بیفتد. بنابراین آنچه که چیزی را مد می کند باز هم تفاوت بین آن چیزی است که افرادی که، اطلاع دست اول دارند می‌پوشند و آنچه که، کسانی که عقب‌تر هستند در برمی‌کنند. مثال دیگری در زمینه‌ی پوشاک پوشیدن لباس سوگواری است. ما در فرهنگ خودمان، با پوشیدن لباس سیاه نشان می‌دهیم که سوگواریم. از سوی دیگر، در برخی از فرهنگهای دیگر، افرادی که سوگوارند جامه‌ی سبز می‌پوشند. آنچه اهمیت دارد. خود رنگ نیست، بلکه این واقعیت است که افرادی که سوگوارند لباس متفاوت با سبک معمول پوشاکشان می‌پوشد.
چنانچه فرهنگهای گروه‌های دیگر را تنها به اعتبار انگیزه‌ها و ارزشها تجربه و تحلیل کنیم. فهم الگوهای رفتاری آنها تقریبا غیر ممکن می شود. داوری درباره معنی و ارزش هر عنصر فرهنگی را باید در خصوص زمینه فرهنگی آن انجام داد. شاید یک عنصر فرهنگی که برای ثبات یک جامعه زیانبار است. برای اثبات جامعه دیگر ضروری و حیاتی باشد. ارزش هر رسم، بسته به سهمی است که در فرهنگ مربوط به خود دارد
ضربه فرهنگی: فردی که تحت تاثیر محیط فرهنگی بیگانه است و بین مردمی زندگی می‌کند که در باورهای اساسی خود با او وجه مشترکی ندارند، دچار ضربه فرهنگی می شود.
مثال:‌اگر شما را به جزیره‌ی دور افتاده‌ای در اقیانوس آرام ببرند که مر دم‌آنجا با آداب و رسوم خاص خود، بدون لباس زندگی می کنند یا به آدمخواری دست می‌زنند، این برای شما ضربه‌ای فرهنگی خواهد بود، زیرا چنین وضعیتی هرگز برای شما پیش نیامده است و سنخیتی با فرهنگ شما ندارد.
دگرگونی فرهنگی: هر چند مردم نسبت به رها کردن سنتها، ارزشها و آداب و رسوم خود برای قبول سنتها، ارزشها و رسوم تازه انعطاف ناپذیر و سخت گیرنده، کمتر فرهنگی است که در طول تاریخ دچار دگرگونی‌هایی نشده باشد. بدیهی است روش‌ها و میزان این دگرگونی متفاوت است. هر جا که عناصر جدید و مجموعه‌هایی نو در فرهنگ ظاهر شود و بدینسان، محتوای و ساخت فرهنگ را عوض کند دگرگونی فرهنگی رخ می‌دهد. مقاومت در برابر دگرگونی هنگامی بیشتر آشکار می‌شود که این دگرگونی‌ها با انحراف شدید از ارزشهای، سنن و رسوم همراه باشد. مثلا ورود تکنولوژی به مناطق عقب افتاده روستایی، بدون مقاومت‌های فرهنگی ممکن نیست.(گیدنز، 1389: 66)
واپسماندگی فرهنگی
هر فرهنگ را می توان به عناصر مادی و غیر مادی آن تقسیم کرد.
غالباً دلایلی ارائه می‌شود مبنی بر اینکه معمولاً دگرگونی تنها در حوزه مادی فرهنگ رخ می‌دهد، ظاهراً مردمان دگرگونی در تکنولوژی را که جزئی از حوزه مادی فرهنگ است می‌پذیرند، حال آن که کمتر هنجارها، ارزشها، باورها یا سازمان اجتماعی خود را تغییر می دهند: نتیجه این ناهماهنگی، واپسماندگی فرهنگ است و آن هنگامی رخ می‌دهد که عناصر غیر مادی فر هنگ سعی دارند وضعیت خود را در میان دگرگونی‌های عناصر مادی فرهنگ حفظ کنند.
گاه اتفاق می افتد که یک عنصر فرهنگی از فرهنگ دیگر گرفته می شود. این جریان، فرایند فرهنگ‌پذیری نامیده می شود. در چنین وضعیتی، فرهنگهایی که با یکدیگر تماس مستقیم دارند، هر دو دچار دگرگونی می شوند. در عین حال،‌این دگرگونی ممکن است در یک فرهنگ خیلی عمیق‌تر از فرهنگ دیگر باشد.
