معناجویی، حقیقتی است فراتر از صرف تفکرات آرمان گرایانه. پژوهش های علمی نیز نشان داده اند که معناجویی، نیازی است مشخص که نیازهای دیگر جایگزین آن نبوده و به درجاتی کم و بیش در تمام انسان ها وجود دارد. این نیاز ممکن است با ناکامی روبه رو شود که مکتب معنادرمانی آن را «ناکامی وجودی» می نامد و ناکامی وجودی نیز می تواند سبب ظهور برخی از انواع بیماری های روانی گردد.
فرانکل، مشکل جامعه صنعتی را سرخوردگی معناجویی دانسته و همواره نگران این بی توجهی انسان ها به معانی معنوی و باقی ماندن در محدوده زندگی مادی است. او در سخت ترین شرایطِ اردوگاه های مرگ مشاهده کرد که زندانیانی توانستند زنده بمانند که حتی در رنج کشیدنشان هم قدری معنا می یافتند.
نیاز به تعالی خویشتن
فرانکل، گوهر هستی انسان را در «از خود برگذشتن» می داند. و انسان را به همین دلیل، موجودی از خود «فرا رونده» معرفی می کند.
آنچه من آن را تعالی وجود خویشتن نامیده ام، به معنای این حقیقت اساسی است که انسان بودن به معنای وابستگی به شخصی یا چیزی دیگر سوای خود است. حال چه این وابستگی، تحقق بخشیدن به یک معنا باشد یا رویارویی با دیگر انسان ها، و اگر این تعالی خویشتن تحقق نیابد، گوهر وجود سقوط می کند و از بین می رود.
از خود فرا رفتن (تعالی خویشتن) یکی از نیازهای روحی انسان و در واقع، تبیینی دیگر از معناجویی انسان است. در مباحث قبل به نیاز اصیل انسان به معنا اشاره کردیم و گفتیم که انسانیت انسان، در جست وجوی او برای دسترسی به یک معنا و هدف، مفهوم می یابد. جست وجوی معنا باید در خارج از وجود فرد محقق شود، از این رو، فرد نیاز دارد تا این معنا را در شخص یا چیزی غیر از خود جست وجو کند. در این مسیر هر چه از خود فاصله بگیرد و به معنای مورد نظر نزدیک شود، قابلیت های انسانی خود را بیشتر محقق ساخته است.
فرانکل «فرا رفتن از خود» را به توانایی چشم انسان تشبیه می کند که می تواند هر چیزی را ببیند، اما هرگز خودش را نمی بیند، مگر آنکه به بیماری آب مروارید مبتلا شده باشد. توجه به خویشتن، ناشی از گم کردن معنا و هدف است. وقتی انسان ها هدف و وظیفه و رسالت خود را در زندگی از دست می دهند و نیاز اساسی معنا جویی آنان ناکام می ماند، متوجه خود می شوند.
وی معتقد است لذت و قدرت هیچ یک هدف زندگی و معنابخش آن نیستند و هر چه آنها را بیشتر هدف قرار دهیم سرخورده شده بیشتر از آن دورتر می شویم. لذت، محصول فرعی تلاش های انسان برای رسیدن به معنا و قدرت وسیله رسیدن به هدف است. انسان همواره به جای توجه به لذت و شادمانی درونی باید متوجه چیزی یا کسی سوای خود باشد و با فرا رفتن از خود و ایجاد رابطه نزدیک و مؤثر با جهان و دیگران، به معنای مورد نظر خود دست یابد.
نیاز به ابدیت و جاودانگی
یکی از موضوعاتی که فلاسفه وجودی به آن پرداخته اند، مسئله اضطراب، ترس و دلهره است که انسان همواره با آن روبه رو می شود. کی یرکگارد فیلسوف مذهبی و وجودنگر، خاستگاه اصلی اضطراب انسان را، میل درونی او به خلود و جاودانگی به رغم محدود بودن فاصله تولد تا مرگ می بیند. وی معتقد بود انسان ها همواره دوست دارند جاودانگی خدا را داشته باشند در حالی که به طور هم زمان پی می برند وجود آنها صرفاً موقتی است. آنان همواره لایتناهی را آرزو کرده اند به همین دلیل بین خواست آنان برای جاودانگی و پی بردن آنها به موقتی و متناهی بودن وجودشان، تعارضی وجود دارد که نتیجه آن، اضطراب و دلهره است. او تنها راه جاودانه ماندن را در تسلیم شدن به نامتناهی می بیند.
