استحکام بخشد.
فرانکل، پوچ گرایی و بدبینی را مهم ترین ارمغان جامعه صنعتی و رفاه زده امروزی می داند که وجهه همتش تأمین نیازهای مادی بشریت و طبعاً غفلت از اصلی ترین و انسانی ترین نیازهای متعالی اوست. در چنین جامعه ای مشکل سرخوردگی معناجویی روز به روز خود را در قالب رفتارهای نابهنجاری، چون افسردگی، اعتیاد، پرخاشگری و… نشان می دهد. به نظر او تنها راه رهایی از این وضعیت، شناخت صحیح ماهیت انسان و نیازهای اصیل و متعالی روحانی او و ارضای صحیح و منطقی آنها می باشد.
از فرانکل تاکنون چندین اثر ارزشمند به جا مانده که به چهل زبان دنیا ترجمه شده است. مهم ترین کتاب های ترجمه شده وی به فارسی عبارت اند از: 1. پزشک و روح (از روان درمانی تا معنا درمانی)، 2. انسان در جست وجوی معنا، 3. خدای ناخودآگاه، 4. فریاد ناشنیده برای معنا، 5. انسان در جست وجوی معنای غایی.

مقدمه
ویکتور فرانکل از جمله روان شناسان و روان درمانگران وجودگرای قرن بیستم است که با نگرشی خوش بینانه و متفاوت به ماهیت انسان و تبیین موقعیت ممتاز او در جهان هستی، به مخالفت با نظریه های کاستی نگرانه و تجزیه گرایانه برخی از روان شناسان مشهور برخاسته و موج چهارمی در این علم در مقابل مکاتب روان کاوی رفتارگرایی و انسان گرایی ایجاد نموده است.
وی ماهیت انسان را متشکل از سه بعد جسم، روان و روح می داند و امتیاز اساسی او را در بعد روحانی و متعالی معرفی می کند. «ناهشیار روحانی» از اصطلاحات ویژه این نظریه است که در مقابل «ناهشیار عزیرزی فروید» و «ناهشیار جمعییونگ» معنای متفاوتی افاده می کند.
برخورداری انسان از این بعد متعالی، نیازهایی را برای او رقم می زند که فرانکل با ابتکار خود، این نیازها را مطرح و ارضای صحیح و منطقی آنها را لازمه سلامت و رضایت او در زندگی می داند. پیش از او روان شناسانی چونموری و آبراهام مزلو فهرستی از نیازهای انسان ارائه داده و از این طریق، خدمات زیادی به روان شناسی کرده بودند. البته فرانکل بدون آنکه از نیازهای جسمی و روانی و اهمیت آنها در رشد و شکوفایی انسان غفلت ورزیده باشد، به طرح اساسی ترین انگیزه های متعالی روحانی که شاید در نظریه های پیشینیان به آنها توجه نشده، می پردازد، سپس چارچوب سلامت انسان را بر مبنای ماهیت سه بعدی انسان، توانایی ها و ظرفیت های وجودی انسان و نیازهای روحانی او تبیین می کند.
روان شناسی وجودی
جنبش روان شناسی وجودگرا متأثر از دو نظام فلسفی «فلسفه وجودی» و تا حدودی «پدیدار شناسی» است. ادموند هرسرل، بنیان گذار پدیدار شناسی، تنها راه ممکن برای شناخت اشیا را کاوش در آگاهی انسان می داند.
تلاش او برای اثبات ناتوانی علوم روانی در رسیدن به یک نقطه مشترک در مورد دو جنبه وجودی انسان، یعنی باطن عقلی و عینیت رفتاری وی قابل توجه است، ازاین رو، پیشنهاد می کند که روان شناسی باید برای مطالعه انسان از روش پدیدارشناختی استفاده کند.
«فلسفه وجودی» نیز با اعتقاد به اصالت وجود و ردّ تقدم ماهیت بر وجود انسان، بر اهمیت شخصِ در حال تجربه و تجربه ذهنی او تمرکز دارد. تأثیرپذیری و همگامی فلسفه و روان شناسی امری است که از ابتدای تاریخ این دو علم به چشم می خورد. این امر، به خصوص در اروپا آموزش فلسفه تقریباً که در برنامه های تحصیلات آکادمیک همه رشته ها گنجانده شده، مشهودتر است. روان شناسان اروپایی نیز پس از آشنایی با فلسفه وجودی، به سرعت آن را پذیرفته و در نظریه پردازی های خود از آن الهام گرفته اند.