در برخی از جوامع، نمونه‌های بسیاری از عدم تطابق میان فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب را می‌توان بر شمرد،‌مثلا فرهنگ مطلوب، سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی را بد می داند، در حالی که فرهنگ موجود این را نادیده می‌گیرد.
عبور از چراغ قرمز رعایت نکردن مقررات رانندگی، … نیز از این جمله است.
2-4-3 باورها
باورها «احساسات ریشه دار و عمیقی است که اعضای جامعه در آن شریکند.» این باورها اعمال و رفتار جامعه را تعیین می کند. هر جامعه‌ای برای زندگی خانوادگی ، حفظ موازین دینی، رعایت حقوق والدین، حفظ ادب و احترام به بزرگترها ارزش بسیاری قائل است و به تبیین هایی گفته می شود که مردم یک جامعه درستی آن را به عنوان یک واقعیت قبول دارند باورهای فرد با گروه بر چگونه نگریستن آنها به مسائل اجتماعی اثر می‌گذارد. (بروس کوئن 61:1380) باورها ممکن است بر، سنتها، اعتقادات، تجربه‌ها، تحقیقات علمی و یا ترکیبی از برخی از این ها استوار باشند. مثلا ایمان به خدای یگانه یکی از باورهای ماست. (همان: 63-62) ارزش‌ها اصول گسترده‌ای هستند که باورها در زمینه ‌آنها قرار می‌گیرند. در واقع ارزش‌ها معیارهای انتزاعی خوبی هستند، در حالیکه باورها مواد خاصی هستند که افراد آنها را درست یا نادرست می دانند. نوعی از باورها که بر پایه تجربی واقعی مردم استوار نباشد خرافات می‌گویند. خرافات مجموعه‌ای از باورها هستند که از دوران ابتدایی زندگی اجتماعی انسان که در بیشتر آنها عوامل فوق طبیعی عامل اصلی رویدادها تلقی شده و بر اساس دانش امروزی قابل قبول نیستند، شکل گرفته است. (ستوده و کمالی، 98:1381)
2-4-4ارزش‌ها
مجموعه آرمانی هستند که درباره آنچه درست یا نادرست، خوب یابد، مطلوب یا نامطلوب در یک فرهنگ خاص است. وضعیت‌های اجتماعی وقتی به عنوان مسائل اجتماعی تلقی می‌شود که با ارزش ‌ها ناسازگار گردند و یا در تعارض شدید با آنها قرار گیرند. برای مثال: ‌فقر و بی‌خانمانی موجب سرپیچی از ارزش‌های انسانی می شوند و جرایم، ارزش‌های شرافتمندی را نقض می‌کنند. در واقع ارزش‌ها ابزاری برای همبستگی اجتماعی‌اند و انتقال آنها موجب پیوستگی فرهنگی می شود و وحدت روانی افراد جامعه را پدید می‌آورد. (گیدنز، 118:1389) به بیان دیگر چیزی که برای افراد جامعه محترم، مقدس، خواستنی، مطلوب و… تلقی شود، جز ارزش‌های آن جامعه است. برای مثال ارزش‌های مهم عبارتند از: تقوا، قدرت، ثروت، احترام و محبت و… وهمانطور که مطلوبی‌ها و خوبی ها ارزش هستند، نامطلوبها و بدی‌ها… ضد ارزش هستند یعنی چون دو روئی ، ریاکاری، نان به نرخ روز خوردن و … (همان:119) ارزش‌ها عبارتند از نتیجه غائی هدف و مقاصد کنش اجتماعی است. ارزش‌ها چندان مربوط به اصول آرمانی است: یعنی در حقیقت ارزش‌ها، گویای «احکام اخلاقی» است. (بروس کوئن 103:1380) در اصطلاح جامعه‌شناسی نیز ارزش‌های اجتماعی عبارت از چیزهایی هستند که موضوع پذیرش همگان است. ارزش‌های اجتماعی واقعیت و اموری را تشکیل می دهند که مطلوبیت دارندو مورد درخواست و آرزوی اکثریت افراد جامعه است. در همین رابطه «اگ برن» و «نیم کف» می نویسند: «ارزش اجتماعی واقعه یا امری است که مورد اعتنای جامعه قرار دارد ارزش اجتماعی، انگیزه گرایش‌های اجتماعی می‌شود و گرایش‌های اجتماعی، تمایلات کمی هستند که در فرد به وجود می‌آیند و ادراکات، عواطف و افعال او را در جهت‌های معینی به جریان می‌اندازد» (همان: 105-104) ارزش‌های اجتماعی در ارتباط با ویژگی‌های حیات اجتماعی جوامع مختلف نسبی هستند. ارزش‌ها در هر نوع فرهنگی تغییر می کنند و در داخل یک فرهنگ واحد نیز، ارزش هر گروه، قشر و طبقه اجتماعی دیگر فرق می‌نمایند، اخلاق، ذوق و سلیقه و سبک زندگی کارگر، کارمند، تحصیل‌کرده، بی‌سواد، دهقان و سرمایه‌دار و از هم دیگر متفاوت است. (قرائی، 1386:201)
