. فشردگی فضا و زمان مهمترین مشخصه جهانی‌ شدن یا جهانی‌سازی است و اغلب نظریه‌پردازان معاصر، جهانی شدن را با تأکید بر فناوری‌های رسانه‌ای و خاصیت ذاتی آنها در تغییر تصور انسان از زمان و فضا مورد بحث قرار می‌دهند. نظریه‌پردازان قدیمی‌تر اغلب بر خصلت‌های ذاتی سرمایه‌داری غرب یا عقلانیت غربی و جنبه‌های توسعه‌طلبانه و عامگرای آن تأکید می‌کردند. از آنجا که توسعه سرمایه‌داری یا عقلانیت و فرهنگ غربی اغلب از طریق رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی صورت می‌گیرد و نیز این وسایل فناورانه ــ فارغ از پیامی که منتقل می‌کنند ــ خود واجد ویژگی‌هایی هستند که هویت مخاطبان و مصرف‌کنندگان را به گونه‌ای تغییر می‌دهند که ما از آن به عامگرایی فرهنگی تعبیر می‌کنیم، لازم است تغییر ماهوی تصور انسان از فضا و زمان را مورد بحث قرار دهیم. <br/” title=”br”>br />
مکان و فضا
شاید بهتر باشد از مکان شروع کنیم، زیرا درک آن آسان‌تر از فضا و به‌ویژه زمان است. از سوی دیگر مکان نقطه عزیمت خوبی برای توصیف جامعه‌شناسانه فضا و زمان به شمار می‌رود، به‌ویژه اینکه ما فضا را هم به واسطه مکان درک می‌کنیم.
کاستلز تعریفی ویژه از مکان و زمان به دست می‌دهد که در ارتباط با جامعه و کنش اجتماعی است و بدون رجوع به مفاهیم جامعه‌شناسی درک آن دشوار می‌شود: «مکان محصولی مادی است که با سایر محصولات مادی (از جمله مردم) ارتباط دارد، و این محصولات با یکدیگر در روابط اجتماعی که محصول تاریخ است وارد می‌شوند که شکل، کارکرد و معنایی اجتماعی به مکان می‌بخشد» (کاستلز 1380: 476). سپس با ارجاع به دیوید هاروی به نقل قولی از او در کتاب شرایط پست‌مدرنیته می‌پردازد: «از دیدگاهی مادی‌گرایانه می‌توان گفت که مفاهیم عینی زمان و مکان ضرورتاً از طریق عملکردها و فرایندهای مادی‌ای ایجاد می‌شوند که در خدمت بازتولید زندگی اجتماعی قرار دارند… این یکی از بدیهیات بنیادین تحقیق من است که زمان و مکان را نمی‌توان مستقل از کنش اجتماعی درک کرد.» (کاستلز 1380: 476)
توصیفی که کاستلز ارائه می‌کند زمان را امری مکانی جلوه می‌دهد. او مکان را از منظر نظریه اجتماعی، تکیه‌گاه مادی عملکردهایی اجتماعی می‌داند که در یک زمان انجام می‌گیرند. به نظر کاستلز مکان، عملکردهایی را که در زمان مشترک انجام می‌شوند گرد هم می‌آورد. «تحقق مادی این همزمانی است که به مکان در برابر جامعه معنا می‌بخشد» (کاستلز 1380،477)
فضا و مکان در نسبت با زمان از یکدیگر متمایز می‌شوند. «می‌توان گفت که فضا انتزاعی‌تر از مکان است» (تیلور به نقل از: گل‌محمدی 1389: 229). فضا عبارت است از همه‌جا، ولی مکان جایی معین است و بی‌گمان تصور همه‌جایی باید دشوارتر از تصور جایی معین باشد. مکان محتوا دارد، ولی فضا نوعی خلأ است… نکته دیگر اینکه مکان بسیار آسان‌تر از فضا مرزپذیر و قابل تحدید است، در حالی که فضا بی‌مرکز است و به نامتناهی بودن گرایش دارد (مورلی و رابینز به نقل از: گل‌محمدی 1389: 229). همچنین باید گفت که مکان‌ها ثابت می‌مانند، ولی فضا می‌تواند در یک چشم به هم زدن، به وسیله جت، فکس یا ماهواره عبور کند (هال به نقل از: گل‌محمدی 1389: 229)
