متوسط پایین و بیشتر اقشار طبقه ی کارگر از بعضی عادات آنها تقلید می‌کنند (باکاک140،1381:26).
از دیدگاه فمینیستی و بخصوص رید141 زنان همواره در حال رقابت با هم هستند، خواه رقابت برای کاریابی، خواه شوهریابی. در هر حال فشار اجتماعی ناشی از این رقابت است که باعث به کار بردن لوازم آرایشی از سمت زنان می شود. از طرف دیگر این نگرش را که می‌گوید «آرایش خوب و لازم است چون به زنان برای زیبا شدن یاری می‌رساند، و حق ماست که از آن بهره بگیریم» را زیر سوال می‌برد، چرا که در اینجا گزینش آزاد یا حق به کار بردن لوازم آرایشی، ببا فشار اجتماعی با هم گرد آمده‌اند و به نام گزینش آزاد، از فشار اجتماعی پشتیبانی می‌کنند، چیزی که در آن تناقض وجود دارد (هنس و دیگران،1386: 98). در نظریه فمینیستی مخالفین جراحی زیبایی، زنان به عنوان مخدره‌های فرهنگی و تحت سلطه‌ی نظامی گرسنه برای سود و کنترل در نظر گرفته می شوند (هیس و جونز،2009: 7). ادبیات موجود فمینیستی در مورد جراحی زیبایی بر استانداردهای اجتماعی زیبایی تمرکز کرده و تلاش زنان بر تطابق با چنان آرمان‌هایی را مدنظر قرار داده‌اند (مرادی،1391: 93).
تبلیغات و بازنمایی زنان در آن، یکی از موضوع‌های اصلی مطالعات فمینیستی است. بررسی‌های دایر142 نشان می دهد در آگهی‌های تبلیغاتی، جنسیت همیشه بر اساس قالب‌های سنتی فرهنگی به تصویر کشیده می شود. در مطالعات پیام‌ های بازرگانی، زنان موجودیتی فوق العاده زنانه (چه به عنوان یک موجود جنسی و چه به عنوان زن خانه‌دار، مادر و کدبانو) و مردان موقعیت‌های قدرت و تسلط بر زنان را دارند. دایر نتیجه می گیرد وضعیت زنان در تبیلغات، درست همان وضعیتی است که آن را «فنای نمادین زنان» می‌خوانند. پیام‌های بازرگانی ارزش‌های اجتماعی حاکم را منعکس می‌کنند؛ زنان مهم نیستند، مگر در خانه و حتی در خانه نیز مردان داناتر هستند. زنانِ به تصویر کشیده شده در پیام‌های تبلیغاتی اغلب جوان تر و جذاب‌تر از مردان هستند و ظاهری مدل وار دارند. مردان اغلب در مشاغل حرفه‌ای ظاهر می شوند و در اکثر موردها شغل آنان در زندگی‌شان نقشی حیاتی دارد. در حالی که برای زنان، ارتباطات نقش حیاتی دارد. تحلیل های فمینیستی می‌گوید: نهادهای چون رسانه‌ها و خانواده‌ها این نقش‌های جنسی را به انسان‌ها می‌آموزند (کشاورز،1391: 167-168).
از نظر دایر بعضی از تهیه‌کنندگان پیام‌های تبلیغاتی که از عدم خرسندی جنبش‌های فمینیستی از تصاویر سنتی زنان در تبلیغات آگاه هستند، این انتقاد را در تبلیغات خود مد نظر قرار داده‌اند و در بسیاری از این آگهی‌ها، زنی مدرن، حرفه‌ای و آزاد شده را نشان می‌دهند. اما در عمل، نکته اصلی را نادیده می‌گیرند و آزادی را به غلط به نوعی رفتار تهاجمی در جنسیت یا رفتار ترغیب کننده‌ی جنسی قلمداد می‌کنند. یک شرکت تبلیغاتی در یکی از درخواست‌های جنبش فمینیستی، «سقط جنین حق انتخاب زن» را برای یک سفر تفریحی شعار تبلیغی خود قرار داده بود. از نظر دایر همین پیام نیز هنوز در تبعیض جنسیتی ریشه دارند. از نظر او زبان این پیام‌ها، زبانی مبارزه طلب و تحکیم آمیز است (استرینانی،1384: 247).
