دانلود پایان نامه
دست کم، به نظرشان ترسناک می رسد.960 بر این اساس،
«آنکه شجاعت عقلانی دارد کسی است که به رغم تهدید یا آسیب احتمالی و به ویژه، به رغم داوری یا باوری بدین مضمون که فعالیت مورد نظر خطرناک یا خوف برانگیز است، در فعالیت ]عقلانی[ خاصی شرکت می کند. این داوری به معنای پیش شرط اِعمال شجاعت عقلانی است».961
نمونه های شجاعت عقلانی از غلبه بر ترس از «گرفتار خطا بودن»، «گرفتار کارکرد نادرستِ قوای معرفتی بودن»، «بدفهمی نظریه ها»، «بدفهمی نسبت به افراد»، «آسیب دیدن» و «سوءاستفاده و سوءفهم از دانش و بروز فجایع انسانی و زیست محیطی» آغاز و تا ترس از مشکلات پیش رو در فرایند معرفت اندوزی یا معرفت گستری پیش می رود. مثلاً، دانشمندی را در نظر آورید که می خواهد بر ویروس بیماری ناشناخته و مهلکی تحقیق کند و شناختی از ویژگی ها و نحوه ی درمان آن به دست آورد. ممکن است در فرایند این تحقیق، او خود به بیماری مبتلا شود. او بر این خطر آگاه بوده است یا از طریق همکاران از آن باخبر می شود اما به انگیزه ی فهم بیماری و شناخت نحوه ی درمان آن برای مداوای رنجوران، به کار خود ادامه می دهد.962 همچنین، روزنامه نگاری را تصوّر کنید که می داند تحقیق در مورد مفاسد اقتصادی یا ناپدید شدن مخالفان سیاسیِ یک حکومتِ جبّار و مستبد چه عوارض وحشتناکی دارد اما اهمیت موضوع چنان است که او را وامی دارد تا برای فهم آن، جان خود و نزدیکانش را به خطر افکند. افزون بر این نمونه ها، می توان به جای توجه به جهان خارج، به جهان درون توجه کرد و ترس ها و اضطراب هایی را پیش چشم آورد که مانع شناخت و فهم خود و انتقادهای واردشده از سوی دیگران به نظرات، افعال و حالات خود می شوند. به نظر می رسد آدمی از مخالفت دیگران با خود، چالش های آنان و مهم تر از همه، شناخت خویشتنِ خود می هراسد. شجاعت عقلانی مواجهه با این هراس ها و تلاش برای خودشناسی را نیز شامل می شود.963
می توان در نظر گرفت که باورنده ممکن است در خطر یا تهدید شمردنِ پاره ای عناصر یا شرایط اشتباه یا در مورد آن ها بزرگنمایی کند. در این شرایط، آنچه او در خود یا دیگری شجاعت تشخیص می دهد چیزی جز یک عمل معمول و متعارف نیست. فراتر از این، ممکن است باورنده اساساً در مورد برخی عوامل نامعقول بیاندیشد و ترس های نابجا داشته باشد. آیا می توان مقابله با این ترس های نامعقول را شجاعت عقلانی نامید؟ به نظر می رسد که در این مورد منعی کار نیست اگر باورنده مقابله ی خود با ترس ها را به نحوی عقلانی پیش برد. غلبه بر ترس های فکریِ نابجا خود گونه ای پیشرفت عقلانی و غلبه بر موانع است حتی اگر این پیشرفت محدود و صرفاً متناسب با وضعیت باورنده باشد. در نتیجه،
«جست وجوی شخص S در پی خوبیِ معرفتی G، به رغم تهدید ظاهریِ خوشبختی S، به لحاظ عقلانی فضیلتمندانه است فقط در صورتی که فکر S در این مورد معقول باشد که این کار در به دست آوردن G مفید است».964