نظریه شخصیت وجودی
یکی از برجسته ترین افرادی که فلسفه وجودی را وارد حوزه شخصیت کرد، پل تیلیش،الاهی دان آلمانی است که با تأثیر پذیری از وجودگرایی کی یرکگارد توانست در تحول الاهیات پروتستان نیز مؤثر باشد. همچنین رولومی از روان شناسان و نویسندگان معاصر وجودی اروپایی و مبلّغ این طرز تفکر در امریکاست که تحت تأثیر عقاید بینزوانگر و مداردباس در مقالات و کتاب هایش به مضامینی، چون اضطراب، قدرت، آزادی، پذیرش مسئولیت و هویت فردی می پردازد.
این دو نظریه پرداز، اضطراب را «درک چشم انداز نیستی»یا همان «آگاهی از نیستی» می دانند. از نظر «پل تیلیش» اضطراب وجودی به این معناست که موجود در مورد تهدید به نیستی، مضطرب می شود و راه گریزی در برابر نیستی و مرگ ندارد. پس خاستگاه این اضطراب، خود هستی است. رولومی نیز اضطراب و گناه را از هیجانات عادی و بهنجار می داند که اگر از کنترل خارج شوند می توانند موجب نابهنجاری شوند.
در نظریه شخصیت وجودی بر سه شیوه رابطه که انسان به طور هم زمان تجریه می کند، تأکید می شود:
الف ـ زیستن در دنیای زیست شناختی محیط فیزیکی و فیزلوژیکی
ب ـ زیستن در دنیای روابط انسانی محیط اجتماعی افراد دیگر
ج ـ زیستن در دنیای روابط شخصی رابطه انسان ها با ماهیت درونی شان
انسان ها هر لحظه و به طور هم زمان در دنیای زیست شناختی، روابط انسانی و خودآگاهی به سر می برند. انسان ها برای تحقق بخشیدن به هستی خود، باید در این سه شیوه ارتباط، از تمام توانایی های خود، آگاه بوده و با استفاده از آنها مسئولیت انتخاب های خویش را به عهده گرفته و پاسخگوی اعمال خود باشند.
روان درمانی وجودی
با شکل گیری جنبش روان شناسی وجودی، به تدریج این نگرش در بعد مشاوره، شخصیت و روان درمانی نیز وارد شد. روان درمانی وجودی با رویکردی فلسفی درباره مردم و وجودشان، نوعی نگرش جدید به زندگی است و در مقایسه سایر روش های درمانی، از فنون و روش های استاندارد شده بهره می برد.
در این روشِ درمانی بر ارتباط صادقانه و صمیمی بین افراد و به خصوص بین درمانگر و مراجع تأکید می شود و بخش عمده مضامین وجودی چون عشق ورزی به دیگران، یافتن معنای زندگی، پذیرش مسئولیت انتخابها و تصمیمات خود و… در این رابطه درمانی سنجیده می شود.
ویکتور فرانکل ضمن هم عقیده بودن با بینزوانگر و مداردباس، به دلیل تجاربی که در اردوگاه های جمعی آلمان کسب کرده بود، در موارد متعددی رویکردی متفاوت به روان درمانی دارد. وی معتقد است بنیادی ترین انگیزه برای انسان، فهم معنای خودش است، از این رو، در یک رابطه درمانی، مراجع باید برای وجودش هدفی بیابد و در پی آن باشد و درمانگر نیز کمک می کند تا او بتواند این معنا را در زندگی خود کشف کند.
انسان شناسی فرانکل
فرانکل تحت تأثیر مبانی فلسفه وجودی، اصالت را به وجود انسان داده و معتقد است ماهیت هر انسانی به دست خودش ساخته می شود. انسان همانند اشیای دیگر نیست که هیچ اختیاری از خود نداشته باشد، بلکه ویژگی ها و توانایی هایی دارد که می تواند جوهره وجودی خویش را با وجود تمام محدودیت های محیطی و موهبتی شکل دهد.
