دانلود پایان نامه
، قال: حدثنا محمد بن زکریا، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن یزید، قال: حدثنی أبو نعیم، قال: حدثنی حاجب عبید الله بن زیاد، عن علی بن الحسین (علیهما السلام) أنه قال لرجل من أهل الشام: «أما قرأت‏ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏؟» قال: بلى. قال: «فنحن أولئک»59
شیخ صدوق از محمد بن ابراهیم بن اسحاق(ره) و او از عبدالعزیز بن یحیی بصری از محمد بن زکریا و وی نیز از طریق احمد بن محمد بن یزید نقل می کند که گفت:حدیث کرد بر ما ابونعیم از طریق حاجب عبیدالله بن زیاد از قول امام سجاد(ع)که به مردی از اهالی شام فرمودند:آیا آیه ی﴿ وآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ ﴾را نخوانده ای؟عرض کرد:آری.امام فرمود:همانان ما هستیم.
روایت سوم:العیاشی: عن عبد الرحمن، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: «لما أنزل الله تعالى‏ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ‏ قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): یا جبرئیل، قد عرفت المسکین، فمن ذو القربى؟ قال: هم أقاربک، فدعا حسنا و حسینا و فاطمه، فقال: إن ربی أمرنی أن أعطیکم مما أفاء علی- قال- أعطیتکم فدک».60
عیاشی به واسطه عبدالرحمان از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:آنگاه که خداوند آیه ی﴿ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ﴾را نازل کرد، رسول خدا فرمود:ای جبرئیل مسکین را شناختم، ذو القربی کیانند؟گفت:آنان نزدیکان تو هستند، بنابراین [پیامبر]حسن و حسین و فاطمه(ع) را صدا زد و گفت:همانا پروردگارم به من امر کرده آنچه که از راه فیء[فدک]بدست آورده ام بر شما ببخشم و من فدک را بر شما عطا کردم.
روایت چهارم: مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ بْنِ أَبِی الدَّیْلَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال:«… ثُمَّ قَالَ‏﴿ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ …﴾فَکَانَ عَلِیٌّ ع وَ کَانَ حَقُّهُ الْوَصِیَّهَ الَّتِی جُعِلَتْ لَهُ وَ الِاسْمَ الْأَکْبَرَ وَ مِیرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّه…»61
محمد بن حسین و غیر او، از سهل بن زیاد، از محمد بن عیسى؛و محمد بن یحیى از محمد بن حسین همه، از محمد بن سنان، از اسماعیل بن جابر و عبدالکریم بن عمرو، از عبدالحمید بن ابى دیلم، از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده‏اند که فرمود: بعد از آن خداى جلّ ذکره فرموده: ﴿وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ…﴾، یعنى: و بده به خویشاوندآنچه را حقّ اوست».و حضرت فرمود: «پس على، ذوالقربى و صاحب خویشى بود و حقّ آن حضرت وصیّتى بود که از برایش قرار داده شد با اسم اکبر و میراث علم و آثار علم پیغمبرى…»
1.2.6.2.ذو در لغت
ذو اسمی ناقص است به معنی صاحب که در عبارت ذو مال این معنی مشهود است و ساختار آن در حالت تثنیه ذوان و در صورت جمع ذوون است62مونث این کلمه ذات است و تاء در آخر آن بدل و جانشین هاء است، بنابراین اصل آن با هاء بوده است و بافت مثنایی آن نیز ماخوذ از اصل آن که ذواه است می باشد که عبارت از ذواتا است و شکل جمعی آن نیز ذوات است.63
با اینکه نظر و رای قاطبه ی ارباب لغت مبنی بر صاحب بودن معنی این واژه است اما برخی معنی این کلمه را اخص از صاحب دانسته و با افزودن قیوداتی همچون قاهریت آن را به معنى ملازمت توام با قاهریّت دانسته اند64
اگر چه غالب علمای عرصه ی واژه پژوهی قائل به مشترک لفظی بودن65 میان ذا به معنی صاحب و ذا به مفهوم اسم اشاره هستند چیزی که آن را به طور ضمنی می توان در تقسیمی که راغب اصفهانی در ارتباط با معنای ذا انجام داده و آن را منقسم به دو شق کرده مشاهده کرد اما برخی کوشیده اند این دو را ماخوذ از اصلی واحد ومشترک جلوه دهند برای مثال مصطفوی وقتی می خواهد ذو را تشریح کند در وجه ارتباط میان این دو می نویسد:« و من هذا الباب کلمه ذا للاشاره: إذا أضیفت فتکون معربه. و تکون بمعنى صاحب، و یقال انّها من الأسماء الستّه.و أمّا کونها فی الأصل اسم اشاره: فانّهما متوافقان لفظا، و ینطبق مفهوم أحدهما على الآخر، فقولنا زید ذو مال: یشار الى زید و هو معاین- مشهود عند المتکلّم و المخاطب…‏»66
و از این باب است کلمه ذا برای اشاره:آنگاه که در مقام مضاف واقع شود معرب است و از اسماء سته به شمار می رود و در اصل این کلمه(که از اسماء سته است)اسم اشاره است و این دو کلماتی هستند که لفظا موافق هم هستند و از حیث مفهوم نیز یکی منطبق بر دیگری است و موقعی که می گوییم زید ذو مال، به این وجه اشاره ای توجه می کنیم و مشارالیهی داریم که آن زید است که نزد متکلم و مخاطب حاضر است.