2-3-2-7- میشل فوکو143
میشل فوکو(1926 – 1984) در زمینه های متفاوتی دست به تحلیل زده است. بیشتر آثار او تحلیلی تاریخی است از «کردارهای گفتمانی» که زندگی اجتماعی و ایدئولوژی را شکل داده اند و به طور اخص به حفظ زندگی هنجارمند اجتماعی از رهگذر کنترل و به حاشیه راندن برخی گروه ها یا برخی ویژگی های زندگی(دیوانگان، مجرمان، منحرفان جنسی) معطوف اند. فوکو می پذیرد که تمام زندگی قدرت است؛ او به جای انکار ناممکن قدرت و سرکوب، در پیِ تعدیل آن ها به شکل های کمتر ایستا و کمتر متمرکز است(سرخوش و جهاندیده، 1382، 327).
فوکو در دومین کتاب مهم خود با عنوان “تولد کلینیک : دیرینه شناسی ادراک پزشکی” دوره ای کوتاه از تاریخ پزشکی یعنی سالهای 1816-1760 م را مورد توجه قرار می دهد و فردیت یافتن بدن را نتیجه تولد پزشکی می داند و نشان می دهد که با تولد پزشکی بود که فردیت معنا یافت و البته به اعتقاد او تجربه فردیت در فرهنگ مدرن مبتنی بر تجربه مرگ است (فوکو،312:1385).
از نظر فوکو، پزشکی در این دوران از تخیل خارج شد و به حقیقت عینی و واقعی درباره بدن و بیماری های آن دست پیدا نمود و پزشکان بدن و اندام های آن را همانطور که بودند شناختند. کالبد شکافی و مطالعه فیزیولوژی به این معنی بود که آزمایش جای قیاس را گرفته است و همچنین اینکه باید بدنها را تنظیم و حرکات درونی آنها را قابل محاسبه ساخت (لش، 1383 : 84). فوکو در کتاب تولد درمانگاه به بررسی کردارهایی می پردازد که انسانها به موجب آنها خودشان را به عنوان موضوع (ابژه ) در ناب ترین معنای آن تلقی می کنند . اینک فوکو توجه خود را به تحلیل بدن به عنوان جسمی پیش چشم پزشک معطوف می کند که جسمانیت شئ گونه آن جایی برای جستجوی معنایی نهفته باقی نمی گذارد (دریفوس، 1382 : 79)
در واقع با ظهور پزشکی، فرد به ابژه دانش تبدیل شد و انسان غربی توانست خودش را در چشم خودش به مثابه موضوع علم برسازد (فوکو، 1385 :312). در این میان بدن انسان به عنوان موضوعی ظاهر شد که دستمایه اعمال کنترل و مداخله پزشکی قرار میگیرد؛ چرا که فرد به مثابه ابژه دانش معینی در مکانی تعریف شده جای میگیرد و مطابق با معیار های سلامت، نظارت و کنترل می شود و بنابراین پزشکی در وضعیتی هنجارگذارانه قرار گرفت که به آن اجازه نمی داد فقط پند و اندرزهایی درباره زندگی سالم ارائه کند بلکه می بایست بر روابط جسمی و اخلاقی فرد و جامعه ای که در آن زندگی میکند حکم فرمایی کند. با این گذار، پزشکان بدل می شوند به مردان قدرت ؛ یعنی کسانی که دانششان آنها را ملزم به طبابت می کند و همینطور مردان نظم؛ چرا که درمان یعنی احیای نظم طبیعی و بازگرداندن موجود زنده به هنجارش ( احمد نیا، 1384 :134).
میشل فوکو همچون مباحث پزشکی بالینی، بدن را به عنوان واسطه ای برای اعمال وابراز قدرت می بیند.به زعم فوکو قدرت قدیمی مرگ که نماد قدرت حاکم بود جای خود را کاملا به اداره ی بدن ها و مدیریت حسابگرانه ی زندگی داد و در نتیجه تکنیک های گوناگون و پرشماری برای به انقیاد درآوردن بدن ها و کنترل جمعیت ها به گونه ای سرسام آور افزایش یافت. به عقیده ی فوکو سرمایه داری که صرفا با بدن های کنترل شده در دستگاه تولید و با سازگار کردن پدیده های جمعیتی با فرآیندهای اقتصادی امکان پذیر شد. رفته رفته بیشتر به افزایش توجه بر بدن هاو جمعیت ها معطوف گردید.