تصویری که فرانکل از ماهیت انسان ارائه می دهد تصویری است سه بعدی. او برخلاف روان شناسان دیگر که وجود انسان را متشکل از دو بعد بدن و روان می دانند، معتقد است انسان را باید در سه بعد جسم، روان و روح مطالعه کرد. وی متأثر از فرهنگ پوزیتویستی عصر خود که «روان» را بر اساس معیارهای تجربی بررسی می کنند، ابتدا انسان را به دو بخش جسمانی و غیر جسمانی و سپس بخش جسمانی را به دو بعد بدنی (تنی) و روانی تقسیم می کند و بخش غیر جسمانی را «روح» می نامد. از این منظر، انسانیت انسان، حول محور هسته ای به نام «روح» بنا شده که روکشی روانی ـ فیزیکی (روانی ـ تنی) دارد.
فرانکل که بارها جنبه روانی را از جنبه روحانی متمایز می کند، به بیان تفاوت بین «روح» و «روان» به طور دقیق نپرداخته است، لکن آنچه می توان از بیانات او برداشت کرد این است که منظور از بعد روانی، امور و مسائل مربوط به سیستم عصبی بدن که گاه خود آگاه و گاه ناخودآگاه هستند، می باشد. اما منظور از بعد روحانی، هسته معنوی و کاملاً غیر مادی وجود انسان است که خاستگاه ناخودآگاه داشته، لکن پدیده های مربوط به آن می توانند خود آگاه یا ناخودآگاه باشند. در بیانی دیگر، فرانکل ساختار کلی وجود انسان را به دو بخش متمایز تقسیم می کند: در یک سو، هستی و در سوی دیگر، رویدادها.
بُعد هستی، اساساً همان روح و امور معنوی است و بُعد رویدادی شامل واقعیت های تنی و روانی (فیزیولوژیکی ـ روان شناختی) است. مرز میان بُعد «هستی» و بعد «رویدادی» قابل تشخیص است به این ترتیب، «روح»، هسته و مرکز فعالیت های معنوی است. این هسته معنوی کاملاً شخصی و تضمین کننده یگانگی و تمامیّت انسان است. سخن گفتن از ماهیت انسان، آنگاه صحیح است که او را به طور یک پارچه و کامل در نظر بگیریم و یک پارچگی او شامل ابعاد تنی، روانی و معنوی اوست. تن و روان فقط لایه ای هستند که محور شخصیت «روح» را احاطه کرده اند، و تمامیت شخصیت انسان بدون محور «روح» امکان ندارد.
اما مرز میان «تنی» و «روانی» به راحتی قابل تفکیک نیست. با این وصف، موضوع اصلی در نظریه فرانکل، بعد روحانی است. به نظر وی در انسان بعد جسمانی، اسیر کارکرد وراثت و سلول های بدن، و در بعد روانی، محصول هیجانات و عواطف فردی و اجتماعی است، از این رو، ممکن است در هر دو بعد منفعل عمل کند. اما از طریق بعد روحانی و خصایص ویژه آن می تواند فعالانه عمل کرده و در همه شرایط، تغییرات و دگرگونی هایی را ایجاد کند. این بخش از وجود انسان که روان شناسان تاکنون آن را کمتر مطالعه کرده اند، بخش فعال وجود انسان است که می تواند بر همه شرایط حاکم شود و ماهیت اصیل انسان را شکل دهد.
عناصر اصلی ساحت روحانی انسان
آنچه نظریه شخصیت فرانکل را از دیگر نظریه های شخصیت، متمایز می سازد، طرح ساختار سه بعدی انسان و تبیین دقیق ویژگی های بعد روحانی اوست. به اعتقاد وی سه عنصر یا عامل اصلی در شکل دهی ماهیت انسان عبارت اند از: معنویت، آزادی، مسئولیت.
معنویت
شولتز تعریف معنویت را دشوار، سهل و ممتنع و با اصطلاحات مادی ناممکن می داند و معتقد است که خاستگاه معنویت، عالم مادی نیست گرچه می تواند از عالم مادی متأثر شود و تظاهرات مادی داشته باشد.
