دانلود پایان نامه
به تو گفتیم:« در حقیقت پروردگارت به مردم احاطه دارد و (ما) خوابى را که به تو نمایاندیم، و درخت لعنت شده در قرآن را، جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم و آنان را مى‏ترسانیم، و [لى‏] جز بر سرکشى بزرگشان نمى‏افزاید.»
1.10.2.شجره ملعونه در روایات
روایت اول: عن علی بن سعید قال‏ کنت بمکه فقدم علینا معروف بن خربوذ، فقال لی أبو عبد الله: إن علیا ع قال لعمر: یا ابا حفص أ لا أخبرک بما نزل فی بنی أمیه قال: بلى، قال: فإنه نزل فیهم ﴿وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾قال:فغضب عمر و قال: کذبت بنو أمیه خیر منک و أوصل للرحم‏.103
علی بن سعید گوید در مکه بودم که معروف بن خربوذ بر ما وارد شد و گفت:امام صادق به من فرمود:علی(ع) به عمر فرمود:آیا با خبر نکنم تو را به آنچه در مورد بنی امیه نازل شده است گفت:بلی[باخبر کن]،فرمود:براستی که آیه﴿وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾در مورد آنان نازل شده است بنابراین عمر خشمگین شد و گفت:دروغ می گویی، بنی امیه بهتر از تو هستند و بهتر از تو صله رحم می کنند.
روایت دوم: عن حریز عمن سمع عن أبی جعفر ع‏…﴿وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾یعنی بنی أمیه.104
حریز به واسطه فردی از امام باقر(ع) نقل می کند که [فرمود:] ﴿وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾یعنی بنی امیه.
هم چنین روایتی قریب به این مضمون از امام باقر(ع) به اسناد عبدالرحیم قصیر در کتاب عیاشی و دیگر کتب روایی مکتب اهل بیت ذکر شده است.
روایت سوم: احتجاج الحسن بن علی بن ابی طالب علی مروان بن حکم … یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏﴿ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً﴾ وَ أَنْتَ یَا مَرْوَانُ وَ ذُرِّیَّتُکَ الشَّجَرَهُ الْمَلْعُونَهُ فِی الْقُرْآن‏.105
احتجاج امام حسن به مروان…خدای تبارک و تعالی می فرماید: ‏﴿ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً﴾ و ای مروان تو و ذریه تو شجره ملعونه مذکور در قرآن هستید.
روایت چهارم: عن أبی الطفیل، قال: کنت فی مسجد الکوفه فسمعت علیا (علیه السلام) یقول، و هو على المنبر و ناداه ابن الکواء، و هو فی مؤخر المسجد، فقال: یا أمیر المؤمنین، أخبرنی عن قول الله:﴿ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾، فقال:«الأفجران من قریش، و من بنی امیه».106
از ابی طفیل نقل شده که گوید:در مسجد کوفه بودم و مشغول شنود سخنان علی(ع)که می فرمود، در آن حال ابن الکواء که در آخر مسجد بود او را ندا کرد و گفت:ای امیر المومنین مرا از فرموده ی خدا در آیه ﴿ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏﴾باخبر کن،امام فرمودند:[آنان]دو تا از فاجرترین قریش و بنی امیه هستند.
