1386 : 27) در علومانسانی اسلامی هیچ گاه شناختها و راه حلها به باطل منجر نمیشود. شاید این راهحلهای باطل در کوتاه مدّت مفید و مؤثر باشند امّا چون بر بنیان باطلند نه تنها دردی از دردهای جوامع را درمان نکرده که در آینده خود این راه حل و درمان، خاصّیت درمانی خود را از دست داده و دردی میشود بر دردهای قبلی.
بحث حقّ و باطل در باب تبیین نسبت علم و اسلام و علم اسلامی بسیار تبیین کننده است. اگر علم اسلامی قرار باشد خود حقّ و باطل را تعیینکند و بعد خود را با آن هماهنگکند نقض قرض شده و دور باطل به وجود می آید. یعنی وجود علومانسانی منوط به وجود شناخت حقّ و باطل، و شناخت حقّ و باطل خود توسط علوم اسلامی صورتگیرد و این یعنی دور باطل. حقّ و باطل توسط علوم اسلامی تبیین نمیشوند. بلکه حق و باطل توسط وحی قرآن و احادیث و روایات تبیین شده و بر همین اساس است که علم اسلامی باید حق و باطل تبیین شده در قرآن و احادیث ( به عنوان بهترین تفاسیر قرآن ) را مبنا و اساس کار خود قرار داده و بر اساس آن عمل میکند. به عنوان مثال ظلم در قرآن یک امر باطل تلقّی میشود. در علومانسانی در باب اداره جامعه هیچ گاه نمیتوان از راه حل و ایدهای برای حل مشکلات جامعه و اجتماع استفاده کرد که در آن مفهوم و مصداق ظلم مستترباشد. به عنوان مثال امروزه غربی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که چون فقرا بار سنگینی برای توسعه اقتصادی به شمار می‌ آیند، بهتر است آنها را از بین ببریم. فقرا مسئول فقر خویش هستند و با وجود این، بار سنگینی برای توسعه اقتصادی به شمار می‌ ایند. پس می‌توان بدون تأسّف، خویشتن را از دست آنان رها ساخت.( اختر شهر، 1386 : 222 )به همین دلیل است که ـ مثلاً ـ به کشور مصر پیشنهاد می‌دهند برای دست‌یابی به توسعه و بهترین راه مقابله با بحران اقتصادی این است که هر سه سال یکبار، بگذاریم سه میلیون انسان در این کشور از گرسنگی از بین بروند.( جیروند، 1368 : 46 ) چنین راه حلی به هیچ وجه از نظر اسلامی پذیرفته نیست. علم اقتصاد اسلامی هیچ گاه برای افزایش تولید، توصیه به استثمار کارگر یا استفاده از منابع روزمینی و زیرزمینی سایر کشورها (به شکل استثمار گونه) نمیتواند بکند. چون در این گزارهها مفهوم ظلم مستتر است.ایدههایی که بعضی از اقتصاددانان غربی به آن سفارش کرده و می کنند این چنین است. یا بعنوان مثال در روانشناسی اسلامی برای حل برخی مشکلات روانی نمیتوان توصیه به راه حلهایی نمود که از نظر قرآن و شرع باطل است. راه حلهایی مانند برقراری رابطه با جنس مخالف به عنوان راه حلی برای برخی مشکلات روانی که متأسفانه توسط برخی در جامعهترویج میشود هیچ گاه از نظر علم روانشناسی که اسلامی بوده و مبنای خود را جهان بینی اسلامی قرار داده پذیرفته نیست. چون اساسش بر باطل است. شاید این راه حل در کوتاه مدّت و در ظاهر جواب مثبت بدهد امّا چون بر باطل بنا شده و باطل هم طبق آیه قرآن نابود شدنی است، راه حل و درمانی که بر اساس باطل باشد از بین رفته و خود دردی دیگر به وجود می آورد.
