متعلق به کدام گروه اجتماعی و شغلی هستند و به چه طبقه‌ای بستگی دارند و خود را از چه طایفه ای می دانند و به کدام گرایش فکری و عقیدتی منسوبند و بالاخره برحسب اینکه از نظر جنسی و سنی در چه رده‌ای قرار دارند، دارای نمود و ظهور و مختصات فرهنگی متفاوتند. به آسانی می‌توان آنها را به اعتبار گفتار و رفتار و لباس و … از یکدیگر متمایز ساخت. این تفاوت‌ها و ویژگی‌های داخلی فرهنگی را «خرده فرهنگ» یا جوانه ها و شاخ و برگ‌های تنه اصلی فرهنگ جامعه می‌نامند. (روح‌االامین، 29:1388-30)
منظور از خرده فرهنگ‌ها فقط گروه‌های قومی و زبانی در یک جامعه بزرگ تر نیست، بلکه هر بخشی از جمعیت که به واسطه الگوهای فرهنگی‌شان از بقیه جامعه قابل تشخیص هستند. «خرده فرهنگ» گفته می‌شود. خرده فرهنگ‌ها طیف بسیار وسیعی دارند و ممکن است شامل دوستداران طبیعت، باشگاه فوتبال و … باشند (گیدنز، 39:1389)

2-4-2 انواع فرهنگ
جعبه ابزار فرهنگی ما به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود:
1- فرهنگ مادی 2- فرهنگ غیر مادی
فرهنگ مادی: شامل پدیده‌های جسمانی و ملموس است که اعضای جامعه آن را می‌سازند و به کار می‌برند و در آن مشترکند و به عبارت دیگر به پدیده‌های اطلاق می‌شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی وعلمی است. (روح‌الامین 24:1389) فرهنگ، نخست از مواد خام یا منابعی مانند سنگ معدن، درخت و نفت آغاز می‌شود. این مواد از طریق تکنولوژی (فناوری) به عنوان مواد مورد استفاده تغییر شکل می‌یابد مانند ابزارهای کار، وسایل صنعتی، لباس، لوازم خانه و غیره (ستوده و کمالی، 92:1384-91) فرهنگ غیرمادی: شامل پدیده‌های انسانی انتزاعی و غیر ملموس است که بر رفتار مردم تأثیر می گذارد. (همان:121) . و به عبارت دیگر، موضوعات و مسائلی گفته می‌شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیست و به آسانی نمی توان آنها را مقایسه و ارزیابی نمود. (همان:24) زبان، باورها، ارزش‌ها، هنجارها و الگوهای خانوادگی و نظام سیاسی مثال‌هایی از فرهنگ غیر مادی می‌باشند. (ستود ه و کمالی ، 92:1388)) فرهنگ غیر مادی شامل معتقدات، ضوابط خویشاوندی، زبان، هنر، ادبیات، رسوم و … که در واقع هویت فرهنگی یک جامعه را تشکیل می‌دهد و بالطبع از دست دادن یا عاریت گرفتن آن ضایعه‌ای است که قومیت یک گروه اجتماعی را تهدید می کند در حالیکه فرهنگ مادی را می‌توان و (باید ) باگرفتن از فرهنگ‌های دیگر توسعه داد و غنی ساخت. (بروس کوئن، 62:1380) بین جنبه‌های مادی و معنوی فرهنگ، کنش متقابل وجود دارد، و تغییر یکی موجب تغییر دیگری خواهد شد. بدون تردید تغییراتی که در تکنیک و ابزار کار پدید می‌آید، محصول تفکر و اندیشه یا به عبارت دیگر آموزش و پرورش است. اندیشه‌های مترقی و خلاق انسان سبب تغییر در فرهنگ مادی می‌گردد. بنابراین جنبه‌های مادی و معنوی فرهنگ که هر دو از جمله «پدیده‌های اجتماعی» هستند در هم تأثیر متقابل دارند. این کنش متقابل در درون جامعه روی می‌دهد. (روح‌الامین 24:1388) ساختار اجتماعی به سازمان جامعه ارتباط دارد و فرهنگ شیوه زندگی مردم را در جامعه مشخص می‌کند. در واقع آنچه که جامعه می‌آفریند و به انسان وامی‌گذارد، فرهنگ نام دارد. فرهنگ از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادها تشکیل شده است. (قرائی، 149:1498)
سرچشمه دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی:
به نظر می رسد که امروزه تکنولوژی، مهم‌ترین عامل مؤثر بر دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی است. دگرگون‌های سریع تکنولوژی بیشتر در کشورهای صنعتی پیشرفته رخ می‌دهد. انتظار می‌رود که هر چه دگرگونی‌های تکنولوژی سرعت و شتاب بیشتری پیدا کند، دگرگونیهای فرهنگی ناشی از آن بیشتر شود. دیگر عوامل مؤثر بر میزان و سرعت دگرگونی را می‌توان به قرار زیر برشمرد.