روایت پنجم: أَبَانٌ عَنْ سُلَیْمٍ قَالَ حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَال‏: …سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ سُئِلَ عَنْ‏هَذِهِ الْآیَهِ ﴿وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏ ﴾ فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ اثْنَیْ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَئِمَّهِ الضَّلَالِ یَصْعَدُونَ مِنْبَرِی وَ یَنْزِلُونَ یَرُدُّونَ أُمَّتِی عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى فِیهِمْ رَجُلَانِ مِنْ حَیَّیْنِ مِنْ قُرَیْشٍ مُخْتَلِفَیْنِ وَ ثَلَاثَهٌ مِنْ بَنِی أُمَیَّهَ وَ سَبْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحَکَمِ بْنِ الْعَاصِ …»‏.107
ابان ازسلیم نقل می کند که عبدالله بن جعفر بن ابی طالب برمن حدیث کرد:از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم، در حالى که در باره این آیه از آن حضرت سؤال شد:﴿ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ‏ ﴾، حضرت فرمود:«من دوازده نفر از امامان گمراهى را دیدم که از منبرم بالا مى‏رفتند و پائین مى‏آمدند و امّتم را بصورت قهقهرى به عقب بر مى‏گردانیدند. در میان آنان دو نفر از دو طایفه مختلف قریش یعنى «تیم» و «عدی» و سه نفر از بنى امیّه و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابى العاص بودند…»
1.2.10.2.شجره در لغت
شجره، مفرد یا به عبارتی واحد برای شجر که مطلق است می باشد 108که به معنی گیاهی است که دارای ساقه باشد109و کلماتی مثل مشجره و شجیر و…که مشتق از آن هستند به ترتیب معنی زمینی که از آن درخت فراوان می روید110و نیز دره پردرخت را دارند111 و دلیل اینکه به منازعه و مجادله میان افراد هم مشاجره اطلاق می شود به این علت است که سخن دو خصم همانند درخت که شاخه و برگ هایش در هم مختلط و تنیده می شود در هم اختلاط شده و ایجاد اختلاف می کند.112به عبارتی دیگر وقتى دو نفر با هم نزاع مى‏کنند گفته‏هایشان در هم و برهم مى‏شود، (و شنونده نمى‏فهمد این چه مى‏گوید و آن دیگرى چه مى‏گوید)، همانند درخت که شاخه‏هایش در یکدیگر فرو مى‏روند.
برخی از اصحاب لغت روشی ویژه و بخصوص در ریشه یابی واژه شجر در پیش گرفته و شجر را نه به معنای درخت یا گیاه، بلکه آنرا عبارت از بلند شدن و نموّ کردن و تظاهر پیدا کردن دانسته اند خواه در جهت مادّى باشد یا روحانى.
و درخت را از مصادیق مادی آن احتساب کرده اند چرا که نموّ و ارتفاع داشته و با شاخه‏ها و برگ خودنمایى می کند و از مصادیق باطنی [آن درخت کبر را گفته اند برای اینکه کبر و خودبینی که متصف به درخت شده] أنانیّتى است که در نفس انسان پدید آمده و متظاهر و خودنمایى کرده و بلند طلبى مى‏کند.
بر همین مبنا مراد و مقصود از مشاجره مطلق آن افکار و صفاتی است که در نفس انسان ظاهر می گردد، و یا موضوعاتى است که در خارج بزرگ و بلند و ظاهر شده و موجب اختلاف می شود.113
2.2.10.2.ملعونه در لغت
نظر اکثر قریب به اتفاق علمای لغت در ارتباط با معنی واژه لعن مبنی بر این است که کلمه مذکور به معنی و مفهوم ابعاد و دوری است، چیزی که آن را در آراء و دیدگاه های غالب لغویین می توان دید114البته این ابعاد و اطراد در عقبی از سوی خداوند در قالب عذاب و عقاب است ولی در دنیا به معنی محروم کردن از توفیق و رحمت الهی است115اما این لعن از جانب انسان به صورت نفرین و سب به غیر است.116
برخلاف نظر قاطبه اهل لغت، فراهیدی مراد از این کلمه را عذاب و تعذیب دانسته است117 که این نظر نسبت به آراء دیگران جایگاه مسببیه را دارد یعنی سبب و علت عذاب یک شخص، محروم شدن وی از توفیق و رحمت الهی است زیرا هر کس که از رحمت الهی دور شد به وادی غضب الهی می افتد و حد وسطی میان این دو که نه رحمت باشد و نه غضب وجود ندارد، بنابراین سبب یا علت افتادن یک فرد در غوطه عذاب و غضب قطع شدن از رحمت الهی است.پس علت افتادن در وادی عذاب رها کردن طناب رحمانی الهی است.
