خواهر می‌شود. خانواده‌های خاص همیشه با این ایدئولوژی ها و الگوهای رفتاری تطابق ندارند . (گیدنز، 453:1389)

2-3-4پایگاه اجتماعی
به موقعیتی که شخص در گروه دارد می گویند. پایگاه‌هایی که ما به طور گسترده اشغال می کنیم هویت اجتماعی ما را مشخص می کند. (ستوده، 37:1384) پایگاه اجتماعی ارزشی است که یک گروه اجتماعی برای یک نقش اجتماعی قائل است به عبارت دیگر: وقتی نقش اجتماعی فرد در گروه یا جامعه با نقش‌های دیگر مورد ارزش گذاری و مقایسه قرار می گیرد و بر حسب درجه اهمیت رتبه بندی گردد پایگاه و موقعیت آن نقش معلوم شود. پس پایگاه اجتماعی یک نقش ارزش گذاری اجتماعی نقش است، که که هر جامعه ای مطابق مقتضیات خود آنها را «رتبه بندی» می کند، مثلاً نقش یک آموزگار، دبیر، استاد دانشگاه، پزشک، کارگر، دهقان یا یک راننده هم فرق دارد و پایگاه اجتماعی آنها متفاوت است. برخی مهمتر و از پایگاه اجتماعی بالاتری برخوردارند و برعکس. (قرائی، 270:1389) چون هر کس عهده‌دار نقش‌های گوناگون است، از این رو، پایگاه‌های اجتماعی متعددی را هم احراز می‌کند نظریه «مجموعه نقش‌ها» بیانگر آن است که پایگاه اجتماعی فقط با یک نقش همراه نیست بلکه با دسته‌ای از نقش‌ها پیوسته است. از این رو، هر پایگاه اجتماعی، مناسبات معین را همراه دارد. مثلا پایگاه اجتماعی یک معلم مدرسه، مجموعه نقش‌های خود را به همراه دارد که توسط آنها با شاگردان، مدیر مدرسه، اولیای دانش آموزان و… در تماس است. لازم به یادآوری است که بین مجموعه نقش‌ها و آنچه که جامعه‌شناسان به نام نقش‌های متفاوت می نامند باید فرق گذاشت. مثلا یک فرد ممکن است نقش‌های متفاوتی داشته باشد. مثل معلم که علاوه بر نقش‌های ویژه اش، نه نقش‌های دیگری چون پدر و مادر بودن، ورزشکار بودن عضو حزب یا انجمن و … بودن دارد.
هر یک از این نقش‌ها خود دارای پایگاهی است که مجموعه نقش‌های ویژه‌ او، یعنی مناسباتی که با مدیر، اولیا بچه‌ها و آموزش و پرورش و همکاران برای هر شخصی «مجموعه پایگاهی» می‌سازد. (قرائی، 272:1389) به عبارت دیگر، مجموعه پایگاهی به همه پایگاه‌هایی را که یک شخصی در یک زمان مفروض اشغال می کند گفته می‌شود. (بروس کوئن 363:1380)
بنابراین «پایگاه اجتماعی» مقامی است که از لحاظ اجتماعی شناخته شده و در واقع یک محل معین در فضای اجتماعی است که در مقابل فضای جغرافیا قرار دارد ولی می توان‌آن را برعهده واجدان شرایط قرار داد و دارای حقوق و وظایف خاص است. (همان: 265)
پایگاه اجتماعی دو گونه اند.