مقصود استیوارت هال از فضا را می‌توان فضای جریان‌ها دانست. جریان‌ها تا هرجا که به واسطه وسایل ارتباط جمعی امکان گسترش داشته باشند از قید مکان خارج می‌شوند و می‌توانند در سراسر جهان نفوذ یابند. کاستلز میان فضای جریان‌ها و فضای مکان‌ها تفاوت قائل می‌شود: «سیستم ارتباطی نوین زمان و مکان را که جنبه‌های بنیادین زندگی بشر هستند، اساساً دگرگون می‌سازد. مناطق از معنای فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی خود تهی می‌شوند و در شبکه‌های کارکردی یا کولاژهای تصویری گنجانده می‌شوند که فضای جریان‌ها را که جایگزین فضای مکان‌ها می‌شود، ایجاد می‌کنند» (کاستلز 1380: 478). فضای جریان‌ها گستره‌ای جهانی دارند و فضای مکان‌ها گستره‌ای محلی. جامعه جهانی اساساً پیرامون جریان‌ها تشکیل شده است: جریان‌های سرمایه، جریان‌های اطلاعات، جریان‌های تکنولوژی، جریان‌های ارتباط متقابل سازمانی، جریان‌های تصاویر، صداها و نمادها. «بنابراین، به نظر من شکل فضایی جدیدی ایجاد شده است که ویژگی عملکردهای اجتماعی است و بر جامعه شبکه‌ای تسلط دارد و آن را شکل می‌دهد: فضای جریان‌ها. فضای جریان‌ها سازماندهی مادی عملکردهای اجتماعی است که دارای اشتراک زمانی هستند و از طریق جریان‌ها عمل می‌کنند… جریان‌ها به معنای سلسله مبادلات و تعاملات هدفمند، تکراری و برنامه‌پذیر میان جایگاه‌های نقش‌آفرینان اجتماعی در ساختارهای اقتصادی، سیاسی، و نمادین جامعه است که از نظر فیزیکی با یکدیگر ارتباط ندارند» (کاستلز 1380: 478)
کاستلز ویژگی فضای جدید را داشتن اشتراک زمانی و نداشتن اشتراک مکانی تصویر می‌کند. در واقع وجه تمایز جامعه امروزی با جوامع قبلی را می‌توان برکنده شدن از مکان به‌واسطه رها شدن از قید زمان دانست. به عبارت دیگر، به کمک فناوری‌های ارتباطی، زمان از قید مکان آزاد شده است و به تبع آن فضا نیز در قید مکان نیست. در جوامع سنتی فضا کاملاً زیر سلطه و وابسته مکان بود. از این رو، فضای سنتی با قلمرو مکانی انطباق داشت و با علائم و نشانه‌های مکان پُر می‌شد. اعمال و کردارهایی هم که این فضا را پر می‌کردند، جملگی مکان‌مند بودند. این فضا، فضایی محدود بود برای زندگی کردن در چارچوب آن نه برای حرکت کردن در گستره آن (لش و آوری به نقل از: گل‌محمدی 1389: 231). چنانکه گیدنز به‌زیبایی بیان می‌کند، در چنین جوامعی فضا از مکان جدا نبود و «زمان و فضا در بستر مکان ]به یکدیگر[ پیوند می‌خوردند» (گیدنز به نقل از: گل‌محمدی 1389: 232)…. فرایند جهانی شدن به واسطه پیشرفت شگفت‌آور فن‌آوری‌های ارتباطی، روند گسست مکان و فضا را شتاب می‌بخشد و رشته‌های پیوندزننده فضای اجتماعی با مکان و سرزمین معین را بیش از پیش پاره می‌کند. (گل‌محمدی 1389: 233)
نظریه‌پردازانی که به تبارشناسی تحولات فضا و زمان علاقه نشان داده‌اند، از دو عنصر مهمّ تاریخی که در گذشته‌های دور و نزدیک تصور انسان را نسبت به مفاهیم بنیادی فضا، مکان و زمان تغییر داده‌اند یاد می‌کنند: پول و ساعت مکانیکی. «سازمان‌دهی مجدد فضا از طریق زمان، با اختراع و توسعه دو ابزار مهمّ کلیت‌ساز و عام شتاب گرفت: ساعت مکانیکی و پول. اختراع ساعت مکانیکی باعث شد تا برداشت و تصور دوری و فصلی از زمان کنار گذاشته شود و مفهوم زمان خطی و طولی رواج یابد. در قالب چنین مفهومی، نه‌تنها زمان کاملاً اندازه‌پذیر شد، بلکه نوعی زمان عام و جهانی هم شکل گرفت که سازمان‌دهنده روابط و کنش‌های اجتماعی در گستره جهانی بود. اختراع پول هم سرعت و حجم ارتباطات را بسیار افزایش داد.» (گل‌محمدی 1389: 35 و 36)
