ن زیسته و اصحاب رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله را درک کرده باشند. <br/” title=”br”>br />سوم آنکه این «اهل مدینه بودن»، با خروج از مدینه و سکونت در جای دیگر از بین نمی¬رود. افراد بسیاری را می¬بینیم که از سوی دانشمندان علم صحابه¬نگاری، رجال، انساب و تاریخ «مدنی» معرفی شده‌اند و در همان حال گزارش سکونت آنها در جای دیگر ارایه شده است. برای نمونه، جعفر بن¬عبد الله بن¬حکم بن¬رافع بن¬سنان انصاری حکمی، أهل مدینه رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله و ساکن بغداد معرفی شده است . نمونۀ دیگر آنکه ذهبی در شرح حال حسن بن¬محمد بن¬ابی¬الفتوح، از نوادگان ابوبکر، خلیفه اول، می¬گوید: جدّ وی «عمرو بن¬محمد» از اهل مدینه طیبه بوده که ساکن نیشابور شده است . ابو¬اسحاق، ابراهیم بن¬سعد بن¬ابراهیم زهرى، نوادۀ عبد الرّحمان بن¬عوف و از راویان ابن‌اسحاق نیز، نمونۀ مناسبی است که از اهل مدینه و نزیل بغداد شمرده شده است . با این نگاه، اگر کسی زمان قابل توجهی از عمر خویش را در مدینه سپری کرده باشد و سپس به جای دیگری کوچ کرده باشد، گرایش¬های او را می¬توان به عنوان فردی مدنی بررسی کرد مگر آن که دلیل مقبولی بر قبول آن گرایش از منطقه دوم سکونت وی در دست داشته باشیم. در زمان کنونی نیز افرادی که در شهری غیر از شهر اصلی خودشان سکنی می-گزینند، هیچ گاه از نسبت اخلاق، روحیه، رفتار و کردار خود به وطن نخستشان، رها نمی¬شوند.
چهارم آنکه خروج از مدینه و سکونت در جای دیگر می¬تواند شخص را منسوب به دو وطن نماید. برای نمونه زید بن¬عبدالله حناط، «کوفی جمحی و اصله مدنی» ، عثمان بن¬حکیم بن¬عباد بن¬حنیف أبو-سهل انصاری، «المدنی الکوفی‏» ، إسحاق بن¬سعید بن¬اشدق، عمرو بن¬سعید بن¬عاص اموی و أبو-عبدالله، حسین بن¬زید بن¬علی بن¬حسین بن¬علی بن¬أبی طالبعلیه‌السلام، «المدنی، ثم الکوفی» معرفی شده¬اند.
2.5. اهل¬بیتعلیهم‌السلام: کاوش این مفهوم از آن جهت مهم است که در این تحقیق گرایش به اهل¬بیتعلیهم‌السلام مساوی گرایش به تشیع انگار شده است. مراد از این واژه در واقع «اهل¬بیت رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله» است که به دلیل فراوانی استفاده از آن، مضاف¬الیه حذف شده و به صورت مطلق به کار می¬رود . گرچه به لحاظ لفظی معنای واژگان مذکور، عشیره و نزدیکان رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله، شامل همسر، فرزند و … می¬شود اما به لحاظ اصطلاحی حضرت فاطمهسلام‌الله‌علیها، امام علیعلیه‌السلام، امام حسنعلیه‌السلام و امام حسینعلیه‌السلام است. برای بحث پیرامون این اصطلاح، دو مجال مناسب در قرآن و حدیث وجود دارد. آیۀ 33 در سورۀ احزاب مشهور به آیۀ تطهیر به اهل¬بیتعلیهم‌السلام اشاره کرده است. در این آیه خداوند پس از صدور فرامینی دربارۀ همسران پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله، خطاب به اهل‌بیتعلیهم‌السلام می¬فرماید: «إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً؛ خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند ». در گزارش¬های فراوانی آمده است که پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله تا مدتها پس از نزول این آیه ، هنگام نماز صبح به در خانۀ امام علیعلیه‌السلام و حضرت فاطمهسلام‌الله‌علیها آمده و آنان را با خطاب «اهل¬بیت» به نماز صبح فرامی¬خواندند . در مناسبت¬های مختلف نیز وقتی این چهار نفر جمع می¬شدند، پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله آیۀ مذکور را تلاوت می¬‌فرمودند . حدیث مشهور کساء نیز در روایات رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله، محل مناسبی برای تبیین اصطلاح اهل¬بیتعلیهم‌السلام در حوزۀ حدیثی است. ام سلمه، راوی حدیث، که رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله در آن روز در خانه ایشان بوده، نقل می¬کند که حضرت علیعلیه‌السلام و فاطمهسلام‌الله‌علیها برای دیدار رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله آمدند. رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله به من فرمود: «تنحی عن أهل بیتی؛ از اهل¬بیت من دور شو.» پس من در گوشه-ای از خانه، از ایشان دور شدم. آن گاه علیعلیه‌السلام، فاطمهسلام‌الله‌علیها، حسنعلیه‌السلام و حسینعلیه‌السلام که دو کودک بودند، وارد شدند. پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله آن دو را در آغوش خویش نشاند. سپس علیعلیه‌السلام و فاطمهسلام‌الله‌علیها را به خود چسباند و بوسید و پوششی سیاه رنگ به روی خودشان کشید و فرمود: «اللهم إلیک لا إلى النار أنا و أهل بیتی »
برخی اخبار نیز گویای آنند که پس از نزول آیه تطهیر پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله، امام علیعلیه‌السلام، حضرت فاطمهسلام‌الله‌علیها و حسنینعلیه‌السلام را در خانه ام سلمه، زیر کساء جمع و درباره آنان با خطاب «اهل¬بیت» دعا فرموده است .
البته مناقشاتی میان برخی مفسران اهل سنت و شیعه، پیرامون ورود همسران پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله به جرگۀ اهل‌بیتعلیهم‌السلام در آیۀ تطهیر وجود دارد اما همان گونه که به اختصار گذشت، نظر دقیق، مشهور و مستند دانشمندان حدیث، تفسیر، تاریخ و کلام فریقین آن است که «اهل¬بیت» شامل امام علیعلیه‌السلام، حضرت فاطمهسلام‌الله‌علیها و حسنینعلیه‌السلام است. حسن ختام آنکه بر طبق روایات امامیه، «اهل¬بیت» شامل ائمه نه¬گانه از فرزندان امام حسینعلیه‌السلام نیز می¬باشد .
2.6. آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله: واکاوی این واژه را بدان جهت بر خود لازم دیدیم که در برهه¬هایی از تاریخ اسلام، عده¬ای با شعار «الرضا من آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله» زمام امور مسلمانان را به دست گرفتند. ارباب لغت در معنای لغوی آل می¬گویند: « آلُ¬الرجل: أَهْلُه » اگر با سنجۀ همین معنای لغوی پیش رویم، معنای «آل-محمدصلی‌الله علیه‌وآله» و «اهل¬بیت محمدصلی‌الله علیه‌وآله» یکسان میشود، اما واقعیت آن است که در اصطلاح، «آل-محمدصلی‌الله علیه‌وآله» معنای توسعه‌ یافته‌تری از «اهل¬بیتعلیهم‌السلام» دارد و بر همه کسانی اطلاق می¬شود که با ایشان نسبتی دارند. با مراجعه به تاریخ، چنین دریافت می¬شود که معنای «آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله» تقریبا معادل «بنی¬هاشم» تصور شده که بسی وسیع‌تر از آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله است. همان گونه که پس از فراخوانی مردم با شعار «الرضا من آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله» و به دست¬گیری خلافت از سوی عباسیان، نه تنها، کسی از جهت عدم تطبیق شعار بر واقعیت بدانان اعتراضی نکرد، بلکه تاریخ آن را به نام حکومت بنی¬هاشم ثبت کرد. حتی مخالفان آنان اعتراضی بر نسبت آنان به آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله نکردند. نمونه آن را می¬توان شریک بن¬شیخ مهری دانست که بر کشتارهای ابومسلم در بخارا شورید و گفت: ما با آل¬محمدصلی‌الله علیه‌وآله ¬¬بیعت نکردیم تا ناعادلانه خونریزی کنیم .

مطلب مرتبط :   جهل، ، "، سوره، عقل، جاهل

فصل اول
جهان اسلام در دو قرن نخست

مقدمه
در این بخش برآنیم تا با رعایت اختصار، تصویری کلی از جهان اسلام در محدودۀ زمانی دو قرن نخست ارایه دهیم. این کار از آنجا ضرورت دارد که بستری مناسب برای ورود به موضوع اصلی تحقیق فراهم می‌کند. خواننده پس از این بخش خواهد توانست به درک صحیحی از اوضاع جهان اسلام در ابعاد مختلف برسد. این درک به او کمک خواهد کرد تا در مراحل مختلف توصیف و تحلیل موضوع اصلی، قضاوتی صحیح داشته باشد.
از آنجا که هم موضوع اصلی تحقیق و هم موضوع این بخش، ماهیتی جغرافیایی ـ تاریخی دارد، دسته بندی ارایه شده، یک تقسیم جغرافیایی و پس از آن زمانی، البته با توجه به تاثیرگذارترین شاخصه یعنی حاکمان و حاکمیت است. اگر پس از آن نیاز به دسته بندی باشد، جریان¬های تاثیرگذار در اولویت هستند. به همین منظور جهان اسلام را از نظر جغرافیایی به چند بخش جزیره العرب، عراق، شام ، سرزمین¬های شرقی و شمال آفریقا تقسیم کردیم. به لحاظ زمانی، سه دورۀ اندکی پیش از اسلام تا سال 41 هجری ، دوران امویان و عصر اول عباسی در نظر گرفته شده است. در هر بخش تاکید بر حوادث مربوط به جریان¬ حاکم و جریان¬های ضد حاکمیت مانند علویان، خوارج و … بوده است. بدین ترتیب هم اوضاع سیاسی و هم اوضاع فرهنگی (فرقه¬ها و جریان¬های فکری) روشن خواهد شد.
1. حجاز
1.1. حجاز تا سال 41 هجری
حجاز قسمتی از جزیره العرب است. سرزمینی که علاوه بر حجاز از تهامه یا غور، نجد، عروض و یمن تشکیل می¬شود .
بیشتر مردم حجاز قبل از اسلام بت پرست بودند. علاوه بر آن گزارش¬های جن‌پرستی و تقدیس و تعظیم مکان¬های خاص غیر از کعبه نیز در دست است. یهودیت نیز در حجاز به خصوص در وادی القری ، تیماء ، مدینه و اطراف آن رواج داشت . حجاز دولت مرکزی نداشت و به روش قبیله¬ای اداره می¬شد. تا رحلت پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله تمامی حجاز به اسلام گرویدند به جز یهودیان فدک، خیبر و تیماء که در زمان خلیفه دوم کوچانده شدند .
تهامه نیز مانند بیشتر نقاط جزیره العرب شاهد بت‌پرستی بود . مردم این سرزمین که بر ساحل دریای سرخ واقع و مکه نیز از نظر جغرافیایی جزء آن است ، در سال 6 ق با اسلام آشنا شدند . پس از پیامبر اسلامصلی‌الله علیه‌وآله برخی قبایل تهامه به ویژه عک¬ها و گروهی از اشعری¬ها مرتد شدند اما مانند سایر مرتدان، به دین بازگردانده شدند .
یمن، در جنوب غربی شبه جزیره عربستان ، از دیرباز دارای حکومت پادشاهی بوده است . مردم یمن در ابتدا بت¬پرست بوده و غیرخدا را می¬پرستیدند و سپس در زمان «ذونواس بن‌اسعد» آخرین پادشاه حمیری، یهودی شدند . داستان حضرت سلیمانعلیه‌السلام، از انبیای بنی¬اسراییل و ملکه سبأ که به ایمان آوردن ملکۀ سبأ به دین حضرت سلیمانعلیه‌السلام پایان یافت و داستان اصحاب اخدود که در قرآن ذکر شده و مربوط به ذونواس یهودی است ، محکم¬ترین دلیل بر وجود و قدمت این دین در یمن است. البته گزارش¬هایی در دست است که نشان می¬دهد ذونواس قبل از اینکه یهودی شود، آتش‌پرست بوده است . تعقیب و قتل مسیحیان از سوی «ذو نواس» که داستان اصحاب اخدود را رقم زد، بر وجود مسیحیت قبل از زمان «ذو نواس» دلالت می¬کند . مقارن با ظهور اسلام نیز پادشاهان حمیری بر یمن حکم می¬راندند. از آنجا که آنان از نظر سیاسی تابع پادشاهان ساسانی و از نظر دینی تابع حبشه و مسیحی بودند ، مسیحیت در یمن رواج داشت. علاوه بر آن، داستان معروف مباهله مسیحیان نجران از مناطق یمن که قرآن نیز بدان پرداخته است ، تایید بدون خدشه¬ای بر این مطلب است. اسلام با مسلمان شدن «باذان» آخرین کارگزار ساسانیان و از ایرانیان مقیم یمن در سال ششم هجری، بدان منطقه راه یافت .
