دانلود پایان نامه
چشم می خورد که امروزه از فضایل/ رذایل اخلاقی به شمار نمی آید.557 با این حال، مصادیق اوّلیه و خاص این کمال، همچون “حکمت”، “شجاعت”، “صداقت”، “وفا”، “شرافت” و “سخاوت” عموماً مورد توافق همه ی افراد در گروه های ملی یا اجتماعی مختلف بوده است. عموم آدمیان در فرهنگ های مختلف بر آن اند که داشتن این ویژگی های عمیق و مهم موجب خوبیِ فاعل اخلاقی می شود و فاعلی اخلاقی که از سرِ این ویژگی ها به عمل دست زند، فعلی خوب را انجام داده است. نظر به مجموع این مصادیق می تواند مفهوم “فضیلت” را تا حدی روشن و مقیّد کند. السدر مک اینتایر، که خود تحولات مفهومی فضیلت را بررسیده است، با رد تصوّر قراردادگرایانه از این مفهوم، بر آن است که به رغم همه ی تحولات، می توان هسته ای مرکزی برای مفهوم “فضیلت” در نظر گرفت.558 این هسته ی مرکزی همان تصور پیشانظری است که زگزبسکی کمال عمیقِ انسانی/ نفسانی می نامد و می توان فهرستی اولیه از مصادیق جهان شمول و فرافرهنگی آن تدارک کرد:
“هر توضیحی از فضیلت باید این ویژگی ها را داشته باشد: فضیلت یک کمال است؛ فضیلت خصیصه ای عمیق در شخص است؛ آن کیفیاتی که در بیشترین تعداد از فهرست های فضایل در مکان های مختلف و زمان های مختلف در تاریخ ظاهر شده اند، در واقع، همان فضایل اند. این کیفیات احتمالاً شامل خصایصی چون حکمت، شجاعت، خیررسانی، عدالت، صداقت، وفاداری، شرافت و سخاوت می شوند. برخی از فضایل عقلانی اند، برخی اخلاقی و برخی ممکن است نه عقلانی باشند و نه اخلاقی”.559
زگزبسکی بر آن است که حتی اگر عمل بر اساس فضایل در مواردی به پیامدهای نامطلوب بینجامد، داشتن آن ویژگی ها همواره صاحب آن را به لحاظ اخلاقی خوب تر می کند. بحث از نسبت “فضیلت” و “خوبی” در تاریخ فلسفه دیرپا است. آکویناس که این نسبت را با تفصیلی بیشتر بررسیده، بر آن است که فضیلت خوب است نه بدین دلیل که خوبی صفت آن است بلکه بدین دلیل که صاحب خود را خوب و شایسته ی تحسین می کند.560 افزون بر این، خوبیِ فضیلت چنان است که نمی تواند مورد استفاده ی سوء قرار گیرد. ممکن است تصور شود در شرایط و افرادی خاص، فضیلتِ بیشتر، فاعل یک فعل را به لحاظ اخلاقی بدتر می کند. برای نمونه، سرباز نازیِ برخوردار از فضیلتِ شجاعت با سهولت بیشتری می کُشد چراکه اگر بزدل بود، نمی توانست این گونه بجنگد یا آدم بکشد. آیا بدین ترتیب، شجاعت، به مثابه یک فضیلت، او را به لحاظ اخلاقی بدتر کرده است؟ همچنین، آیا وضعیت قاضیِ مشفق و دل رحمی که شفقت او را به قضاوت های سوگیرانه می کشاند، چنان نیست که یک فضیلت اخلاقی موجب بدکرداری او شود؟
به نظر می رسد تعیین چگونگی نسبت “فضیلت” و “خوبی” ممکن است نظریه ی اخلاقی فضیلت را با مشکل مواجه کند. برخی چون فیلیپا فوت بر آن رفته اند که آنچه فضیلت شمرده می شود ممکن است همواره فضیلت نباشد561 و بنابراین، در مثال های بالا، “شفقت” قاضی و “شجاعت” سرباز نازی را نمی توان فضیلت شمرد. گرگوری تریانوسکی معتقد است فضیلت مفهومی بالقوه است که می تواند سهمی در ارزش اخلاقی زندگی شخص داشته باشد و آن را بیشتر کند اما به ضرورت چنین کارکردی ندارد.562 اما زگزبسکی می گوید در مثال های بالا نیز فضایل همچنان فضایل به حساب می آیند گرچه