دانلود پایان نامه
ن تیری است کوچک. و بعضی گویند آلتی است چوبین و میان خالی که تیر ناوک را در میان آن گذاشته میاندازند و بعضی گویند ناوی باشد از آهن که تیر کوچکی در آن نهند و بعد از آن کمان گذاشته اندازند. (دهخدا،1377)
رستم: پسر زال پهلوانی مشهور از اهالی زابلستان. نام پهلوان داستانی ایران که جنگها و دلاوریهای او در شاهنامه آمده و او را رستم دستان و رستم زال نیز گویند. نام پهلوانی معروف از سرداران لشکر کیکاوس، روستم و رستهم و روستهم مزیدعلیه آن. از غایت اشتهار محتاج به تعریف نیست و او را رستهم و روستم نیز گفتهاند. گاهی او را رستم زال و گاهی رستم دستان و گاهی رستم زابلی و زاولی گویند. (دهخدا،1377)
سهراب: نام پسر رستم زال است که مادر او تهمینه دختر شاه سمنگان است که به فرماندهی لشکریان تورانی به جنگ ایران آمد و با رستم در حالیکه یکدیگر را نمیشناختند جنگید و به دست او کشته شد. (دهخدا،1377)
ناوک مژگان اضافه تشبیهی – تلمیح
بیت5: احباب به دل جز غم محبوب ندارند محبوب، دلی کت غم احباب ندارد
احباب: جِ حبیب؛ دوستان، یاران. (معین،1374)
محبوب: دوست داشته شده، معشوق (معین،1374)
احباب و محبوب جناس اشتقاق
معنی بیت: عاشق در دل جز غم معشوق ندارد و معشوق غم عاشق را ندارد.
بیت6: در هجر تو ما را چه عذابست و چه تابست تا این دلِ بی تابشِ بی تاب ندارد
معنی بیت: چه عذاب و رنجی است که دل بی فروغ و بی تاب ما در هجر تو نداشته باشد.
بیت7: یک لحظه روان نیست که بی روی تو چشمم بر روی چو زر اشک چو سیماب ندارد
چهره در زردی به زر تشبیه شده و اشک در سفیدی و درخشندگی به سیماب
معنی بیت: چشم من در دوری تو مدام بر چهره زرد اشک سفید جاری میکند.
بیت8:
سبکسار: (از: سبک + سار = سر) لغهً بمعنی سرسبک، مرد خفیف و سبک. خوار و بیقرار و بی تمکین و بی وقار و شتاب زده. کنایه از بی وقر و شتاب کار. (دهخدا،1377)
گران: 1- سنگین، ثقیل. 2- سنگینی، سنگینی غم. 3- ناگوار، ناپسند. (معین،1374)
سبکسار گران تناقض
بیت9: هر چند که دارد گله از بخت کس امّا چون لطف وفا جوی جفا یاب ندارد
معنی بیت: هرچند که لطف از طالع بد گله دارد. اما هیچ کس چون لطف یاری که عهد و پیمان به جا بیاورد و بی وفایی را ببیند، ندارد.

غزل84

.1
دلبرا دل چون تو دلداری ندارد
جز غمت، بیچاره غمخواری ندارد
.2
گرچه بر کارست در دیوان هجرت
در سرای وصل تو باری ندارد
.3
خاطر ما بی گلستان جمالت
رای باغ و میل گلزاری ندارد
.4
دل به زلفت دادهام با آنکه دانم
کو به غیر از دلبری کاری ندارد
.5
لطف، وصلش دیدهای هجرش بکش هم
کو گلی کاندر قفا خاری ندارد
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مسدس سالم)
بیت2: گرچه بر کارست در دیوان هجرت در سرای وصل تو باری ندارد
معنی بیت: گرچه بر دولت دوری مسلط است اما در کشور وصال تو اجازه ورود ندارد.
بیت3:
چهره معشوق به گلستان پر از گل تشبیه شده- گل و گلستان و باغ و گلزار مراعات النظیر
بیت5: لطف وصلش دیدهای هجرش بکش هم کو گلی کاندر قفا خاری ندارد
ضرب المثل رایج گل بی خار وجود ندارد
معنی بیت: ای لطف وصال یار را تجربه کردهای اکنون دوری از او را هم تجربه کن. گل بی خار وجود ندارد.