فرانکل نیز متأثر از مبانی فلسفه وجودی، میل انسان به ابدیّت را با نگاهی خوش بینانه تر به گذرا بودن هستی تبیین می کند. به نظر او پذیرفتن حالت ناپایداری هستی نباید موجب نگرش بدبینانه به زندگی شود، بلکه توجه به همین گذرا بودن است که ویژگی مسئولیت و انتخاب گری انسان را معنادار می سازد.
درست است که همه چیز و همه کس گذراست، اما در عین حال همه چیز جاودانه است. انسان نیز به عنوان بخشی از مجموعه جهان طبیعت می تواند وجود خود را ابدی سازد. این توانایی حاکی از وجود نیازی در بعد روحانی اوست که ارضای صحیح آن موجب امنیت و آرامش خاطر اوست. چون توانایی ها و نیازها دو روی یک سکه اند، از این رو، برآورده شدن هر نیاز، توانایی مربوط به آن را شکوفا می سازد. فرانکل با استقراض مفهوم «قانون بقای ماده و انرژی» از علم فیزیک، معتقد است در این جهان چیزی مانند قانون بقای انرژی روحانی وجود دارد که بر اساس این قانون هیچ چیزی به باطل پدیدار نمی شود و هیچ عملی بدون حساب باقی نمی ماند. هیچ عقیده والایی نمی تواند نابود شود حتی اگر هرگز در معرض عقاید عموم قرار نگرفته باشد و یا حتی اگر دفن شده باشد.
تمام توانایی ها، خلاقیت ها، تجربه ها و حتی رنج های ما همین که به مرحله تحقق در آمدند و عملی شدند دیگر گذرا نیستند، بلکه به گذشته، پیوسته و در آنجا موجودند؛ هیچ چیزی نه می تواند آنها را از بین ببرد و نه می تواند آنها را تغییر دهد. زمان حال، مرز ابدیت است. انسان برای جاودانه ماندن، باید هر لحظه تصمیم بگیرد از میان امکانات بی شماری که دارد یکی را انتخاب کند تا با محقق ساختن آن، آن را به قلمروی امن و امان گذشته متصل سازد. همین که او کاری را انجام داد؛ یعنی آن بخش از توانایی خود را ابدی ساخته است. ولی باید این مسئولیت را بپذیرد که چه چیزی را برای اینکه بخشی از گذشته شود و وارد ابدیت شود، انتخاب کرده است.
آنچه اهمیت دارد پذیرش مسئولیت این انتخاب و نقش آن در آینده واقعی بشر است. با گذشت زمان و استفاده بهینه از امکانات و توانایی ها، آنها را از نابود شدن، ایمن نگه داشته ایم. فقط امکاناتی نابود می شوند که تحقق نیافته باشند. پس معنای عبارت «زمان را از دست ندهید» این است که با ارسال ذخیره سالم زمان به گذشته، وقت و امکانات را تلف نکنید.
درست است که انسان پس از مرگ آینده ای ندارد، اما او گذشته را که مطمئن ترین و سالم ترین نوع بودن است با خود به همراه دارد، از این رو، باید در انتخاب قابلیت ها که برای ثبت در دفتر ابدیّت انتخاب می کند، دقت کند، زیرا از یک سو، این دفتر هرگز گم نمی شود و این مایه آرامش و امیدواری است و از سوی دیگر، این دفتر را هرگز نمی توان تصحیح یا پاک کرد و این خود هشدار دهنده و یادآورنده است.
نیاز به دین
فرانکل بر «معناجویی» به عنوان اصلی ترین انگیزش انسان تأکید کرده و دین را نیز در امتداد همین پدیده انسانی معنا می کند. «دین، یعنی جست وجوی انسان برای یافتن معنای غایی در زندگی».