معنویت، متضمن ویژگی های غیر مادی زندگی است که از جسم یا سایر امور مادی و محسوس کاملاً متمایز است. معنویت به معنای احساس مرتبط بودن با موجودی متعالی و خارج از وجود شخصی است. موجودی که می تواند برای زندگی فرد معنا و هدفی فراهم سازد و در سایه آن معنا، به آرامش و آسایش درونی برسد. این موجود متعالی، الزاماً «خدا» نیست. بر این اساس، معنویت مفهومی است فراگیر که دین (ارتباط با خدا) نیز می تواند بخشی از آن باشد. معنویت زمانی به عنوان جنبه ای از دین و راهی به سوی پیوند عمیق با خدا بود، اما امروزه برای برخی، «خدا» تنها هدف جست وجوی معنوی نیست، بلکه می تواند یکی از راه های جست وجوی معنوی ممکن باشد.
در نظریه فرانکل نیز معنویّت بدون در نظر گرفتن مضمون دینی به کار رفته و فقط حاکی از امور کاملاً انسانی و غیر مشترک با سایر مخلوقات است. معنویت، یعنی همان بعد انسانی انسان. از نظر وی، معنویت راه حصول معناست؛ یعنی معنا و معناجویی از دل این ویژگی اصیل انسان برآمده و دستیابی به یک زندگی سالم و سرشار از آسایش و آرامش، جز از راه زندگی معنادار حاصل نمی شود.
آزادی
«آزادی» از جمله مفاهیمی است که دستخوش استفاده ها و سوء استفاده های بسیاری شده است، زیرا تعریف و تعیین حدود آن در بستر تاریخ و در محدوده علوم متفاوت، همواره در معرض تغییرات و تفاوت هایی بوده است. فرانکل نیز همچون سایر وجود گرایان، آزادی را از خصایص انسان و نشانه انسانیت او می داند و معتقد است نظریه های روانکاوی و رفتارگرایی با تأکید بیش از حد بر غرایز و نقش محیط، آزادی و قدرت، انسان را در رویارویی با شرایط داخلی و خارجی و حتی حوادث آینده، نادیده گرفته و او را همچون ماشین خودکاری در خدمت غرایز و شرایط قرار داده اند. وی ضمن تأکید بر «مفهوم آزادی» از تعیین محدوده آن نیز غفلت نکرده و معتقد است انسان موجودی است با میدان آزادی محدود؛ او در انتخاب شرایط و عوامل، آزاد نیست، بلکه آزاد است در برخورد با شرایط، چه واکنشی را انتخاب کند. این آزادی در خلأ، شناور نیست. او همیشه با مجموعه ای از محدودیت ها احاطه شده است و هر یک از این محدودیت ها نقاط جهشی برای آزادی وی به شمار می روند. اساساً این خود آزادی است که تضییقات و محدودیت ها را به وجود می آورد. انسان آزاد است تا با استفاده از فرصت های موجود حتی برای «بودن» یا «نبودن» خود نیز تصمیم بگیرد و این از وجوه امتیاز آدمی از سایر موجودات است.
انسان با برخورداری از «آزادی» می تواند از هر آنچه بر او حاکم است (نیروها زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی)، از طریق تسخیر آنها، شکل دادن به آنها یا حتی گردن نهادن به آنها، خود را برهاند و بر همه آنها چیره شود. به این ترتیب، این شرایط (زیستی، روانی و اجتماعی) هستند که خواه ناخواه در برابر آزادی و انتخاب انسان، سر فرود آورده و تسلیم می شوند. شرایط نمی توانند انسان را کاملاً تحت سلطه خود در آورند. انسان در انتخاب واکنش به این اوضاع و شرایط آزاد است، او می تواند سر تسلیم فرود آورد یا در مقابل آنها قد علم کرده بر آنها غالب شود. فرانکل به تأثیرگذاری شرایط، توجه داشته و نقش آنها را در تغییر موقعیت ها یادآور شده است، اما همچنان اصرار

مطلب مرتبط :   کارلوس:، سول:، دوک، زمانی‌که، دونا، گنجه