7- ارزش‌های اجتماعی در ارزیابی، درجه‌بندی و رتبه بندی نقش‌های اجتماعی محول و محقق مؤثرند و باعث می‌گردند تا اشخاص نقش‌ها و الگوهای رفتاری به صورت پیوسته‌ای از مهمترین تا بی‌اهمیت‌ترین ارزیابی و رتبه‌بندی کنند (همان، 207)
2-4-5 شخصیت
در جامعه‌شناسی، شخصیت به معنی عادات و رفتارهای کسب شده در زندگی اجتماعی است. اساس زیست شناسی شخصیت. فردیت است که همچون عاملی تعیین کننده در جریان اکتساب عقاید و منش‌ها دخالت نمی کند. در شخصیت عناصر زیست‌شناختی و عناصر اجتماعی به گونه‌ای با هم ترکیب می‌شوند که تفکیک و تمایز علمی آنها از یکدیگر یا بزرگترین دشواری‌ها رو به رواست. شخصیت شکلی از انطباق غرایز، امیال و طرح‌های فردی را با یک دستگاه فرهنگی مشخص نشان می‌دهد. شخصیت هر فرد از دو بخش اجتماعی و انفرادی متشکل است. بخش اجتماعی وجوه تشابه و بخش انفرادی وجود تمایز شخصیتی افراد را پدید می‌آورد و در اثر همین بخش انفرادی است که یک خانواده، یک گروه، یا یک جامعه و افرادی که در محیط اجتماعی- فرهنگی مشترکی قرار دارند شخصیت‌های متفاوت از خودشان می‌دهند (وحیدا، 82:1388)
هربرت بلومر شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است: «شخصیت مظهر سازمان یابی تمایلات جهت انجام عمل است. این تمایلات در جریان کنش متقابل فرد با دیگران رشد می یابد.»
شخصیت هم بیانگر اصول و قواعد مربوط به کنش یک فرد و هم نشانگر اصول و قواعدی است که در کنش همه افراد مشترک است. اگر چه هر یک از ما ازجهاتی بی‌مانند و منحصر به فردیم، در سایر جهات، شبیه به بعضی و یا شبیه همگان هستیم، شخصیت مفهومی است که اصول و قواعد مربوط به یک فرد و شباهت‌هایی موجود بین افراد را بیان می‌کند. شخصیت هم بیانگر آن دسته خصوصیات فرد است که وی را از سایرین متمایز و منحصر به فرد می کند و هم. بیانگر آن دسته از خصوصیات است که در همه انسان‌ها مشترک است (پروین،7:1373) شخصیت شامل شناخت، فرایندهای تفکر، عواطف، هیجانات و رفتارهای مشهود است. شخصیت بیشتر به روابط پیچیده میان فرایندهای شناختی، عواطف و رفتارهای فرد اهمیت می دهد و سرانجام می‌توان گفت که این فرایند با توجه به محرک‌ها و موقعیت‌ها به وجود می‌آید که بعضی از آنها را محیط و بعضی را خود شخص موجب شده است. باید دانست که انسان‌ها در خلاء عمل نمی کنند. بلکه با توجه به موقعیت‌ها و شرایط پاسخ می‌دهند. (همان:7)
کارل یونگ در تعریف شخصیت: می‌گوید، «شخصیت مظهر هیئتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، طرز تلقی‌ها، خصوصیات و همچنین افکار یک فرد است که در خارج به صورت نقش‌ها و منزلت‌های خاص و عام سازمان می‌یابند و در داخل در حول و حوش خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش ها و اهداف با انگیزه‌ها، نقش‌ها و منزلتها مربوط‌اند، قوام می‌پذیرند. (وحیدا، 88:1388) رفتار انسان پیچیده است، درک شخصیت انسان ایجاب می‌کند که