غزل85

.1
موئی بت من وفا ندارد
کاری به جز از جفا ندارد
.2
ما را غم او به کار و ما را
روزی غم کار ما ندارد
.3
آری چه عجب بود اگر شاه
میلی به سوی گدا ندارد
.4
با ما مه آفتاب طلعت
چون صبح سر صفا ندارد
.5
یارب چه بود که چشم شوخش
گر باز سر وفا ندارد
.6
در ما نگرد به عین رحمت
زین بیش ستم روا ندارد
.7
آن بخت که تنگش اندر آغوش
گیرد به جز از قبا ندارد
.8
دستی که رسد به چین زلفش
آن دست به جز صبا ندارد
.9
لعلش چه شود به بوسهای کان
جز خاصیت شفا ندارد
.10
درمان دلم کند چو داند
کین درد جز آن دوا ندارد
.11
سیم و زر اشک و چهرهی لطف
نزدش به جویی بها ندارد
وزن شعر: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بیت1:
بت استعاره از: معشوق – وفا و جفا تضاد
بیت2: ما را غم او به کار و ما را روزی غم کار ما ندارد
بکار: در کار و مشغول. مشغول بکار. مشغول. لازم. ضروری. (دهخدا،1377)
معنی بیت: غم او خاطر ما را مشغول کرده است اما او برای یک روز هم برای ما غم نمیخورد.
بیت4: با ما مه آفتاب طلعت چون صبح سر صفا ندارد
آفتاب طلعت: سخت جمیل. آفتاب روی. آفتاب عذار. (معین،1374)
مه استعاره از: معشوق – معشوق در زیبارویی و درخشندگی به آفتاب تشبیه شده
معنی بیت: ماه آفتاب روی با ما قصد یک دل بودن چون صبح را ندارد.
بیت5و6: یارب چه بود که چشم شوخش گر باز سر وفا ندارد
در ما نگرد به عین رحمت زین بیش ستم روا ندارد
شوخ: رجوع شود به غزل 12 بیت 6 صفحه 47
عین: چشم. (معین،1374)
معنی بیت: پروردگارا چه میشود اگر چشم گستاخ او باز هم قصد وفاداری ندارد. لااقل با نظر مهربانی و بخشایش به ما نگاه کند و بیشتر از این در حق ما ستم کردن را جایز نشمرد.
بیت7: آن بخت که تنگش اندر آغوش گیرد به جز از قبا ندارد
تنگ: بسیار نزدیک، چسبان (معین،1374)
قبا: قَباء. جامهی پوشیدنی را گویند. جامهای است معروف که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه بهم پیوندند. (دهخدا،1377)
معنی بیت: فقط لباس اوست که اقبال این را دارد که او را در آغوش بگیرد.
بیت8:
استعاره مکنیه (تخشیص) باد صبا را به انسانی تشبیه کرده که دست دارد.
بیت9و10: لعلش چه شود به بوسهای کان جز خاصیت شفا ندارد
درمان دلم کند چو داند کین درد جز آن دوا ندارد
خاصیت: 1- سرشت، خوی. 2- فایده، اثر. ج. خصائص. (معین،1374)
شفا: 1- تندرستی یافتن پس از بیماری. 2- بهبودی، تندرستی. 3- درمان. (معین،1374)
دوا: 1- علاج، چاره. 2- دوا، دارو. (معین،1374)
لعل، کان و درد، درمان، دوا مراعات النظیر
معنی بیت: چه میشود که لعلش با بوسهای دلم را درمان کند زیرا بوسهی او اثر شفا بخشی دارد و درد دلم من جز این علاجی ندارد.
بیت11:
چهره زرد به زر و اشک سفید به سیم تشبیه شده

