هیچ‌یک از این موارد از تضادهای بی‌شمارش آگاه نیست. جلال آل احمد نیز در دهه چهل به بازشناسی نوعی از انسان جهش‌یافته ایرانی با عنوان غرب‌زده دست زد. آل احمد در کتاب غرب‌زدگی تصویری گیرا از انسان منفعلی که او را هرهری‌مذهب می‌نامد ارائه می‌دهد. اما مهاجر سیار همچون روشنفکر، معتقد به شکاف و ناهمانندی میان اسطوره و عقل است. می‌داند که اسطوره و عقل به قلمروهای متفاوت متعلق‌اند. بر خلاف انسان جهش‌یافته که به شکلی مقاومت‌ناپذیر در اسارت اسکیزوفرنی ناآگاهانه‌ای است که سازوکار آن را نیز نمی‌شناسد، مهاجر سیار کاملاً آگاه است. نگاه او مضاعف است و این نگاه او را نسبت به سنتی که به آن تعلق دارد و جهش‌های فرهنگی‌ای که حامل آنهاست، در فاصله نگاه می‌دارد. این فاصله مضاعف از او انسانی چندپاره می‌سازد، اما البته قادر است پیوندهای متعدد این پاره‌ها را در اختیار و تسلط خویش گیرد. او نگاه خود را دوپاره می‌کند و بدین‌ترتیب هم خود را با چشم «دیگری» می‌نگرد و هم «دیگری» را آن‌گونه که هست یا آن‌گونه که می‌خواهد باشد می‌نگرد، بی‌آنکه تصویر او را از ورای منشور وهم و خیال خویش مخدوش ببیند. می‌داند که در سیلان مداوم پدیده‌ها، هیچ چیز قطعی و ثابت نیست. در عین آنکه به درک اسرار هستی علاقه‌مند است، شک خود را حفظ می‌کند. اگر به امری معتقد شود، می‌داند که اعتقادش تنها در محدوده‌های خاصی اعتبار و معنا دارد و در فراسوی آن محدوده‌ها، همچون قصری مقوایی فرو خواهد ریخت. حضور او در در هیچ سرزمینی آنچنان محکم نیست که زجر تعلق (و گزند دلبستگی) را حس کند. البته این امر سبب نمی‌شود که موجودی خنثی و فاقد حساسیت شود، بلکه از او انسانی چندساحتی می‌سازد. عرصه بینابین به او این امکان می‌دهد که از حکومت مطلقه آراء و مفاهیم و از جباریت قواعد رفتار در امان ماند. <br/” title=”br”>br />
جهانی شدن. چند واژه‌ در توصیف پدیده‌ای واحد جعل شده‌اند که تفاوت‌های جالب توجهی با هم دارند. جهانی شدن متضمن این معناست که بسیاری از نیروهای جهانی‌ساز و همگونی‌آفرین، غیرشخصی و فراتر از کنترل و قصد هر فرد یا گروهی از افراد هستند. در حالی که واژه جهانی کردن گرچه به فرایندهای وابستگی و همگونی جهانی معطوف است، اما بر این دلالت دارد که قصد، برنامه و آگاهی معینی پشت این فرایندها نهفته است. یونیورسالیسم به ارزش‌هایی معطوف است که انسان را در هر زمان و مکانی، فارغ از تعلق‌های فرهنگی، چونان سوژه‌ها یا فاعلانی خودمختار در نظر می‌گیرند. گلوبالیسم هم ــ که مادی‌تر و بسیار متأخرتر از یونیورسالیسم است ــ ارزش‌هایی را دربر می‌گیرد و افراد پای‌بند به آن ارزش‌ها ــ که به همه مردم جهان علاقه‌مندند ــ کلّ زمین را محیط مادی و افراد روی آن را شهروندان، مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان جهانی می‌دانند و خواهان اقدام جمعی برای حلّ مشکلات جهانی هستند. گلوبالیسم یکی از نیروهایی است که به گسترش فرایند جهانی شدن کمک می‌کند و نسبت و رابطه گلوبالیسم با جهانی شدن مانند نسبت و رابطه یونیورسالیسم با ایجاد سازمان ملل است.

