دانلود پایان نامه
ت به معنای پشت سر آمدن و جانشین شدن و از پی چیزی در آمدن است. هر نسل جدیدی جانشین و خلیفه نسل قبلی است، شب و روز خلیفه یک دیگر هستند که یکی از پی دیگری می آید.402
سلطنت ذات ازلی و صفات والای واجب، اقتضا می کرد، با ظاهر کردن مخلوقات و محقق ساختن حقایق و مسخّر کردن اشیاء، پرچم ربوبیّت را بر افرازد. این امر، بدون واسطه محال بود، چون ذات حق قدیم است و مناسبتی بعید بین عزّت قدیم و ذلّت حدوث است، بنابراین خداوند، جانشینی برای خویش در تصرف و ولایت قرار داد. این جانشین رویی به قدم دارد و از حق استمداد می گیرد و رویی به حدوث دارد و به خلق، مدد می رساند. خداوند او را خلیفه ی خویش در تصرف ساخت.403
از سوی دیگر، خداوند او را بر صورت اسماء و صفات الهی خود خلق نمود تا قائم مقام او در تصرف امور باشد؛ پس لباس تمام اسماء و صفاتش را بر او پوشانید و با دادن کارها به دست او در مقام خلافت، جای گزینش کرد و مقدورات امور موجودات را به او حواله و حکم تصرفات او را در تمام خزاین عالم ملکوت امضاء و تسخیر موجودات را به سبب حکم و قضای جبروتش تصویب نمود و برای آن خلیفه به جهت مظهریت دو اسم «الظاهر» و «الباطل» حقیقتی باطنی و صورتی ظاهری قرار داد، تا به وسیله این دو اسم، قدرت تصرف در ملک و ملکوت را داشته باشد. پس مقصود از وجود عالم و ایجاد پی در پی اشیاء در آن، این است که انسان، یعنی خلیفهی الهی در جهان به وجود بیاید و هدف از ارکان و عناصر، آن است که نباتات، هدف از نباتات، آن است که حیوانات، هدف از حیوانات، آن است که اجساد بشری، هدف از اجساد بشری آن که ارواح انسانی و هدف از ارواح انسانی، آن است که خلیفه الهی در زمین به وجود بیاید.404 چنان که فرموده حق به آن دلالت دارد:
﴿وَإِذْقالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنّ ِیجاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون ﴾405
خلیفه بودن امری تکوینی برای انسان است و روح الهی با تمام اسماء و صفات خود در او تجلّی می کند و در نظام هستی و در میان تمام موجودات، حتّی ملائکه که مقربان درگاه الهی اند، از این امتیاز برخوردار نیستند.406 براساس این، انسان خلیفه الهی و جامع تمام اسماءِ و صفات حق است، هم صفات تنزیهی مانند سبوح، قدوس و هم صفات تشبیهی مانند خالق و رازق را دارا است. امّا فرشتگان مظهر بعضی از صفات حق هستند. آن ها خدا را تنزیه و تقدیس می کنند؛ ولی فاقد صفاتی مانند خالق و رازق هستند و از آن جا که خداوند آدم را از اجزاءِ مختلف و قوای متباین آفرید، به او استعداد ادراک تمام مدارکات معقول، محسوس و متخیل را اعطا کرد. با وجود این، می تواند تمام حقایق کلّی و جزئی و خواص اسماءِ آنها را بشناسد و براساس این اتّحاد عالم و معلوم، جهان عقلانی، شبیه جهان خارجی می گردد و این معنای جامعیّت انسان و خلافت الهی است.407
پس فعلیت قوای فطری انسان در راستای خداگونه شدن او در زمین، می تواند او را به این مقام برساند؛ یعنی آدمی در صورت کمال انسانی و صیرورت و تحوّل الهی می تواند آیینهی تمام نمای خداوند باشد و در امر خدا نمایی از سوی خداوند خلافت و نیابت دارد و انسان هایی که از ادراک و شهود بی واسطهی حق عاجز هستند، به واسطهی او به شهود حق نائل آیند.408
این خلافت ویژهی نوع بشر است و نه حضرت آدم(علیه السّلام) و هیچ دلالتی بر انحصار این مقام برای حضرت آدم(علیه السّلام) در آیات و وایات وجود ندارد. پس هر انسانی که علم به اسمای الهی پیدا کند می تواند در جایگاه خلیفه ی خداوند قرار گیرد؛ بنابراین در اصل، هیچ انسانی، بالفعل خلیفهی خداوند نیست.