مطلب مرتبط :   دل، بیت:، غم، کمند، غرقاب، شست

غزل86

.1
سرم از فراق جانان، سر وصل جان ندارد
که توان و تاب هجران، تن ناتوان ندارد
.2
ز بلای هجر دارم، بدنی که دل ندارد
ز فراق یار مانم، به تنی که جان ندارد
.3
نبرم به جز غم او، به کسی دگر غم دل
که به جز غمش، کسی را غم بیدلان ندارد
.4
به رخش کسیست ناظر، که رخ از کسان بتابد
به غمش دلیست درخور، که غم جهان ندارد
.5
ز میان بحر یکچند، دل لطف بر کران بود
به محیطی اندر افتاد، که دگر کران ندارد
وزن شعر: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بیت1:
سر و سر جناس تام دارد – سر مجاز کل فکر – فراق و وصل و هجران تضاد
بیت2:
بدن، تن، دل و جان مراعات النظیر – بلای هجر اضافه تشبیهی
بیت3: نبرم به جز غم او، به کسی دگر غم دل که به جز غمش، کسی را غم بیدلان ندارد
تکرار
معنی بیت: به جز غم فراق او غم دل را به کس دیگری نمیگویم زیرا هیچ کس جز او، غم دل از دست دادگان را نمیخورد.
بیت4: به رخش کسیست ناظر، که رخ از کسان بتابد به غمش دلیست درخور، که غم جهان ندارد
درخور: درخورنده. لایق. سزاوار. زیبا. اهل. صالح. بابت. از در. فرزام. شایان. (دهخدا،1377)
معنی بیت: کسی میتواند به چهره او نگاه که از همه کس دوری کرده است و دلی شایسته و سزاوار غم اوست که غم دنیا و نعمتهای آن را نداشته باشد.
بیت5: ز میان بحر یکچند، دل لطف بر کران بود به محیطی اندر افتاد، که دگر کران ندارد
عشق به دریا تشبیه شده که هیچ ساحلی ندارد – کران و کران جناس تام – محیط و کران و بحر مراعات النظیر
معنی بیت: لطف برای چند وقت از دریای عشق دور بود و از سختیهای آن کرانهگیری کرده بود اما حال به دریایی گرفتار شده است که ساحلی جهت آرامش ندارد.