فوکو از سویی عامل توجه بر بدن را سکسوالیته می داند. به طوری که سکسوالیته نشان یا نماد نیست، بلکه ابژه یا هدف است که از یک سو با به انضباط درآوردن بدن مربوط است واز سوی دیگر با تمام انرژی های فراگیری که تولی می کند به ساماندهی جمعیت ها مربوط است. سکس به منزله ی معیار انضباط ها و اصل ساماندهی ها عمل می کند. برهمین اساس در سده ی نوزده سکسوالیته در کوچکترین جزئیات زندگی و در رویاهاو رفتارها تعقیب شد. سکسوالیته همچنین بدل به درون مایه ی عملیات سیاسی و دخالت های اقتصادی شد و از این طریق به تولید مثل یاجلوگیری از آن انجامید. سکسوالیته به منزله ی نشانه ی نیروی جامعه که هم ارزی سیاسی و هم توانایی زیست شناختی ان را آشکار می کند (فوکو،1385: 167)
میشل فوکو در اثر بعدی خود با نام “مراقبت و تنبیه : تولد زندان”، که نخستین اثر فوکو در تبارشناسی نیز می باشد، تاثیرات تاریخ بر بدن و … را نشان داده و اشاره می کند که هیچ چیز، حتی بدن ما، رها از تاثیرات تاریخ نیست و لذا وظیفه تبارشناسی را می توان تاریخی دانست که بر اساس علایق، سلایق و دغدغه های حال حاضر نوشته شده باشد (لچت، 1378 :177).
فوکو که روابط قدرت را در همه جا و حتی در سطح خرد نیز می بیند، معتقد است که “خویشتن های ما و جسم های ما” به علاوه رژیم گفتمانی که در چارچوب آن تفکر میکنیم و سخن می گوییم، ناشی از چیزی است که او آن را بازی بی پایان و مکرر سلطه می نامد و به عقیده او تاریخ بشر را تشکیل می دهد (فی،213:1381).
در واقع هدف نهایی از بحث فوکو درباره زندان و مجازات، ردیابی تکوین تکنولوژی جدید قدرتی است که به واسطه آن انسان ها به صورت سوژه و ابژه در می آیند. در اینجا بحث اصلی درباره رابطه دانش، قدرت و بدن آدمی و نیز تکنولوژی های سیاسی بدن، دانش های مربوط به پیکر آدمی و اشکال قدرت اعمال شده بر آن است.
در واقع فوکو بدن را جزیی از روابط قدرت می داند و معتقد است که این روابط قدرت است که بدن را مطیع ساخته و آن را به انقیاد درآورده و از لحاظ سیاسی و اقتصادی سودمند می سازد. تکنولوژی سیاسی بدن، مجموعه تکنیکهایی است که روابط سه گانه قدرت، دانش و بدن را به یکدیگر پیوند می دهد.
فوکو روشهایی که کنترل دقیق کنشهای بدن را امکانپذیر می ساخت، انقیاد همیشگی نیروهای بدن را تضمین می کرد و رابطه اطاعت – فایده مندی را بر این نیروها تحمیل می کرد “انضباط” نامید . بسیاری از روشهای انضباطی از دیر باز در صومعه ها، ارتش ها و نیز کارگاه ها وجود داشت اما انضباط در طول سده های هفده و هجده به ضابطه های عمومی تسلط بدل شد (فوکو،1382 :172).
این نظم جدید، مدلی از مراقبت و کنترل ارائه داد که صرفا به زندان محدود نبود (فوکو،1382 :172) و در بیمارستان، کارخانه، سربازخانه های ارتش و حتی مدرسه ظهور یافت. او پیدایش زندان را نیز همچون سایر نهادهای انضباطی به قدرت نسبت می دهد. لذا به واسطه کنترل انضباطی، بدن منضبط می شود و برای حرکت کارا و موثر شکل می گیرد (لش، 1383 :85). در این مقطع انسان مدرن به واسطه بدنش، دیگر مطیع شده است.
