فرهنگ، اسلام، بنیادگرایان، تجدد، (گل‌محمدی، فشردگی

ب بنیادگرایانه خود به مهم‌ترین منبع هویت‌سازی در جهان تبدیل شده است. جعل و کاربرد واژه «بنیادگرا»104 به دهه‌های نخست سده بیستم باز می‌گردد که پروتستان‌های امریکا به صورت جدی با تجدد رویارو شدند. در این رویارویی واکنش و موضع شماری از پروتستان‌ها این بود که آنچه در کتاب مقدس آمده، جملگی درست است و نیازی به بازخوانی، تعدیل یا حتی مسکوت گذاشتن آنها وجود ندارد. در تاریخ امریکا این دسته از پروتستان‌های محافظه‌کار و سرسخت، بنیادگرا نامیده شدند. (گل‌محمدی 1389: 177)<br/” title=”br”>br />به طور کلی می‌توان گفت که بنیادگرایی نوعی واکنش اجتماعی دینی به تهدید خیالی تحمیل‌شده توسط فرایند جهانی شدن است. بنیادگرایان بر این باورند که دگرگونی‌های اجتماعی باعث تهدید شیوه زندگی، ارزش‌ها و عقاید آنها می‌شود و باید سرسختانه با آنها مبارزه کرد… بنیادگرایان وضع موجود را نامطلوب می‌دانند و تصویری ناپسند از آن عرضه می‌کنند. آنها به‌ویژه ساختار فرهنگی حاکم بر جهان را به باد انتقاد می‌گیرند و فرهنگ جهانی را آماج حملات خود قرار می‌دهند. ویژگی‌بخش این فرهنگ جهانی اصول و ارزش‌های تجدد است و به همین دلیل تجددستیزی به رسالت اصلی بنیادگرایان تبدیل می‌شود. بر این اساس و از آنجا که تجدد پدیده‌ای جهانی است، بنیادگرایی نیز جهانی می‌شود.
رسالت خطیر بنیادگرایان در مبارزه با فرهنگ جهانی و تجدد مستلزم سرسختی و سازش‌ناپذیری است. بسیاری از بنیادگرایان هرگونه سازش و مصالحه را تسلیم در برابر دشمن می‌دانند. دشمنان آنها معمولاً چونان دشمنان خداوند یا شاید دشمنان حقیقت و اخلاق وانمود می‌شود که مدارا با آنها به هیچ‌وجه جایز نیست. به همین دلیل بنیادگرایان ارزش و اعتبار چندانی برای حقوق بشر، گفت‌وگو، پلورالیسم، آزادی بیان، تساهل و دیگر عناصر ویژگی‌بخش دموکراسی مدرن قائل نیستند. مثلاً بنیادگرایان صهیونیست و گروه طالبان آشکارا چنین اصولی را رد می‌کنند..
بنیادگرایان در عین حال که وضع موجود را نامطلوب می‌دانند و آن را رد می‌کنند، الگویی هم از جامعه آرمانی خود عرضه می‌دارند. این الگو معمولاً دربرگیرنده بازسازی یک گذشته خیالی طلایی مبتنی بر ارزش‌های بنیادی سنتی و دینی است. ولی آنها در عرضه روایتی مقدس از گذشته غالباً گزینشی عمل می‌کنند: انرژی آنها به گزینش ویژگی‌هایی صرف خواهد شد که هویت آنها را به بهترین وجه تقویت کند، جنبش آنها را منسجم کند، از مرزهای آنها دفاع کند و اغیار را دور نگه دارد. (گل‌محمدی 1389: 178 و 179)
در بنیادگرایی اسلامی، ضرورت بازسازی و بازنویسی تاریخ اسلام مورد تأکید قرار گرفته است. این بازسازی از آن‌رو برای بنیادگرایان اهمیت دارد که به واسطه آن، هم می‌توان تصویری از گذشته طلایی امت اسلام به دست داد و هم علل و عوامل افول اسلام را شناسایی کرد. الگویی که بنیادگرایان چونان جامعه آرمانی خود می‌سازند، از همین تاریخ بازسازی‌شده اسلام به‌ویژه در سال‌های حکومت پیامبر اسلام اخذ می‌شود. عرضه تصویری نسبتاً منفی و نامطلوب از جهان معاصر (از جمله جهان اسلام) دیگر ویژگی مشترک بنیادگرایان اسلامی را تشکیل می‌دهد. در تصاویر نسبتاً همسانی که بنیادگرایان از وضع موجود عرضه می‌کنند، سرتاسر جهان غیر اسلام را پلیدی، بی‌بندوباری، بی‌اخلاقی