دانلود پایان نامه
دربرابرآن مقاومت کند. باید در برابر انگیزه های شیطانی ، از راه اندیشه های درست ، انگیزه های رحمانی را بیدار و زنده کند که این انگیزه ها در فطرت آدمی نهاده شده اند، اما خفته و خاموش اند.بهترین عامل برای بیدار کردن این امیال خفته ، فکر و اندیشه است.ازطرفی انسان باید نفس خود را ضبط کندودر اختیار خود قرار دهد.قرآن کریم ، عامل ضبط نفس را تقوا می داند.
وقتی که انسان در برابر هوس های خود مقاومت می کند تکرار این مقاومت ،به تدریج خودداری در برابر هوس را عادت و ملکه انسان می سازد.بنابراین، تقوا عبارت است از عادت کردن به مقاومت در مقابل هوسها.وقتی که انسان در برابر هوسهای خود مقاومت می کندبه تدریج به گونه ای می شود که از این امور متنفرمی گرددو به عدالت و درستی و حقیقت خواهی و حق گویی عادت می کند. این عادت، تقوا نامیده می شود.270

تقوا به شکلهای گوناگون در جلوگیری از غوطه ورشدن انسان درخطا تأثیر دارد. از جمله:
1- افزایش روشن بینی (بصیرت)
تقوا،موجب پیدایش نیروی تشخیص حق و باطل در انسان است.قرآن کریم می فرماید: «یاایها الذین آمنوا انْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً…271؛ ای مردم با ایمان، اگر تقوا پیشه کنید خداوند برای شما«فرقان» قرار می دهد».
فرقان چیست؟ فرقان عبارت از نیروی تشخیص حق از باطل است؛ نور و نورانیت و بینش و روشن بینی ِویژه ای است که انسان متقی به آن دست می یابد.272
یکی از خاصیت های تقوا این است که بر روشن بینی می افزاید.اگر انسان متقی باشد، روشن بین تر است؛زیرا تقوا ، صفای روح می آورد.همچنین آن تیرگی هایی را که باعث می شود انسان از روشن بینی هایی که مخصوص خود اوست استفاده نکند، از بین می برد.تقوا صفاست و وسیله صاف بودن فضای روح است.273
اگر توفیقى پیدا کنیم که با آن نفس امّاره را رام و مطیع نماییم،آن وقت خواهیم دیدچه خوب راه سعادت را درک مى‏کنیم و چه خوب مى‏فهمیم و چه روشن مى‏بینیم و چه خوب عقل ما به ما الهام مى‏کند. آن وقت مى‏فهمیم که این مسائل چندان هم پیچیده و محتاج به استدلال نبوده، خیلى واضح و روشن بوده، فقط غوغاها نمى‏گذاشته‏اند که ما ندای عقل خود را بشنویم. 274
2- تقوا ، تلطیف احساسات
تقوا و طهارت در یک ناحیه دیگر هم تأثیر دارد و آن ناحیه عواطف و احساسات است که احساسات را رقیق‏تر و لطیف‏تر مى‏کند. این‏طور نیست که آدم باتقوا که خود را از پلیدیها و کارهاى زشت و کثیف، از ریا و تملّق، دور نگه داشته، ساحت ضمیر خود را پاک نگه داشته، عزت و مناعت و آزادمنشى خود را حفظ کرده، توجهش به معنا بوده نه به ماده، یک همچون شخصى نوع‏ احساساتش با احساسات یک آدم غرق در فحشا و پلیدى و غرق در مادیات یکى باشد. مسلماً احساسات او عالیتر و رقیق‏تر و لطیف‏تر است، تأثرات او در مقابل زیباییهاى معنوى بیشتر است، دنیا راطور دیگرى و با زیبایى دیگرى مى‏بیند، آن جمال عقلى را که در عالم وجود است، بهتر حس مى‏کند.275