مطلب مرتبط :   سوهانک، ولنجک، باغ، امداد، قدیمی، کمیته

عام‌گرایی و خاص‌گرایی فرهنگی. به نظر می‌رسد نظریه‌پردازان فرهنگی و اجتماعی، قدرتی بی‌چون و چرا و بدون بازگشت در فرایند جهانی‌ شدن برای عام‌گرایی فرهنگی می‌بینند. اگر بخواهیم به زبان دانشمندان علوم تجربی سخن بگوییم، بر اساس اصل آنتروپی فرایندها به سوی یکنواختی و همگونی تمایل دارند. با وجود این در فهم و تحلیل خاص‌گرایی‌های جدید و احیای خاص‌گرایی‌های پیشین تشتت آرا وجود دارد: آیا این خاص‌گرایی‌ها موقتی و آخرین تلاش‌های فرهنگ‌های خاص‌گرا برای حفظ موجودیت خود در جهان همگون‌شونده کنونی هستند؟ آیا از اساس فرض همگونی فرهنگی جهان اشتباه است و وسایل ارتباطی نه‌تنها به حفظ و احیای فرهنگ‌های خاص که به خلق فرهنگ‌های خاص جدید کمک می‌کنند؟ آیا این دنیای جدید تداوم وضعیت پیشین جهان است و در واقع در دنیا هیچ اتفاق بزرگی نیفتاده و تفاوتی بنیادین با وضعیت گذشته جهان به وجود نیامده است؟ آیا مقصود از جهانی شدن، امکانات ارتباطی برابری است که در مقابل فرهنگ‌های خاص برای جهانی شدن قرار گرفته است؟ و…
به رغم فرض‌های متنوعی که در برابر جامعه‌شناسان قرار دارد، در حوزه فلسفه پاسخ‌ها یک‌دست‌تر به نظر می‌رسند. در این حوزه، عصر جهانی شدن با دوره پست‌مدرن انطباق یافته و به جای بررسی تحولات خرد و کلان اجتماعی، به اتفاقی بنیادین در ذهن انسان اندیشمند (فاعل شناسا یا سوژه) پرداخته شده است. این رویداد بنیادین را ما در این پژوهش بر اساس آراء سورن کی‌یرکگور، ژیل دولوز، هیوبرت دریفوس و داریوش شایگان و نیم‌نگاهی به مانوئل کاستلز، تغییر ساختار ذهن از عمودی به افقی، یا از قیاسی ـ استقرایی به شبکه‌ای در نظر گرفته‌ایم. همچنین نقش رسانه‌ها و فضای مجازی را در ترویج نگاه افقی یا شبکه‌ای در میان مخاطبان جهانی رسانه‌ها بررسی کرده‌ایم. در این پژوهش ساختارهای ذهنی عمودی (یا ریشه‌ای ـ درختی) به هویت‌های خاص‌گرا و ساختار ذهنی افقی (یا شبکه‌ای) به هویت‌های عام‌گرا مرتبط شده‌اند.

مطلب مرتبط :  

در بخش بعد، برای آنکه الگویی برای سنجش کمّی خاص‌گرایی و عام‌گرایی تدارک کنیم، مدلی ترسیم می‌شود که بر اساس آن به دسته‌بندی ویژگی‌های سه نوع ساختار ذهنی که منطبق بر انسان سنتی، مدرن و پست‌مدرن است، می‌پردازیم و با مقایسه آنها دست به تعریف گویه‌های مناسب برای سنجش کمّی نگرش‌های کاربران اینترنت ــ به عنوان محور فضای مجازی ــ می‌زنیم.