امیال و طرح‌های فردی را با یک دستگاه فرهنگی مشخص نشان می‌دهد. شخصیت هر فرد از دو بخش اجتماعی و انفرادی متشکل است. بخش اجتماعی وجوه تشابه و بخش انفرادی وجود تمایز شخصیتی افراد را پدید می‌آورد و در اثر همین بخش انفرادی است که یک خانواده، یک گروه، یا یک جامعه و افرادی که در محیط اجتماعی- فرهنگی مشترکی قرار دارند شخصیت‌های متفاوت از خودشان می‌دهند (وحیدا، 82:1388)
هربرت بلومر شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است: «شخصیت مظهر سازمان یابی تمایلات جهت انجام عمل است. این تمایلات در جریان کنش متقابل فرد با دیگران رشد می یابد.»
شخصیت هم بیانگر اصول و قواعد مربوط به کنش یک فرد و هم نشانگر اصول و قواعدی است که در کنش همه افراد مشترک است. اگر چه هر یک از ما ازجهاتی بی‌مانند و منحصر به فردیم، در سایر جهات، شبیه به بعضی و یا شبیه همگان هستیم، شخصیت مفهومی است که اصول و قواعد مربوط به یک فرد و شباهت‌هایی موجود بین افراد را بیان می‌کند. شخصیت هم بیانگر آن دسته خصوصیات فرد است که وی را از سایرین متمایز و منحصر به فرد می کند و هم. بیانگر آن دسته از خصوصیات است که در همه انسان‌ها مشترک است (پروین،7:1373) شخصیت شامل شناخت، فرایندهای تفکر، عواطف، هیجانات و رفتارهای مشهود است. شخصیت بیشتر به روابط پیچیده میان فرایندهای شناختی، عواطف و رفتارهای فرد اهمیت می دهد و سرانجام می‌توان گفت که این فرایند با توجه به محرک‌ها و موقعیت‌ها به وجود می‌آید که بعضی از آنها را محیط و بعضی را خود شخص موجب شده است. باید دانست که انسان‌ها در خلاء عمل نمی کنند. بلکه با توجه به موقعیت‌ها و شرایط پاسخ می‌دهند. (همان:7)
کارل یونگ در تعریف شخصیت: می‌گوید، «شخصیت مظهر هیئتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، طرز تلقی‌ها، خصوصیات و همچنین افکار یک فرد است که در خارج به صورت نقش‌ها و منزلت‌های خاص و عام سازمان می‌یابند و در داخل در حول و حوش خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش ها و اهداف با انگیزه‌ها، نقش‌ها و منزلتها مربوط‌اند، قوام می‌پذیرند. (وحیدا، 88:1388) رفتار انسان پیچیده است، درک شخصیت انسان ایجاب می‌کند که به پیچیدگی‌های رفتاری او نیز توجه شود. رفتار انسان، اغلب، علل گوناگونی دارد و می‌تواند از فردی به فردی تغییر کند، حتی اگر رفتار مورد مشاهده یکی باشد، افراد مختلف می توانند از رفتاری یکسان، درک متفاوتی داشته باشد و همان رفتار می‌تواند به دلایل مختلفی از افراد سر بزند. این پیچیدگی همچنین به دلیل این است که رفتارها نیز تنها از شخصیت افراد، بلکه از موقعیت‌ها و شرایط نیز ناشی می‌شوند. (بروس کوئن،113:1380‌) شخصیت هم شامل جنبه‌های پایدار تر و تغییر ناپذیرتر کنش انسان است که گاهی ساختار نامیده می‌شود و هم شامل جنبه‌های ناپایدارتر و تغییر ناپذیرتر که گاهی فرایند خوانده می شود. همان طور که بدن انسان از اجزایی تشکیل می‌شود و فرایندهای این اجزا را به هم پیوند می دهد. در بعد روانشناختی نیز، ‌ارگانیسم شامل بخش‌های پایدارتر و فرآیندهای ناپایداری است که ارتباط این بخش‌ها را با یکدیگر تأمین می کند. (همان: 113) مفاهیم ساختاری به جنبه های پایدارتر و مقاوم‌تر شخصیت اطلاق می شود. و یا مفاهیم ساختاری از قبیل پاسخ، عادت، صفات و تیپ، مفاهیم رایجی هستند که در توصیف افراد مورد استفاده قرار می‌گیرند. مفاهیم فرایندی به جنبه‌های تدریجی رفتار انسان دلالت دارند. اگر بدن انسان را در نظر بگیریم هم می توان بدن را به صورت سازمانی از اجزا به حساب آورد و هم به صورت فرایندهایی که این اجزاء را به هم مربوط می‌کند، بعضی از نظریه‌ها، فرایندهایی