وضعیت اخلاقی صاحب خود را بدتر کرده اند. دلیل او آن است که اگر سرباز نازی فاقد شجاعت باشد، در واقع، هم بُزدل است و هم، بنا به فرض، بدون دلیل اخلاقی موجه، انسان های دیگر را شکنجه می کند یا می کُشد. همچنین، قاضیِ مشفقی که احکام نادرست صادر می کند، نسبت به قاضیِ سنگ دلی که احکام نادرست صادر می کند وضعیت اخلاقی بهتری دارد. در واقع، وضعیت فرد را باید با توجه به حالت مطلوب اخلاقی سنجید. سرباز نازی فقط کافی است باورهای نادرست خود درباره ی شأن اخلاقی دیگران را اصلاح کند اما اگر فاقد شجاعت باشد، علاوه بر این، باید بر بزدلی خود نیز فائق آید. در مثال قاضی نیز او باید دقّت خود را در داوری افزایش دهد و قضاوتش را از احساسات شخصیِ نامربوط بپیراید. در این صورت، دقّت در صدور حکم را در کنار فضیلتِ از پیش داشته ی خود، یعنی شفقت، خواهد داشت. بنابراین، آراستگی به فضیلت، حتی در چنان شرایطی که آمد، فرد را در وضعیت اخلاقی بهتری قرار می دهد.563 این نکته نه فقط در مورد فضایل اخلاقی بلکه در مورد فضایل عقلانی نیز صادق است. کسی که در دفاع از باورهای کوته بینانه ی خود به میزان کافی شجاع است، از کسی که همان باورها را با بزدلی و ترس در ذهن خود نگه می دارد وضعیت اخلاقی بهتری دارد چراکه می تواند همان شجاعت را، با تغییر در باورها، در مورد باورهای سنجیده نیز داشته باشد.
گرچه آراستگی به فضایل، دست کم فضایل مرتبه ی پایین، مقول به تشکیک و وابسته به توانایی های ذهنی و اجتماعی اشخاص است، تحقّق کامل فضایل نیازمند آن است که امر مطلوبِ آن ها تحقق یابد. یعنی، فضیلت سخاوت آنگاه محقق می شود که در کمک به دیگران و تحقّق فعل سخاوت جلوه گر شود. همدردی نیز آنگاه محقّق می شود که فعل فاعل رنج دیگری را به واقع تسکین دهد. این نکته، هم در مورد فضایل اخلاقی و هم در مورد فضایل عقلانی صادق است. کسی را مشفق/ همدرد می نامیم که غالباً می تواند به نحو اعتمادپذیری رنج دیگران را تسکین دهد و نیز کسی را سخی می خوانیم که به نحو اعتمادپذیری به نیازمندان کمک کند. بدین ترتیب، اگر به تعبیر مایکل اسلات، فضایل را بسته به موضوعِ توجه، به فضایل “خودنگر” یا “دیگرنگر” تقسیم کنیم،564 تحقّق کامل هر دو گروه از فضایل در شخص به تحقق اعتمادپذیر و اکثریِ مطلوب های آن فضایل وابسته است.565
3-2-1-2. فضیلت: تمایزها
برای فهم چیستی فضیلت، نخست باید تفاوت آن را با برخی ویژگی های انسانیِ مشابه تشخیص داد. پرسش این است که آیا فضایل، در واقع، همان “ظرفیت های طبیعی”، “مهارت ها”، “عادات” یا “احساسات” نیستند؟ پاسخ زگزبسکی منفی است. او تلاش می کند مفهوم فضیلت را از این مفاهیم مشابه متمایز کند. به باور او، گرچه در تاریخِ استفاده از مفهوم “فضیلت”، گاه از “فضایل جسمانی”، به معنای برتری در توانایی های فیزیکی، هم سخن گفته شده است، به نظر می رسد فضیلت، چنانکه آمد، به طور خاص، ویژگی نفس یا ویژگی ای عمیق تر و پایدارتر از ویژگی های جسمانی است. آنچه به طبیعت جسمانی مربوط می شود کمتر اکتسابی و ارادی است در حالی که فضیلت امری قابل تعلیم و تعلّم است و همین نکته، به گمان ارسطو، برای درک اکتسابی بودن آن کافی است.566 بدین ترتیب، فضایل با توانایی ها و ظرفیت های طبیعی تفاوت دارند.