2.2.6.2.قربی در لغت
واژه ی قربی مفرد قرب است همچون زلفی که مفرد زلف است؛ این واژه از دیدگاه ارباب لغت نقیض بعد و به معنی دنا و نزدیکی است67و عبارات قَرُبَتْ‏ منه‏ أَقْرُبُ‏ قَرَّبْتُهُ‏ أُقَرِّبُهُ‏ قُرْباً و قُرْبَانا به معنی نزدیکش شدم و نزدیک میشوم و او را به خود نزدیک کردم او را نزدیک مى‏کنم‏ هست68
این واژه اگر چه در ظاهر و در نظر اول و سطحی قرب و بعد مکانی را به ذهن متبادر و نزدیک می کند اما باید تصریح کرد که طبق نظر لغویون این قرب و بعد در تمام ابعاد و شئونات متصور و معمول است که آن را در انواع و اقسام زیر با استناد و ارجاع به کلام الهی می توان تبیین کرد:
1. قرب مکانى. مثل‏﴿ وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ‏﴾. باین درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران میگردید و یا آیه ی ﴿فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِم‏ ﴾که در هر دو این آیات شریفه این نوع از قرب مشهود است.
2.قرب زمانی. که در آیاتی مثل‏ ﴿اقْتَرَبَ‏ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ‏﴾ ﴿ اقْتَرَبَتِ‏ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ ﴾﴿ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ‏ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُون‏﴾ ﴿أَ لَیْسَ الصُّبْحُ‏ بِقَرِیبٍ‏﴾این امر قابل مشاهده است.
3.قرب نسبی.مثل﴿وَ ذِی‏ الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏﴾.﴿لِلرِّجالِ نَصِیبٌ‏مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُون‏﴾با اینکه قرب و بعد مکانی و زمانی در این آیات متصور و موجود نیست اما نوع دیگری از نزدیکی که مربوط به نسب است در آن وجود دارد.
4.قرب در معنى بهره‏مندى (حظوه)، در آیات:﴿الْمَلائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ‏﴾ و یا در باره عیسى علیه السّلام که فرمود:﴿ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ‏ الْمُقَرَّبِینَ‏﴾یا در آیات:﴿عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ‏﴾ ﴿فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ‏﴾ و ﴿قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِین﴾‏
5.قرب در معنای قدرت و توانایی.در آیه ی﴿َ نَحْنُ‏ أَقْرَبُ‏ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾69
3.6.2.بررسی
ذاالقربی عبارتی است متشکل و مشتمل بر دو کلمه ذا به معنی «صاحب و دارای» و قربی به مفهوم «نزدیکی و دنوت »که مرکبا معنای «دارای نزدیکی و داشتن نزدیکی» از آن برداشت می شود منتها همان گونه که در بررسی قربی نیز گذشت این نزدیکی متمایز و متفاوت از نزدیکی به مفهوم قرب و بعد مکانی و زمانی است و قرب در آن از نوع قرابت نسبی است یعنی آن دسته از افراد و اشخاصی که از نظر نسبت و قومیت به انسان نزدیکند و تقرب دارند؛ ضمنا این مفهوم در تعریفی که در رابطه با واژه ذو از آقای مصطفوی مصدور است و آن آوردن قید قاهریت بر اصل ملازمت می باشد در مورد ذاالقربی نیز متصور است بدین نحو که آدمی در تعیین و انتخاب پدر و مادر و اخص اقوام خود با نوعی از اجبار و مقهوریت روبروست که این مجبور بودن و مقهور بودن در تعیین اقوام همان چیزی است که در تعریف جناب مصطفوی با قید قاهریت به آن اشاره شده و از آن سخن رفته است.
در ضمن بیاناتی که در مطاوی بحث از معصومین ذکر شد هیچ اشاره ای که در آن به بیان معنای لغوی ذاالقربی شده باشد نشد بلکه صرفا ائمه به تعیین این افراد پرداختند که با توجه به گفتار ایشان چهار مصداق تعریف شد:
1.فاطمه زهرا (س)2.کلیه معصومین بجز پیامبر3.حضرت فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام4.امام علی(ع)
در مورد اینکه خطاب در آیه شخص پیامبر است یا عموم مسلمین اختلاف دیدگاه وجود دارد برخی مخاطب آیه را وجود مقدس نبی اکرم دانسته اند70که در آن صورت اشخاص مذکور در فوق با توجه به خاص بودن خطاب از مصادیق انحصاری ذاالقربی محسوب می شوند چرا که مصداق خاص یا انحصاری در صورتی است که لفظ آیه ای علی رغم اینکه عام است و می تواند پذیرای مصادیق متعدد باشد با شواهد و قرائنی در یک یا چند مصداق، منحصر و محدود گردد؛ چیزی که در آیه ی فوق نیز موجود است و با اینکه لفظ ذاالقربی می تواند شامل بر عموم خویشاوندان مسلمین شده و مصادیق متعددی را در بر گیرد اما وجود قرائنی از جمله خاص بودن خطاب این مصادیق را منحصر و مخصوص به خاندان پیامبر کرده است.
