جوامع و فرهنگها تفریط کنیم و بدون هیچ گونه تغییری در سازگار کردن آن علوم با ارزشها و فرهنگ جامعه خودی، به آنها گردن نهیم. بی گمان، این رویکرد نیز پذیرفتنی نیست. روش سوم، استفاده از علوم و دستاوردهای بشری پس از ارزیابی فرهنگی و ارزشی و تولید دانش‌های جدید سازگار با مبانی معرفتی و ارزشی و خاستگاهاجتماعی فرهنگ خودی است. (رجبی، 1388 : 24)

3-3- مبانی و اصول تولید علم در علوم سیاسی از منظر هستیشناسی31
درک ما از خصلت جهان، ساختمان جهان، مبدأ و پایان جهان بصورت پیش فرض(گاه ناآگاهانه) درفعالیتهای علمی ما جای دارد. بر خلاف تصوّر تجربهگرایان، مطالعه این مبانی بی مصرف نبوده، بلکه ممکن است که اسباب دگرگونیهای بنیادی علوم را فراهم آورد. (قندچی،2001 : hupaa.com). هستیشناسی یا جهانشناسی مبنای هر گونه معرفتی است. بدون این شناختِ کلان جهان، شناختهای جزئی درونی، پراکنده و بدون انسجامخواهد بود که سبب رکود فکری و عدم رشد علمیخواهد شد.
مهمترین مبنای هستیشناسی اسلامی، فطرت است؛ چرا که جهان مفطور است و خداوند فاطر، و فطرت را اگر معناشناسی کنیم، میتوانیم آن را به خلقت هدایت یافته معنا کنیم. در نظریهی جهانشناسی فطری جهان به وسیله خدا خلق شده است و مالکیت مطلق جهان در وضعیت فعلی نیز در دست خداست و جهان در یک نوع صیرورتی به سوی خدا قرار دارد که باز این صیرورت در پناه خداوند قرار دارد. (کل یوم هو فی شان) که در قالب سؤال مخلوقات رخ میدهد (یسئله من فی السموات و من فی الارض). پس عالم محضر خداست و رابطه فاطر با این جهان، رابطه علم و رحمت است و این هر شیء را شامل میشود و بر اساس علم و رحمت است که صیرورت نیز رخ میدهد.(فیاض، 1388 : 4)
در هستیشناسی اسلامی هر چند این گزاره که خداوند سبحان خالق جهان بوده و مالکیت مطلق جهان در وضعیت فعلی نیز در دست خداست و جهان یک نوع صیرورتی به سوی خدا دارد که باز این صیرورت در پناه خداوند است، مهمترین گزاره هستیشناسی اسلامی است، امّا گزارههای دیگری نیز به عنوان مبانی هستیشناسی اسلامی میتوان در نظر گرفت. این مبانی هستیشناسی میتوانند زمینه ساز استخراج سایر مؤلفههای هستیشناسی اسلامی باشند. در واقع از لابلای مباحث ذیل و همچنین مباحثی که در قسمت « چیستی فلسفه علومانسانی اسلامی » میآید میتوان پاسخهای اسلام را در مورد چهار سؤال اساسی مطرح در هستیشناسی در یافت نمود.
الف- اعتقاد به واقعیت خارج: هر چند پذیرش این اصل به ناچار بر همه لازم است و کسی را گریز از آن نیست، امّا حل این موضوع در مقام نظر واندیشه، مباحثی را در فلسفه پدید آورده و برخی از بزرگان اساساً پذیرش اصل واقعیت را مرز میان فلسفه و سفسطه دانسته‏اند. ( طباطبائی، 1375 : 107 ) در قرآن مجید آیات بسیاری به این موضوع اشاره کرده و پذیرش این اصل را به روشی معقول بیان نموده است. مهم‏ترین آیه در این زمینه در سوره مبارکه فصلّت قرار دارد که می‏فرماید: «سَنُریهِم ءایتِنا فِی الافاقِ وَ فِی انفُسِهِم حتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم انه الحق اَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ انه علی کُلِّ شَی‏ءٍ شَهید»(فصلت : 53) در قسمت اوّل آیه تا کلمه «الحق»، به هستی پایدار و واقعیت ثابت عالم که با نظر در آیات آفاقی و انفسی کشف می‏شود اشاره نموده، امّا در بخش دوّم به حقیقت چنان نزدیک می‏شود که می‏فرماید: حقیقت معنای آیات الهی، که ذات باری تعالی است، پیش از آن آیات مشهود است. ( طباطبائی، 1381 : 170 )
ب – اعتقاد به نظام علّی و اسباب و مسبّبات : خداوند درباره ذوالقرنین می فرماید: «انا مَکَّنّا فِی الأرْضِ وَءَآتینهُ مِن کُلِّ شِی‏ءٍ سَبَبا.»(کهف : 84 و 85) (ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم.) در علوم جدید بارها این اصل مورد تردید قرار گرفته است. در فیزیک کوانتوم با طرح اصل عدم قطعیّت هایزنبرگ اصل علیّت به چالش کشیده شد.