و تساهل افراطی فرا گرفته است. از دیدگاه آنها این دارالکفر زیر سیطره فرهنگی جهانی است که سنت‌ها را تضعیف می‌کند، ارزش‌هایی کاملاً غیردینی و غیراخلاقی را رواج می‌دهد و به فساد، خشونت، خودخواهی، لذت‌جویی و فردگرایی دامن می‌زند. در باور بنیادگرایان، این فرهنگ جهانی کفرآمیز نه‌تنها سرزمین‌های غیراسلامی، بلکه دنیای اسلام را هم آلوده کرده است… در واقع، نه غیرمسلمانان یا مسلمانان، بلکه کل بشریت در گمراهی و جهل قرار دارد… راه رستگاری را فقط باید در فرهنگ و تاریخ اسلام جست‌وجو کرد. نخستین گام در این راه، مبارزه و جهاد علیه جهل و مفاسد اجتماعی و فرهنگی منحط بیگانه در سرزمین‌های اسلامی است تا همه‌چیز اسلامی شود وسیاست برای همیشه در خدمت دین قرار گیرد. در این جنگ مقدس، مسلمانان باید هرگونه تعلق ملی و قومی را که از عوامل اصلی نفاق است کنار گذاشته، به تابعیت امت اسلام درآیند. آمادگی برای شهادت و فدا شدن نیز شرط مهم دیگر انجام این رسالت الهی است. پس از آنکه جهان اسلام از هرگونه پلیدی، فساد، بی‌اخلاقی و فرهنگ بیگانه پاک شد و جامعه‌ای واقعاً اسلامی پدید آمد، نوبت به بلاد غیراسلامی می‌رسد. این بار دنیای اسلام برای نجات بقیه انسان‌ها به پا می‌خیزد و مردان خدا برای ستیز با کفار به میدان می‌آیند. هنگامی که این جهاد با موفقیت به پایان برسد، تضاد بین دارالاسلام و دارالکفر از میان برمی‌خیزد و جامعه جهانی راستین شکل می‌گیرد که با الگوبرداری از نخستین جامعه و حکومت اسلامی زمان پیامبر اسلام بازسازی و اداره خواهد شد. در این جامعه جهانی اسلامی همه انسان‌ها با اسلام هویت خواهند یافت. برای دست‌یابی به هویت اسلامی مورد نظر نوعی ساختارشکنی دوگانه ضروری است. اولاً کنش‌گران اجتماعی، چه به عنوان فرد یا عضو گروه قومی یا شهروند یک دولت ـ ملت باید از خود به عنوان سوژه ساختارشکنی کند و زنان هم تسلیم و تابع مردان باشند. از این دیدگاه تنها در چارچوب امت است که فرد می‌تواند کاملاً خودش باشد و در کنار برادران ایمانی خود که حمایت، وحدت و معنا و آرمانی مشترک فراهم می‌کنند قرار گیرد. ثانیاً دولت ـ ملت هم باید هویت خود را نفی و در دولت اسلامی مستحیل شود. (گل‌محمدی 1389: 186 تا 188)

2.3.11. ستیز بر سر فرهنگ
آلن تورن، جامعه‌شناس برجسته فرانسوی، مهم‌ترین وجه تمایز جامعه صنعتی از جامعه مابعد صنعتی را ماهیتِ ستیز در این دو نوع جامعه می‌داند. از دیدگاه او جامعه صنعتی با ستیز بر سر توزیع سروکار دارد، ولی جامعه مابعد صنعتی با ستیزهای فرهنگی ویژگی می‌یابد. در نظریه برخورد تمدن‌ها و نظریه‌های مشابه از نقش محوری فرهنگ سخن به میان آمده است. همچنین پست‌مدرنیست‌ها، مهم‌ترین وجه زندگی اجتماعی در عصر پست‌مدرن را وجه فرهنگی آن می‌دانند. این اهمیت‌یابی و برجسته‌تر شدن فرهنگ که مورد تأیید و تأکید بسیاری از نظریه‌پردازان قرار می‌گیرد، در کل سه جنبه را در بر می‌گیرد:
جنبه نخست، همگون و یکدست شدن فرهنگی جهان است که با فرایند جهانی شدن پیوند دارد. به بیان دیگر، در جهان معاصر فرهنگ از آن رو اهمیت می‌یابد که فرایند جهانی شدن یک فرهنگ معین را جهانی می‌کند و فرهنگ‌های دیگر را به مقاومت و رویارویی وا می‌دارد. عناصر و اجزای اصلی این فرهنگ جهانی‌شونده را فرهنگ غربی و به‌ویژه نوع امریکایی آن تشکیل می‌دهد.