1- اکتسابی (محول) 2- انتسابی (محقق)
پایگاه انتسابی موقعت محول شده زمان تولد یا محصول غیر ارادی زندگی است. مانند: نژاد، قومیت، سن، جنس. پایگاه اکتسابی موقعیتی است که فرد به طور اختیاری ودر نتیجه، انتخاب شخصی، شایستگی یا کوشش مستقیم به دست می‌آورد. مثل معلمی، پدری، همسری و … (گیدنز، 93:1389)
2-3-5 نقش‌ها
نقش‌های اجتماعی مجموعه فعالیت‌های معینی هستند که فرد در درون گروه خود ایفا می کند یا به عبارت دیگر، منظور از نقش‌های اجتماعی فعالیت معینی است که بر عهده فرد یا بعضی از اعضای گروه نهاده شده است. (بروس کوئن، 83:1380) فعالیت معینی که عضوی از اعضای گروه یا فردی از افراد جامعه ایفا می‌کند« نقش اجتماعی» نامیده می‌شود. پایگاه اجتماعی ارزشی است که یک گروه یا یک جامعه برای یک نقش اجتماعی قائل است. (همان، 23-22) نقش جنبه پویایی یک پایگاه اجتماعی است. ما پایگاه را اشغال می‌کنیم در حالی که نقش را ایفا می کنیم. نقش مجموعه‌ای از انتظارات رفتاری در ارتباط با یک پایگاه مفروض است پایگاه موقعیت ویژه‌ای است که با پایگاهها یا شغل‌های خاص جامعه ارتباط دارد. مثلاً از آموزگاران انتظار داریم که خوش برخورد باشند، پاک زندگی کنند، خوب سخن بگویند و … بنابراین هر شخصی بنا به پایگاه متفاوتی که دارد نقش ‌های مختلفی را ایفا می کند، از این رو نقش رفتاری است که دیگران از ما انتظار دارند زیرا پایگاه خاصی را اشغال کرده‌ایم. (ستوده و کمالی، 151:1381)از دیدگاه پارسنز و همکارانش، فرد پایه تحلیل نظام اجتماعی نیست، بلکه واحد مفهومی نظام اجتماعی، نقش است.
نقش بخشی از نظام کلی کنش کنشگر فردی است. در واقع نقش ، نقطه برخورد نظام کنش، کنش کنشگر فردی و نظام اجتماعی است. بدین ترتیب نظام اجتماعی از منظر واگذاری نقش‌ها به کنش‌گران، مورد توجه قرار می‌گیرد. (محمدی اصل،98:1390)
2-3-6 انواع نقش ‌های اجتماعی
نقش‌های اجتماعی دو نوعند:
1- نقش محول 2 نقش محقق یا اکتسابی
نقش محول: نقشی است که از طرف جامعه و بر اساس هنجارهای اجتماعی موجود به فرد واگذار و محول می‌شود. فرد ناگزیر از آن است، یعنی خواه از راه طبیعت و خواه از سوی جامعه بر فرد تحمیل شده و فرد نمی‌تواند تغییری در آن ایجاد کند. مانند زن یا مرد بودن، دختر یا پسر، پدر یا مادر و … و امثالهم که همگی نقش‌های محول هستند.
نقش محقق: نقشی است که جامعه به فرد تفویض می کند و برعهده او می‌گذارد، می‌توان آن را انتخاب، کسب کرد و یا حتی به چنگ آورد. مانند شغل: معلمی، مهندسی،‌پزشکی و… (بروس کوئن، 83:1380- 84) در وضعیت اجتماعی، هر نقش و موقعیت علاوه بر آنکه با نقش ها و موقعیت‌های دیگر ارتباط دارد و هر تغییر در یکی، دیگری را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همچنین برای هر موقعیت و منزلت، انتظارات مختلفی نیز وجود دارد. انتظارات را به سهدسته اجباری، مکلف و اختیاری تقسیم کرده‌اند که با سه نوع مجازات همراه است 1- انتظار اجباری: انتظاری است که با اجبار کامل همراه است و کسی که نقش مربوط به آن را ایفا می‌کند در برابر این اجبار چندان آزاد نیست، اگر فردی به چین انتظاری پاسخ ندهد، شدیداً مجازات خواهد شد. مثلا اگر صندوق‌دار بانک بر خلاف انتظار نقش خویش به صندوق دستبرد بزند در دادگاه محاکمه و به زندان انداخته خواهد شد و به نقش او پایان داده می شود.
2- انتظار مکلَف: انتظاری است که در درون یک گروه اجتماعی عمل می‌شود و تا حدودی می‌توان از آن سرباز زد. بعضی از گروه‌های اجتماعی برای رفتار اعضای خود قواعدی تعیین می‌کنند که آنها اگر واقعاً بخواهند می‌توانند کم و بیش آنها را به کار ببندند و اگر نخواهند همیشه امکان خروج از گروه بر ایشان میسر است. بدون آن که ضرورتاً مجازاتی ببینند.