از میان عوامل محیطی تعیین کننده شخصیت تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حائز اهمیت بسیار است. هر فرهنگ الگوهای رفتار، شعائر و اعتقادات نهادی شده و قانونی خود را دار است نهادی شدن الگوهای رفتاری به این معنی است که اکثر اعضاء یک فرهنگ، خصوصیات شخصیتی مشترکی را دارا هستند، حتی در یک جامعه پیچیده که انعطاف ناپذیری الگوهای رفتار، نهادی شده و تعداد آنها نیز بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. عوامل فرهنگی، در برداشت ما از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارند به گفته یک مردم شناس برجسته «زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ تعیین می کند. از لحظه ای که متولد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم فرهنگ وجود دارد و صد نظر از این که از آن مطلع باشیم یا نباشیم، دائم بر ما فشار وارد می‌آورد تا از رفتارهای خاصی که سایر انسان‌ها برای ما به وجود می‌آورند. پیروی کنیم (همان:114) در زندگی انسان هیچگاه نمی توان فرهنگ و شخصیت و فرد را جدا از یکدیگر در نظر گرفت. رفتار و وضع نفسانی اشخاص آئینه‌ای فرهنگ نماست، و فرهنگ جدا از افرادی که آن را دارا هستند و جود ندارد از سویی دیگر می‌توان گفت که شخصیت بر اثر جریان فرهنگی شدن به وجود می آید. و مفهوم شخصیت لااقل تا موردی نماینده جذب عناصر و مواد موجود در محیط است. (بروس کوئن،115:1380‌) اگرچه بعضی از الگوهای رفتاری نتیجه عضویت فرد در یک فرهنگ است. عضویت در قشرها و طبقات اجتماعی مختلف نیز رشد بعضی از الگوها را موجب می شود. بدون توجه به گروه اجتماعی خرد جنبه‌های کلی از شخصیت قابل درک است عوامل تشکیل دهنده طبقه اجتماعی، در تعیین پایگاه اجتماعی فرد، نقشی که ایفا می کند، وظایفی که بر عهده دارد و امتیازاتی که از آن برخوردار است، موثر است. عوامل طبقه اجتماعی، همچون عوامل فرهنگی بر تلقی فرد از موقعیت‌ها و نحوه پاسخ وی به آنها اثر می گذارد. (بروس کوئن،104:1380‌) از میان این عوامل، تاثیر خانواده بر شخصیت از اهمیت خاصی برخوردار است. الگوهای رفتاری والدین بر رشد شخصیت کودک اثر می‌گذارد. عوامل ارثی، همراه با عوامل محیطی، نقش عمده‌ای در تعیین شخصیت فرد، به خصوص در تعیین آنچه که در وی منحصر به فرد است، بازی می‌کند عوامل ارثی معمولا در خصوصیاتی مانند هوش و خلق و خو بیشتر است تا در شکل‌گیری ارزش‌ها و آرمان ‌ها و باورها « گاتزمن »معتقد است اگرچه وراثت امکان بروز رفتارهای خاص را مشخص می‌کند. در نهایت این محیط است که بر رفتارها عینیت می‌بخشد. به عبارت دیگر، وراثت حدودی را تعیین می‌کند که در درون آن، رشد بیشتر ویژگی‌های شخصیت در محیط امکان‌پذیر می شود. (همان:16) به طور خلاطه شخصیت را عوامل متعددی شامل وراثت، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تاثیرات خانوادگی تعیین می‌کند که با یکدیگر در تعامل اند. (همان: 16)

مطلب مرتبط :   آرایش، رسانه¬های، رسانه¬ای، رسانه¬ای،، می‌بایست، رقبا

2-5 ادبیات
ادبیات جمع ادبیه است و امروزه در معنی جمع ادب به کار می‌رود و به علوم ادبی و یا آثار ادبی یک جامعه اطلاق می شود. در فرهنگ‌ها، ادب به معنی دانش، معرفت، روش پسندیده، خوی خوش، آزرم و در ترکیب اصطلاحی چون علم ادب به معنی علومی که انسان با داشتن قواعد آنها می تواند درست شعر بگویید و خوب چیز بنویسید، آمده است. نظر گاه دانش «زیباشناسی» تعریف ادبیات: هنر بیان نیات به وسیله کلمات است و این معنی تقریباً معادل مفهومی است که از واژه‌ها (litierature) در زبان فرانسه است. استنباط می شود. (ستوده، 36:1381) دکتر اسلامی ندوشن در مقاله «ادبیات