جنبه دوم اهمیت فرهنگ در جهان کنونی به تراکم یا اضافه تولید فرهنگی مربوط می‌شود. فرایند جهانی شدن در عین حال که دربرگیرنده نیروهای همگون‌ساز فرهنگی است، جهان را به بازاری برای عرضه محصولات فرهنگی گوناگون تبدیل می‌کند. در این بازار گسترده، هرچند برخی فرهنگ‌ها حضوری چشمگیر دارند، اما مانعی جدی بر سر راه حضور فرهنگ‌های دیگر وجود ندارد. انسان امروزی در هر کجای این جهان پهناور هم باشد، کم و بیش می‌تواند محصولات فرهنگی متنوعی را مصرف کند. به قول هنرز، انسان سرانجام به جهانی پا گذاشته که یک موزاییک فرهنگی دارای تکه‌پارچه‌های جداگانه را دربر می‌گیرد. داده‌های گردآوری‌شده در بحث مربوط به عام‌گرایی فرهنگی حکایت از آن دارند که در برخی موارد افراد و گروه‌ها دنیای فرهنگی خود را با ترکیب و آمیزش عناصری از فرهنگ‌های مختلف می‌سازند و فرهنگ‌ها همزیستی مسالمت‌آمیز و تبادل سازنده‌ای را تجربه می‌کنند.
در بسیاری از موارد، انسان‌ها از آمیزش فرهنگی می‌هراسند و فرهنگ‌ها هم می‌کوشند به هر هزینه ممکن مرزهای خود را به روی فرهنگ‌های دیگر ببندند و هرگونه آثار و نشانه‌های فرهنگ بیگانه را بزدایند. بنابراین انواع گوناگونی از تنش‌ها، ستیزها و رویارویی‌های فرهنگی (خاص‌گرایی‌های فرهنگی) پدید می‌آیند که سومین جنبه اهمیت و برجستگی فرهنگی را تشکیل می‌دهند. (گل‌محمدی 1389: 207 و 208)
منطق نابرابری‌زا و تبعیض‌آفرین نظام سرمایه‌داری از بین نرفته و همچنان فعال و نیرومند است. تحولات و رویدادهای تاریخی چند دهه اخیر نشان می‌دهند که هر اندازه نظام سرمایه‌داری به آرزوی دیرین خود در تبدیل شدن به نظامی جهانی نزدیک‌تر شده، نابرابری‌ها و تبعیض‌های اقتصادی ـ اجتماعی نیز به صورت‌های مختلف بازتولید شده و تداوم یافته است… به نظر برخی پژوهشگران بر خلاف تصور و باور رایج، نابرابری‌ها و تبعیض‌هایی که امروزه در جوامع مختلف جهان وجود دارد، نسبت به دهه‌ها و سده‌های گذشته بیشتر و شدیدتر شده است… در جهانی که زندگی می‌کنیم، شکاف میان نیازهای ایجادشده و نیازهای تأمین‌شده به صورتی چشمگیر عریض‌تر می‌شود و نابرابری‌ها و تبعیض‌های اجتماعی پرشمارتر و متنوع‌تر… در جهان معاصر که با ارتباطات و حمل و نقل بسیار سریع در گستره جهانی ویژگی می‌یابد، آگاهی مردم از نابرابری‌ها و تبعیض‌های موجود بسیار بیشتر است. (گل‌محمدی 1389: 209 تا 211)
دورین ماسی با توسل به مفهوم «هندسه قدرت»105 این پدیده مهم را بررسی می‌کند. او برجسته‌ترین ویژگی جهان معاصر را فشردگی زمان ـ فضا می‌داند که محصول پیشرفت‌های شگفت‌انگیز در فن‌آوری‌های ارتباطات و حمل و نقل است. این فشردگی گرچه انسان‌ها را به بکدیگر نزدیک می‌کند، ولی نابرابری و تبعیض را نه‌تنها نابود یا تعدیل نمی‌کند، بلکه آنها را پیچیده‌تر و فزون‌تر می‌کند. به بیان دیگر، فشردگی فضا و زمان متضمن نوعی تمایز و انفکاک اجتماعی است که از روابط متمایز و متفاوت افراد و گروه‌ها با نیروها و عوامل فشردگی زمان ـ فضا سرچشمه می‌گیرد (ماسی به نقل از گل‌محمدی 1389: 211). به بیان روشن‌تر، در عرصه‌های مختلف دنیای ارتباطات، جایگاه و موقعیت افراد و گروه‌ها متفاوت است. معمولاً شمار اندکی از مردم تولید و کنترل‌کننده حرکات، امواج و ارتباطات هستند و شمار بیشتری هم صرفاً مصرف‌کننده