بیکاری پنهان مزمن در بخش روستایی بودند.
2-3-4 اوضاع درمان و تغذیه
ایرانیان در این دوره به وسعت گرفتار بیماری از جمله بیماریهای همهگیری نظیر وبا، حصبه و سوء تغذیه بودند. رعایت نکردن بهداشت و نبود علم پیشگیری، رشد جمعیت را با وجود زاد و ولد بالا رو به رکود میبرد. امراضی چون وبا در دورهی قاجار حضوری مداوم داشتند و تلفات بسیاری به جا میگذاشتند.گسترش وبا بزرگ در 1236ه.ق در ایران بیسابقه بود. در خلیج فارس روزی1500نفر را میکشت چنان که اجساد را به دریا میریختند، که همین امر بیماری را شدت میداد. در بحرین4000 نفر یعنی دو سوم جمعیت را گرفت؛ از جمعیت 40000نفری شیراز، روز اول80 نفر، روز دوم 200 نفر، دو هفتهی اول5600 نفر و در چهار هفته آخر دو سوم اهالی را نابود کرد. این وبا از شیراز به مرکز ایران سرایت نمود چنان که از صدهزار تن افزون کشت(سپهر،1326: 177).
در 1247ه.ق طاعون مسری شد و در کردستان، مازندران و گیلان کشتار عظیمی داشت. در اردلان زیاده از8000 نفر را کشت در رشت60000 نفر به دیار عدم رفتند. فریزر14 که در آن سالها از صفحات شمال میگذشت، در سفرنامهاش میآورد: «در آمل که شهری پرجمعیت بود، دیگر کسی نمانده و در بار فروش از هر کس سراغ میگرفتم، میگفتند از ناخوشی مرد»(ناطق،1356 :33 ).
در سالهای1250ه.ق و 1252ه.ق نیز دوباره وبا در ایران شیوع یافت و طاعون نیز در1254ه.ق به آذربایجان راه یافت این آمار تا 1262ه.ق فروکش نمود و دوباره در این سال وبا تلفات بسیاری را در شهرهای مختلف داشت(خورموجی،1344: 32). کنتدوگوبینو که در وبای سال 1273ه.ق در تهران به سر میبرد عنوان میکند:«مردم چنان میمیرند که گویی برگ از درخت میریزد و با اینکه در تهران آماری برای سرشماری مردگان وجود ندارد، من تصور میکنم بیش از یک سوم سکنهی تهران بر اثر وبا مرده باشند»(دوگوبینو،1387: 94)
در واقع وبا، طاعون، حصبه و دیگر بیماریهای عفونی کشنده و خطرناک هرگز ریشهکن نمیشد بلکه چون یک عامل خفته باقی میماند و هر چند سال یک بار سربرمیآورد و جان هزاران تن را میگرفت بدون اینکه برای از بین بردن آن فکر اصولی صورت گیرد. حکومتیان نه تنها در پی راه حل نبودند، وقتی مردم به آنها نیاز داشتند نیز نجات جان خویش را در الویت قرار میدادند. در وبا 1236ه.ق سیاح انگلیسی که خود از وبا جان باخت، چند روز قبل از مرگش میآورد:« در شیراز به محض شنیدن خبر وبا، حاکم حسینعلیمیرزا فرمانفرما، وزیر و اطرافیانش فرار کردند و بودن دستورالعملی جهت حفاظت از شهر و مردم، اهالی را به حال خود رها نمودند؛ براستی این بیشرمانهترین و ناجوانمردانهترین اقدامی بود که همه عمرم شاهدش بودم»(ناطق،1356 :44).
اعتمادالسلطنه نیز در یادداشتهایش میآورد:« در وبای 1310ه.ق سلطان عثمانی از جیب خود صدوپنجاه هزار لیره خرج نمود که رعیتش را سالم بدارد. این نوع حفظ جان رعیت را میکنند که ما نکردیم»(ورزنامهی خاطرات اعتمادالسلطنه:950).
در مورد تغذیه نیز وضع بهتر از این نبود، ایران کشوری کم باران است که همواره در معرض خشکسالی قرار دارد؛ به این دلیل نیاز به هشیاری بیشتری در این امر حس میشود اما در زمان قاجار به خصوص از زمانی که محصولات کشاورزی تغییر کاربری دادند و به جای کاشت اقلام مورد احتیاج مردم، کشت اقلام درخواستی کشورهای استعماری در اولویت قرار گرفت؛ این امر به علاوه دورههای عیان و نهفته بیماریهای واگیری، توان مردم و کشاورزان را کم نمود و وضعیت تغذیه رو به وخامت گذاشته تا اینکه فاجعهی قحطی بزرگ در سال 1919.م رقم خورد.