اما معیار ارسطو برای تفکیک فضایل از ظرفیت ها و توانایی های طبیعی قدری مبهم است زیرا به نظر می رسد می توان پاره ای از توانایی ها و ظرفیت ها را نیز آموخت یا فراگرفت. همچنین، ابهام تفکیک از آنجا است که به رغم جدایی، ظرفیت های طبیعی یکسره با فضایل بیگانه نیستند بلکه می توانند در تقویت یا تضعیف آن ها مؤثر باشند. بنابراین، زگزبسکی، ضمن توجه به اینکه فضایل اخلاقی بیش از ظرفیت های طبیعی ارادی به نظر می رسند، بر آن است که تفاوت این دو مقوله را با یکدیگر می توان، به صورتی بهتر، از این طریق دریافت که فضایل اخلاقی کیفیتی عمیق در اشخاص اند در حالی که ظرفیت های طبیعی بر استعدادها و قابلیت هایی دلالت دارند که کمتر با شخصیت و مَنش فرد مرتبط اند و نداشتن آن ها نیز همچون نداشتن قدرت زیاد یا زیباییِ فوق العاده نکوهش پذیر نیست در حالی که می توان فاعل اخلاقی را به پاسِ آراستگی به فضایل اخلاقی ستود و به علت گرفتاری در رذایل سرزنش کرد. ارتباط کمترِ ظرفیت های طبیعی با شخصیت فرد از آنجا است که این ظرفیت ها کمتر متعلَّق اراده ی آدمی قرار می گیرند. یک فضیلت اخلاقی متضمّن این معنا است که فرد بتواند به صورت بالقوه تغییری در جهت گیری ارادی خود ایجاد کند؛ یعنی در حالی که آراسته به فضیلتی اخلاقی است، این امکان استعدادی برای او فراهم باشد که در اثر وسوسه یا اغوا یا هر عامل دیگر روی از فضیلت بگرداند و به سوی رذیلتِ مخالف میل کند اما در عالم واقع، به رغم این امکان، شخص فضیلتمند به جای آنکه رذل باشد، به یُمنِ اراده ی طالبِ فضیلت خود فضیلت را برگزیده است.567 افزون بر این، همواره نمی توان برای ظرفیت های طبیعی نقطه ای مقابل یافت که اراده در بین این دو مخیّر باشد. برای نمونه، “هراس از مکان های بسته” رذیلتی نیست که نقطه ی مقابلی در بین فضایل داشته باشد. اما فضایل همگی در سوی مقابلِ یک یا چند رذیلت قرار دارند و حتی اگر در زبان ما واژگان مناسبی برای آن نقطه ی مقابل در کار نباشد، علت آن را باید در گستردگی بیشتر قلمرو فضایلِ برخاسته از عواطف انسانی نسبت به قلمرو نام گذاری آدمی جست.568
فضایل اخلاقی از جنس مهارت ها نیز نیستند. زبان عادی ما بدان گرایش دارد که برخی فضایل را همان رفتارهای ماهرانه به شمار آورد. برخی فضایل، همچون “انصاف” و “دوراندیشی” که آشکارا با رفتارهایی خاص همراه اند، این تلقّی را برمی انگیزند که در این موارد، “فضیلت” و “مهارت” یکی است اما دقّت در همین فضایل و دیگر فضایلی که کمتر با رفتار ماهرانه ی آشکار گره خورده اند، همچون “شفقت” و “صمیمیت”، جدایی فضایل و مهارت ها را برملا می کند. در بین نظریه پردازان اخلاق فضیلت گرا تلاش بسیاری برای تمایزگذاری بین فضایل و مهارت ها شده است. برای نمونه، فوت مهارت ها را همان ظرفیت های طبیعی دانسته569 و گیلبرت میلندر گفته است که مهارت ها، برخلاف فضایل، نیازی به کاربست ندارند.570 شخص ماهر می تواند مهارت خود را داشته باشد اما به علتی آن را، حتی برای مدتی طولانی، به کار نبرد در حالی که انتظار می رود شخص فضیلتمند در همه حال فضیلتمندانه عمل کند. جیمز والس تمایزهایی بیشتر و قوی تر درافکنده است. نخست اینکه همه ی فضایل ارزش اتّصاف دارند اما هر مهارتی شایسته ی آن نیست که آدمی آن را به چنگ آورد. مرتبط با این تمایز، والس می گوید تمایز دوم آن است که مهارت ها با “فن” نسبتی نزدیک دارند اما فضایل از جنس فنون نیستند. مقصود از “فن” عملی است که به صورتی خاصِ خود دشوار است. مهارت تسلط بر این دشواری و فن است. تمایز سوم آن است که مهارت ممکن است فراموش شود و از کف برود اما فضایل فراموش ناشدنی اند. سخن ارسطو را به یاد آوریم که