در مجموع می توان گفت میشل فوکو به فردیت یافتن بدن اشاره میکند و البته این فردیت را بر پایه تحمیل انضباطی میسر می داند و یا به عبارتی معتقد است که بر پایه ابژه کردن سوژه از طریق قدرت انضباطی، فردیت درک میشود . او بدن را به سان فرآورده قدرت و دانش میپندارد و آن را ساخته و پرداخته اجتماع می داند. در واقع او پیکر آدمی را در ارتباط با مکانیزم های قدرت تحلیل می کند . بدن انسان کانون قدرت می شود و این قدرت به جای آنکه همچون دوران ماقبل مدرن، تجلی بیرونی پیدا کند تحت انضباط درونی ناشی از کنترل ارادی حرکات بدنی قرار می گیرد (آزاد، چاوشیان، 1381:61). فوکو نیز بدن را اجتماعی دیده که به تولید رفتارهای مقبول فرهنکی در فرهنگ‌های مختلف و تولید بدن‌های مطیع و مفید می‌انجامد (ذکایی،1386: 177).
2-3-2-8- سینوت
اندیشه های سینوت برگرفته از گافمن و مکتب شیکاگوست. اندیشه هایی که در مکتب شیکاگو پیرامون مفهوم “خود” شکل گرفت و همچنین تئوری نمایشی گافمن توسط سینوت دستمایه پردازش افکاری پیرامون مسئله آرایش و جراحی زیبایی شد. از نظر او آرایش دو فعالیت عمده را به انجام می‌رساند: ابراز وجود144 و خلق خود145 ؛ دو کارکردی که ظاهرا متناقضند چرا که در اولی فرض می‌شود خودی برای ابراز وجود دارد: من واقعی؛ در حالی که در دومی، مطابق نظر پارک146، فرض می‌شود ما به عنوان خود های فراوانی هستیم که نقش هایی برای بازی کردن به عهده می‌گیریم. سینوت سپس بر مبنای تئوری نمایشی گافمن می افزاید: چنانکه گافمن پیشنهاد کرده است، اگر جهان تماما یک صحنه نمایش است، پس آرایش هم صرفا یک آرایش نمایشی است که ما را در نقش های متعددمان در زندگی حمایت می‌کند. دقیقا به این خاطر که ما بازیگر این صحنه نمایش هستیم، آرایش امر اجتماعی مطلوب، لازم یا مفیدی است که نه تنها صورت هایمان را تغییر می‌دهد بلکه خودمان را نیز تغییر می‌دهد … آرایش حامی نقش‌های ماست (Synnott,1990a:62-61).
سینوت معتقد است که همانطور که پارک و دیگر صاحبنظران قدیم و جدید مکتب شیکاگو به درستی اشاره کرده اند، نمی توان خود را از جامعه جدا دانست. اگر آرایش و جراحی های زیبایی قرار است نمایشی باشند برای “دیگری” مسلما این دیگری نه بیرون از خود بلکه سازنده خود است. اگر نارضایتی از ظاهر، مبنای دستکاری های پزشکی بدن قرار می‌گیرد، مطابق الگوی “خود آیینه سان” کولی، این نارضایتی همزمان ناشی از تصویری است که فرد به واسطه تصویر دیگران از او، از خود دارد. به عبارت دیگر این رفتار ضمن آنکه ناشی از نارضایتی از بدن خود است، همزمان ناشی از عدم پذیرش بدن توسط دیگران است (Synnott,1990a:62-61). بنابر این نارضایتی از بدن خود باید ضرورتا با عدم پذیرش بدن توسط “دیگری” همراه باشد. اگر یکی وجود ندارد، دیگری هم ضرورتا نباید وجود داشته باشد و این امر می تواند به انحاء مختلف مورد آزمایش و امتحان قرار گیرد. که در جامعه کنونی ما این دیگری مهم برعهده رسانه‌هاست و رسانه ها به عنوان بزرگترین دیگری ایفای نقش می کند.

مطلب مرتبط :   مدیریت دانش

2-4- پژوهش‌های پیشین
نخستین گامی که در فرآیند تحقیق برداشته می شود بررسی مدارک در حوزه مطالعه است. سود جستن از اندیشه‌های دیگران به پژوهشگران کمک می کند مسائلی را روشن می کند که ممکن است در یک طرح تحقیقاتی احتمالا مطرح می‌گردد و روش‌هایی ممکن است در پژوهش به کار برده شود. بررسی پیشینه تحقیق معمولا نقدی از دانش موجود در مورد موضوع پژوهش است. بررسی پیشینه تحقیق اگر به درستی صورت گیرد به بیان مسئله کمک می کند و یافته‌های تحقیق را به