ولی مهم‌ترین و گسترده‌ترین تحول در این خصوص زمانی آغاز شد که رسانه‌های الکترونیک پا به عرصه ارتباطات گذاشتند. به نظر مک‌لوهان این رسانه‌ها ما را قادر می‌کنند تا جهان را چونان یک کل درک کنیم: «با الکتریسیته، ما نظام عصبی مرکزی خود را در سطح جهان گسترش می‌دهیم و بلافاصله با تجربه هر انسانی پیوند می‌خوریم.» (مک‌لوهان به نقل از: گل‌محمدی 1389: 37)
خاصیت اصلی بسیاری از پدیده‌های ارتباطی، شبکه‌ای بودن آنهاست. آنها می‌توانند نقاط بی‌شماری را در سراسر جهان به یک شکل به همدیگر پیوند بزنند و محتواهایی مشابه را به همه این نقاط فاصله‌دار منتقل کنند. شبکه راه‌ها، شبکه برق، شبکه مخابرات، شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، و هزاران شبکه‌ای که بر بستر این شبکه‌های ارتباطی شکل گرفته‌اند، مانند شبکه‌های رایانه‌ای و بزرگترین آنها (اینترنت)، شبکه‌های مالی و تجاری، انجمن‌ها و مؤسسات بین‌المللی، شرکت‌های چندملیتی و… از جمله این شبکه‌ها هستند. «تحت‌تأثیر این‌گونه شبکه‌های ارتباطی (رسانه‌ها)، در واقع همه جنبه‌های تجربه در یک جا جمع می‌شوند و شخص، به صورت همزمان، می‌تواند رویدادهای واقع در فاصله دور را احساس کند. مک‌لوهان از این پدیده‌ها با عنوان «درون‌پاشی»28 یاد می‌کند. به نظر او همه این تحولات و فن‌آوری‌ها نه‌تنها یک شبکه ارتباطی جهانی پدید می‌آورند، بلکه جهانی شدن فرهنگ را هم به واسطه گسترش دادن فرهنگی توده‌ای در جامعه جهانی ممکن می‌سازند.» (واترز به نقل از گل‌محمدی 1389: 44)
دیوید هاروی، تحت تأثیر نظریه مک‌لوهان ــ به‌ویژه بازسازی فضا و نقش رسانه‌ها در آن ــ به تشریح شرایط و ویژگی‌های پست‌مدرنیته یا فراتجدد پرداخته است. به این منظور او وجوه تمایز دو دوران سنتی و مدرن با دوره نوپدید را زیر نظر گرفته است. هاروی چنین تمایزی را در فضا و زمان و جایگاه آنها در زندگی اجتماعی پیدا می‌کند و بر این اساس به بازسازی تاریخ تحولات اجتماعی در جهان می‌پردازد. در اینجا خلاصه نظریات هاروی با اندکی دخل و تصرف از کتاب گل‌محمدی نقل می‌شود: «در نظریه هاروی گسست دوران مدرن با دوران سنتی به واسطه بازسازی مفهوم زمان و فضا ممکن می‌شود. بستر زندگی اجتماعی سنتی، فضاهای محدود و معین محلی و زمان‌های دوری و فصلیِ مکان‌مند بود. هرگونه فعالیت و کنش اجتماعی در چارچوب چنین فضا و زمان محدود و معینی سازمان می‌یافت و بنابراین گستره روابط اجتماعی بسیار تنگ بود. در چنین شرایطی هر واحد اجتماعی نسبتاً کوچک، جهانی بود مستقل و تقریباً بی‌ارتباط با محیط یا «جهان»‌های اطراف خود. ولی در دوره رنسانس این مفهوم و تصور سنتی از زمان و فضا بر هم خورد و مفهوم زمان طولی و خطی و فضای واحد جهانی جایگزین شد. به بیان دیگر، از دوره رنسانس، به واسطه برخی تحولات و اختراع‌ها، زمان و فضا عمومیت یافتند و فرایندی آغاز شد که هنوز هم ادامه دارد. هاروی این فرایند را «فشردگی زمان ـ فضا»29 می‌نامد که در جریان آن زمان می‌تواند به گونه‌ای سازمان یابد که محدودیت‌های فضا را کاهش دهد و برعکس. در واقع فشردگی زمان ـ فضا عبارت است از کاهش زمان و کوچک شدن فضا (واترز به نقل از: گل‌محمدی 1389: 45). با آغاز فرایند فشردگی زمان ـ فضا نقطه فرایند جهانی شدن هم بسته شد.