“هیچ یک از وظایف خاص آدمی به اندازه ی فعالیت های موافقِ فضیلت ثبات و دوام ندارد (حتی چنین می نُماید که این فعالیت ها ثابت تر و بادوام تر از معرفت به علوم اند) و ارجمندترین این فعالیت ها بادوام ترین آن ها است چون انسان نیکبخت با کمال میل و به طور مداوم، زندگی خود را وقف آن گونه فعالیت ها می سازد و به همین جهت است که آن فعالیت ها از یادها فراموش نمی شوند”.571
تمایز چهارم آن است که ممکن است شخصی فاقد فضیلتی باشد اما درست منطبق با آن فضیلت عمل کند در حالی که با نداشتن مهارت، تظاهر به داشتن آن عاقبت خوشی ندارد.572
زگزبسکی بر آن است که از بین تمایزهای پیش گفته، برخی قاطع تر و برخی کم اهمیت یا خدشه پذیرند اما به طور کلی، فضایل و مهارت ها دو تفاوت اساسی با یکدیگر دارند. نخست اینکه فضایل ضدّی دارند که همان رذایل اند. مهارت ها ضدّی ندارند و نقطه ی مقابل آن ها فقدان مهارت است اما به نظر می رسد رذیلت، که نقطه ی مقابل فضیلت است، صرفاً فقدان فضیلت نیست بلکه خود امری مستقل در مقابل آن است.573 تفاوت اساسیِ دوم آن است که فضیلت ذاتاً ارزشمند است اما مهارت ارزشی ابزاری وابسته به وضعیتی خاص دارد که آن را اقتضا می کند.574 با این حال، این تفکیک مانع ارتباط فضیلت و رذیلت، از یک سو، و مهارت و فقدان آن، از سوی دیگر، نیست. زگزبسکی فهرستی از فضایل اخلاقی و عقلانی به دست می دهد که هریک شامل مهارت یا مهارت هایی خاص است و این مهارت ها در تقویت فضایل نقشی اساسی دارند گرچه ممکن است فضایلی در کار باشند که مقتضی مهارت های خاص یا متعارف نباشند یا مهارت هایی باشند که بیش از یک فضیلت با آن ها مرتبط باشد. برای نمونه به این مهارت های مرتبط با فضایل اخلاقی توجه کنید:
– مهارت های مربوط به “شفقت”: دانستن اینکه باید به یک فرد داغدار چه گفت575
– مهارت های مربوط به “حکمت اخلاقی”: توانایی صحبت کردن با جوانی که می خواهد مدرسه را ترک کند یا عضو باندی تبهکار است
– مهارت های مربوط به “انصاف”: علم به اینکه چگونه اوراق امتحانی دانشجویان یا مقالات علمیِ رسیده به مجلّه را منصفانه ارزیابی کنیم
– مهارت های مربوط به “خودشکوفایی”: علم به اینکه چگونه استعدادمان را شکوفا کنیم
– مهارت های مربوط به “سخاوت”: علم به اینکه چگونه به دیگران کمک کنیم بدون آنکه موجب شرمساری شان شویم
– مهارت های مربوط به “شجاعت”: علم به اینکه چگونه در برابر ستمگر بایستیم.
اگر فضایل عقلانی را شامل “توانایی تشخیص نکات مهم”، “گشودگی ذهنی”، “انصاف در ارزیابی ادله ی دیگری”، “فروتنی عقلانی”، “دقّت” و “سخت کوشی” عقلانی، “اندیشیدن به تبیین های منسجم”، “تشخیص مراجع قابل اعتماد”، “داشتن بصیرت نسبت به اشخاص، مسائل و نظریه ها” و “صداقت” و “صراحت” عقلانی بدانیم، می توانیم مهارت هایی را در نظر آوریم که تسلّط بر آن ها آراستگی به این فضایل را دسترس پذیرتر می کند. نمونه هایی از مهارت های عقلانی را می توان این گونه برشمرد:
– مهارت های زبانی: مهارت در