گروهی از آیات بر این اصل تأکید می‏ورزند:
1. آیاتی که قطعی بودن سنن الهی را بیان می‏کنند: «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ‏اللّهِ تبدیلاً»(احزاب: 62) همچنین اسراء: 77 / احزاب: 38 / نساء: 26 / رعد: 11 و 17 / نور: 55 / آل عمران: 39 / هود: 117 / فاطر: 43.
2. آیاتی که مبیّن سیر برخی از پدیده‏ها هستند:
2ـ1. مسیر تکاملی و مراحل رشد جنین؛ (مؤمنون: 12 و 13)
2ـ2. باران و رویش گیاهان؛ (بقره: 22)
3ـ2. طلوع و غروب و پدیده‏های وابسته به آنها؛ (بقره: 25) و (یس: 38 و 40)
4ـ2. تأثیر بعضی امور در حوادث عالم؛ (فیل: 3 و 4)، (نحل: 65 و 67)، (حجر: 22)، توبه: 14.
ج – صورت ریاضی پدیده‏های طبیعی و این جهانی یکی از مهم‏ترین مبانی دانش تجربی و مطالعه آیات طبیعی است. صورت کمی و تبیین مقداری از پایه‏های اساسی در کشف قوانین و روابط پدیده‏های فیزیکی و روابط کمی آنهاست. بلکه معانی ژرف و حقایقی برتر در ورای این صورت انتزاعی وجود دارد که دانش راستین به مفهوم قرآنی از این صورت روزنه‏ای به معنای بی‏کران هستی می‏گشاید و دل‏های شنوا آن حقیقت را از تسبیح همه ذرات عالم می‏شنود. قرآن عظیم با تأکید بر توجّه و تأمل و تعمق در معنای ژرف آفرینش بر توجّه به صورت کمی و ظاهری آن اصرار می‏ورزد. «وَ أَحاطَ بِمَا لَدَیهِمْ وَ أَحصی کُلَّ شَی‏ءٍ عَدَدا» (جن: 28)، «فَخَلَقَ کُلَّ شَی‏ءٍ فَقَدَّرَ تَقْدیرا»(فرقان: 2)، (حجر: 19 و 21)، (مریم: 94)، (یس: 12)، (انبیاء: 47)، (نبأ: 29)، (اعلی: 3).
د- از دیگر مبانی دانش تجربی ملازمت قضایای عقلی محض با گزاره‏های اثبات‏پذیر یا ابطال‏پذیر حسی و تجربی است. اگر عقل از حس جدا شود، غیر از تصوّرات پراکنده نامضبوط و آشفته‏ای برای انسان باقی نمی‏ماند. با حس و تجربه محض نهتنها هیچ قاعده علمی را نمی‏توان تعمیم داد، بلکه هیچ قضیه علمی را نمی‏توان به دست آورد. هم از این‏رو، در آیات چندی حواس عمده را در کنار قلب (عقل) نام می‏برد و در آیات بسیاری تکیه بر حس محض را مذمت نموده(مانند : بقره: 55 و 118 / نساء: 153 / اسراء: 90 و 93 / فرقان: 21 ) و آن را فاقد علم به شمار آورده است: «وَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ لَولاَ یُکَلِّمُنا اللّهُ…» (بقره: 118) (افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‏گوید؟ و آیه و نشانهای بر خود ما نازل نمی‏کند؟ پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن می‏گفتند دلها و افکارشان مشابه است، ولی ما (بهاندازه کافی) آیات و نشانه‏ها را برای اهل یقین (و حقیقت جویان) روشن ساختهایم)
برخی از گزارههای فوق را میتوان در هستیشناسی غیر دینی نیز یافت. امّا دو گزاره ذیل مختصّ هستیشناسی اسلامی میباشد.
