دانلود پایان نامه
هدایتگریِ عام مییابند و جلوه جاودانه پیدا می کنند. تلاوت کنندهای که این احساس را در خود تقویت کند، خواندن قرآن پایان کار او نیست؛ بلکه مقدمهای برای عمل و حرکت به سوی اهداف قرآنی است؛ همچون کسی که مولا و اربابش نامهای به او نوشته، سعی می کند محتوای نامه را بفهمد و به رهنمودها و دستورات آن عمل کند؛ از این رو از بعضی بزرگان نقل شده که گفته اند: «هر کس پیام قرآن به او برسد همانند کسی است که خداوند با او سخن گفته باشد»619

2. تأثیر و تأثر
بعد از آنکه انسان خود را مخاطب قرآن احساس کرد، حالت تأثیرپذیری از قرآن در وجودش بروز می کند. این جاست که قرآن رهایش نکرده او را به دنبال خود میکشاند. چنین کسی، انسانی قرآنی میشود و با آیات قرآن و از دریچه تعالیم آن، به امور زندگی مینگرد. اگر در مسیر علم قدم بگذارد، آیه: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات»620 در گوشش زمزمه میشود و اگر بخواهد از آبی بنوشد، به یاد آیه: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورا»621 میافتد. وقتی به سیمای پدر و مادرش نگاه میکند، آیه: «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا»622 را با خود زمزمه میکند و هنگامی که به چهره همسرش مینگرد، آیه: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَه»623 را به یاد میآورد. هنگامی که به بازار وارد میشود، آیه: «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل»624 را در ذهن مرور میکند و زمانی که در جامعه با مردم برخورد میکند، آیه «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا»625 راهنمایش میگردد. اگر با کسی پیمان میبندد، آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود»626 را در ذهن حاضر میسازد. بدین گونه، قرآن ذهن و ضمیر او را تسخیر کرده متحول میکند و لحظهلحظه زندگیاش را از تعالیم خویش متأثر میسازد.627
3. ترقّی
مرحلهای بالاتر از مراحل گذشته، «ترقّی» است که نه از مقوله خواندن بلکه از سنخ تجلّی است؛ یعنی دیدن تجلّی خداوند در آیات قرآن. در این مرحله، قرآن برای انسان عینیّت مییابد و حقیقت قرآن در حقیقت وجود او تجلّی میکند. آدمی از مرحله وجود لفظی قرآن گذر کرده پا به مرحله وجود عینی آن میگذارد. تعبیر «کان خُلقه القرآن»628 درباره پیامبر 9 و «قرآن ناطق»629 درباره امامان معصوم 7 نمونه اوج این مرحله در وجود یک انسان است.
در این مرحله، تلاوت کننده در آینه کلام، متکلّم را و در آینه کلمات، صفات و اسماء الهی را میبیند و به خود و قرائت خود نظر ندارد؛ بلکه تمام همّ و غمّ وی مصروف متکلّم است و تنها به او میاندیشد. درباره همین درجه اعلاست که از امام صادق 7 روایت شده است:
«لَقَد تَجلّى‏ الله لِخَلِقِه فی کَلامِه و لکنَّهُم لا یُبصِرون؛ خداوند در کلامش برای مخلوقاتش تجلّی یافته است ولی آنان نمی بینند»630
همچنین وقتی از ایشان در مورد بروز حالت بی هوشی در نماز پرسیدند فرمود:
«من آیه ای را مکرر بر قلب خویش تلاوت می کردم و آنقدر ادامه دادم تا آنکه مستقیماً آن را از متکلّم آن شنیدم؛ در آن هنگام دیگر جسم من تاب و توان مشاهده قدرت و عظمت خداوند را نداشت»631