زمانی آلبرت اینشتین دین داری را «یافتن پاسخی برای این پرسش که معنای زندگی چیست»، تعریف کرد و بعدها نیز ویتگنشتاین این چنین نوشت: «اعتقاد به خدا، یعنی فهم این نکته که زندگی معنایی دارد».
فرانکل نیز در مقام یک روان پزشک، دین را تحقق خواست انسان برای دستیابی به معنای نهایی در زندگی تعریف می کند. «معنای غایی، معنایی وابسته به دیگران، پروژه ها یا حتی سربلندی مان نیست، بلکه نقطه عطفی به خدا و معنای روحانی است».
این احساس مذهبی در اعماق ضمیر ناهشیار همه انسان ها وجود دارد و نمی توان آن را بر کسی تحمیل کرد. دین داری، امری خود انگیخته است؛ نه غریزه، نه روان پزشک و نه واعظ مذهبی هیچ کدام نمی توانند با اجبار، دین داری حقیقی را کشف کنند.
دین پدیده ای انسانی و کاملاً شخصی و مبتنی بر آزادی و گزینش گری انسان است و انسان از سرِ اختیار و با آزادی تمام آن را می پذیرد. اگر دین داری را امری غریزی یا برخاسته از ناخودآگاه جمعی بدانیم، آن وقت عنصر تصمیم گیری در آن وجود نخواهد داشت، حال آنکه دین متضمن شخصی ترین تصمیمات انسان، هر چند در سطح ناخودآگاه است. دین داری امری کاملاً اختیاری و شخصی است به همین دلیل، انسان در برابر آن مسئول و پاسخگوست. دین داری ناخودآگاه حاکی از نوعی رابطه نهفته با فراباشندگی ذاتی انسان است. او همیشه رابطه ای با «تعالی» هر چند فقط در سطح ناخودآگاه دارد. این موجود متعالی که انسان همواره با او در ارتباط است «خدای ناخودآگاه» نام دارد.
نیاز به گروه دوستی عاطفی
فرانکل از جمله اندیشمندانی است که انسان را نه محصول توراث و نه محصول محیط، بلکه نتیجه منطقی تصمیم گیری های خویشتن می داند.
به عقیده فرانکل، هستی انسان شامل دو معنای «متفاوت بودن و مشابه بودن» می شود. هر انسانی موجودی خاص، یگانه ومتفاوت از دیگران است. لازمه تفرد یا یگانگی هستی آدمی، عبارت است از یگانگی هر یک از انسان ها. هیچ انسانی کامل نیست، از این رو، هر کس به شیوه خاص خود ناقص (ناپرداخته) است. همین نقصان انسان ها هر کدام را متفاوت از دیگران و وجود آنان را ناگزیر و ضروری می سازد. پس یکی از عوامل تفرد و یگانگی انسان، کاستی های وجودی اوست که می تواند او را به مرتبه بالاتری از انسانیت سوق دهد. به رغم این یگانگی، انسان موجودی است مشابه دیگران و هنر او در حفظ تفرد خویشتن، با وجود زیستن در میان انسان های مشابه خود می باشد.
نیاز انسان به جامعه در راستای نیازی اساسی تر، یعنی معناجویی و تحقق خویشتن قابل فهم است. او همواره متوجه شخص یا چیز دیگری غیر از خود است. لازمه این ویژگی فرا رفتن از خود، پیوستن به جامعه است. او می تواند در ارتباط با شخص یا اشخاصی غیر از خود، معنایی بسیار عمیق برای زندگی خود بیابد و ویژگی مسئولیت پذیری خود را غنا بخشد، ضمن اینکه در این ارتباط هرگز از تفرد و آزادی انسانی خود چشم نپوشیده و به اسارت قید و بندهای ناشی از اجتماع در نمی آید. او با یافتن معنای ویژه زندگی خود در اجتماع ارزشمند شده و همین ارزشمندی ویژه، او را در جامعه یگانه و ممتاز می سازد.