قحطی بزرگ (۱۲98 تا ۱296ه.ش/ ۱919 تا ۱917.م) باعث تلفات نفوس فراوانی در ایران گردید. جمعیت واقعی ایران در 1914.م دست کم 20 میلیون نفر بود، اما تا 1919.م به 11 میلیون نفر کاهش یافت. چهل سال طول کشید تا ایران بتواند به جمعیت خود در 1914.م برسد. با اطمینان میتوان گفت قحطی در این سه سال بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید بدترین قتل عام قرن بیستم محسوب میشود(مجد،1387: 85).
در حالی که انگلیسیها غله را به راحتی خریداری نموده، ایرانیان از گرسنگی با وضع فاجعهباری میمردند. ژنرال لیونل چارلز دنسترویل15 انگلیسی که مسئول تهیه آذوقه نیروهای انگلیس بود عنوان میدارد:« قحطی در اینجا اسفناک است… ما محصول را 40 تومان میخریم و امیدواریم مقداری هم کمتر از این تهیه کنیم. چند مورد آدمخوری در شهر رخ داده است. هر روز بسیاری میمیرند و بسیاری نیز در حال کمکرسانی مردهاند. اکنون که برفها آب شده و بهار آغاز شده است، مردم میروند بیرون و مثل گاو در مراتع میچرند. بسیاری از این مردم نگونبخت در حال چریدن در مراتع مردهاند16»(همان: 123). سرنوشت ایران به واسطه بیکفایتی رجال سیاسی و درندهخویی کشورهای استعماری لطمههای جبران ناپذیری دید که هنوز نیز اثرات آن لمس میشود.
بخش چهارم: تحولات فرهنگی دوره قاجار
2-4-1 مصلحان دوره قاجار (نخبگان سیاسی، فکری و دینی)
نخبگان سیاسی به واسطهی داشتن قدرت نظامی و نفوذ سیاسی تاثیر به سزایی در اقدامهای عملی برای بهبود وضعیت داشتند. ایران در اثر جنگ با روسیه و احساس ناتوانی و ضعف در برابر امکانات مادی آنها و نظم و ترتیبی که داشتند، بیش و کم بیدار شد و چندتن از سیاستمداران آن روزگار به فکر اصلاحات افتادند. بیهیچ گمان بزرگترین مصلح ایران در این عصر، عباس میرزای نایبالسلطنه(1249-1202ه.ق) بود به همراه وزیرش میرزا عیسی قائم مقام(وفات:1237ه.ق) از پیشروان فکر جدی اصلاحات. در طلیعهی اصلاحات عباس میرزا باید از گروه محصلانی که برای کسب تمدن و علم جدید به فرنگ فرستاده یاد کرد(شفیعیکدکنی،1390: 31). گروه اول محصلان که برای آموزشهای نظامی و تسلیهاتی همچنین فراگیری فنون چاپ و پزشکی با دست پر به ایران بازگشتند.
دورهی دوم اصلاحات اجتماعی، دورهای است که با فعالیتهای امیرکبیر(مقتول به 1268ه.ق) آغاز میشود. بیهیچ گمان بزرگترین مصلح سیاسی ایران در دوره دوم حکومت قاجار امیرکبیر است؛ وی در مدت اندک سه سال با تمام قوا برای آبادانی ایران کوشید و اقدامات همه جانبهی او را در کار تجدید بنای اجتماعی ایران در این خطوط میتوان فهرستوار یاد کرد:
• دارالفنون: برای گسترش دانش جدید در ایران، دارالفنون را با نظم و شیوهای خاص تاسیس کرد و استادانی از فرانسه و اتریش و ایتالیا دعوت کرد که در رشتههای علوم طبیعی، طب، علوم نظامی و غیره به تدریس بپردازند.
• روزنامهی وقایع اتفاقیه: که نخستین شمارهی آن به تاریخ 5 ربیع الاول1267ه.ق مطابق1851.م نشر یافت و فعالیت آن به عنوان «روزنامهی دولت علیه ایران» ادامه یافت. با همهی محدودیتهایی که از نظر اطلاعرسانی در این گونه مطبوعات وجود داشت در تحول فکری جامعه تاثیر بسیار به جا گذاشت.
