انتظاری است که با اجبار کامل همراه است و کسی که نقش مربوط به آن را ایفا می‌کند در برابر این اجبار چندان آزاد نیست، اگر فردی به چین انتظاری پاسخ ندهد، شدیداً مجازات خواهد شد. مثلا اگر صندوق‌دار بانک بر خلاف انتظار نقش خویش به صندوق دستبرد بزند در دادگاه محاکمه و به زندان انداخته خواهد شد و به نقش او پایان داده می شود.
2- انتظار مکلَف: انتظاری است که در درون یک گروه اجتماعی عمل می‌شود و تا حدودی می‌توان از آن سرباز زد. بعضی از گروه‌های اجتماعی برای رفتار اعضای خود قواعدی تعیین می‌کنند که آنها اگر واقعاً بخواهند می‌توانند کم و بیش آنها را به کار ببندند و اگر نخواهند همیشه امکان خروج از گروه بر ایشان میسر است. بدون آن که ضرورتاً مجازاتی ببینند.
3- انتظارات اختیاری: انتظاری است که انسان در رعایت آن آزاد است و هیچ‌گونه مجازاتی برای رعایت نکردن آن پیش بینی نشده است، فقط دیگر اعضای گروه به فردی که انتظارات را برنیاورده تذکر می دهند. که رفتارش بد بوده است و … بی‌آبرویی و ترس از رسوائی تنها ضمانت اجرا و وسیله فشار اینگونه انتظار هاست. (بروس کوئن، 85:1380)

2-4 فرهنگ
مفهوم فرهنگ: ما با دو واژه‌ی جامعه و فرهنگ آشنا هستیم و این دو واژه را در بسیاری از موارد «با هم» به کار می‌بریم. هنگامی که در مسافرت به شهر جدیدی وارد می شوید افرادی را می‌بینید که با شیوه‌ی زندگی و نحوه‌ی ارتباطات آنها آشنا می‌شوید . آنچه در نخستین برخورد مشاهده می‌‌کنید، جامعه است و آنچه به تدریج از شیوه و نوع زندگی آنها فرا می‌گیرید فرهنگ است جامعه به گروهی از انسان‌ها اطلاق می شود که سالیان متمادی با یکدیگر زندگی می‌کنند. فرهنگ شیوه‌ی زندگی گروهی از انسانها است که با یکدیگر زندگی می‌کنند. برای مثال نوع خوارکی ها، پوشش‌ها، گویش‌ها، آداب و رسوم عروسی و عزاداری ، شیوه‌های گذران اوقات فراغت،‌آداب معاشرت، شیوه‌های یاددهی – یادگیری، باورها و ارزش‌های اخلاقی، نگرش به عالم و آدم و … از مصداق فرهنگ به شمار می‌آیند. و فرهنگ و جامعه جدا از یکدیگر نمی توانند باشند. جامعه، بدون فرهنگ وجود ندارد و فرهنگ نیز بدون جامعه پدید نمی‌آید. جامعه و فرهنگ را به جسم و جان یک موجود زنده می‌توان تشبیه کرد جامعه در حکم جسم و کالبد و فرهنگ در حکم جان و روح است. جوامع مختلف شیوه های متفاوتی برای زندگی دارند و دلیل تفاوت آنها این است که فرهنگ پدیده‌ای آموختنی است و از راه آموزش و تربیت از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. به همین دلیل فرهنگ را آگاهی و شناخت مشترک نیز می‌نامند. (روح‌الامینی، 8:1387)
در تعریف فرهنگ آمده است که همه پدیده‌های فرهنگی خوراک، پوشاک، مسکن، زبان، قانون، آئین، از یک نقطه و مرحله ساده آغاز شده و به تدریج و با گذشت سده‌ها و هزاره‌ها، تغییر و تحول یافته و با ویژگی‌های زمان و مکان هماهنگ شده تا به ما رسیده است. بی‌گمان بررسی این تحول و دگرگونی‌های سده‌ها و هزاره‌های فرهنگی که هیچ عنصر آن «چنین نماند و چنین نیز نخواهد ماند» در شکل گیری هر پدیده و بخش از آن «هر که آمد بر آن مزید، کرد. تا بدین غایت رسید.» آسان نیست. از سده گذشته، پژوهندگان و دانشمندان می کوشند تا به یاری نوشتارها، کاوش‌ها، افسانه‌ها، اسطوره‌ها و بررسی جامعه ها و گروههای ساده و ابتدایی درچارچوب نحله‌ها مکتب ها ودبستان‌ها (تحول، اشاعه، به کار آئی، ساختار و …) شاید بتوان ورقی چند از «کهنه کتاب» فرهنگ و تمدن بشری بازیابند (روح الامین،10:1379)
ما از آغاز و انـجام جـهان بی‌خبریم اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است.
