برای‌ درآمد مالی‌ هیچ (‌صفر)‌ «أدرکته حرفه الأدب». 347 در نتیجه خواننده و بازیکن فوتبال یک (ستاره) ی اجتماعی و الگوی ایده آل می شود نه آدم فرهنگی‌.
حال بیایید ببینیم چگونه این ستاره به قله های‌ خُنیاگری‌ وطرب صعود می کند. ابتدا او در رستوران ها و کاباره ها فعالیت می کند، و برای مستانی که خیال می کنند، جار زدن نوعی خوانندگی است، می خواند. وسالیان سال درین وضعیت می ماند بدون اینکه کسی به او توجه کند. تا این که یک خانم هنر پیشه ای برای او فراهم می شود و دستش را می گیرد و او را با خود از نردبان شهرت بالا می برد. ومثل معروف (وراء کل رجل عظیم امرأه)348 را عملی سازد. آن گاه کانال های رادیوئى آغوش خود را برای او باز می کنند، واستودیوهای ضبط پول های سرسام آوری‌ را بدو می‌ بخشند وهتل های‌ مملو از توریست برای قرار داد بستن با او با یکدیگر مسابقه می‌ دهند. و از شب تا صبح خود را مطرب وآوازه خوان مشهوری می انگارد، که همه به او اشاره می کنند، و زبانزد همه می شود. ودر کمتر ازیک سال تاجر بزرگ وزبر دستی می شود. و مزرعه ها و کاخها و خانه ها را تصاحب می کند. راه ستاره فوتبال هم جز این نیست.
صعود به قله ها در زمان گذشته به این آسانی نبوده است. استادان هنرمند در زمان گذشته سدی در برابر جدیدان بوده اند. اما هنرپیشگان امروزی به میراث هنری و استادانی که خود سرچشمه ی جوشان هنر هستند، وقعی نمی نهند. برای‌ همین است که هنر آنان دچار یک نوع شتابزدگی می شود وسریعاً مورد اعمال نقدهای پسندیده یا نا پسند واقع می گردد. وترانه های آنان بیش از یک ساعت عمر نمی کند. برخلاف ترانه های قدیم که صدها سال عمر می کند.
این سهل الوصول بودن و دستیابی به ثروت، مکنت ودولت تنها در زمینه ی هنر نیست. بلکه در حوزه های ورزش، علم، ادبیات هم می توانیم ببینیم. ادیب امروزی اوهام خود را به عنوان الگو در برابر نسلهای‌ جدید قرار می‌دهد، و کارمند امروزی با رشوه و سخن چینی به پست های بالاتر می رسد. بورژوازی زندگی را مسموم کرد، و همه ارزشهای والا را ویران نمود. و بالاترین ارزشها را به قیمت پایین فروخت.
6) فرهنگ :
از شاخص های فرهنگ عربی امروزی سرگرمی‌ و وقت گذرانی و مستی است. فرهنگ شناوری است که از اهتمام به قضایای اساسی‌ به دور است. فرهنگ یک طرفه، فرهنگ نقل وتکرار نه فرهنگ خلاقیت وتفاعل است، فرهنگ رژیم است نه فرهنگ جمع.
اگر نهادهای فرهنگی‌ (خانواده، مدرسه، دانشگاه)‌ نقش فرهنگی‌ خود را به رسانه ها واگذار کرده اند، این رسانه ها [به وسیله ی وسایل شنیداری (رادیویی) وخوانشی (روزنامه، مجله، ‌کتاب) ودیداری (‌تلویزیون)] خرد وعقل شهروندان را همانطور که خود می خواهند، شکل می دهند.