بخش سوم- غفلت
الف- مفهوم غفلت
یکی دیگر ازرذایل اخلاقی که عامل خطای انسان می گردد،غفلت اوست.غفلت،عبارت است از سستی و ضعف نفس از توجه و التفات به هدف و مقصود خود ، خواه آن هدف و غرض زودرس باشدیا دیررس.276 عبارت است از عدم توجه به معلومات و صور ذهنیه یا عدم حضور صورت شیءدرخاطر است بالفعل.277 حالتی است که بر قوای ادراکی انسان عارض می‏شود و کارایی آنها را مختل می‏سازد. معمولاً هر غفلت ناشی از یک توجه است. یعنی هرگاه قوای ادراکی انسان به شدت متوجه یک امر باشند، از امور دیگر غافل می‏شوند. اگر قوای ادراکی کسی تحت اختیار او باشد و او بتواند توجه خود را از چیزی منصرف کند و به چیز دیگری روی آورد، در حقیقت یک مهارت نفسانی را دارا شده است. این مهارت نفسانی، به خودی خود دارای ارزش اخلاقی نیست؛ نه می‏توان کسی را که دارای چنین مهارتی است مدح کرد و نه می‏توان فاقد این مهارت را نکوهش نمود.
غفلت را به دونوع تقسیم می کنیم: نوع اول،غفلت کسی است که قدرت تمرکز خود را ازدست می‏دهدوتوجه اودر هرلحظه به سوی چیزی است.نوع دوم، غفلت کسی است که توجه خودرا به اموری می‏دهد که بایسته توجه نیستند و یا اموری بی اصالت هستند که توجه اصلی نفس نباید به آنها تعلق گیرد.
غفلت نوع اول را می‏توان نوعی بیماری شمرد. این بیماری البته می‏تواند ریشه در غفلت نوع دوم داشته باشد، ولی لزوماً چنین نیست؛ بلکه ممکن است حوادث زندگی و مصائب و مشکلات، کسی را به مشکل عدم تمرکز مبتلا سازد؛ چنین عدم تمرکزی می‏تواند به حرکت کمالی انسان آسیب برساند، ولی در صورتی که این غفلت ناشی از غفلت نوع دوم نباشد، شخص غافل در برابر آسیبهای احتمالی معذور خواهد بود.
غفلت نوع دوم ریشه در بینش و روش زندگی فرد دارد؛ به عبارت دیگر غفلت از امور اصیل و ارزشمند حیات می‏تواند ناشی از نگرش نادرست به حقایق عالم باشد و نیز می‏تواند از رفتار ناموافق و نامطابق فرد با عقایدش ریشه گیرد.
کسی که ازآگاهی فطری خویش به خداوندوازقوه خداداد عقل، بهره مناسب رادرجهت تکمیل خداباوری نمی‏برد وازپروردگارخویش غافل می شود،توجه خودرابه دنیابه معنای وسیع آن معطوف می‏نمایدوازحقیقت عالم چشم می‏پوشدوهمه قوای ادراکی خودرا متوجه عمران دنیای خود می کند.اوازتواناییهای خود برای لذات حیوانی استفاده می‏کندو نمی‏تواند قوای خویش را برای سنجیدن مصالح خود دررابطه با آخرت به کارگیردواز موضوع اصلی حیات غافل می‏شوند. همچنین است کسی که به رتبه معرفت خداوند می‏رسدو به آخرت معتقد می‏شود و به دین الهی اقرار می‏کند؛ ولی علیرغم آن عقاید،درجهت رضای خداوندو عمران ‏آخرت خویش عمل نمی‏کندوازدین الهی تخلف می‏کند.چنین فردی نیز اندک‏اندک ازتوجه به امور اصیل حیات،یعنی ذکر خدا،عمل برای اوواصلاح آخرت غافل می‏شودو همه قوای ادراکی او متوجه دنیا می‏گردد.278

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درمورد افزایش رضایت مشتریان، کارت امتیازی متوازن