این فرایند تاریخچه‌ای طولانی و پرفراز و نشیب دارد که هاروی هم مانند مک‌لوهان به شناسایی و بازنویسی آن اقدام می‌کند. پیشتر اشاره شد چند تحول اساسی در این زمینه در دوره رنسانس رخ داد. اختراع ساعت مکانیکی مفهوم دوری و فصلی زمان را از بین برد و زمان خطی یا طولی غیردوری را رواج داد و به بیان دیگر زمان عام و جهانی شد. ترسیم فضا بر روی نقشه هم در شکل‌گیری تصور «جهان به مثابه مکانی واحد» بسیار مؤثر بود.
بدین‌ترتیب فرایند فشردگی فضا ـ زمان آغاز و در طول زمان بیشتر شد. فشرده‌تر شدن فضا ـ زمان تا نیمه دوم سده نوزدهم تدریجی و کُند بود، ولی در آن زمان به واسطه دو تحول دیگر شتاب چشمگیری یافت. شکل‌گیری تجدد ــ که یک جنبش فرهنگی بود ــ مفاهیم عام و گرایش‌های جهانی را تقویت و تصور یک جامعه جهانی را ممکن کرد. پیدایش یک بحران اقتصادی هم به سست‌تر شدن مرزها و موانع فضایی ـ زمانی کمک کرد و گسترش بیش از پیش یک نظام فضایی (سرمایه‌داری) در پهنه جهانی را به دنبال آورد.30
در آغاز سده بیستم فرایند فشردگی فضا ـ زمان باز هم شتاب بیشتری گرفت. در این مرحله تعدادی از اختراع‌های مهم در حوزه حمل و نقل و ارتباطات، مانند رادیو، چاپ و از این قبیل، باز هم زمان را کوتاه‌تر و فضا را کوچک‌تر کرد. بنابراین، امکانات بیشتری در اختیار نظام سرمایه‌داری قرار گرفت تا حیطه عمل خود را گسترش دهد. این گسترش‌طلبی در جریان دو جنگ جهانی تا حدودی متوقف شد، ولی پس از آن تداوم یافت. بحران انباشت نظام سرمایه‌داری در حدود سال 1970 نیز عامل بسیار مؤثری در فرایند فشردگی فضا و زمان و درهم‌تنیدگی جهانی بود.
البته از دیدگاه هاروی، شدیدترین فشردگی زمان ـ فضا در دو ]سه[ دهه اخیر صورت گرفته است. در این دوره، پیشرفت‌های حیرت‌آور در عرصه فن‌آوری‌های ارتباطی، زمان و فضا را بسیار فشرده کرده و به آرمان «دهکده جهانی» واقعیت بخشیده است. زیر فشارهای حاصل از دگرگونی‌ها و تحولات فنی و اقتصادی، زمان و فضا چنان به هم ریخته است که چگونگی رویارویی با احساس فشردگی شدید دنیاهای فضایی و زمانی به صورت ضرورتی گریزناپذیر درآمده است. به بیان دیگر، تجربه انسان از زمان و فضا بسیار متغیر و سیال شده و این یعنی جهانی شدن» (هاروی به نقل از گل‌محمدی 1389: 49)
اکنون زمان آن است که سری به آنتونی گیدنز بزنیم؛ جامعه‌شناسی که دیدگاه پدیدارشناسانه او درباره مفاهیم کلان اجتماعی، به صورت‌بندی‌های او از مفاهیم به‌شدت انتزاعی فضا و زمان برجستگی خاصی بخشیده است. گیدنز هم مانند هاروی، فرایند جهانی شدن را (که در این پژوهش به عامگرایی تعبیر می‌شود)، محصول برهم خوردن نظم سنتی فضا و زمان می‌داند، ولی به اندازه او بر نظام اقتصادی تأکید نمی‌کند. به نظر گیدنز، جهانی شدن به عنوان آشکارترین و پیچیده‌ترین جنبه عالی‌ترین مرحله تجدد، یعنی «کنش از دور و بافاصله» است که به واسطه برهم خوردن نظم و رابطه سنتی فضا ـ زمان یا به قول گیدنز «جدایی فضا و زمان» ممکن شد. (گیدنز به نقل از گل‌محمدی 1389: 50)
به نظر گیدنز، نخستین عامل مخرب نظم سنتی عبارت است از جدایی زمان و فضا. ویژگی جوامع ماقبل مدرن این بود که در جوامع مورد نظر، «زمان و فضا به واسطه مکان ]به یکدیگر[

مطلب مرتبط :   جهاد، جهد، مشقّت، جنگ، مسلمانان، کارزار