3.10.2.بررسی
با توجه به معانی که از سوی لغویان در مورد واژگان شجره و ملعونه مطرح شده است می توان عبارت شجره ملعونه را به معنی درخت لعن شده یا دور افتاده از رحمت الهی دانست که این معنی از عبارت از کنار هم گذاردن این دو واژه اتخاذ و استنباط شده است و از میان لغویین تقریبا هیچ یک از آنان به طور مستقل و مجزا به معنایابی این عبارت نپرداخته و بیشتر به بیان مصادیق این ترکیب اهتمام کرده و مصداقهایی نظیر درخت زقوم118 و بنی امیه119 را برای آن ذکر کرده اند.
آنچه را از ائمه اطهار در این مقال به ثبت رسیده و در بیان شجره ملعونه ذکر شده عبارت از موارد زیر است:
1.بنی امیه.2.مروان و بنی مروان. 3.دو نفر از فاجرین قریش به اتفاق بنی امیه. 4.دو نفر از دو طایفه عدی و تیم به همراه سه نفر از بنی امیه و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص
وجه ارتباط سخن اهل لغت با اهل بیت به شکل معنی و مصداق است یعنی لغویون با بیان معانی شجره و ملعونه به معنایابی در این عبارت پرداخته اند و ائمه نیز مصادیق باطنی یا تاویل این معنی را ابراز داشته اند و اگر چنانچه ما، شجر را بر طبق رای اکثریت درخت تلقی کنیم در آن صورت وجه بیان این اقوام از سوی اهل بیت به جهت شباهتشان به درخت است چرا که آنها نیز همانند درخت از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما نموده و شاخه‏هایى شده‏اند، و مانند درخت، بقایى یافته و میوه‏اى داده‏اند ودودمانى هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و مى‏شوند و در آیات قرآنی نیز مورد لعن الهی واقع شده اند چرا که در قرآن منافقان و آزار دهندگان پیامبر لعن شده اند و این اقوام نیز در نفاق و اذیت به نبی گوی سبقت را از دیگران ربوده و مصادیق اتم آن به شمار می آیند.
اما اگر شجر را براساس رای علامه مصطفوی صرف ارتفاع یافتن و بالا رفتن و به ظهور رسیدن بدانیم در آن صورت ارتباط حاکم میان کلام امام و قول لغوی[مصطفوی] باز از نوع معنی و مصداق است اما با لفظ و بیانی دیگر، و ائمه با ذکر نام بنی امیه در ذیل شجره از معنی اصلی عدول نکرده اند بلکه با در نظر داشتن مفهوم اصلی کلام که عبارت از رفعت یافتن و بالا رفتن و ظاهر شدن بود افرادی را که متظاهر و بلند طلب بوده و دیگران را بخودشان دعوت می کردند مطرح کرده اند و به بیان مصداق کلام پرداخته اند.
نکته دیگر اینکه، وجود اسامی متعدد در بیان هر یک از ائمه به معنی تنافی میان روایات نیست و اشکالی را در پذیرش روایات باعث نمی شود چرا که هر یک از ائمه با توجه به شرایط زمان و مکان به بیان مصادیق این موضوع وارد شده اند و اقوامی را نام برده اند؛ چنانچه افراد و اقوام دیگری را نیز می توان نام برد که همین ویژگی ها، یعنی روحیه نفاق و تظاهر را داشتند اما در کلام امام ذکر نشدند حال آنکه می توانستند ذکر شوند.بنابراین کسی نمی تواند مدعی سردرگم شدن در کلام معصوم شود و بگوید از میان این چهار قول کدامینش صحیح است حال آنکه هر چهار قول صحت دارد و همه اقوام مذکور از جانب اهل بیت زیر تعریف اهل لغت قابلیت گنجایش دارد.