شجاعت عقلانی، افزون بر اینکه خود یک فضیلت به شمار می آید، همچون گشودگی ذهنی، تسهیل گر دیگر فضایل عقلانی است و در پیدایش یا نگه داشت آن ها مؤثر است. برای نمونه، شجاعت عقلانی می تواند زمینه را برای توجه معرفتیِ بیشتر و دقیق تر و احتمالاً، دستیابیِ نهایی به خلاقیت عقلانی هموار کند یا فاعل معرفت را در گشوده نگه داشتن ذهن و فرارَوی از مواضع فکری خود یاری دهد. به علاوه، از آنجا که نوعی استقامت و استواری در مفهوم شجاعت به چشم می خورد، شجاعت عقلانی بر بردباری و صبوریِ عقلانیِ فاعل تا حصول نتیجه می افزاید.965 اما شجاعت عقلانی همواره به پیشبرد فعالیت عقلانی نظر ندارد بلکه می تواند متضمّن خودداری از ادامه ی یک فعالیت یا تصمیم به اتمام آن باشد. برای نمونه، پژوهشگری را تصور کنید که در میانه ی کار خود درمی یابد که موضوع پژوهش او تکراری یا انجام آن بی فایده است. اگر وجوهی از شخصیت علمیِ پژوهشگر به این پژوهش بسته باشد یا انجام آن تحسین همکاران یا منافع مادی را به همراه داشته باشد، خودداری از پیشبرد پژوهش و رها کردن آن مستلزم از دست دادن برخی امتیازها است. این نکته آشکار می کند که افزون بر ویژگی های ایجابیِ پیش گفته، شجاعت عقلانی ویژگی هایی سلبی دارد که مقتضی پذیرش این محرومیت ها است.966
شجاعت عقلانی البته مانند دیگر فضایل مقول به تشکیک است و برخی بیش از دیگران واجد آن اند. بنابراین، اتّصاف به شجاعت عقلانی از نوع «همه یا هیچ» نیست؛ برخی شجاع تر و برخی کمتر از آنان شجاع اند. به علاوه، اِعمال شجاعت عقلانی به ضرورت امری فردی نیست و ممکن است گروهی از افراد، مثلاً گروه محققان، آن را بروز دهند. مهم آن است که دو رکن شجاعت عقلانی، یعنی اولاً، در نظر داشتن ارزش یا خوبیِ عقلانی و ثانیاً، جست وجوی آن به رغم مخاطره ها و آسیب های محتمَل، محقق شوند. در این شرایط، فرایند باورآوری، یعنی برگرفتن باورها و نگه داشت، وازنش یا تعلیق آن ها شجاعانه تلقی می شود. افزون بر این، شجاعت عقلانی در انتقال باورها و دیگر ارزش های معرفتی نیز به کار می آید. آشکار است که در شرایطی، همچون مثال روزنامه نگارِ افشاگر، انتقال آگاهی به دیگران پرمخاطره و ترس آور است اما با وجود این، باز هم فاعل معرفت با در نظر داشتن خوشبختی و به زیستیِ عقلانیِ دیگران، به انتقال آگاهی ها دست می زند.967
با ملاحظه ی آنچه آمد، می توان شجاعت عقلانی را چنین تعریف کرد:
«شجاعت عقلانی تمایل به استواری در حالت یا روند عملی است که خیری معرفتی را پیش رو دارد به رغم آنکه این کار تهدیدی محتمَل برای خوشبختی خودِ فرد به همراه می آورد».968
این تعریف، اولاً، مجاز می دارد که شجاعت عقلانی مقول به تشکیک و درجات باشد و بتوان برحسب آن، کسی را به لحاظ عقلانی شجاع تر از دیگری و به آرمان شجاعت عقلانی نزدیک تر شمرد. ثانیاً، «تمایل» بر ارادی بودن انگیزشِ فاعل معرفت، ولو به صورت غیرمستقیم، و توانایی او بر عمل دلالت می کند. ثالثاً، هم به «حالت» و هم به «روند عمل» اشاره دارد که اولی باورهای خاص از سرِ فضیلت شجاعت عقلانی و دومی فرایند تحقیق یا انتقال آگاهی ها به دیگری را شامل می شود. رابعاً، تصریح می کند که عقلانی بودنِ فضیلت شجاعت به آن است که غایت و خیری معرفتی را در نظر داشته باشد و خامساً، وجه روان شناختیِ شجاعت عقلانی را نیز بیان می کند که مطابق آن، فاعل در کار خود واجد گونه ای سرسختی یا ثبات قدم است و به این ترتیب، بر تهدیدها و مخاطرات فائق می آید. به عبارت دیگر، انگیزش حقیقت جویی در او چنان راسخ است که بر میل به سستی و کاهلیِ عقلانی، محبوبیت، دستیابی به منافع مادی و اجتناب از آسیبِ جسمانی غلبه می کند.969