1- محیط طبیعی: دگرگونی‌های ناگهانی و شدید در محیط طبیعی کمتر رخ می دهد. اما در صورتی که رخ دهند: تاثیر عمیقی بر جای می گذارند. برای مثال، دگرگونی‌های ناشی از یک زمین لرزه شدید را در نظر بگیرید. غالباً دگرگونی‌های محیط طببیعی به حدی کند و آرام رخ می دهند که تأثیر آنها بر حیات اجتماعی بسیار کمی دارد.
دگرگونی در جمعیت: هر گونه دگرگونی عمده در شمار و توزیع جمعیت یک کشور، همواره دگرگونی‌های اجتماعی مناسب با خود را به دنبال دارد. افزایش جمعیت ممکن است منجر به مهاجرت یا بهبود وضع تولید گردد و این به خودی خود، ممکن است به دگرگونی اجتماعی بینجامد. نیازهای شناخته شده: شرط دگرگونی اجتماعی این است که جامعه نیازهای خود را بشناسد. نیاز ما جنبه روانی و ذهنی دارد و همین که اوضاع عوض شود، نیازهای تازه پدیدار می گردد.
تفاوت جامعه و فرهنگ: جامعه به گروهی از انسانها اطلاق می شود که سالیان متمادی با یکدیگر زندگی می کنند. فرهنگ شیوه‌ی زندگی گروهی از انسانهاست که با یکدیگر زندگی می‌کنند.
به عنوان مثال: خوارکی ها، پوشش ها، گویش‌ها، آداب و رسوم عروسی و عزاداری، شیوه‌های گذران اوقات فراغت، آداب معاشرت، شیوه‌های یاددهی – یادگیری، باورها و ارزشهای فرهنگ و جامعه جدا از یکدیگر نمی توانند باشند. (بروس کوئن، 59:1380- 70)
نشانه شناسی در فرهنگ: مطالعات نشانه شناسی می‌تواند در مور د بسیاری از جنبه ‌های گوناگون فرهنگ انسانی انجام شود، یکی از نمونه های این گونه مطالعات پوشاک و مد است. چه چیزی سبک معینی از پوشاک را در یک دوره‌ی زمانی معین مد می کند؛ مسلما این خود لباس که پوشیده می شود نیست که چنین نقشی ایفا می کند، زیرا دامن کوتاه ممکن است یک سال مد باشد، و سال بعد از مد بیفتد. بنابراین آنچه که چیزی را مد می کند باز هم تفاوت بین آن چیزی است که افرادی که، اطلاع دست اول دارند می‌پوشند و آنچه که، کسانی که عقب‌تر هستند در برمی‌کنند. مثال دیگری در زمینه‌ی پوشاک پوشیدن لباس سوگواری است. ما در فرهنگ خودمان، با پوشیدن لباس سیاه نشان می‌دهیم که سوگواریم. از سوی دیگر، در برخی از فرهنگهای دیگر، افرادی که سوگوارند جامه‌ی سبز می‌پوشند. آنچه اهمیت دارد. خود رنگ نیست، بلکه این واقعیت است که افرادی که سوگوارند لباس متفاوت با سبک معمول پوشاکشان می‌پوشد.
چنانچه فرهنگهای گروه‌های دیگر را تنها به اعتبار انگیزه‌ها و ارزشها تجربه و تحلیل کنیم. فهم الگوهای رفتاری آنها تقریبا غیر ممکن می شود. داوری درباره معنی و ارزش هر عنصر فرهنگی را باید در خصوص زمینه فرهنگی آن انجام داد. شاید یک عنصر فرهنگی که برای ثبات یک جامعه زیانبار است. برای اثبات جامعه دیگر ضروری و حیاتی باشد. ارزش هر رسم، بسته به سهمی است که در فرهنگ مربوط به خود دارد
ضربه فرهنگی: فردی که تحت تاثیر محیط فرهنگی بیگانه است و بین مردمی زندگی می‌کند که در باورهای اساسی خود با او وجه مشترکی ندارند، دچار ضربه فرهنگی می شود.