و نظاره‌گر. ماسی از این دیدگاه سه سطح یا رده را شناسایی می‌کند. به نظر او در رده نخست، سازندگان جت، فرستندگان فکس و ای‌میل، برگزارکنندگان کنفرانس‌های بین‌المللی، پخش‌کنندگان فیلم، گردانندگان شبکه‌های خبری گسترده، سازمان‌دهندگان سرمایه‌گذاری‌های کلان بین‌المللی و از این قبیل قرار دارند. رده دوم متعلق به افراد و گروه‌هایی است که فرایند فشردگی فضا ـ زمان را کنترل و هدایت نمی‌کنند، بلکه صرفاً از آن بهره‌برداری می‌کنند. در رده سوم هم توده‌های محروم و فقیری قرار دارند که نظاره‌گر این فرایند بوده یا تحت‌تأثیر منفی آن هستند. البته این ساختار سلسله‌مراتبی به حوزه معینی محدود نمی‌شود و در همه حوزه‌ها وجود دارد، چرا که مردم از راه‌ها و به شیوه‌های مختلف و متفاوتی در چارچوب فرایند فشردگی زمان ـ فضا قرار می‌گیرند. (ماسی به نقل از گل‌محمدی 1389: 211 و 212)
نظریه‌پردازانی مانند دانیل بل که پیشرفت فن‌آوری ارتباطی در دهه‌های اخیر را زمینه‌ساز تحول شگرف اجتماعی و شکل‌گیری جامعه اطلاعات‌محور می‌دانند، در بررسی ویژگی‌ها و پیامدهای این نوع سازمان اجتماعی جدید از افزایش نابرابری‌ سخن می‌گویند. از آنجا که در چنین جامعه‌ای اطلاعات در ردیف مؤثرترین و کارآمدترین ابزارها و امکانات زندگی قرار می‌گیرد، نابرابری در میزان دسترسی به اطلاعات، نابرابری اجتماعی ـ اقتصادی شدید و گسترده‌ای پدید می‌آورد. البته ناگفته پیداست که توزیع اطلاعات در سطوح مختلف محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی بسیار نابرابر است. (گل‌محمدی 1389: 212)
سمیر امین در بحث از ناسیونالیسم و جهانی‌سازی، تبیین مشابهی را از موج متأخر خاص‌گرایی فرهنگی و به‌ویژه خاص‌گرایی‌های ملی و قومی عرضه می‌کند. او سه نوع ملی‌گرایی را شناسایی می‌کند که هرکدام از آنها با مرحله تاریخی معینی انطباق دارند. ناسیونالیسم نوع اول ــ که می‌توان از آن با عنوان ناسیونالیسم ملت‌ساز نام برد ــ چونان بنیان ایدئولوژیک ملل تاریخی مدرن به شمار می‌آید. نوع دوم، ناسیونالیسم ضدامپریالیستی است که در جنبش‌های رهایی‌بخش ملی در کشورهای جهان سوم نمود پیدا کرده است. ناسیونالیسم نوع سوم را هم می‌توان «عنصر مقاومت، اعتراض یا عصیان در برابر روند کنونی جهانی‌سازی» دانست. (سمیر امین، 1379: 26)
هابرماس عقیده دارد که فشار ناشی از عملکرد اقتصاد بازار و عقلانیت بوروکراتیک، زمینه‌ساز شکل‌گیری جنبش‌هایی اجتماعی است. این جنبش‌های اجتماعی معمولاً ارتجاعی، دفاعی و خاص‌گرا هستند و در بیرون از قلمرو جهان‌زیست قرار دارند. برخلاف فمینیسم که هابرماس آن را تنها جنبش مدرن می‌داند، جنبش‌های اجتماعی مورد نظر هیچ‌گونه ادعای اخلاقی و حقوقی عام مطرح نمی‌کنند و به فرهنگ‌های خاص متوسل می‌شوند. (گل‌محمدی 1389: 215 و 216)
نظریه‌هایی هم هستند که محور بحث آنها نه‌فقط نظام سرمایه‌داری، به‌مثابه یکی از عناصر اصلی تجدد، بلکه خود تجدد است. در این‌گونه نظریه‌ها که عمدتاً توسط پست‌مدرنیست‌ها و منتقدان تجدد عرضه می‌شود، کاستی‌ها و تناقض‌های موجود در ذات و ماهیت تجدد زمینه‌ساز انواع گوناگون جنبش‌های اجتماعی، از جمله خاص‌گرایی‌های فرهنگی قلمداد می‌شوند… این بحران از ناتوانی تجدد در واقعیت بخشیدن به وعده‌ها و آرمان‌های بسیار

]]>