3- انتظارات اختیاری: انتظاری است که انسان در رعایت آن آزاد است و هیچ‌گونه مجازاتی برای رعایت نکردن آن پیش بینی نشده است، فقط دیگر اعضای گروه به فردی که انتظارات را برنیاورده تذکر می دهند. که رفتارش بد بوده است و … بی‌آبرویی و ترس از رسوائی تنها ضمانت اجرا و وسیله فشار اینگونه انتظار هاست. (بروس کوئن، 85:1380)

مطلب مرتبط :  

2-4 فرهنگ
مفهوم فرهنگ: ما با دو واژه‌ی جامعه و فرهنگ آشنا هستیم و این دو واژه را در بسیاری از موارد «با هم» به کار می‌بریم. هنگامی که در مسافرت به شهر جدیدی وارد می شوید افرادی را می‌بینید که با شیوه‌ی زندگی و نحوه‌ی ارتباطات آنها آشنا می‌شوید . آنچه در نخستین برخورد مشاهده می‌‌کنید، جامعه است و آنچه به تدریج از شیوه و نوع زندگی آنها فرا می‌گیرید فرهنگ است جامعه به گروهی از انسان‌ها اطلاق می شود که سالیان متمادی با یکدیگر زندگی می‌کنند. فرهنگ شیوه‌ی زندگی گروهی از انسانها است که با یکدیگر زندگی می‌کنند. برای مثال نوع خوارکی ها، پوشش‌ها، گویش‌ها، آداب و رسوم عروسی و عزاداری ، شیوه‌های گذران اوقات فراغت،‌آداب معاشرت، شیوه‌های یاددهی – یادگیری، باورها و ارزش‌های اخلاقی، نگرش به عالم و آدم و … از مصداق فرهنگ به شمار می‌آیند. و فرهنگ و جامعه جدا از یکدیگر نمی توانند باشند. جامعه، بدون فرهنگ وجود ندارد و فرهنگ نیز بدون جامعه پدید نمی‌آید. جامعه و فرهنگ را به جسم و جان یک موجود زنده می‌توان تشبیه کرد جامعه در حکم جسم و کالبد و فرهنگ در حکم جان و روح است. جوامع مختلف شیوه های متفاوتی برای زندگی دارند و دلیل تفاوت آنها این است که فرهنگ پدیده‌ای آموختنی است و از راه آموزش و تربیت از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. به همین دلیل فرهنگ را آگاهی و شناخت مشترک نیز می‌نامند. (روح‌الامینی، 8:1387)
در تعریف فرهنگ آمده است که همه پدیده‌های فرهنگی خوراک، پوشاک، مسکن، زبان، قانون، آئین، از یک نقطه و مرحله ساده آغاز شده و به تدریج و با گذشت سده‌ها و هزاره‌ها، تغییر و تحول یافته و با ویژگی‌های زمان و مکان هماهنگ شده تا به ما رسیده است. بی‌گمان بررسی این تحول و دگرگونی‌های سده‌ها و هزاره‌های فرهنگی که هیچ عنصر آن «چنین نماند و چنین نیز نخواهد ماند» در شکل گیری هر پدیده و بخش از آن «هر که آمد بر آن مزید، کرد. تا بدین غایت رسید.» آسان نیست. از سده گذشته، پژوهندگان و دانشمندان می کوشند تا به یاری نوشتارها، کاوش‌ها، افسانه‌ها، اسطوره‌ها و بررسی جامعه ها و گروههای ساده و ابتدایی درچارچوب نحله‌ها مکتب ها ودبستان‌ها (تحول، اشاعه، به کار آئی، ساختار و …) شاید بتوان ورقی چند از «کهنه کتاب» فرهنگ و تمدن بشری بازیابند (روح الامین،10:1379)
ما از آغاز و انـجام جـهان بی‌خبریم اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است.