جامعه‌شناسان فرهنگ را به عنوان ارزش‌ها، باورها و رفتارهای چیزهایی مادی که شیوه‌ی زندگی مردم را تشکیل می دهد، تعریف می کنند. در واقع آنچه جامعه می‌آفریند و به انسان وامی‌گذارد «فرهنگ» نام دارد. فرهنگ با ایجاد پل بر گذشته، راهنمای زندگی آینده است. قلمرو فرهنگ شامل اموری می شود که انسان آنها را می سازد و به نسل‌های آینده آموزش می‌دهد و این نسل ها هم آن‌ها را می اندوزد و دانش خود را به دیگران انتقال می‌دهند. انسان به یمن داشتن این نعمت ویژه – فرهنگ آفرینی – برخلاف موجودات دیگر، می تواند محیط طبیعی خود را بازآفرینی کند. ابزار، معیار و الگوهایی بسازد و زندگی خود را با آنها وفق دهد. (ستوده و کمالی، 85:1381)
به نظر ادوارد تایلر مردم شناس بزرگ انگلیسی «فرهنگ مجموعه پیچیده‌ای است که شامل مجموعه علوم و دانش‌ها، اعتقادات، هنرها، افکار و عقاید، صنایع تکنیک، اخلاق، قوانین، مقررات، سخن، عادات و رسوم و رفتار ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه فرا می‌گیرد و در مقابل آن تعهداتی بر عهده دارد: (بروس کوئن، 59:1380) گی روشه فرهنگ را عبارت می داند از: (مجموعه به هم پیوسته‌ای از اندیشه‌ها و احساسات و اعمال کم و بیش صریح که به وسیله اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده است و برای اینکه این افراد، گروهی معین و مشخص را تشکیل دهد لازم است که آن مجموعه به هم پیوسته به نحوی- در عین حال غنی و سمبلیک – مراعات گرد. (روح الامین،18:1379) به نظر مارگارت میر«فرهنگ، پذیرشی از مجموع رفتارها و اعمال موجود در یک جامعه است که اعضا و افراد آن با ضوابطی مشترک تمامی آن را به کودکان خود، قسمتی از آن را به مهاجرینی که به عضویت جامعه در می‌آیند، منتقل سازند. (همان:18‌) به عقیده ژان کازنو:«ثمره واقعی و قابل مشاهده کوشش انسان‌ها در زندگی اجتماعی به طور کلی «فرهنگ» نامیده می‌شود. (بروس کوئن، 60:1380) و بالاخره اتوکلایی برگ در تعریف و تبین فرهنگ معتقد است که «فرهنگ از نظر عامه مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است ولی از نظر جامعه‌شناسان و مردم شناسان فرهنگ علاوه بر همه این‌ها شامل تمامی چیزهایی است که فرد بعنوان عضوی از جامعه کسب می کند، یعنی همه عادات و اعمالی که فرد از راه تجربه و سنت آموخته است به انضمام تمام اشیاء مادی که توسط گروه تولید می‌شود و آنچه را می‌توان در آثار هنری یا مطالعات عملی متجلی دید. به علاوه آنچه می‌خوریم و می‌آشامیم و می‌پوشیم، در انواع خانه‌هایی که بنا می کنیم، در روابطمان با اعضای خانواده خود با سایر اعضای افراد جامعه. در نظام ارزشی در آنچه می‌آموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری دیگر تبغلیات فرهنگ مشهود است. (روح‌االامین، 19:1388) خلاصه باید گفت: فرهنگ عبارت است از شیوه‌های زندگی مشترک افراد در یک جامعه، ملت تمامیتی سیاسی است در سرزمین یا مرزهای تعیین شده و بالاخره جامعه به گروهی از افراد گفته می‌شود که با یکدیگر زندگی تعاون آمیزی دارند تا از این طریق تأمین معاش نموده و نوع خود را تداوم بخشند. در واقع جامعه کنش متقابل سازمان یافته بین مردمان یک ملت است (بروس کوئن، 62:1380-61) زمانی اهمیت فرهنگ در جامعه معلوم می‌شود که ما بدانیم بقای آن تا چه حد به فرهنگ بستگی دارد. به وسیله فرهنگ است که اعمال و رفتارهای افراد در گروه‌ها مفهوم و معنا پیدا می کند. ما باید فرهنگ را از طریق کنش متقابل، مشاهده، تقلید با مشارکت به عنوان عضو گروه یاد بگیریم. سهیم شدن در فرهنگ مشترک با دیگران کنش متقابل را روز به روز آسان‌تر می کند (همان: 63)