مثال:‌اگر شما را به جزیره‌ی دور افتاده‌ای در اقیانوس آرام ببرند که مر دم‌آنجا با آداب و رسوم خاص خود، بدون لباس زندگی می کنند یا به آدمخواری دست می‌زنند، این برای شما ضربه‌ای فرهنگی خواهد بود، زیرا چنین وضعیتی هرگز برای شما پیش نیامده است و سنخیتی با فرهنگ شما ندارد.
دگرگونی فرهنگی: هر چند مردم نسبت به رها کردن سنتها، ارزشها و آداب و رسوم خود برای قبول سنتها، ارزشها و رسوم تازه انعطاف ناپذیر و سخت گیرنده، کمتر فرهنگی است که در طول تاریخ دچار دگرگونی‌هایی نشده باشد. بدیهی است روش‌ها و میزان این دگرگونی متفاوت است. هر جا که عناصر جدید و مجموعه‌هایی نو در فرهنگ ظاهر شود و بدینسان، محتوای و ساخت فرهنگ را عوض کند دگرگونی فرهنگی رخ می‌دهد. مقاومت در برابر دگرگونی هنگامی بیشتر آشکار می‌شود که این دگرگونی‌ها با انحراف شدید از ارزشهای، سنن و رسوم همراه باشد. مثلا ورود تکنولوژی به مناطق عقب افتاده روستایی، بدون مقاومت‌های فرهنگی ممکن نیست.(گیدنز، 1389: 66)
واپسماندگی فرهنگی
هر فرهنگ را می توان به عناصر مادی و غیر مادی آن تقسیم کرد.
غالباً دلایلی ارائه می‌شود مبنی بر اینکه معمولاً دگرگونی تنها در حوزه مادی فرهنگ رخ می‌دهد، ظاهراً مردمان دگرگونی در تکنولوژی را که جزئی از حوزه مادی فرهنگ است می‌پذیرند، حال آن که کمتر هنجارها، ارزشها، باورها یا سازمان اجتماعی خود را تغییر می دهند: نتیجه این ناهماهنگی، واپسماندگی فرهنگ است و آن هنگامی رخ می‌دهد که عناصر غیر مادی فر هنگ سعی دارند وضعیت خود را در میان دگرگونی‌های عناصر مادی فرهنگ حفظ کنند.
گاه اتفاق می افتد که یک عنصر فرهنگی از فرهنگ دیگر گرفته می شود. این جریان، فرایند فرهنگ‌پذیری نامیده می شود. در چنین وضعیتی، فرهنگهایی که با یکدیگر تماس مستقیم دارند، هر دو دچار دگرگونی می شوند. در عین حال،‌این دگرگونی ممکن است در یک فرهنگ خیلی عمیق‌تر از فرهنگ دیگر باشد.
در برخی از جوامع، نمونه‌های بسیاری از عدم تطابق میان فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب را می‌توان بر شمرد،‌مثلا فرهنگ مطلوب، سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی را بد می داند، در حالی که فرهنگ موجود این را نادیده می‌گیرد.
عبور از چراغ قرمز رعایت نکردن مقررات رانندگی، … نیز از این جمله است.
2-4-3 باورها
باورها «احساسات ریشه دار و عمیقی است که اعضای جامعه در آن شریکند.» این باورها اعمال و رفتار جامعه را تعیین می کند. هر جامعه‌ای برای زندگی خانوادگی ، حفظ موازین دینی، رعایت حقوق والدین، حفظ ادب و احترام به بزرگترها ارزش بسیاری قائل است و به تبیین هایی گفته می شود که مردم یک جامعه درستی آن را به عنوان یک واقعیت قبول دارند باورهای فرد با گروه بر چگونه نگریستن آنها به مسائل اجتماعی اثر می‌گذارد. (بروس کوئن 61:1380) باورها ممکن است بر، سنتها، اعتقادات، تجربه‌ها، تحقیقات علمی و یا ترکیبی از برخی از این ها استوار باشند. مثلا ایمان به خدای یگانه یکی از باورهای ماست. (همان: 63-62) ارزش‌ها اصول گسترده‌ای هستند که باورها در زمینه ‌آنها قرار می‌گیرند. در واقع ارزش‌ها معیارهای انتزاعی خوبی هستند، در حالیکه باورها مواد خاصی هستند که افراد آنها را درست یا نادرست می دانند. نوعی از باورها که بر پایه تجربی واقعی مردم استوار نباشد خرافات می‌گویند. خرافات مجموعه‌ای از باورها هستند که از دوران ابتدایی زندگی اجتماعی انسان که در بیشتر آنها عوامل فوق طبیعی عامل اصلی رویدادها تلقی شده و بر اساس دانش امروزی قابل قبول نیستند، شکل گرفته است. (ستوده و کمالی، 98:1381)