در مقابلِ فضیلت شجاعت عقلانی، دو رذیلت «بزدلی عقلانی» و «تهوّر عقلانی» قرار دارد. بزدلی عقلانی همان مغلوب ترس ها و اضطراب ها شدن است. آنکه به لحاظ عقلانی بزدل است، از مواجهه با منتقدان، از سر گذراندن تجارب نو و فقدان محبوبیت یا از دست دادن امتیازهای اجتماعی و اقتصادیِ خود در پی گسترش معرفت، می هراسد. گروهی علمی را در دانشگاه در نظر آورید که استادان آن همگی بر یک نهج می اندیشند و به شدّت نسبت به استخدامِ استادی مخالف مواضع فکری خود واکنش نشان می دهند. همچنین، استاد فلسفه ای را تصور کنید که در هراس از مقابله با مخالفان یا از دست دادن اعتبار پیشین خود، به گونه ای مبهم، مغلق و پیچیده می نویسد تا بتوان نوشته ی او را با هر تفسیری سازگار و در عین حال، از هر تفسیری منفصل کرد. همچنین، گریز اشخاص از تنهایی، سکوت و تأمل در خود نشانگر هراس از شناخت خود است. باری، این ها نمونه هایی اندک اما ظریف از بروزِ رذیلت عقلانی بزدلی است که شناخت و رفع شان نیازمند اندیشه ای شجاع و حقیقت جو است.970
اما دیگر رذیلتِ مقابلِ شجاعت عقلانی تهوّر و بی باکی عقلانی است و این رذیلت ضرورت توجه به فضیلتی مکمّل در کنار شجاعت عقلانی را موجب شده که از گذشته با آن همراه می شده و آن را از تهوّر ممتاز می کرده است. این همان فضیلت «حزم و احتیاط»971 است که اولاً، عاطفه ی ترس از آنچه را به واقع ترسناک است با دلیل مناسب در زمان مناسب و به میزان مناسب پرورش می دهد و ثانیاً، زمان و نحوه ی اِعمال شجاعت عقلانی را وضوحی بیشتر می بخشد. پیوند این دو فضیلت البته چنان است که می توان آن ها را دو سویه ی فضیلتی واحد شمرد، چنانکه ارسطو همواره در نظر به شجاعت، احتیاط را نیز پیش چشم دارد.972 مسئله آن است که شجاعت غلبه بر ترس به صرفِ غلبه بر ترس نیست بلکه غلبه بر ترس با در نظر داشتن میزان آن، به حساب آوردن آن و در نهایت، دستیابی به یک غایت عقلانیِ ارزشمند است.973
بر این اساس، به نظر می رسد جست وجوی غایت معرفتی در شرایطی که آن غایت ارزش بسیار اندکی دارد، مثلاً یک معرفت گزاره ایِ پیش پاافتاده و غیرمؤثر، با نظر به دشواری ها و موانع پیش رو، به دور از احتیاط و با شجاعت عقلانی و اقتضائات آن بیگانه است. همچنین، جست وجوی غایتی معرفتی که در مقایسه با موانع و مشکلات پیش رو یا در مقایسه با ارزش های معرفتی دیگر و وقت و توانی که می توان برای آن ها گذاشت ارزشی اندک دارد نامعقول و با شجاعت عقلانی نامتناسب است. باورنده باید در جست وجوی غایات معرفتی خود و مقابله با موانع و دشواری ها، به اهمیت مقایسه ایِ این غایات و اقتضای آن توجه کند. در اینجا، بار دیگر فضیلت گم شده ی زمانه ی ما، یعنی «حکمت»، به میان می آید و بسته به موقعیت، حدود و شرایط ابراز شجاعت و احتیاط عقلانی را مشخص می کند. حکیم الگویی است که باورندگان می توانند با چشم گرداندن در پی او، نوع باور و عمل او را در موقعیت های مشابه دریابند، در موقعیت مشابه خود به او تشبّه جویند و با تداوم این کار، خود تجربه ی حکمت اندوزند.974 یکی از ابتدایی ترین و در عین حال، مناسب ترین طرق تشخیص حکمت آمیزِ حدود و شرایط ابراز شجاعت عقلانی و سازگار ساختن آن با احتیاط توجه به احتمال ها و مقایسه هایی است که گفته آمد.