به پیچیدگی‌های رفتاری او نیز توجه شود. رفتار انسان، اغلب، علل گوناگونی دارد و می‌تواند از فردی به فردی تغییر کند، حتی اگر رفتار مورد مشاهده یکی باشد، افراد مختلف می توانند از رفتاری یکسان، درک متفاوتی داشته باشد و همان رفتار می‌تواند به دلایل مختلفی از افراد سر بزند. این پیچیدگی همچنین به دلیل این است که رفتارها نیز تنها از شخصیت افراد، بلکه از موقعیت‌ها و شرایط نیز ناشی می‌شوند. (بروس کوئن،113:1380‌) شخصیت هم شامل جنبه‌های پایدار تر و تغییر ناپذیرتر کنش انسان است که گاهی ساختار نامیده می‌شود و هم شامل جنبه‌های ناپایدارتر و تغییر ناپذیرتر که گاهی فرایند خوانده می شود. همان طور که بدن انسان از اجزایی تشکیل می‌شود و فرایندهای این اجزا را به هم پیوند می دهد. در بعد روانشناختی نیز، ‌ارگانیسم شامل بخش‌های پایدارتر و فرآیندهای ناپایداری است که ارتباط این بخش‌ها را با یکدیگر تأمین می کند. (همان: 113) مفاهیم ساختاری به جنبه های پایدارتر و مقاوم‌تر شخصیت اطلاق می شود. و یا مفاهیم ساختاری از قبیل پاسخ، عادت، صفات و تیپ، مفاهیم رایجی هستند که در توصیف افراد مورد استفاده قرار می‌گیرند. مفاهیم فرایندی به جنبه‌های تدریجی رفتار انسان دلالت دارند. اگر بدن انسان را در نظر بگیریم هم می توان بدن را به صورت سازمانی از اجزا به حساب آورد و هم به صورت فرایندهایی که این اجزاء را به هم مربوط می‌کند، بعضی از نظریه‌ها، فرایندهایی از میان عوامل محیطی تعیین کننده شخصیت تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حائز اهمیت بسیار است. هر فرهنگ الگوهای رفتار، شعائر و اعتقادات نهادی شده و قانونی خود را دار است نهادی شدن الگوهای رفتاری به این معنی است که اکثر اعضاء یک فرهنگ، خصوصیات شخصیتی مشترکی را دارا هستند، حتی در یک جامعه پیچیده که انعطاف ناپذیری الگوهای رفتار، نهادی شده و تعداد آنها نیز بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. عوامل فرهنگی، در برداشت ما از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارند به گفته یک مردم شناس برجسته «زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ تعیین می کند. از لحظه ای که متولد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم فرهنگ وجود دارد و صد نظر از این که از آن مطلع باشیم یا نباشیم، دائم بر ما فشار وارد می‌آورد تا از رفتارهای خاصی که سایر انسان‌ها برای ما به وجود می‌آورند. پیروی کنیم (همان:114) در زندگی انسان هیچگاه نمی توان فرهنگ و شخصیت و فرد را جدا از یکدیگر در نظر گرفت. رفتار و وضع نفسانی اشخاص آئینه‌ای فرهنگ نماست، و فرهنگ جدا از افرادی که آن را دارا هستند و جود ندارد از سویی دیگر می‌توان گفت که شخصیت بر اثر جریان فرهنگی شدن به وجود می آید. و مفهوم شخصیت لااقل تا موردی نماینده جذب عناصر و مواد موجود در محیط است. (بروس کوئن،115:1380‌) اگرچه بعضی از الگوهای رفتاری نتیجه عضویت فرد در یک فرهنگ است. عضویت در قشرها و طبقات اجتماعی مختلف نیز رشد بعضی از الگوها را موجب می شود. بدون توجه به گروه اجتماعی خرد جنبه‌های کلی از شخصیت قابل درک است عوامل تشکیل دهنده طبقه اجتماعی، در تعیین پایگاه اجتماعی فرد، نقشی که ایفا می کند، وظایفی که بر عهده دارد و امتیازاتی که از آن برخوردار است، موثر

مطلب مرتبط :   پاپ، وسطی، کلیسا، اروپا، دوره،،