و – توجّه به سایر علل غیر مادی در طول اراده الهی: که در زبان دین و قرآن با نام فرشتگان از آنها یاد شده، آنها کارهای زیادی انجام می‏دهند؛ مثل حمل میراث موسی وهارون برای حضرت طالوت «وَ بَقیَّهِ مِمّاترکَ آلُ مُوسی وهاروُن تَحْمِلُهُ المَلائِکَه» (بقره: 248) ((همان صندوقی که) در آن، آرامشی از پروردگار شما، و یادگارهای خاندان موسی وهارون قرار دارد، در حالی که فرشتگان، آن را حمل می‏کنند. در این موضوع، نشانهای (روشن) برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.) یاری مؤمنان،(26) عِقاب کافران،(27) قبض روح،(28) انجام فرمانهای خداوند،(29) لعن کفار،(30) استغفار بر مؤمنان،(31) صلوات بر مؤمنان،(32) و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (33) و…. و در روایات وارد شده است که همه امور عالم را فرشتگان مخصوص انجام می‏دهند. این مبنا با توجّه دادن به نشانه‏های غیبی فراخ دستی پروردگار و تعلق عالم به اراده او را در علوم نمایان ساخته و دانشی دقیق نه به معنای ریاضی و ذهنی بلکه به معنای عینی و آیه‏ای برای انسان ایجاد می‏کند.
ن – نگاه خدابینانه به عالم: این گزاره با مطلب قبل متفاوت است. در اینجا مراد این است که نه تنها خداوند متعال برتر از سایر علل و محیط بر جملگی انهاست، بلکه ظاهر و باطن اوست و همه عالم جلوه اوست. «هُوَ الأَوَّلُ وَ الأَخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ…»(حدید: 3) و نیز (اعراف: 185) (مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net )
حال که مبانی هستی شناسانه علوم اسلامیانسانی مشخص شد، میتوان بر اساس این مبانی درباره ماهیّت علومانسانی اسلامی که شامل علوم سیاسی نیز میشود صحبت کرد.

مطلب مرتبط :   حمد، مدح، شفاعت، قیام، قوم، اللَّهِ

1-3-3- چیستی فلسفه علومانسانی اسلامی
الف – در باب تعریف فلسفه علم و علومانسانی بیان شد که در فلسفه علم به دو نکته اساسی پرداخته میشود. بررسی و شناخت پیش فرضهای علم و دیگری تعریف مفاهیم آن علم. در مورد فلسفهی علومانسانی اسلامی نیز باید ابتدا به این دو مورد پرداخت.
پیش فرضها، گذارههایی هستند که ما درست یا غلط بودن آنها را قبلاً پذیرفتهایم. یکی ازایرادهای مهمّی که علومانسانی غربی دارند همین پیش فرضها میباشد. بسیاری ازپیش فرضهایی که درعلومانسانی غربی مطرح میشود ادله محکمی درباب آنها وجود ندارد. بنابراین هنگامی که علومانسانی غربی بر این پیش فرضهای سست، بنیان میشود احتماًل به خطا رفتن آنها بسیار زیاد است. به عنوان مثال یکی از پیش فرضهای مهمّی که اساس بسیاری از نظرات علومانسانی،خصوصاً شاخه علوم سیاسی شده است بحث نیک سرشت یا بد سرشت بودن انسان است. کسانی چونهابز، ماکیاولی، کنان و نیبور(درحوزهی روابط بینالملل) و…. بر بد سرشت بودن انسان تأکید میکردند و در مقابل کسانی چون جان لاک و کانت و… بر نیک سرشت بودن انسان. هرکدام هم معتقدند که پیش فرض آنها درست است. این افراد دلایلی برای پیش فرضهای خود مطرح می کنند.امّا این دلایل چقدر متقن و قانع کننده است؟ دوگروه هرکدام دلایلی ذکر میکنند که ضد و نقیض همدیگراست. آنها در فضای بعد از رنسانس و نوزایی یعنی فضایی که دین کنار زده شده ویا حداقل به حاشیه رفته است این مباحث را مطرح می کنند. آنها وحی را کنار زده و آن را به عنوان یکی از راههای شناخت قبول نداشته و رد می کنند و خود جای آن نشسته و سرشت انسان را تعیین می کنند. بنابراین هیچ وقت نمیتوانند حقیقت انسان را درست بشناسند. در همین راستا سیّد حسین نصر بیان می دارد که « در رابطه با علومانسانی تصوّر جاهلانه از انسان به عنوان یک ماشین موجب تجاوز قانونمند و مترقیانهای بر انسان شده که با نام صنعتی شدن جوامع، رشد شهرنشینی و از همه فریباتر، توسعه شناخته می‏شود. حال آن‏که، ثمرهی بزرگ آن اسارت انسان در کارخانه‏ها و نظام پیچیده شهری جدید، بروکراسی و مقتضیات تمدّن تکنولوژیک با همه تلخی‏ها و تاریکی‏هایش بوده است.( نصر، 1379 : بخش سوم).