نکته قابل توجه در این نظریه، تفاوتی است که بین جامعه و توده قائل شده است. توده با قالب بندی ها و استانداردهایی که برای افراد تعیین می کند، آزادی آنان را سلب کرده و با مستحیل نمودن جزء در کل، مسئولیت پذیری آنان را کاهش می دهد. در پیوستن به توده، شخص می پذیرد که فقط جزئی از یک کل است و تنها کل است که به حساب می آید نه جزء، از این رو، به راحتی از بار مسئولیت شخصی شانه خالی می کند، حال آنکه با پیوستن به جامعه و پذیرفتن وظیفه ای که جامعه بر دوشش نهاده، چیزی بر مسئولیت خود می افزاید. به نظر فرانکل انسان ها با پناه بردن به توده، درونی ترین و اساسی ترین خصوصیت خود، یعنی مسئولیت را از دست می دهند، اما هنگامی که انسان در مقام یک فرد دست به انتخاب می زند که عضوی از یک جامعه باشد و بر مسئولیت خویش می افزاید؛ مسئولیت ساختن جامعه و فرهنگ، مسئولیت انتخاب شکل زندگی معنادار و حتی انتخاب شکل مردن. با این وصف، آدمی برای حفظ ویژگی های ماهوی خویش ـ آزادی و مسئولیت ـ نیازمند پیوستن به جامعه ای است که از اشخاص مسئول تشکیل یافته است

مطلب مرتبط :   کم، تبلیغات، متوسط، فرهنگی،، زیاد، اجتماعی،

نتیجه گیری
ویکتور فرانکل با تأثیر از فلسفه وجودی، ماهیت انسان را متشکل از سه بعد جسم، روان و روح می داند که جسم و روان همچون لایه ای محور شخصیت، یعنی روح را احاطه کرده اند. بخش فعال وجود انسان، روح است، پس باید به شناخت این بعد اصیل و نیازهای ویژه آن پرداخت. اصیل ترین نیازهای حوزه روحانی انسان از منظر فرانکل عبارت اند از: نیاز به پویایی اندیشه، نیاز به معنا، نیاز به تعالی خویشتن، نیاز به ابدیت و جاودانگی، نیاز به دین و نیاز به گروه دوستی عاطفی. پاسخ معقول و منطقی به این نیازها، بنیان شخصیت سالم را بنا می کند. آگاهی از نیازهای ساحت روحانی انسان و چگونگی پاسخ به آنها با توجه به اینکه فرانکل اصالت انسان را به روح داده و ماهیت او را ساخته و پرداخته خویشتن وی می داند، می تواند در معماری هر چه زیباتر این ماهیت، یعنی انسان سالم، یار یگر او بوده و در کاهش مشکلات و ناهنجاری های رفتاری او نقش مؤثری داشته باشد.

2-8- نیلوفر نماد چیست ؟!
کنار برکه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدم از آن آب گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختیها باید زیباترینها را بیافرینند…روزگارت نیلوفری
– «از هر چیز منفی یک چیز مثبت خلق کنید»
نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت “پادما”در زبان چینی “لی ین هوا” به زبان ژاپنی “رنگه” و در انگلیسی “لوتوس” است.
این نام به گونه های مختلف سوسن آبی که در مصر باستان و در بسیاری از بخش های آسیا مورد پرستش بود، اطلاق می شد. جنبه تقدس آن در آغاز، از محیط آبی آن ناشی می شد، زیرا بنا به اعتقاد آنان، آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شد. نیلوفر در شرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب. در سده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر (احتمالا از مصر) به فینیقیه و از آن جا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. در مصر نماد باروری، تولد دوباره، نیروی سلطنتی و علامت مشخصه نیل علیا بود، درحالی که پاپیروس نشانه نیل سفلی قلمداد می شد. در شمایل نگاری مصری، نیلوفر کنار گاو نر، شیر، قوچ، ابوالهول و مار دیده می شود. در اسطوره های مصری، چهار پسر هوروس روی

مطلب مرتبط :   پیامبر، قوم، هارون، جانشین، موسی(، جانشینی