اما برخی دیگر از مفسران قرآنی قائل به عمومی بودن خطاب در آیه هستند و بر این باورند که خطاب به پیامبر ص در جمله« و آت »دلیل بر اختصاص این حکم به او نیست، زیرا سایر احکامى که در این سلسله آیات وارد شده، مانند نهى از تبذیر و یا مداراى با سائل و مستمند و یا نهى از بخل و اسراف، همه به صورت خطاب به پیامبر ص ذکر شده، در حالى که مى‏دانیم این احکام جنبه اختصاصى ندارد، و مفهوم آن کاملا عام است71یعنی خصوص خویشاوندان پیامبر مطرح نیست بلکه همه خویشاوندان محل بحث و بررسی است که در این صورت ذکر نام خویشاوندان پیامبر از حیث بیان مصداق اتم است و مصداق اتم یا اکمل آن باشد که لفظ و معنای آیه پذیرای مصادیق متعدد با درجات متفاوت باشد اما یک یا چند فرد که در مرحله ای بالاتر از دیگران قرار دارند به عنوان مصداق اتم آیه معرفی شوند همان چیزی که در لفظ مورد بررسی جاری است و با اینکه ذاالقربی شامل همه خویشاوندان است و می تواند پذیرای مصادیق متعدد باشد اما از میان همه این خویشاوندان، این خاندان و خویشان پیامبر هستند که اولی تر از دیگران در رسیدن به حق خویشند و توجه به حقوق آنان﴿وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ‏ حَقَّهُ﴾باید بیش از دیگران مد نظر قرار گیرد.
در مورد اختلافی که در روایات وجود دارد و برخی مراد از آن را فاطمه(س) و برخی مقصود از آن را امامان معصوم و پاره ای منظور آن را علی(ع)می داند باید ذکر کرد که در میان این دست از روایات هیچ گونه تنافی وجود ندارد زیرا که حق هر صاحب قرابتى چیزى است حق على علیه السّلام وصایت و سایر امور مذکوره بود و حق حضرت فاطمه و اولاد او فدک؛ یعنی معصومین بسته به نوع حقی که در نظر داشتند مصداق آن را ذکر می کردند.
پس بنابر مطالب و مباحث مذکوره مشخص می شود که وجه ارتباط میان اقوال لغویین با معصومین از نوع بیان مصداق است آن هم از نوع طاهری اش،که بسته به اختلاف نظرات مربوط به خطاب نیز کارکرد این مصادیق تغییر می کرد و رنگ خاص یا اتم به خود می گرفت.
7.2.محسورا
﴿َو لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا﴾
« و دستت را بسته شده به گردنت قرار مده، (و ترک بخشش منما) و آن (دستانت را براى بخشش) بطور کامل مگشاى، تا [اینکه‏] سرزنش شده [و] درمانده بنشینى.»
1.7.2.محسور در روایات
روایت اول: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾ قَالَ الْإِحْسَارُ الْفَاقَهُ.72
علی بن ابراهیم از قول پدرش از ابن ابی عمیر و او نیز به واسطه عمر بن یزید از امام صادق (ع)نقل می کند که در ارتباط با آیه ی ﴿ وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾فرمود:احسار یعنی فقر و نداری.
روایت دوم: َقالَ الصَّادِقُ ع الْمُحْسُورُ الْعُرْیَان‏.73
امام صادق(ع)فرمود:محسور یعنی برهنه و عریان.
روایت سوم: عن محمد بن یزید عن أبی عبد الله ع قال: قال رسول الله ص‏ ﴿وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾ قال: الإحسار الإقتار.74
محمد بن یزید از امام صادق(ع) از قول پیامبر خدا(ص) درباره آیه ی ﴿وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾می فرماید:احسار یعنی تنگدستی.
2.7.2.محسور در لغت
محسور اسم مفعول از ماده ی «حسر»است که به معنی برهنه کردن و برداشتن پوشش از چیزى که بر آن قرار گرفته، گفته مى‏شود75 به همین جهت« حاسر» به جنگجویى مى‏گویند که زره در تن و کلاه‏خود بر سر نداشته باشد76یا به حیواناتى که بر اثر کثرت راه رفتن خسته و وامانده مى‏شوند، کلمه« حسیر» و« حاسر» اطلاق شده است، مثل دابه حاسر و حاسره و حسیر77 و حسرت الناقه حسرا78 که به مفهوم جاندار خسته و شتر وامانده است و اطلاق حسر بر شخص خسته و وامانده از این جهت است که انسان در حالت خستگی قدرت و نیرویش کنار مى‏رود و از توان و انرژی برهنه مى‏شود.هم چنین واژه ی «حسرت» که به معنی