امّا نوع بشر، بالقوه خلیفهی خداوند است؛ زیرا خداوند، اسماء را به حضرت آدم(علیه السلام) آموخت و این مقام برای او و افرادی از نسل او در هر دوره ایی که توانسته اند در مسیر تحوّل خود به این مقام برسند، تعلّق می گیرد؛409زیرا غرض اصلی آفرینش انسان، تحقق خلافت الهی در زمین است. تولید نسل در بشر برای تحقق همین هدف است و اگر فقط حضرت آدم(علیه السّلام) خلیفهی خدا باشد، پس کثرت نسل انسان، بیهوده و عبث است و نقص غرض خواهد شد.410
در واقع اگر انسان، راه درست را انتخاب کند و در مسیر هدایت خداوند قرار گیردواسمای حسنای الهی را بیاموزد و معانی آن ها را بفهمد، به حقیقت توحید، راه می یابد و سپس آن حقایق را در عمل پیاده کند، می تواند این ودیعهی الهی را از قوه به فعل درآورد و مظهر اسم «الله» گردد و به عنوان خلیفهی خداوند در زمین قرار گیرد و با کسب این مقام که از سنخ کمال حقیقی است، تمام اسماء و صفات الهی در او متجلّی می گردد و بدین وسیله در اسماء و صفات به خداوند متشبه می گردد و او نزدیک می شود و به ادراک شهودی لقاء الله می رسد وبه کمال واقعی خود که همان، فنای فی الله است، نائل می آید.
5-1-1-2. سجده ی فرشتگان بر انسان
در قرآن کریم، سجدهی فرشتگان بر آدم به دو دلیل بیان شده است:با توجّه به ترتیب آیات اوایل سوره بقره، سجده فرشتگان بر آدم بعد از تعلیم اسماء بود ولی با توجّه به آیات دیگر، که جریان سجده، پس از نفخ روح واقع شده است؛411 یعنى آدم (علیه السلام) از همان ابتدای آفرینش مسجود فرشتگان قرار گرفت، سپس اسماء به او تعلیم داده شد. در این جا به طور اجمال، این دو جنبه بیان می گردد.
دلیل اول سجدهی فرشتگان بر انسان به این صورت است:
خداوند مراحل شکل گیری خلقت انسان که از نطفه آغاز شده، سپس مراحل علقه و مضغه و عظام را بیان می کند و می فرماید:
﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِینٍ. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ .ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ﴾412
تقریر استدلال بدین نحو است که خداوند پس از دمیدن روح به کالبد جسمانی بشر، خود را «احسن الخالقین» خطاب می‌کند. بدیهی است که احسن خالق بودن، ملازم با «احسن المخلوقین» نیز است. بنابراین چنین تعبیری در آفرینش هیچ‌یک از مخلوقات و حتّی فرشتگان به کار نرفته است.بر اساس این، اشرفیت انسان بر فرشتگان، اثبات خواهد شد و انسان شایستگی این را دارد که مورد سجده ی آنان قرار گیرد.
در این جا است که انسانی که «احسن المخلوقین» خوانده شده است، پی به آفریننده ای می برد که «احسن الخالقین» است و تمام توانایی اش را به کار می گیرد تا به خداوند خویش نزدیک گردد و در اسماء و صفات به او شبیه شود تا بتواند به هدف خلقت خویش که فنای فی الله است برسد و در ذات خداوند، فانی گردد و غیر از ذات او، چیز دیگری را مشاهده نکند.
خداوند بعد از طی این مراحل خلق که به معنای جمع آوری اجزاء است؛ نام از «تسویه» می برد؛ یعنی تنظیم کردن اجزاء و نهادن هر جزیی در جای مناسب و به حال و وضع مناسب خود و این بدن در مسیر حرکت و تحول خود به مرتبه ای می رسد که قابلیت نفخ الهی را می یابد و خداوند از روح خود در او می دمد. در این جا است که خداوند می فرماید:
﴿ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ ﴾413
این آیه دلالت بر این دارد که حتّی ملائکه در مراحل مختلف خلقت آدم حضور ندارند؛ زیرا در قرآن، افعال مربوطبه این بحث به صورت مفرد آمده استو خداوند می فرماید: «سَوَّیْتُهُ» و «نَفَخْتُ». بنابراین خداوند با دستان خود بدون دخالت ملائکه، انسان را آفرید و در پایان از فرشتگان می خواهد که بر چنین انسانی سجده کنند.