مردم هم پس از گران شدن کتاب فرهنگ خود را تنها از تلویزیون دریافت می کنند. فرهنگ تصویر خیلی راحت وآسان فراهم است. به جای این که مردم در خواندن کتاب زحمتی از خود نشان دهند،‌ روی کاناپه دراز می کشند و در خانه ی خود لم می دهند وهمه ی خوراکی های فرهنگی که به آنان تقدیم می شود، دریافت می نمایند. و با این وضعیت شهروندان دیگر فرهنگ خود را نمی گزینند، و نقشی در شکل دهی عقل و هنر خود ندارند. بلکه برایشان انتخاب می کنند وآنچه می خواهند، به آنان می خورانند، نه آنچه خود می خواهند. و چون فرهنگ از کتاب به تصویر رنگارنگ تبدیل شده، شخصیتهای ادبی و نویسندگان از رده ی اول به رده ی دهم عقب نشینی کردند. و شخصیتهای تصویری یعنی هنرپیشگان و خوانندگان پیشروی کردند. کوچکترین ستاره ی تلویزیونی پر آوازه تر از سرشناسترین نویسندگان است. و تازه ترین فوتبالیست بالاتر از بهترین متفکران شده است. و مردم کم کم فریب ظاهر و مسائل پیش وپس افتاده را خوردند. عمق مسائل را کنار زدند وهر آدمی که همانند آنها سطحی نباشد، آدم خشن و بی فرهنگ معرفی می‌شود.
از اینجا می توان نتیجه گرفت که فرهنگ جدید مورد پسند نیست، زیرا برای به دست آوردن آن به کوشش زیاد و پول زیاد نیاز هست. در حالی که فرهنگ ساده و مجانی همراه با مسائل اغرا و اغوای فرهنگ نیمه ی پایین جسد ارائه می شود. این همان فرهنگی است، که بورژوازی کوچک آن را خواسته بود. بورژوازی ای که از دامن طبقات مردمان سختکوش سربرآورده و خود را در تراژدی [صعود/سقوط] به جایگاه بلند رسانیده است.
شاید خطرناک ترین مسأله این است، که مفاهیم منفعت وسود ورفاه خواهی وزندگی راحت طلب در زندگی ادبی وهنری منعکس شده. تعامل این بورژوازی کوچک با قصیده همچون تعامل آن با یک مبل است: برای‌ مباهات وفخر فروشی، یا برای خود خواهی ومنفعت طلبی خود به کار می برد. اگر نتواند ادبیات را به خدمت خود دربیاورد آن را مقید می سازد و به حاشیه می راند به خاطر این که قصیده یک جنسی است، که سودی از آن در عصر تجارت حاصل نمی شود. بی شک نهادهای بورژوازی هم فرهنگ سرگرمی‌ وخوشی را گسترش می دهند. و مردم را در یک دنیای تخیلی و توهم زایی غرق می‌کنند، در دنیایی که ماجراهای‌ آن همیشه به خوبی وخوشی تمام می شود، وهمیشه قهرمانان دوران در آن پیروزمند می شوند، و از این راه از مردم سوء استفاده می شود، البته این امر بدون این که مردم بدانند اتفاق می افتد. از اینجا می فهمیم که آدم فرهنگی واقعی یک حالتی از غربت کامل در جامعه خود تجربه می کند. اما فرهنگیان سطحی حالت خودباختگی‌ را با مردم تجربه می کنند. چون در یک وضعیت اجتماعی واقتصادی قرار دارند، که باعث از خود بیگانگی شان می شود. و آنان را در گرداب روزمرگی ومصرف بارگی‌ می گرداند.
فرهنگ به دو فرهنگ تقسیم می شود: فرهنگ سطحی که مردم خواستار آنند. و ساخته وپرداخته بورژوازی است. و فرهنگ واقعی که عمیق است اما رانده شده و به جزیره های‌ تنهایی و منعزل تبعید شده است. و در کشمکش ما بین این دو فرهنگ اولی غلبه پیدا می کند. این هم به علت به انحصار در آوردن رسانه ها و بهره گیری از دو وسیله ی تشویق و هراساندن (ترغیب وترهیب) است. و این چنین است که فعالیت آزاد شهروند غیب می شود و شالوده ی شخصیتی او پراکنده می گردد، و خلاقیتش از بین می‌رود. این شهروند تا بیاید صدایش را با آن چه نو و جدید است بلند کند،‌ پاتومها بر فرق سرش سرازیر می شوند، پس دهانش را می‌بندد و باد می‌پیماید و خموش می ماند. وبدین سان فرهنگ عربی‌ از وضع خلاق ونوآور خارج و به بخش تجارت و داد وستد وارد می گردد.
از این رو می طلبد که درین نوع فرهنگ بازنگری شود تا بر مبانی‌ انسانیت و نوآوری جدید تأکید گردد …

مطلب مرتبط :   قربانیان، تخلّف، حقوق، محاکم، انتقالی، غرامت