2-4-1خرده فرهنگ‌ها
در عین حال که فرهنگ هر جامعه، زمینه‌های عمومی و مشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد ولی خصوصیات و پیچیدگی‌ها و سادگی های فرهنگی در هر جامعه اختصاص به همان جامعه دارد. این خصوصیات در فرهنگ هر جامعه نیز برای همه اعضای آن جامعه مفهوم و ارزش مشابه و مشترک ندارد. افر اد جامعه بر حسب اینکه متعلق به کدام گروه اجتماعی و شغلی هستند و به چه طبقه‌ای بستگی دارند و خود را از چه طایفه ای می دانند و به کدام گرایش فکری و عقیدتی منسوبند و بالاخره برحسب اینکه از نظر جنسی و سنی در چه رده‌ای قرار دارند، دارای نمود و ظهور و مختصات فرهنگی متفاوتند. به آسانی می‌توان آنها را به اعتبار گفتار و رفتار و لباس و … از یکدیگر متمایز ساخت. این تفاوت‌ها و ویژگی‌های داخلی فرهنگی را «خرده فرهنگ» یا جوانه ها و شاخ و برگ‌های تنه اصلی فرهنگ جامعه می‌نامند. (روح‌االامین، 29:1388-30)
منظور از خرده فرهنگ‌ها فقط گروه‌های قومی و زبانی در یک جامعه بزرگ تر نیست، بلکه هر بخشی از جمعیت که به واسطه الگوهای فرهنگی‌شان از بقیه جامعه قابل تشخیص هستند. «خرده فرهنگ» گفته می‌شود. خرده فرهنگ‌ها طیف بسیار وسیعی دارند و ممکن است شامل دوستداران طبیعت، باشگاه فوتبال و … باشند (گیدنز، 39:1389)

مطلب مرتبط :  

2-4-2 انواع فرهنگ
جعبه ابزار فرهنگی ما به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود:
1- فرهنگ مادی 2- فرهنگ غیر مادی
فرهنگ مادی: شامل پدیده‌های جسمانی و ملموس است که اعضای جامعه آن را می‌سازند و به کار می‌برند و در آن مشترکند و به عبارت دیگر به پدیده‌های اطلاق می‌شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی وعلمی است. (روح‌الامین 24:1389) فرهنگ، نخست از مواد خام یا منابعی مانند سنگ معدن، درخت و نفت آغاز می‌شود. این مواد از طریق تکنولوژی (فناوری) به عنوان مواد مورد استفاده تغییر شکل می‌یابد مانند ابزارهای کار، وسایل صنعتی، لباس، لوازم خانه و غیره (ستوده و کمالی، 92:1384-91) فرهنگ غیرمادی: شامل پدیده‌های انسانی انتزاعی و غیر ملموس است که بر رفتار مردم تأثیر می گذارد. (همان:121) . و به عبارت دیگر، موضوعات و مسائلی گفته می‌شود که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیست و به آسانی نمی توان آنها را مقایسه و ارزیابی نمود. (همان:24) زبان، باورها، ارزش‌ها، هنجارها و الگوهای خانوادگی و نظام سیاسی مثال‌هایی از فرهنگ غیر مادی می‌باشند. (ستود ه و کمالی ، 92:1388)) فرهنگ غیر مادی شامل معتقدات، ضوابط خویشاوندی، زبان، هنر، ادبیات، رسوم و … که در واقع هویت فرهنگی یک جامعه را تشکیل می‌دهد و بالطبع از دست دادن یا عاریت گرفتن آن ضایعه‌ای است که قومیت یک گروه اجتماعی را تهدید می کند در حالیکه فرهنگ مادی را می‌توان و (باید ) باگرفتن از فرهنگ‌های دیگر توسعه داد و غنی ساخت. (بروس کوئن، 62:1380) بین جنبه‌های مادی و معنوی فرهنگ، کنش متقابل وجود دارد، و تغییر یکی موجب تغییر دیگری خواهد شد. بدون تردید تغییراتی که در تکنیک و ابزار کار پدید می‌آید، محصول تفکر و اندیشه یا به عبارت دیگر آموزش و پرورش است. اندیشه‌های مترقی و خلاق انسان سبب تغییر در فرهنگ مادی می‌گردد. بنابراین جنبه‌های مادی و معنوی فرهنگ که هر دو از جمله «پدیده‌های اجتماعی» هستند در هم تأثیر متقابل دارند. این کنش متقابل در درون جامعه روی می‌دهد. (روح‌الامین 24:1388) ساختار اجتماعی به سازمان جامعه ارتباط دارد و فرهنگ شیوه زندگی مردم را در جامعه مشخص می‌کند. در واقع آنچه که جامعه می‌آفریند و به انسان وامی‌گذارد، فرهنگ نام دارد. فرهنگ از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادها تشکیل شده است. (قرائی، 149:1498)
سرچشمه دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی:
به نظر می رسد که امروزه تکنولوژی، مهم‌ترین عامل مؤثر بر دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی است. دگرگون‌های سریع تکنولوژی بیشتر در کشورهای صنعتی پیشرفته رخ می‌دهد. انتظار می‌رود که هر چه دگرگونی‌های تکنولوژی سرعت و شتاب بیشتری پیدا کند، دگرگونیهای فرهنگی ناشی از آن بیشتر شود. دیگر عوامل مؤثر بر میزان و سرعت دگرگونی را می‌توان به قرار زیر برشمرد.
1- محیط طبیعی: دگرگونی‌های ناگهانی و شدید در محیط طبیعی کمتر رخ می دهد. اما در صورتی که رخ دهند: تاثیر عمیقی بر جای می گذارند. برای مثال، دگرگونی‌های ناشی از یک زمین لرزه شدید را در نظر بگیرید. غالباً دگرگونی‌های محیط طببیعی به حدی کند و آرام رخ می دهند که تأثیر آنها بر حیات اجتماعی بسیار کمی دارد.
دگرگونی در جمعیت: هر گونه دگرگونی عمده در شمار و توزیع جمعیت یک کشور، همواره دگرگونی‌های اجتماعی مناسب با خود را به دنبال دارد. افزایش جمعیت ممکن است منجر به مهاجرت یا بهبود وضع تولید گردد و این به خودی خود، ممکن است به دگرگونی اجتماعی بینجامد. نیازهای شناخته شده: شرط دگرگونی اجتماعی این است که جامعه نیازهای خود را بشناسد. نیاز ما جنبه روانی و ذهنی دارد و همین که اوضاع عوض شود، نیازهای تازه پدیدار می گردد.
تفاوت جامعه و فرهنگ: جامعه به گروهی از انسانها اطلاق می شود که سالیان متمادی با یکدیگر زندگی می کنند. فرهنگ شیوه‌ی زندگی گروهی از انسانهاست که با یکدیگر زندگی می‌کنند.
به عنوان مثال: خوارکی ها، پوشش ها، گویش‌ها، آداب و رسوم عروسی و عزاداری، شیوه‌های گذران اوقات فراغت، آداب معاشرت، شیوه‌های یاددهی – یادگیری، باورها و ارزشهای فرهنگ و جامعه جدا از یکدیگر نمی توانند باشند. (بروس کوئن، 59:1380- 70)
نشانه شناسی در فرهنگ: مطالعات نشانه شناسی می‌تواند در مور د بسیاری از جنبه ‌های گوناگون فرهنگ انسانی انجام شود، یکی از نمونه های این گونه مطالعات پوشاک و مد است. چه چیزی سبک معینی از پوشاک را در یک دوره‌ی زمانی معین مد می کند؛ مسلما این خود لباس که پوشیده می شود نیست که چنین نقشی ایفا می کند، زیرا دامن کوتاه ممکن است یک سال مد باشد، و سال بعد از مد