منطقه نجد همان سرزمین بلندی است در دل جزیره که در انگلیسی «Dele Arabestan» خوانده می‌شود . پیامبر اسلامصلی‌الله علیه‌وآله اهالی یمامه را که جزء نجد است، در سال ششم یا هفتم با نامه به اسلام دعوت کرد. آنها نیز وفد خودشان را خدمت حضرت فرستادند. در آن وفد «مسیلمه» معروف به «کذاب» ، از پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله تقاضای جانشینی کرد که با نفرین حضرت پاسخ داده شد. او پس از بازگشت ادعای نبوت کرد و به همراه قومش مرتد شدند که در اوایل خلافت ابوبکر سرکوب شدند . یمامه را برخی همراه با بحرین جزء عروض دانسته‌اند . یمامه در دوران بنی¬امیه گاهی در کارگزاری مدینه و گاهی خارج از آن بود ولی در دوران بنی¬عباس، عمان و بحرین و یمامه یک کارگزاری محسوب می-شدند . بحرین در زمان ظهور اسلام تحت حاکمیت ایران و برخی از آنان اسب پرست بودند. در سال هشتم، پیامبر اسلامصلی‌الله علیه‌وآله با نامه¬ای، اسلام را به آنان عرضه فرمود. برخی از آنان، همراه عده¬ای از عجمان اسلام آوردند ولی مردم زیادی که مجوس، یهودی و مسیحی بودند، پرداخت جزیه را بر اسلام ترجیح دادند. قسمتی از بحرین که شامل قبیله¬های قیس، حطم، ربیعه و قسمتی از قطیف پس از رسول-اللهصلی‌الله علیه‌وآله مرتد شدند که البته بسیاری از آنان از ابتدا مسلمان نبودند و تنها از پرداخت جزیه امتناع می-کردند که در نهایت منقاد شدند .
جزیره العرب در این فصل تحقیق، به دلیل هماهنگی با منابع و تحقیقات دیگر، با عنوان حجاز و با تاکید ویژه بر مکه بررسی خواهد شد . مدینه در فصل دوم به صورت مفصل بررسی خواهد شد. سایر نقاط جزیره العرب اگر در مقطع زمانی خاص، شاهد رویداد مهمی بوده باشند، مطمح نظر خواهند بود .
آن¬ چنان¬که از متون کهن برمی‎آید، مکه به عنوان محل سکنای انسان¬ها، از زمانی که چاه زمزم برای نجات اسماعیلعلیه‌السلام و هاجر جوشید، شروع به رشد کرد. به دنبال ساخته شدن دوبارۀ خانۀ خدا از سوی ابراهیمعلیه‌السلام و اسماعیلعلیه‌السلام،‌ زمزمۀ توحید در میان قبیلۀ همسر اسماعیل، جُرهُم و سپس در میان سایر اعراب جزیره‎العرب شنیده شد. نسلی که از اسماعیل پدید آمد، از آنجا که بین¬النهرینی بوده و عرب اصیل نبودند به عرب‎های عدنانی و عرب مستعربه مشهور شدند . در برابرِ عدنانی‎ها، قحطانی‎ها بودند که بیشتر ساکن جنوب و عرب اصیل یا عاربه بودند . اندک اندک، توحید فراموش و بت¬پرستی فراگیر شد. مکه پس از جرهم، به دست خُزاعه و کنانه افتاد . قُصی بن¬کِلاب، داماد رییس قبیلۀ خزاعه، پس از مرگ او، باقیماندۀ نسل اسماعیل که اکنون قریش بودند و از مکه رانده شده، جمع و با کمک آنها بر مکه غلبه کرد . پس از قصی، فرزندش عبدمَناف و عبدالدّار و بعد از او نیز هاشم فرزند عبدمناف و پس از او فرزندش عبدالمطلب در مکه نفوذ فراوانی داشتند. در زمان هاشم مکه یک مرکز تجاری مهم و قریشیان تاجران موفقی شدند. رسول اکرمصلی‌الله علیه‌وآله در «عام‎الفیل»، سال لشکرکشی

مطلب مرتبط :   شهری، شهروندان، حکمرانی، گروه‌های، شفافیت، آن‌ها