4-3-2-2. باور دینی شجاعانه
آن باور دینی که از فضیلت شجاعت عقلانی بهره دارد و از رذایل مقابل آن به دور است چگونه باوری است؟ به نظر می رسد باور دینی نیز باید همچون هر باور دیگر، دو مؤلفه ی اساسی شجاعت را در خود داشته باشد تا شجاعانه خوانده شود. این باور باید انگیزشی معطوف به ارزش های معرفتی داشته باشد و برای دستیابی به آن ها بر خطرها، تهدیدها و آسیب های محتمل غلبه کند. در این راه، امید به وصول به ارزش های معرفتی یاریگر باورنده ی متدیّن و مایه ی دلگرمی او است. چنانکه می دانیم، «امید» خود از فضایل دینی سه گانه ای است که با ظهور مسیحیت، بر فضایل یونانی افزوده شدند.975 باورنده ی متدیّن نسبت به غلبه بر دشواری ها و تهدیدها امیدوار است و از همین رو، در برگرفت، نگه داشت یا وازنش باورهای خود استقامت و ثبات قدم دارد. او از انتقاد و مخالفت نمی هراسد چون توجه به آن ها را اقتضای حقیقت جویی می داند. فراتر از این، او جوینده ی منتقدان و مخالفان است تا بتواند از طریق آنان، تأمل انتقادی در باورها و عواطف دینی خود را تداوم بخشد. او می داند که ایمان دینی نباید بر ترسِ نابجا استوار شود چون در این صورت، ایمانی کور و غیرحقیقی خواهد بود.976
اما شجاعت عقلانی، افزون بر این دلالت های سلبی، دلالت هایی ایجابی نیز برای باور دینی دارد. این فضیلت تکوین دیگر فضایل عقلانی را در باورنده ی متدیّن تسهیل می کند: او را در فرارَوی از مواضع خود، شنیدن آراء مخالف و گفت وگو با منتقدان یاری می دهد و بدین ترتیب، زمینه ای برای گشوده ذهنیِ دینی فراهم می سازد. همچنین، خلاقیت در فهم دینی هرگز شکل نخواهد گرفت مگر آنکه متدیّن شجاعت عقلانی از خود نشان دهد و به رغم وابستگیِ عموم نسبت به تفاسیر و فهم های پیشین، تفاسیر و فهم های دینیِ موجه و ضابطه مندی عرضه کند که از محک تأمل انتقادی خود و دیگران به سلامت می گذرند. رجوع به تاریخ ادیان نشانگر آن است که شجاعت عقلانی در ساحت باورهای دینی می تواند مستلزم از دست دادن بسیاری از امتیازها و ابتلا به انبوهی از مصائب باشد. این محرومیت ها و مخاطره ها به ویژه آنگاه جانکاه می شوند که باورنده ی فضیلتمند در مقام عرضه ی آگاهی هایی دینی متفاوت با الگوی باور دینیِ حاکم بر جامعه ی مؤمنان برآید. اقتضای شجاعت عقلانی آن است که او از این مخاطره ها نهراسد و ضمن شناخت آن ها، بر آن ها غلبه کند.977
اما باورنده ی متدیّنِ شجاع در میانه ی طیفی از فعالیت های عقلانی گام برمی دارد که یک سوی آن بُزدلی و سوی دیگر آن تهوّر است. بزدلی آن است که متدین نه فقط با انتقادهای طرح شده علیه باورهای دینی خود آشنا نباشد بلکه عالمانه و عامدانه از آن ها دوری کند. این اتفاق البته آشکارا رخ نمی دهد، چنانکه خودفریبی پدیده ای است که در خفا بر ضمیر باورنده غلبه می کند. از این رو، باورنده ی متدیّن باید ضمن ارزیابی انتقادی مداوم خود، نشانه های بزدلی عقلانی، یعنی خوف از مواجهه با منتقدان، بی میلی به خواندن آثار و نوشته های مخالفان و سوءظن نسبت به آنان، را درک و آن ها را به تدریج زایل کند. از سوی دیگر، باورنده ی متدیّن نباید تهوّر و بی باکی عقلانی را با شجاعت اشتباه گیرد. تهوّر عقلانی در زمینه ی باورهای دینی به معنای بی توجهی به قراین و ادله ی مؤید یا ناقض باور دینی، عرضه