ایران و اخلاق می‌نویسد» ادب در آغاز (به معنای رسم و آیین خوب زندگی کردن است، خود را با ادب فنی (یعنی ایجاد آثار ادبی) گسترش داد. در واقع ادب نفس با ادب درس پیوند گرفت و ادبیات وسیله‌ای شناخته شد برای بهتر و زیباتر زندگی کردن. نویسنده در مقاله دیگر «ادبیات در عصر فضا» می گوید که «ادب چه فرهنگ اسلامی»، چه در ایران به معنای مجموع روش‌های خوب زندگی بوده است و دانش‌هایی جز فنون ادبی به شمار می‌آمده‌اند که انسان را برای بهتر و زیباتر زندگی کردن آماده کنند نظیر همین مفهوم را فرهنگ مغرب زمین نیز از ادبیات گرفته است. آنچه که در عرف مغرب زمین «معارف انسانی‌» «علوم انسانی» نامیده‌اند، همان سلسله معارفی است که مانند ادب ایرانی بشر را به سوی زندگی بهتر و انسانی‌تر رهنمون می‌شود. و چون بعد از رنسانس در نظر اروپائیان، آثار فکری یونیان قدیم مهمترین سرچشمه این فیض دانسته شد معارف باستانی با علوم انسانی مرادف گردید. (گریس، 10:1363‌) در مقاله «ادبیات در عصر فضا» می خوانیم که تولد ادبیات با ظهور انسان ابتدایی همزمان است و همزادش مذهب است. آن زمان که انسان ابتدایی تنها و بی‌پناه و گرانبار از تخیل و توهم چشم به مظاهر طبیعت، به آسمان و ستارگان و دشت و کوه نظر می‌دوخته و همه چیز در نظرش مرموز و دست نیافتنی و بی انتها می‌نمود، مذهب و ادبیات در وجود این موجود نظاره‌گر زاییده می شود.
مذهب برای آن که انسان در تنهایی و بی‌پناهی در مأمن لطیف خدا پناه بجوید و ادبیات برای آن که قوه تخیل او در هر شی، دنیایی مرموز می‌بینند که می خواهد آن را به تسخیر خود در بیاورد. چشم نظاره کننده پای بر زمین دارد ولی روح او بردامن افق و در آسمانها به پرواز در می‌آید، او پیش از آن که موجود متفکری باشد. موجود متخیل بوده است. موجود متغیل بوده است. بدینسان، ادبیات و دین هر دو از یک منشاء مشترکی یعنی «درون انسان» سرچشمه می‌گیرد و معنای کم و بیش مشترک را تعقیب کرده‌اند که از جمله وصول به عالم برتر است و بهترین تجلیگاه پیوند این دو عرفان است (گریس، 13:1363) ادبیات معرفتی است که از منظر رفیع همه هستی را نظاره می کند. و رسالت حقیقی آن روشنگری اذهان و تلطیف احساسات بشری و بارور ساختن امیال پاک مهرورزی و همدردی میان همه انسانها و به کلامی ارج نهادن به آرمان‌های والای انسانیت است.ادبیات مفهومی است که هر صاحب نظری آن را به گونه‌ای هماهنگ با جهان‌بینی اجتماعی، علمی و مذهبی خویش تعبیر و تفسیر نموده و چه بسا که چهره‌ای از این پدیده را برگزید و آن را به جای کل انگاشته است (همان:12) به نظر استاد زرین‌کوب ادبیات عبارت است از تمام ذخایر و و مواریث ذوقی و فکری اقوام و امم عالم که مردم در ضبط و نقل و نشر آن اهتمام کرده‌اند این میراث ذوقی و فکری که از رفتگان بازمانده است و آیندگان نیز همواره بر آن چیز خواهند افزود. همواره موجب استفاده و تمتع و التذاذ اقوام و افراد جهان خواهد بود. (ستوده، 37:1381)
تولستوی، هنر جمله ادبیات را یکی از عالی‌ترین تجلیات تصور خدا، زیبایی و عالترین لذت روحی و معنوی تعریف می کند و نویسندگانی را خوب می داند که به این مقصود کمک کرده‌اند مانند دیکنز، هوگو، داستایوسکی و … ادبیات نیز همچون پدیده‌های دیگر اجتماعی کارکردهای متفاوت دارد که دوام و بقای آن را تضمین می کند پدیده‌های غیر کارا دیر یا زود جای خود را به دیگر پدیده‌های با کار کرد می‌دهند. اگر ادبیات جوامع مختلف عمری به درازی آن جوامع دارند و در طول عمر خود از نظر سبک و محتوا تغییر می‌کنند بدان سبب است که پیوسته کارکردهایی را برعهده دارند که متناسب با تحول جوامع و تغییر شرایط و نیازها تغییر می‌یابند. (وحیدا، 24:1388).