• احداث چند کارخانه: کارخانههایی که مناسب برای خودکفایی در تسلیهات نظامی و صنایع دیگر بود؛ چون کارخانه توپریزی و فشنگسازی.
او اقداماتی نیز برای فضای مسموم دربار صورت داد، القاب و تعارفات بیمعنی را که منشیان به عادت عهد صفویه و اوایل قاجار در مرسلات به کار میبرند، حذف کرد. راه عموم عایدات نامشروع کارکنان دولت را مسدود کرد و رشوهخواری را جداً منع نمود و هیئتی را برای تنظیم دخل و خرج مملکتی معین کرد(قدیانی،1384: 109). برکناری و مرگ او نشانهی پایان جدیترین تلاش اصلاحگرانه در دوران سلطنت طولانی ناصرالدینشاه بود.
در خصوص مصلحان فکری که معرف روشنفکران بودند با وضعیت جدیدی روبرو بوده؛ روشنفکری در ایران سابقهی کوتاهی دارد و به دورهی قاجار مربوط میشود؛ این قشر نوظهور به واسطه ارتباط با کشورهای غربی پدیدار گشت. روشنفکر در ایران قاجار به کسی اطلاق میشد که با درک عقب افتادگی جامعه ایران از پیشرفتها و دستاوردهای تمدن غرب، نسخهای غربی برای تمدن و تجدد در ابعاد مختلف ارائه میکرد و در راه تحقق آن به تلاش فکری و عملی میپرداخت(صلاح و دیگران،387 : 120).
روشنفکران ایرانی که مفتون پیشرفتهای اجتماعی و علمی غرب گشتند با شیفتگی در پی”اروپایزه” نمودن ایران برآمدند و به ترویج و تبلیغ جنبههای مختلف تمدن غرب پرداختند؛ افرادی چون میرزا ملکم خان، آخوند زاده، طالبوف و میرزاآقاخان کرمانی؛ این افراد به عنوان نمایندگان روشنفکران نسل اول در ایران به ترویج غربگرایی، قانونگرایی، آزادیخواهی و افکار ناسیونالیستی پرداختند(همان: 120).
مبارزه آنان در ایران با سانسور و تهدید به قتل و … همراه شد از این رو اغلب روشنفکران مجبور به مهاجرت گشتند و به سوی مناطق پیرامونی کشور روی آوردند، کانونهای روشنفکری را در دو حوزهی غرب و شرق ایران برپاساختند و به فعالیتهایی مانند: تشکیل انجمنهای ایرانی، انتشار روزنامههای فارسی زبان، راهاندازی مدارس ایرانیان، تاسیس چاپخانه و انتشار کتب و رسائل روشنفکری پرداختند(میر انصاری،1386: 140).کانونهای روشنفکری با چاپ آثار ادبی صرفاً سیاسی و یا سیاسی ادبی، صدای اعتراض روشنفکران را به گوش دنیا میرساندند.
ایرانیان مردمانی مذهبی و معتقد هستند که نفوذ دینی، قدرتمندترین انگیزه برای رهبری آنان میباشد. روحانیون قاجاریه نتنها از امتیاز حرفشنوی عامه مردم برخوردار بودند، بلکه حکومت به خاطر مشروعیت سیاسی، آنان را در امور دینی آزاد گذاشته بود. برخی از روحانیون آگاه نیز از فرصت برای یاری رسانی به مردم استفاده مینمودند.
در برانگیختن روح اعتراض، سید جمالالدیناسدآبادی، سهم به سزایی داشت. سید با شخصیت چند جانبهاش در تاریخ فکر و سیاست کشورهای اسلامی و جامعهی مسلمان هند و ایران، به درجات مختلف تاثیرگذار گشت. او مروج اخذ دانش و علم جدید بود؛ نقاد حکومت کلاسیک؛ داعی اصلاح دین؛ هاتف پیکار با استعمار غربی و از سازندگان ناسیونالیسم جدید عربی؛ گرچه افکار و کارنامه سیاسیاش انضباط درستی ندارد، شخصیتی مغناطیسی داشت، شاگردانش در مصر و هند او را میپرستیدند. وی که متولد ایران بود اکثر فعالیتهایش را در کشورهای همجوار صورت داد اما به دعوت ناصرالدینشاه در سال 1307ه.ق به ایران آمد. در انتقاد روش حکمرانی و پریشانی احوال مردم بیپرده سخن راند. او خواستار اصلاحات، آزادی، قانون و عدالت بود. سید که در سخنوری سحر میکرد بیانی آتشین داشت و گروهی مرید شوریدهدل یافت؛ این امر دور از انتظار نبود و شاه با وجود اردات به وی، مجبور به تبعیدش شد.