ب- چگونگی عامل خطابودن غفلت
قرآن مجید در آیات متعدّدى به مسئله غفلت بشر از حقایق الهیّه اشاره کرده و اهل غفلت را اهل عذاب و خسران و در صورت عدم بازگشت از این گناه بزرگ ، مستعدّ خلود در جهنّم مى‏داند . ما در اینجا به آیاتی می پردازیم که به چگونگی عامل بودن غفلت برخطا اشاره دارد.
1- ب )غفلت سبب نفوذ شیطان
درآیه 36 سوره زخرف آمده است :« وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ؛ هر کس از یاد خدا روگردان شود شیطانى را به سراغ او مى‏فرستیم، و همواره با او قرین خواهد بود».
در آیه قبل گفتار به ذکر متقین منتهى شد که آخرت نزد خدا خاص ایشان است، اما در این آیه ، موقعیت پیش آمد که چیزى از سر انجام معرضین از حق که خود را از یاد رحمان به کورى مى‏زنند بگویدو بفرماید اینکه خود را از یاد خدا به کورى‏ مى‏زنند، باعث مى‏شود که قرین‏هایى از شیطان ملازمشان گردند که هیچ گاه از ایشان جدا نشوند تا در آخر با خود وارد عذاب آخرتشان کنند.پس معناى آیه چنین مى‏شود: کسى که از یاد خداى رحمان خود را به کورى بزندو به این مسأله به نظر شبکورها بنگرد، ما شیطانى برایش مى‏آوریم. 279
غفلت از ذکر خدا و غرق شدن در لذات دنیا، سبب مى‏شود که شیطان بر انسان مسلط گردد و همواره قرین او باشدو رشته‏اى در گردنش افکنده، هر جا که خاطرخواه او است، مى‏برد.بدیهى است جاى این ندارد که کسى تصور جبر از این آیه کند؛چرا که این نتیجه اعمالى است که خود آنها انجام داده‏اند. اعمال انسان، مخصوصاً غرق شدن در لذات دنیا ، نخستین‏ تأثیرش این است که پرده بر قلب و چشم و گوش انسان مى‏افتدواو را از خدا بیگانه مى‏کندو شیاطین را بر او مسلط مى‏سازدو تا آنجا ادامه مى‏یابد که گاهى راه بازگشت به روى او بسته مى‏شود.این همان چیزى است که در آیات دیگر قرآن به عنوان” تزیین شیطان” تعبیر شده است.280

کسى که از یاد خدا روى مى‏گرداند، نسبت بدان خود را به غفلت و نادانى مى‏زند، به خدا پناه نمى‏برد، به وسوسه‏هاى شیطان تسلیم مى‏شود، و به یاد نمى‏آورد که او براستى دشمنى است آشکار.در اینجاست که شیطان بر او دست مى‏یابد و بر او چیره مى‏شود، و خدا هم از شیطانها همنشینى بد براى او معیّن مى‏کند و مى‏گمارد و آن شیطان به دو کار مى‏پردازد:
نخست: او را از کار خیر باز مى‏دارد، و نمى‏گذارد به راه رسیدن به حق برودو بدین سان توفیق هدایت و رهیابى را از او سلب مى‏کند.
دوم: کار بد او را در نظرش نیکو مى‏نمایاند و مى‏آراید، پس او هرگز رستگار نمى‏شود.281

درادامه این آیه نیرآمده است:«حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ282؛ تا آن گاه که او [با دمسازش‏] به حضور ما آید، [خطاب به شیطان‏] گوید: «اى کاش میان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، که چه بد دمسازى هستى».

معنایش این است که: اینان هم چنان بر جلوگیرى از راه خدا ادامه مى‏دهند و آنان هم که از ذکر ما کور صفتى مى‏کنند هم چنان بر پندار غلطشان- که گمان مى‏کنند راه یافتگانند- ادامه مى‏دهند تا آنکه مرگ یکى از ایشان برسد و نزد ما آید، در حالى که قرینش هم با او باشد، آن وقت برایش کشف مى‏شود که عمرى درغفلت بوده، و اینک عواقب و آثار آن یعنى عذاب قیامت فرا مى‏رسد، آن وقت قرین خود را مخاطب قرار داده، با لحنى که مى‏رساند از او متاذى و بی زار است مى‏گوید: اى کاش بین من و تو به مقدار فاصله بین مغرب و مشرق دورى مى‏بود و من همنشین تو نمى‏شدم، که چه بد همنشینى هستى.
از سیاق آیه استفاده مى‏شود که این گونه افراد غیر از عذابى که در آتش از آتش دارند، عذابى هم از همنشینى با قرینها مى‏چشند، و بدین جهت آرزو مى‏کنند که از آنان دور مى‏بودند، و از بین همه عذابها تنها دورى از این عذاب را یاد مى‏کنند، و سایر عذابها را از یاد مى‏برند.283

