عقلانی، از جمله گشودگی ذهنی، در این زمینه است و دو پیامد اساسی فردی و جمعی دارد: نخست اینکه فرد باورنده در درازمدت بر احتمال دستیابی خود به باورهای دینیِ فضیلتمندانه می افزاید و دوم آنکه با توجه به جمعی بودن معرفت بشری، زمینه ای فضیلتمندانه را برای تعامل فکری در مورد باورهای دینی فراهم می کند. فرض بر این است که ادراک و فهم حقایق دینی، که به اقتضای ویژگی های خاص خود، پوشیده تر از حقایق طبیعی اند، دشوارتر و آزمون ناپذیرتر از فهم طبیعت است. محکِ در دسترس برای ارزیابی وجدان مداریِ باورهای دینی اتکای آن ها بر ذهنی آراسته به فضایل عقلانی، از جمله فروتنی، است.
4-3-4. باور دینی و خودآیینی عقلانی
در فصل پیشین آمد که خودآیینی عقلانی یکی از دو ارزش اصلی معرفت شناسی جدید است. این ارزش بیانگر اهمیت ماهیت اجتماعیِ معرفت انسانی است و بر این مبتنی است که آدمی چگونه می تواند فاعلیت معرفتی خود را در این زمینه ی اجتماعی محفوظ بدارد و اختیار تنظیم و اداره ی خود را داشته باشد. تنظیم و اداره ی اخلاقی و عقلانی خود یکی از حقوق ابتدایی هر فرد است که از حق او بر بودن به مثابه یک «خود» برمی خیزد. به نظر زگزبسکی، خودآیینی مفهومی پیشااخلاقی است چراکه خود به تنهایی برآمده از ارزشی اخلاقی نیست بلکه مفهومی نخستین است، بدین معنا که بر مبنای ارتباط وثیق آن با خودِ فاعل، می تواند فهم ما را از اخلاق مقیّد سازد. بنابراین، طرح خودآیینی اخلاقی یا عقلانی به نحو موجه برگ برنده ای در نزد فاعل است که بر هر دعویِ اخلاقی پیشی می گیرد.1017
4-3-4-1. خودآیینی عقلانی
تحلیل لغوی «autonomy» و ریشه شناسی آن نشان می دهد که این کلمه برآمده از مصطلحاتی یونانی به معنای «قانون گذاری از طریق خود» یا «خودقانون گذاری» است و در مقابلِ «heteronomy» به معنای «قانون گذاری از طریق دیگری» یا «ذیل قانون دیگری بودن» قرار دارد.1018 بحث از این دو مفهوم و تعامل و تقابل آن ها نخست در فلسفه ی اخلاق طرح شد و ایمانوئل کانت فیلسوفی بود که آن را در عصر روشنگری به طور خاص پیش کشید. او بنای فلسفه ی اخلاق خود را بر خودآیینی نهاد و بر آن شد که احترام به قانون اخلاقی فقط آنگاه واقعی است و ارزش اخلاقی دارد که خودآیین باشد.1019 در فلسفه های افلاطون و آکویناس، خاستگاه خودآیینیِ شخص در بهره ی او از عقلانیت بود. به نظر آنان، عقل بالطبع و به نحو بدیهی حجیّت دارد و به هر میزان بهره ی آدمی از آن بیشتر باشد، خودآیینیِ نظری و عملی او نیز فزونی می گیرد. در روایت یونانی این نظریه، حجیّت عقل ذاتی است و فرد تا آنجا خود را به نحوی درست اداره و تنظیم می کند که زیر نفوذ نیروی عقل خود، و نه احساس ها و هیجان ها، باشد، عقلی که بذر آن را عقل حاکم بر جهان در نهاد بشر پاشیده است.1020 در روایت یهودی- مسیحی، خدا، که نمایانگر تمامیت عقل است، خاستگاه حجیّت عقلانی و اخلاقی و راهنمای عقل انسانی است. اما کانت خاستگاه خودآیینی را در اراده ی عقلانی فاعل می جست.1021 به باور او، هر امر بیرونی و درونی که اِعمال این اراده را مختل سازد، خودآیینی فاعل را نقض کرده است.
آنچه توجه بیشتری را در تاریخ مفهوم «خودآیینی» جلب کرده امکان نقض خودآیینی از سوی عامل بیرونی، یعنی انسان های دیگر، اجتماع یا حکومت است. توجه به این نکته در نظام های دموکراتیک جدید آشکار است.1022 در اینجا، نقض خودآیینی به معنای نقض توان ضبط و مهار متأملانه ی فرد بر خود و در نهایت، شخص بودگیِ او است. اما مطابق تحلیل کانت، باید امکان نقض خودآیینی از درون را نیز در نظر داشت. نقض خودآیینی از درون بدان معنا است که اراده ی عقلانی فرد تحت تأثیر عواملی غیرعقلانی، یا به تعبیر خود کانت، «تجربی»1023 قرار گیرد. از آنجا که این عوامل در درون فرد جای دارند، تشخیص و رفع آن ها نیز دشوارتر از اخلال گران بیرونی است.1024 با این حال، در مجموع، می توان گفت فرض بر آن است که خودآیینی متضمن پدید آمدن فضایی است که در آن فرد بتواند باورها، امیال و افعال خود را به تشخیص خود و مستقل از دیگران تنظیم کند. در غیر این صورت، او فاقد خودآیینی و گرفتار دگرآیینی است.1025
دامنه ی خودآیینی از فعل اخلاقی فراتر می رود و وضعیت معرفتی فاعل را نیز در بر می گیرد. در اینجا، دلالت های عملی و اخلاقی خودآیینی را کنار می نهیم و به طور خاص، به خودآیینی عقلانی نظر می کنیم که در پی حفظ استقلال باورنده در عین توجه به سرشت اجتماعی معرفت و وابستگی های معرفتی او به دیگران در معرفت گزاره ای، فهم امور، شکل دادن به دیدگاه ها و جهان بینی ها و آزمودن مدعیات طرح شده است. به نظر می رسد معرفت میراثی است که از پسِ گذر سده ها و هزاره ها نصیب آدمی شده و هرگونه اِعمال عقلانیت و خردورزی در درون این میراث شکل می گیرد. با این حال، خودآیینی عقلانی بیانگر این اندیشه است که سنّت های فکری و میراث عقلانی بشر توان