بنابراین، خیر کثیر از این جا ناشی می شود و این، همان تکریم انسان و کرامت ذاتی و خداوندی او است.414
دلیل دوم سجدهی فرشتگان بر انسان به این صورت بیان شده است:
آموزش اسامی به آدم و اعتراف فرشتگان به قصور خود، برتری آدم را ثابت نمود. به دنبال این برتری مسلّم، خدا به فرشتگان دستور داد که بر آدم سجده کنند. پس امر به سجده، براى تکریم و تعظیم شأن آدم بوده است.خداوند به فرشتگان می فرمایدانسان در تحمل علم به اسماء، قدرتی دارد که شما ندارید. بنابراین تحمل اسماء، مرتبه ای از کمال است که مقام تسبیح ملائکه به حمد خدا و تقدیس شان به آن پایه نمی‌رسد. صدرالمتألهین نیز این وجه را پذیرفته است415 و در تفسیر «سوره بقره» در این باره می گوید:
صورته الظاهره فصوره العالم من العرش الی الفرش….فهذا هو الانسان الکبیر…ان العالم انسان کبیر.416
صورت انسان ظاهر است پس همان صورت عالم است از عرش تا زمین… پس این عالم، همان انسان کبیر است.
از این رو خداوند به ملائکه فرمان داد تا بر آدم(علیه السّلام) سجده کنند؛ پس سرّ سجود فرشتگان در پیشگاه انسانیّت انسان است و به واسطهی فضایل علمی که فقط مخصوص او است، از همهی موجودات عالم، پیشی گرفته است.417
از آن جایی که سجده ی فرشتگان بر مقام انسانیت و شأن وجودی انسان بوده، حال آیا همهی انسان ها مورد سجدهی ملائکه قرار می گیرند؟ از میان نوع بشر، آن هایی مسجود ملائکه هستند که در سیر الی الله تمام قابلیتهای وجودی خود را بالفعل کرده اند.418 بنابراین قابلیت ها و توانایی های انسان در قرب به خداوند، او را لایق سجدهی ملائکه می کند و این توانایی ها به طور یکسان در همهی انسانها موجود است که با علم و عمل صالح در این سیر الی الله، راه را تشخیص دهند و آن را طی کنند.
در واقع به طور اجمال می توان گفت که استعدادهای انسان که به صورت بالقوه در او به ودیعه گذاشته شده است اگر بالفعل گردند مقام او حتّی برتر از ملائکه خواهد بود. بنابراین هر انسانی، متناسب با تلاش و ایمان و عمل صالح به مرتبه ای از مراتب کمال راه می یابد و سجده و تکریم ملائکه برای انسان مؤمن و مخلص است که بتواند مظهر تجلی اسمای الهی گردد. این مقام، اول برای انسان کامل یعنی حقیقت محمّدی و و ائمهی معصوم(علیهم السّلام)است و در مرتبهی دوم، بقیهی انسان ها به اندازه ی فعلیت رساندن قوای انسانی از مراتب کمال، بهره مند می گردند.419
بنابراین به خوبی روشن است که در ذات انسان، همهی قواى زمینى و آثار گیاهى و جانورى گرد آمده است و این نخستین درجه از درجات انسانى است که تمام افراد بشر در آن مشترک هستند، امّا در انسان نیرویى است که مى‌تواند با تحصیل علم و عمل، به آسمانها و مجاورت ملکوت اعلى ارتقاء یابد و از آن‌ پس، ذات خود را با معرفت کامل و عبادت بسیار به کمال رساند و بساط کونین را درنوردد و از جهان و جهانیان برترى یابد و پس از فنا شدن از ذات خود به فوز دیدار خدا نایل آید و دعاى او در حظیرهی قدس جبروت به گوشش رسد، که در این هنگام، در عالم علوى به صورت رئیس فرمانروا و مسجود ملائک درخواهد آمد که فرمانش در ملک و ملکوت، نافذ خواهد بود و البته چنین افرادى، برگزیدگان خلق خدا هستند.420
5-1-1-3. امانت دار الهی
از جمله ویژگی های منحصر به انسان، امانت داری او است. این ویژگی یکی دیگر از امتیازات انسان بر سایر موجودات است؛ چنان که قرآن بر این حقیقت تأکید دارد. خداوند امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد و تمامی آنها از پذیرش این امانت شانه خالی کردند؛ زیرا استعداد پذیرش آن را نداشتند و تنها انسان این شایستگی را یافت که امانت دار نظام آفرینش گردد. از سوی دیگر سایر موجودات از نظر جثّه و ظاهر بزرگتر از انسان هستند؛ امّا سعهی وجودی انسان را نداشتند، پس می توان دریافت که محل نزول امانت، جسم نیست، بلکه روح انسان است.421
حافظ در این باره می سراید:
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعهی فال به نام من دیوانه زدند
این همان بار امانتى است که فرشتگان از آن، سر باز زدند.