مطلب مرتبط :   مقاله نرخ بازده سرمایه‌گذاری، تنزیل اسناد تجاری

غافلین آن چنان در غفلت خود بسر می بردند که شیطان را که با او همنشین شده بود خوب درک نکردندو حتی وی را مایه هدایت خود دانستند.اما وقتی درمحضر عدل الهی که قرارگرفته اند تازه متوجه شدند که دچار چه اشتباهی شدند و درغفلت بودند و آنجاست که آرزوی همنشین نبودن با شیطان را دارند اما دیگر فایده ای به حال آنان ندارد.

2- ب )سبب محرومیت از شناخت و عرفان

قرآن این گونه بیان کرده است :
سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ284 ؛به زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبر مى‏ورزند از ایمان به آیات خود منصرف مى‏سازیم (به طورى که) اگر هر آیه و نشانه‏اى را ببینند به آن ایمان نمى‏آورند و اگر راه هدایت را ببینند راه خود انتخاب نمى‏کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند راه خود انتخاب مى‏کنند (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.

“ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ “: بعد از ذکر صفاتی که همگى حکایت از انعطاف ناپذیریشان در برابر حق مى‏باشد، اشاره به دلیل آن کرده، مى‏گوید:” این ها همه به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند”. شک نیست که تنها با یک یا چند مرتبه، تکذیب آیات الهى، انسان استحقاق چنان سلب توفیقى پیدا نخواهد کردو راه توبه و بازگشت، هنوز به روى او باز است ؛ولى بدون شک ادامه و اصرار در این راه،او را به جایى مى‏رساند که حس تشخیص نیک و بد و راه راست و کج(” رشد” و” غى”) از او سلب مى‏گردد.285

3- ب) سبب براندازی اراده

غفلت و فراموشى، عزم و اراده را از کار مى اندازد. قرآن کریم به این امر اشاره دارد:«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما ؛ما پیش از این از آدم پیمان گرفته بودیم ولى او فراموش کرد و ما در او عزمی راسخ ندیدیم»‏.
منظور از” عزم” در اینجا تصمیم و اراده محکمى است که انسان را در برابر وسوسه‏هاى نیرومند شیطان حفظ کند.286
این آیات به طور مختصر داستان حضرت آدم(علیه السلام) و بیرون شدن او از بهشت و هبوط او به زمین را بیان مى‏کند و در آغاز، از نا استوارى عزم و اراده آدم خبر مى‏دهد و مى‏فرماید: ما از پیش به آدم سفارش کردیم ولى او فراموش نمود و ما در او عزمى استوار نیافتیم.منظور از این سفارش همان است که در آیات بعدى به آن تصریح شده است و آن این که خداوند به آدم سفارش نمود که در بهشت از آن درخت به خصوص نخورد که در این صورت او به زحمت خواهد افتاد، ولى آدم این سفارش را فراموش کرد و با فریبکارى شیطان از آن درخت خورد، و نتیجه‏اش این شد که قابلیت ماندن در بهشت را از دست داد. این نشان مى‏دهد که آدم اراده‏اى محکم و عزمى استوار نداشت و تسلیم وسوسه‏هاى شیطان شد.287
انسان اگر خدا را فراموش کرده و حساب و کتاب بعد از مرگ را از یاد ببرد و از سرنوشت نهایى خویش غافل شده و عهد و پیمانى که با خد