2-5-1 زبان و ادبیات
2-5 -1-1 زبان
انسان موجودی است ناطق و اجتماعی. این دو صفت را پیوسته برای انسان بر می‌شمارند و از این طریق انسان را بر دیگر موجودات زنده برتر می‌داند. انسان موجودی است اجتماعی چون به زندگی با هم نوعان خود تمایل دارد و از جدا ماندن از آنان رنج می‌برد. به همین دلیل افراد انسانی هیچ‌گاه در تنهایی نزیسته‌اند و‌آثار و علاماتی که از قدیمی ترین آنان به دست می آید نشان دهنده آن است که همه وقت و همه جا به صورت گروهی می‌زیسته‌اند (وحیدا، 13:1388) زندگی گروهی یعنی زندگی با دیگران، زندگی در ارتباط با دیگران و برای برقرار شدن این ارتباط به ابزاری نیاز است. انسان برای ارتباط با همنوعان خود و برای زندگی جمعی زبان را آفرید که احتمال در آغاز زبان حرکتی (Languej estuelle) بوده و سپس به صورت گفتاری درآمده است. درباره زمان و مکان پدید آیی مجال گفتگو نیست اما آنچه روشن است این است که گروههای انسانی در اینجا و آنجا زبان‌های خاص خود را آفریدند و تنوع زبانی که تا امروز ادامه دارد نتیجه و دنباله کوششهای نخستین آن گروه‌هاست. شمار زبان‌هایی را که ساکنان امروزی کره زمین به آنها تکلم می کنند میان 4 تا 7 هزار برآورده کرده‌اند. (همان: 13) می توان گفت که زبان ابزار زندگی اجتماعی و نیز دست آورد تدریجی این زندگی است. کارکرد زبان، کمک در برقراری روابط اجتماعی و به دیگر سخن، ابزاری در انتقال مفاهیم و پیامهاست. جامعه همانند موجودی زنده پیوسته در حال تغییر و بتطور است و این نه تنها در ساخت و شکل و ابعاد بلکه در همه اجزای محتوی آن نیز صورت می‌گیرد. نیازها و خواسته‌های اعضا تغییر می‌کند و همراه با آن در زبان نیز دگرگونی‌های لازم صورت می‌گیرد تا بتواند از عمده انتقال مفاهیم و پیامهای جدید برآید. به همین دلیل، زبان را یکی از نمادهای اجتماعی به شمار می‌آورند که مانند دیگر نمادها در پاسخ به نیازها یا نیازهایی به وجود می آید، حرکتهای جامعه را همراهی می کند، رشد می‌یابد متحول می شود و گاهی نیز رو به خاموشی می‌گذارد (وحیدا، 14:1388) زبان نهادی است اجتماعی که برای برقراری ارتباط میان افراد یک جامعه به کار می‌رود. این ابزار اجتماعی در جوامع بشری، ثابت نیست و همیشه به یک شکل باقی نمی ماند زیرا به دلیل

مطلب مرتبط :   عقلانی، باورهای، خودآیینی، دینی، آن‌ها، اخلاقی