چ- «پدیدهها در ورای واقعیتهای خود یکی از آیات الهی هستند » (نصر، 1386 : 22). علوم در پی بررسی پدیدهها هستند. علومانسانی نیز یکی از وظایفش طبق تعریف بررسی پدیدههای انسانی است. پدیدهها صرفاً یک گزاره مادی نیستد بلکه باید به آنها به عنوان یک آیت و نشانه الهی توجّه کرد. در علومانسانی اسلامی نیز باید به پدیدههای انسانی به عنوان نشانهها و آیات الهی توجّه کرد. به عنوان مثال ما روایات خود گزارهای داریم که حکومت با کفر باقی می ماند امّا با ظلم نه (الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم). میشود به انقلابها در جهان از این زاویه نگاه کرد. حکومتهایی که در اثر انقلابها سرنگون شدند یک نکته تقریباً در تمام آنها مشترک بوده و آن بحث ظلم آنان بود است و به عنوان مثال دیگر در سوره رعد آمده « آن اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حتّی یُغَیِّرُواْ مَا بِانفُسِهِمْ » (درحقیقت‏ خدا حال قومی را تغییر نمی‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند ) چرا در بحث توسعه و نوسازی به این گزاره توجّه نمیشود و یا در بررسی توسعه یافتگی خیلی از جوامع به تغییراتی که آنها در نفوس خود صورت دادند توجّه شود. اینگونه است که میشود در علومانسانی به پدیدهها نه صرفاً یک نگاه مادی کرده بلکه در پس آنها آیات الهی را مشاهده کنیم.
ح – یکی از مهمترین گزارهها در علم اسلامی یا علم دینی پیوند آن با اخلاق است. عدم پیود علم با اخلاق از ویژگیهای علم مدرن و غربی است. این امر باید در حوزه فلسفه علم صورتگیرد نه توسط دانشمند.(نصر، 1386 : 24) اخلاق، محتویات ذهن گراییهای محض نیستند بلکه ویژگیهای بنیادی کیهان و واقعیات فراکیهانی هستند.(نصر، 1386 : 27) تصوّر این که بتوان به بنای رفیع و استوار علوم اسلامی به همراه هواپرستی و نادیده انگاشتن احکام الهی نایل آمد، اصولاً تصویر باطلی است. حتّی برخی از متفکّران غربی که جز شارحان و رهبران نقد علم هستند نیز بر پیوند علم و اخلاق تأکید کرده و معتقدند علم برای رسیدن به نقطه کمال باید اخلاقی باشد (Soden, 1995). به عبارت دیگر، جامعه دینی‌ای که افرادش و روندهای اصلی حاکم با آن، منطبق و همسو با احکام الهی نباشد- به تعبیری دور از اخلاق باشند- در تأسیس علوم اسلامی هم ناکامخواهد بود. چنان که خداوند متعال در موارد بسیاری هواپرستی را در مقابل علم، قرار داده و نفی نموده است:… و آن کَثیراً لَیُضِلّوُنَ بِاَهْوائِهم بِغیرِ عِلْمٍ… (انعام : 119) علومانسانی اگر چه دارای ارزش راهبردی هستند، امّا در چارچوب گفتمان اسلامی، امکان رشد و توسعه آن وجود ندارد، مگر آن که قبل از آن بتوان مسأله مهم تربیت را حل و فصل نمود.(افتخاری، 1389 : 52)
با این بیان هنگامی که می خواهیم در حوزهی فلسفهی علم صحبت کنیم و از چیستی آن حرف بزنیم پیوند آن با اخلاق بسیار مهم است. یعنی در پاسخ به این که از نظر اسلام یا قرآن علم چیست؟ یا همان فلسفه علم (علومانسانی) مبتنی بر قرآن، یکی از گزارههایی که در چیستی و ماهیّت علم از نظر اسلامی بسیار مؤثر است و علم اسلامی را رقم می زند بحث اخلاق و پیوند آن با اخلاق است. آن نوع علمی، علم اسلامی است که شناخت حاصل از آن با هنجارهای اخلاقی سازگار باشد. علومانسانی اسلامی باید مبتنی بر نظام ارزشی اسلامیباشد. ارزشهای اسلامی تعیین کننده ارزشها و اهداف علومانسانی اسلامی هستند.