مصداق هایی که ائمه در ذیل شجره ملعونه ذکر کرده اند نسبت به مصداقی که اهالی لغت ارائه داده اند یعنی شجره زقوم، به صواب نزدیکترند زیرا در مورد بنی امیه که همچون شجر در جامعه اسلامی به جاه و رفعت رسیده و تظاهر می کردند و مردم را به خود فرا می خواندند و اهل نفاق و ریا بودند موضوع لعن بخوبی متصور و قابل انطباق است اما این امر یعنی تطابق لعن با شجره زقوم که از سوی لغویون ارائه شده محل اشکال است چرا که اولا قرینه ای دیگر که دال بر ملعون بودن درخت زقوم کند در جای دیگر وجود ندارد و ثانیا صرف سبز شدن در قعر جهنم و درخت عذاب بودن دلالت بر ملعون بودن آن ندارد برای اینکه در آن صورت فرشتگان عذاب نیز می بایست لعن می شدند حال آنکه از سوی الهی ستوده شده اند.
11.2.قاصف
﴿أَمْ أَمِنتُمْ أَن یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَهً أُخْرَى‏ فَیرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِّنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُم بِمَا کَفَرْتمُ‏ ثم‏َّ لَا تجِدُواْ لَکمُ‏ْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا﴾
ایمن شدید از اینکه بار دیگر شما را به آن (دریا) باز گرداند، و تندباد شکننده‏اى بر شما بفرستد، و شما را به خاطر کفرتان غرق سازد، سپس به خاطر آن (غرق سازى)، براى خود هیچ خونخواهى در برابر ما نیابید؟
1.11.2.قاصف در روایات
وَ فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‏ فِی قَوْلِهِ: ﴿قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ‏﴾ قَالَ هِیَ الْعَاصِف‏.120
در روایتی از طریق ابی جارود، امام باقر(ع) درباره ی آیه ی﴿قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ‏﴾ فرمودند:همان عاصف(باد سریع و خردکننده)است.
2.11.2.قاصف در لغت
واژه ی قاصف که تنها در یک مورد، آن هم در سوره ی مبارکه اسراء بکار رفته است از ریشه ی قصف گرفته شده است، در مشتقات حاصله از این ماده معانی متعددی چون شکستن و انکسار121، صوت و صدای شدید122و نیز لهو ولعب123را به خود اختصاص داده است.
اما اینکه برای رعد قاصف معنی صوت و صدای شدید به کار رفته، نه این است که قصف به معنای صوت و صدا باشد بلکه با عنایت و توجه به معنای اصلی که همان شکستن است آثار آن، یعنی صوت اخذ شده است، با تکیه بر این معنی، یعنی معنی کردن قصف به صدا، به برخورد دو دست نیز قصف گفته شده و سپس این معنی نیز توسعه یافته و به هر لهو و لعبی این واژه مجازا به کار رفته است.124
علامه مصطفوی در بیان معنی این واژه انکسار را عمومیت بخشیده و از صرف شکستن مادی خارج کرده و آن به هر نوع شکستن خواه مادی باشد یا معنوی توسعه داده است125 از این روست که به ناتوان شدن فرد در حالت پیری که نوعی از انکسار بر آن حاکم است قصف الرجل اطلاق می شود.126
3.11.2.بررسی
طبق آراء اهل لغت ریح قاصف آن بادی است که بر هر چیزی اعم از بناء ودرخت می گذرد آن را شکسته و نابود می کند و ریح عاصف نیزعبارت از باد خرد کننده و طوفان‏زا که اشیاء را مثل کاه مى‏کشد و خرد مى‏کند است127که در آن صورت رای لغویون همسان و منطبق(هر چند با اندکی اختلاف که در پاراگراف بعد به آن اشاره می شود) با نظر معصوم است چرا که وی در بیان معنی قاصف، کلمه عاصف را ذکر کرده است؛ در نتیجه هر دو گروه به نوعی با کلام خویش به معنا یابی این واژه اهتمام داشته و به ایضاح لفظی آن پرداخته اند.
هر چند ریح قاصف و عاصف هر دو به معنای تند باد شکننده هستند اما باید توجه کرد که در قاصف آن چیزی که