2-4-4ارزش‌ها
مجموعه آرمانی هستند که درباره آنچه درست یا نادرست، خوب یابد، مطلوب یا نامطلوب در یک فرهنگ خاص است. وضعیت‌های اجتماعی وقتی به عنوان مسائل اجتماعی تلقی می‌شود که با ارزش ‌ها ناسازگار گردند و یا در تعارض شدید با آنها قرار گیرند. برای مثال: ‌فقر و بی‌خانمانی موجب سرپیچی از ارزش‌های انسانی می شوند و جرایم، ارزش‌های شرافتمندی را نقض می‌کنند. در واقع ارزش‌ها ابزاری برای همبستگی اجتماعی‌اند و انتقال آنها موجب پیوستگی فرهنگی می شود و وحدت روانی افراد جامعه را پدید می‌آورد. (گیدنز، 118:1389) به بیان دیگر چیزی که برای افراد جامعه محترم، مقدس، خواستنی، مطلوب و… تلقی شود، جز ارزش‌های آن جامعه است. برای مثال ارزش‌های مهم عبارتند از: تقوا، قدرت، ثروت، احترام و محبت و… وهمانطور که مطلوبی‌ها و خوبی ها ارزش هستند، نامطلوبها و بدی‌ها… ضد ارزش هستند یعنی چون دو روئی ، ریاکاری، نان به نرخ روز خوردن و … (همان:119) ارزش‌ها عبارتند از نتیجه غائی هدف و مقاصد کنش اجتماعی است. ارزش‌ها چندان مربوط به اصول آرمانی است: یعنی در حقیقت ارزش‌ها، گویای «احکام اخلاقی» است. (بروس کوئن 103:1380) در اصطلاح جامعه‌شناسی نیز ارزش‌های اجتماعی عبارت از چیزهایی هستند که موضوع پذیرش همگان است. ارزش‌های اجتماعی واقعیت و اموری را تشکیل می دهند که مطلوبیت دارندو مورد درخواست و آرزوی اکثریت افراد جامعه است. در همین رابطه «اگ برن» و «نیم کف» می نویسند: «ارزش اجتماعی واقعه یا امری است که مورد اعتنای جامعه قرار دارد ارزش اجتماعی، انگیزه گرایش‌های اجتماعی می‌شود و گرایش‌های اجتماعی، تمایلات کمی هستند که در فرد به وجود می‌آیند و ادراکات، عواطف و افعال او را در جهت‌های معینی به جریان می‌اندازد» (همان: 105-104) ارزش‌های اجتماعی در ارتباط با ویژگی‌های حیات اجتماعی جوامع مختلف نسبی هستند. ارزش‌ها در هر نوع فرهنگی تغییر می کنند و در داخل یک فرهنگ واحد نیز، ارزش هر گروه، قشر و طبقه اجتماعی دیگر فرق می‌نمایند، اخلاق، ذوق و سلیقه و سبک زندگی کارگر، کارمند، تحصیل‌کرده، بی‌سواد، دهقان و سرمایه‌دار و از هم دیگر متفاوت است. (قرائی، 1386:201)
7- ارزش‌های اجتماعی در ارزیابی، درجه‌بندی و رتبه بندی نقش‌های اجتماعی محول و محقق مؤثرند و باعث می‌گردند تا اشخاص نقش‌ها و الگوهای رفتاری به صورت پیوسته‌ای از مهمترین تا بی‌اهمیت‌ترین ارزیابی و رتبه‌بندی کنند (همان، 207)
2-4-5 شخصیت
در جامعه‌شناسی، شخصیت به معنی عادات و رفتارهای کسب شده در زندگی اجتماعی است. اساس زیست شناسی شخصیت. فردیت است که همچون عاملی تعیین کننده در جریان اکتساب عقاید و منش‌ها دخالت نمی کند. در شخصیت عناصر زیست‌شناختی و عناصر اجتماعی به گونه‌ای با هم ترکیب می‌شوند که تفکیک و تمایز علمی آنها از یکدیگر یا بزرگترین دشواری‌ها رو به رواست. شخصیت شکلی از انطباق غرایز،

مطلب مرتبط :   جمهوری، است.(، دفاعی، «مساحت، احمدیان،1383:، قانونگذاری