سید نیز نامهی مفصلی در باب با ظلم و فساد حکومتیان به میرزاحسن شیرازی پیشوای شیعیان در آن زمان فرستاد.:« این کارها موجب پریشانی ملت ایران گشته و کفار بر کشور اسلامی دست یافتند و بیگانگان به حقوق مسلمانان دست بینداختند». از میرزای شیرازی میخواهد تا فرصت هست برخیزد و مردم را در قیام عمومی علیه دستگاه جور و فساد رهبری کند، مردمی که سرگشته و حیراناند17(آدمیت،1387: 33).
مصلحان دینی در اقدامات مردمی نقش مهمی داشتند چون جنبش تنباکو که با فتوای حرام انگاشتن توتون و تنباکو و تحریک احساسات مذهبی مردم باعث لغو این امتیاز شدند. رهبری آنان در انقلاب مشروطه نیز بسیار موثر بود که مردم با اقتدا به رهبران طراز اول شیعی چون آیتالله بهبهانی و آیتالله طباطبائی پا به این عرصه گذاشتند.
2-4-2 تاسیس مدارس
تاسیس دارالفنون توسط امیرکبیر بزرگترین قدم در راه مدرسهسازی بود؛ مدرسهی برای آموزش عالی به شیوه مدرن. مدارس ایران به شیوه سنتی اداره میشدند و آنها را مکتب مینامیدند و پس از اتمام مکتب، راهی برای تحصیلات عالیه وجود نداشت تنها راه ادامه تحصیل، تحصیلات حوزه و طلبه شدن بود و یا تحصیل در دانشگاههای غربی. امیرکبیر پس از سفر به روسیه، متوجه نیاز فوری کشور به مرکز آموزش عالی گردید. لذا از ابتدای صدارت خود، برای ایجاد این مرکز تلاش کرد. ولی متأسفانه هیچ‌گاه شاهد افتتاح آن نشد؛ چرا که نخستین دسته از اساتید به سرپرستی دکتر یاکوب ادوارد پولاک18، دو روز پس از دست‌گیری و تبعید امیرکبیر به تهران رسیدند(معتمدی،۱۳۸۸ :30).
رشته‌های تحصیلی در دارالفنون شامل هفت رشته پیاده‌نظام، سواره نظام، توپخانه، پزشکی و جراحی، داروسازی و کانی‌شناسی بود. اساتید سری اول اتریشی بودند و بعداً اساتید انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نیز به آنها اضافه شدند. میرزاملکم‌خان که از ارمنهی جلفا بود و مدتی سمت وزیر مختاری در انگلستان را به عهده داشت نیز برای تدریس در رشته‌های زبان فرانسه و جغرافیا استخدام شد. بسیاری از فارغ التحصیلان دارالفنون وارد فعالیت‌های سیاسی شدند و در جنبش مشروطه مشارکت تاثیرگذاری داشتند: صنیع‌الدوله و احتشام السلطنه اولین و دومین روسای مجلس شورای ملی و میرزاجهانگیرخان روزنامه نگار و مدیر روزنامه تاثیرگذار صوراسرافیل از دانش‌آموختگان دارالفنون بودند. بسیاری از معلمین و فارغ التحصیلان دارالفنون پس از تاسیس دانشگاه تهران به استادی این دانشگاه رسیدند و تعدادی در مقام‌های مهم دولتی نظیر وزارت و یا حتی نخستوزیری در نظام‌های سیاسی بعدی قرارگرفتند.
راهاندازی مدارس ملی نیز در عهد مظفرالدین شاه رونق بسیاری گرفت از آن جمله: خیریهی میرزاکریم خان فیروزکوهی که موقوفه دارد، مدرسهی سادات به سعی حاج میرزا یحیی، ادب به سعی حاج میرزا یحیی، اسلام در حمایت آقا سید محمد طباطبایی، تربیت، قدسیه، سعادت، دانش، شریعت، فضیلت و غیره میباشند که رشد فکری ایرانیان و

مطلب مرتبط :   ←، زکوه، تأویل، شهادت، صدقه، تعالی