اگر قرار باشد کسی سرشت انسان را مشخصکند خداوند است که میتواند این سرشت را تبیینکند. چون اوست که خالق بوده و طبیعتاً بهترین شناخت را نسبت به مخلوق خود دارد. انسان اگر از وحی برید دیگر هیچ منبع مطمئن و صحیحی برای شناخت سرشت خود نخواهد داشت. قبلاً گفتیم هنگامی که از علومانسانی اسلامی صحبت می کنیم باید فلسفه علومانسانی اسلامی را درست بشناسیم تا به بیراهه نرویم. با توجّه به آنچه که در باب فلسفه علم و فلسفه علومانسانی بیان شد، باید به دنبال شناخت و تبیین پیش فرضها و مفاهیم مورد استفاده علومانسانی اسلامی رفت. پیش فرضهایی که روند پیدایش و تکامل علومانسانی اسلامی بر اساس آن پیش فرضها میباشد. در جهان بینی اسلامی خداوند متعال خالق انسان و سایر مخلوقات بوده و همانطور که بیان شد بهترین شناخت نسبت به انسان را خداوند متعال دارد. بنابراین در علومانسانی اسلامی ما باید پیش فرضهایی که علومانسانی اسلامی بر آن بنا میشود را از وحی الهی بگیریم. هنگامی که صحبت از مبانی فلسفه علومانسانی مبتنی بر قرآن به میان می آید در حیقیقت بحث از علومانسانی اسلامی است. مهمترین مؤلفهی علومانسانی اسلامی این است که مبانی فلسفه این علوم یعنی پیش فرضها، مفاهیم، جهانبینی، معرفتشناسی و روششناسی مبتنی بر قرآن باشد که اصلیترین منبع معارف و جهان بینی اسلامی است. اسلامی بودن این علومانسانی به این مؤلفهها بستگی دارد و تا نتوانیم این مؤلفهها را از دل قرآن به عنوان اصلیترین و مهمترین منبع، و حدیث و عقل مبتنی بر این دو گزاره بیرون بیاوریم صحبت از علومانسانی اسلامی سخنی به گزاف خواهد بود.
« نظریه‌سازی براساس تعالیم و فرهنگ اسلامی اصلی‌ترین مرحله تولید علومانسانی اسلامی است و توجّه به قرآن کریم و اساس قرار دادن آن در این مرحله ضروری است. چرا که علومانسانی مربوط به انسان بوده و ابعاد وجودی ورفتار فردی و اجتماعی وی را بررسی می‌کند و خدا که به تمام ویژگی‌های ظاهری و باطنی انسان آگاه است و بهتر از هر کسی می‌داند چگونه گنجینه‌ها و استعدادهای نهفته وی به فعلیت می‌رسد. قرآن کریم آخرین مرحله سخن و وحی الهی است که آمده تا ابد راهنمای انسانها در ابعاد گونا‌گون زندگیباشد. در کشور ما حتّی بومی‌سازی و کاربردی کردن علومانسانی بدون توجّه به قرآن و آموزه‌های این کتاب خداوندی امکانپذیر نیست.» ( کریمی، 1389 : 12) عنصری که جهان غرب از آن بی بهره بود، امّا در اسلام کلام الهی بدون هیچ تحریفی – آنگونه که وحی در غرب تحریف شد – در قالب قرآن در اختیار است. بنابراین قرآن بهترین پیش فرضها را در باب انسان و جامعهانسانی را در اختیار ما قرار میدهد. ما باید برای پیدایش و تکامل علومانسانی اسلامی به قرآن رجوع کرده و پیش فرضیهای این علوم را از قرآن و

مطلب مرتبط :   مدرنیته، دینی، مدرنیته،، دین، مدرنیزاسیون، و‌این