خ – علم دارای دو بعد است، محتوا و جهت. در اسلامی کردن علوم و یا فلسفه اسلامی علم یا فلسفه قرآنی علم (یا علومانسانی) ما باید هم به محتوای علم توجّه کنیم و هم به جهت علم. جهت علم به این معنا که یک زمان علم در جهت شناخت آیات الهی و افزایش معرفت الهی و کمال بشر به کار می رود، چیزی که بعنوان جهت گیری اسلامی علم میتوانیم از آن نام ببریم. در مقابل دراندیشه مدرنیسم جهت گیری علم به سمت تسلط بر طبیعت (در علوم طبیعی) و انسان (در علومانسانی) است که این تسلط خود در جهت افزایش قدرت است.(نصر، 1386 : 10) این نوع نگاه به علم باعث شده که در جامعه اروپا تلقیهای انتقادی از علم شکل بگیرد. « پیشرفتهای علم و فناوری علی رغم تمام دستاوردهای مثبت و سازنده‎ در زمینه بهبود «کیفیت زندگی» انسان، با پیامدهای مخرب نیز همراه بوده است. در چند دههی اخیر، در جامعه اروپا تلقّی انتقادی از علم شکل گرفته و رواج یافته است و به تعبیر راوتز علم «مجموعه‎ای از دانشهای رمزآلود، غیرانسانی و سلطه جویانه شناخته شده است». از دهه 1960، جنبش انتقادی علیه نگرشهای تثبیت شده علم در اروپا شکل‎گرفت. این جنبش به تعبیر دیکسون بر پیامدهای مخرّب اجتماعی «توسعه لگام گسیخته فناوری» تأکید نهاد» (Dickson, 1988)
البتّه نکتهای که باید به آن توجّه کرد این است که در علوم تجربی شاید – توجّهشود «شاید»- بحث محتوا بیشتر مطرح باشد تا جهت گیری. امّا در علومانسانی بحث جهت گیری بهاندازه محتوا مهم است. در علوم طبیعی یا تجربی ما با طبیعت سر و کار داریم. در بسیاری از موارد طرز تفکّر،ایدئولوژی، بینش سیاسی، مذهب و…. بر روی پدیده مورد مطالعه ما تأثیر نمی گذارد. معمولاً آن چیزی که از دل مطالعات تجربی طبیعت بدست می آید بیشتر متکی بر حقایق علمی است تا چگونگی تفسیر فلسفی آنها. (نصر، 1386 : 21) امّا آنچه که در علومانسانی مطالعه میشود انسان و جامعه است. در این گونه مطالعات و علوم، طرز تفکّر،ایدئولوژی، بینش سیاسی، مذهب و…. بر روی پدیده مورد مطالعه (واقعیت) اثر گذاشته و ذهن محقق نیز متأثر از آنهاست. این امور در محتوای علومانسانی بسیار تأثیر می گذارد و طبیعتاً از دل این جهت گیری، محتوای خاصّی بیرون می آید. به عنوان مثال در حوزهی رابطه علی و معلولی یک پدیده، هم به علّت آسمانی آن و هم به علّت زمینی آن میشود توجّه کرد. در فلسفه اسلامی (قرآنی) سرچشمه و منشاء همه دانشها خداوند علیم است. قرآن بارها از خداوند با صفت علیم یاد نموده است : « آن اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ آن اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » ( لقمان : 34 ) (در حقیقت‏خداست که علم [به] قیامت نزد اوست و باران را فرو می‏فرستد و آنچه را که در رحمهاست می‏داند و کسی نمی‏داند فردا چه به دست می‏آورد و کسی نمی‏داند در کدامین سرزمین می‏میرد در حقیقت‏خداست [که] دانای آگاه است ).