غزل87

.1
دل جز هوای جانان، در سر هوس ندارد
لیک اینکه با تو دارد، با هیچکس ندارد
.2
کز حسن و دلفریبی، آنچه از طرب تو داری
هم کس نداشت زین پیش، هم زین سپس ندارد
.3
میلم به طلعت تو، جورت به طالع من
آن منقطع نگردد، وین آب رس ندارد
.4
مست شراب لعلت، از محتسب نترسد
عیّار کوی شوقت، بیم از عسس ندارد
.5
حملی ز بار رنجم، کوه احد نیارد
سیلی چو آب چشمم، رود ارس ندارد
.6
در فرقت تو جز رنج، جان همنشین نه بیند
بی طلعت تو جز غم، دل همنفس ندارد
.7
آن اضطرار دارد، جان بی تو در تن من
کز قید، مرغ محبوس، اندر قفس ندارد
.8
هر کس ز روی حاجت، دارد مرادی از کس
از تو به جز تو کامی، دل ملتمس ندارد
.9
چون واقفی ز حالم، فریاد حال من رس
کین بنده جز برین در، فریادرس ندارد
.10
گر تیغ بیم بارد، چون ژاله بر سر لطف
گامی ز کوی امّید، پی بازپس ندارد
وزن شعر: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بیت2:
دلفریبی: دلفریب بودن. فریبندگی دل. دل آرایی. حالت و چگونگی دلفریب. دل آرایی. زیبائی (دهخدا،1377)
طرب: شادمانی. فرح. نشاط. رامش. خوشی. خوشدلی. سرور. نشاط کردن و شاد شدن (دهخدا،1377)
بیت3: میلم به طلعت تو، جورت به طالع من آن منقطع نگردد، وین آب رس ندارد
طلعت: 1- رؤیت کردن. 2- رؤیت. 3- روی. (معین،1377)
طالع: بخت، اقبال. (معین،1374)
منقطع: جدا شده، بریده شده، قطع شده. (معین،1374)
لف و نشر مشوش
معنی بیت: خواهش و آرزوی دل من دیدار روی توست و تو نسبت به من ستم میورزی. ستم تو هیچ وقت من را رها نمیکند و من هیچ وقت به دیدار تو نمیرسم.
بیت4: مست شراب لعلت، از محتسب نترسد عیّار کوی شوقت، بیم از عسس ندارد
محتسب: داروغه ،مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است. (معین،1374)
عسس: جِ عاس؛ شبگردان، پاسبانان. (معین،1374)
لعل استعاره از: لب – مست، شراب، محتسب، عیار، عسس مراعات النظیر
معنی بیت: کسی که از سرخی شراب لبان تو مست شده است از محتسب ترسی ندارد و دزد کوی عشق تو ترسی از پاسبان ندارد.
بیت5:
ارس: آب ارس از جنوب به شمال میرود رودخانه ای است مشهور که از کنار تفلیس و مابین آذربایجان و اران میگذرد. این رود عظیم و جریانش تند است اما چندان عمق ندارد. در قدیم هر چه خواسته بودند بر روی آن پلی استوار کنند ممکن نشده بود، یعنی هر چه ساخته بودند به جهت طغیان آب در فصل بهار خراب شده. هنوز آثار خرابی اغلب از آن پلها باقی است. (دهخدا،1377)
مبالغه
بیت7:
قید، محبوس و قفس مراعات النظیر
بیت8:
ملتمس: 1- منظور، مقصود. 2- خواسته، اراده شده. 3- تقاضا، حاجت (معین،1374)
بیت9:
واقف: باخبر، آگاه. (معین،1374)
بیت10: گر تیغ بیم بارد، چون ژاله بر سر لطف گامی ز کوی امّید، پی بازپس ندارد
ژاله: 1- شبنم. 2- تگرگ. 3- باران. (معین،1374)
کلمه پی در اینجا حشو است.
معنی بیت: اگر شمشیر ترس هم چون تگرگ بر سر لطف ببارد او از کوی آرزو و عشق تو حتی قدمی هم پس نخواهد کشید.

مطلب مرتبط :  

غزل88

.1
ای که دلم، جز غم تو یار ندارد
دل به جهان، جز غم تو کار ندارد
.2
در بر من، دل چو بی تو صبر ندارد
در تن من، بی تو جان قرار ندارد
.3
چون دلِ گرمم، تف تموز نباشد
چون گل روی تو، نوبهار ندارد
.4
نیست دمی، کارزوی روی نگارینت
صفحهی رویم، به خون نگار ندارد
.5
گر تو بسوزیش، ور به لطف بسازی
دل به قبول و رد تو کار ندارد
.6
خواهش تست اختیار جادهی بنده
بندهی بیچاره اختیار ندارد
وزن شعر: مفتعلن فاعلن مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی)
بیت3: چون دلِ گرمم، تف تموز نباشد چون گل روی تو، نوبهار ندارد
تف: حرارت بود یعنی گرمی. بخار و گرمی باشد. گرمی آتش و جز آن. (دهخدا،1377)
تموز: نام ماه اول تابستان و ماه دهم از ماه های رومیان. (معین،1374)
تشبیه تفضیل- روی معشوق در زیبایی به گل تشبیه شده
معنی بیت: حتی حرارت و گرمی تابستان نیز چون گرمی و حرارت دل من نیست و گلهای بهار نیز چون روی چون گل تو زیبا نیستند.
بیت4: نیست دمی، کارزوی روی نگارینت صفحهی رویم، به خون نگار ندارد
معنی بیت: برای لحظهای نیست که آرزوی دیدار روی زیبای تو رنگ سرخ بر چهرهام نقش نکرده باشد.
بیت5: گر تو بسوزیش، ور به لطف بسازی دل به قبول و رد تو کار ندارد
معنی بیت: اگر تو دل من را با دوری خود بسوزانی و اگر هم با مهربانی خود بنوازی، دل من هیچ