جامعه‌شناسان فرهنگ را به عنوان ارزش‌ها، باورها و رفتارهای چیزهایی مادی که شیوه‌ی زندگی مردم را تشکیل می دهد، تعریف می کنند. در واقع آنچه جامعه می‌آفریند و به انسان وامی‌گذارد «فرهنگ» نام دارد. فرهنگ با ایجاد پل بر گذشته، راهنمای زندگی آینده است. قلمرو فرهنگ شامل اموری می شود که انسان آنها را می سازد و به نسل‌های آینده آموزش می‌دهد و این نسل ها هم آن‌ها را می اندوزد و دانش خود را به دیگران انتقال می‌دهند. انسان به یمن داشتن این نعمت ویژه – فرهنگ آفرینی – برخلاف موجودات دیگر، می تواند محیط طبیعی خود را بازآفرینی کند. ابزار، معیار و الگوهایی بسازد و زندگی خود را با آنها وفق دهد. (ستوده و کمالی، 85:1381)
به نظر ادوارد تایلر مردم شناس بزرگ انگلیسی «فرهنگ مجموعه پیچیده‌ای است که شامل مجموعه علوم و دانش‌ها، اعتقادات، هنرها، افکار و عقاید، صنایع تکنیک، اخلاق، قوانین، مقررات، سخن، عادات و رسوم و رفتار ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه فرا می‌گیرد و در مقابل آن تعهداتی بر عهده دارد: (بروس کوئن، 59:1380) گی روشه فرهنگ را عبارت می داند از: (مجموعه به هم پیوسته‌ای از اندیشه‌ها و احساسات و اعمال کم و بیش صریح که به وسیله اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده است و برای اینکه این افراد، گروهی معین و مشخص را تشکیل دهد لازم است که آن مجموعه به هم پیوسته به نحوی- در عین حال غنی و سمبلیک – مراعات گرد. (روح الامین،18:1379) به نظر مارگارت میر«فرهنگ، پذیرشی از مجموع رفتارها و اعمال موجود در یک جامعه است که اعضا و افراد آن با ضوابطی مشترک تمامی آن را به کودکان خود، قسمتی از آن را به مهاجرینی که به عضویت جامعه در می‌آیند، منتقل سازند. (همان:18‌) به عقیده ژان کازنو:«ثمره واقعی و قابل مشاهده کوشش انسان‌ها در زندگی اجتماعی به طور کلی «فرهنگ» نامیده می‌شود. (بروس کوئن، 60:1380) و بالاخره اتوکلایی برگ در تعریف و تبین فرهنگ معتقد است که «فرهنگ از نظر عامه مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است ولی از نظر جامعه‌شناسان و مردم شناسان فرهنگ علاوه بر همه این‌ها شامل تمامی چیزهایی است که فرد بعنوان عضوی از جامعه کسب می کند، یعنی همه عادات و اعمالی که فرد از راه تجربه و سنت آموخته است به انضمام تمام اشیاء مادی که توسط گروه تولید می‌شود و آنچه را می‌توان در آثار هنری یا مطالعات عملی متجلی دید. به علاوه آنچه می‌خوریم و می‌آشامیم و می‌پوشیم، در انواع خانه‌هایی که بنا می کنیم، در روابطمان با اعضای خانواده خود با سایر اعضای افراد جامعه. در نظام ارزشی در آنچه می‌آموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری دیگر تبغلیات فرهنگ مشهود است. (روح‌االامین، 19:1388) خلاصه باید گفت: فرهنگ عبارت است از شیوه‌های زندگی مشترک افراد در یک جامعه، ملت تمامیتی سیاسی است در سرزمین یا مرزهای تعیین شده و بالاخره جامعه به گروهی از افراد گفته می‌شود که با یکدیگر زندگی تعاون آمیزی دارند تا از این طریق تأمین معاش نموده و نوع خود را تداوم بخشند. در واقع جامعه کنش متقابل سازمان یافته بین مردمان یک ملت است (بروس کوئن، 62:1380-61) زمانی اهمیت فرهنگ در جامعه معلوم می‌شود که ما بدانیم بقای آن تا چه حد به فرهنگ بستگی دارد. به وسیله فرهنگ است که اعمال و رفتارهای افراد در گروه‌ها مفهوم و معنا پیدا می کند. ما باید فرهنگ را از طریق کنش متقابل، مشاهده، تقلید با مشارکت به عنوان عضو گروه یاد بگیریم. سهیم شدن در فرهنگ مشترک با دیگران کنش متقابل را روز به روز آسان‌تر می کند (همان: 63)
2-4-1خرده فرهنگ‌ها
در عین حال که فرهنگ هر جامعه، زمینه‌های عمومی و مشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد ولی خصوصیات و پیچیدگی‌ها و سادگی های فرهنگی در هر جامعه اختصاص به همان جامعه دارد. این خصوصیات در فرهنگ هر جامعه نیز برای همه اعضای آن جامعه مفهوم و ارزش مشابه و مشترک ندارد. افر اد جامعه بر حسب اینکه

مطلب مرتبط :   تبری، امام، ایمان، تولی، بغض، حب