د- نکتهای که در باب استخراج مبانی علومانسانی از قرآن باید به آن توجّه کرد این است که کسی که میخواهد این کار را انجامدهد باید تسلّط لازم را در جهان بینی اسلامی، فلسفه اسلامی، فقه و تفسیر داشته باشد تا بتواند چنین کاری را انجامدهد. این موارد ابزارهای لازم یک متفکّر پژوهشگر اسلامی است تا به وسیله آنها بتواند به بطون قرآن سیر کرده و از لایههای مختلف کلام وحی مبانی و مفاهیم لازم را استخراجکند. از سوی دیگر باید با علومانسانی جدید غرب نیز آشنایی داشته باشند. اگر کسی چنین تخصصهایی نداشته باشد و به سراغ استخراج مبانی و اصول علومانسانی از دل قرآن بیاید یا ممکن در در ظواهر قرآن متوقف شده و نتواند آنگونه که شایسته است این مهم را محقق سازد و یا اینکه به انحرافرفته و قرآن را وسیله توجیه نظریات و مفاهیم علومانسانی غربی قراردهد.

مطلب مرتبط :   مجازات، قصاص، دیه، جرایم، فقهی، مجلس

2-3-3- انسانشناسی در قرآن
انسانشناسی پایه و اساس تمام علومانسانی است. ماهیّت علومانسانی اسلامی بطور ذاتی بر اساس انسانشناسی دینی و اسلامی شکل میگیرد. ( غرویان، 1389 : 12) از آن رو که انسان محور و اساس علومانسانی است، همانطور که قبلاً نیز بیان شد اینکه قرآن چه تعریفی از انسان دارد؟ برای او چه ویژگیهایی قائل است؟ و سوالاتی از این دست مهمترین نقش را در تبیین علومانسانی اسلامی دارد. بنابر این انسانشناسی قرآنی که ذیل هستیشناسی تعریف میشود مقدّمه و اساس حرکت به سمت علومانسانی اسلامی است.
در این قسمت قصد داریم برخی از ویژگیهای انسان، که به عبارتی ماهیّت انسان از منظر قرآن است را با مؤلفههای علومانسانی تطبیق دهیم. یعنی اگر قرآن برای انسان ماهیّتی در نظر گرفته یا ویژگیای را مطرح کرده این ویژگی چگونه میتواند مبناییشود برای علومانسانی.
الف – انسان، خلیفه الهی
دراندیشه اسلامی انسان دارای کرامت ذاتی و اشرف مخلوقات است، امّا این مقام و منزلت را تنها در ذیل بندگی خداوند به دست می آورد. (کانون گفتمان قرآن، 1388 : askquran.ir ) انسان خلیفه خدا و جانشین او بر روی زمین است. « انی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً »(بقره: 30) ( من در زمین خلیفه برگماردم). او تنها موجودی است که خداوند سبحان از روح خود در او دمیده « فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ »(ص:72) ( پس انگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم سجده در افتید) و فقط هنگام آفرینش او به خود آفرین گفت « فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ » (مومنون: 14) (آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده) و تنها موجودی است که خداوند اسماء را به او آموخت « وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا »(بقره: 31).
تمام این آیات و آیات دیگری از این دست نشان دهندهی جایگاه و مقام رفیع انسان در مقابل سایر موجودات است. بنابراین نمیتوان انسان را با سایر موجودات برابر دانست. اینکه انسان را حیوان ناطق می نامند ( منطق صوری) یا او را تکامل یافته حیوانات می شمارند (نظریه داروین) غلط است. این همه آشفتگی و سرگردانی در تفکّرانسانی غرب همه ناشی از تفسیر و برداشت نادرستی است که دنیای غرب از انسان دارد. انسان موجودی معنوی و خلیفه خداوند روی زمین است و همه شئون حیات و هستی او باید با ملاحظه این حقیقت پرورش یابد. دانش بشری نیز از این قاعده بیرون نیست(مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net ). انسان حیوان اجتماعی نیست. اصولاً نگاهی اینگونه به انسان اشتباه است. لزومی ندارد برای مطالعه انسان – که موضوع اصلی علومانسانی است – او را در غالبها و چهارچوبهایی خارج از غالبهای انسانیت قرار داده و با تعابیری چون حیوان ناطق یا حیوان اجتماعی از او تعبیر کنیم. خلقت انسان و ماهیّت وجودی آن و ویژگیهایی که برای او

مطلب مرتبط :   بحرین، انگلستان، خلیج، شاه، انگلیسی، پرتغالی