4. گفت و گو
از جمله اقداماتی که مایه ارتباط عینی، تأثیرپذیری، هماهنگ شدن با قرآن و درگیر شدن اندیشه و قلب تلاوت کننده با آن میگردد، گفتوگو با قرآن است. در پرتو این اقدام، حالت غفلت و مدهوشی به هوشیاری و آمادگی تبدیل میشود؛ از اینرو لازم است که شخص قاری قلب خود را متوجّه معانی کلماتی که آنها را تلفظ میکند بنماید. معنای آیهها را بداند و در اوامر و نواهی قرآن بیندیشد و آنها را از جان و دل بپذیرد. اگر درباره آن آیه در گذشته کوتاهی کرده در پیشگاه خداوند توبه نماید. هر گاه به آیه رحمت رسید شادمان گردد و در آیه وعید و عذاب محزون شود و به خداوند پناه برد. اگر هم به آیه دعا رسید در پیشگاه خداوند دست به دعا بردارد.632
در روایتی به نقل از حذیفه آمده است: «شبی را با رسول خدا 9 نماز می خواندم. سوره بقره را آغاز فرمود و آن را قرائت نمود؛ سپس آل عمران را آغاز کرد و قرائت فرمود، آرام آرام تلاوت می کرد؛ اگر به آیه ای می رسید که در آن تسبیح بود، سبحان الله می گفت؛ اگر دعایی در مضمون آیه وجود داشت دعا می نمود و اگر زمینه ای برای تعویذ در آیه وجود داشت به خداوند پناه می برد…»633
5. تطبیق
برخی از قرآن پژوهان و مفسّران در ارتباط با عینیسازی، واقعگرایی و کاربردی کردن ارتباط با قرآن، بحثی را با عنوان «تطبیق» مطرح ساخته از دو نوع تطبیق سخن به میان آورده اند:634
5-1. تطبیق در تلاوت: مراد از تطبیق در تلاوت، شبیه همان معنای «تخصیص و تأثیر» است که انسان خود را در برابر خدا ببیند و تصور کند که این آیات برای او و درباره حال طبیعی او نازل شده است. امام خمینی( مینویسد:
«یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نائل کند تطبیق است و آن چنان است که در هر آیه از آیات شریفه که تفکّر می کند مفاد آن را با خود منطبق کند و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد»635
5-2. تطبیق در تفسیر
تطبیق در حوزه تفسیر قرآن که به ظهور اصطلاح «تفسیر تطبیقی» انجامیده است در دو معنای متفاوت استعمال میشود. معنای اوّل که ظاهرا در حوزه زبان و فرهنگ فارسی رواج دارد، مطالعهای مقایسهای در حوزه تفسیر است. این مقایسه میتواند در حوزههای متنوّع از تفسیر آیات قرآن و نیز میان تفاسیر مختلف انجام گیرد.636
معنای دوّم از تفسیر تطبیقی، ناظر به کاربردی کردن تعالیم قرآن و تطبیق و اجرای تعالیم و دستورات کلی آن در زندگی و منطبق ساختن آن ها بر قواعد جزئیتر و مصادیق عینی است.637 بدینسان تلاش میشود جلوه های عملی، پیامهای کاربردی و الهامات انسانساز آیات قرآن مقابل دیدگان مخاطب قرار گرفته برجسته شود638 و رابطه عینی آنها با زندگی و رفتار انسان و نقش آن در سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی او نشان داده شود تا شوق به سوی عمل و انگیزه به سمت حرکت فراهم آید؛ به این منظور مفسّر اوّلاً، از پرداختن به مباحث غیرضروری که دانستن یا ندانستن آن اثری در زندگی مردم ندارد صرفنظر میکند؛639 ثانیاً، زبان و ادبیات تفسیر خود را هماهنگ با فهم عموم مخاطبان در نظر گرفته از پیچیده نویسی و سطحی نویسی، مختصر نویسی اخلالگر در معنا و مفصل نویسی حوصلهبَر و کمفایده بهشدت پرهیز میکند؛ ثالثاً، با روشهای مختلف، ابعاد حضور آیه را در زندگی عینی میسازد. «عینیسازی آیات» میتواند با اقدامات متعددی صورت پذیرد؛ از جمله:
1. بیان کارکردها، فواید و آثار عینی یک توصیه قرآنی640
2. تبیین حکمت تشریعات قرآنی641
3. بیان عواقب و مضرات ترک یک توصیه و حکم قرآنی642
4. بیان مشاهدات، تجربیات و خاطرات مفسّر از خود یا دیگران نسبت به یک حقیقت قرآنی643
5. ارائه اخبار یا گزارشات نهادها و مراکز معتبر در جهت تأکید بر یک آموزه قرآنی.644
6. بیان الگوهای موفق و نمونه های ناموفق از یک موضوع تربیتی.645
7. تطبیق آیه بر حوادث جاری و عینی و پیام گیری از آنها.646
8. نقد و تحلیل باورها و خرافات رایج با تبیین جنبه های صحیح آن.647
9. نشان دادن سنت های الهی در انسانها و جوامع.648
10. اشاره به شبهات رایج و پاسخ اقناعی به آنها.649
11. نقد هدفمند واقعیات و رخدادهای حاضر.650
12. نتیجه گیری تربیتی از قصه ها و حکایت های قرآن.651
13. اهتمام به حکمت ها و عبرت ها در سیره پیامبر9 و اهل بیت ایشان.652
14. نقد مطالب تفسیری خلاف با جهت گیری هدایتی.653
15. بهره گیری از یافته های جدید و معتبر علوم در فهم قرآن و تأکید بر معجزه بودن آیات الهی. 654
16. بهره گیری از اظهارات و سخنان دانشمندان علوم در تأکید بر گزاره ای از گزاره های قرآنی. 655
در یک کلمه وظیفه مفسّر تربیتی، مصداقیابی و کاربردیسازی تفسیر، متناسب با هر عصر و نسل است. در حقیقت تفسیر تربیتی با توجّه به این رسالت، «تفسیری عصری» و «اقناعی»656 است؛ به اینمعنا که میکوشد احتیاجات تربیتی هر عصر را متناسب با زبان و شرایط آن در نظر بگیرد و نسل جدید را در مقابل شبهات و اشکالات روزآمد قانع سازد و نیازهای مختلف معرفتی و رفتاری آنان را در پرتو قرآن مرتفع سازد.
برای مثال در «تفسیر نوین» ذیل آیه نهم سوره تکویر: «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَت» و در بحث از «زنده به گور کردن دختران» می خوانیم:
«حال باید دید که این آیه و آیات دیگری که در موضوع کشتن اطفال معصوم از ترس فقر و ننگ نازل گردیده است مانند: «وَ لا تَقْتُلُوا اولادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاق؛ فرزندانتان را از ترس ناداری مکشید»657 فقط مخصوص عرب جاهلی بوده است و امروز به صورت تاریخ و نقل سرگذشت باید به آنها نگریست؟ البته نه، قرآن همیشه زنده است. مگر بشر متمدن عصر ما فرزند خود را نمی کشد؟ اگر تازیان نادان فقط دختر را می کشتند انسان زمان ما هم دختر و هم پسر را می کشند؛ مگر کورتاژ و سقط جنین در بزرگترین ممالک متمدن فراوان نیست؟ مگر امراض تناسلی این همه کودکان را نابود نمیسازد که با عمل جراحی بچه را قطعه قطعه کرده و خارج می سازند؟ مگر در همین شهر چندی پیش مردی دخترش را از شدت فقر خفه نکرد؟ و همچنین صدها از این قبیل موارد که اگر شمارش دقیقی در دست باشد معلوم می شود که در جامعه بشر عصر موشک هزارها برابر یک قبیله مخصوص عرب که چنین جنایتی با مرتکب می شدند اطفال معصوم به دست مادر و پدر کشته می شوند صرف نظر از پدران و مادران فاسد و هوس بازی که روح اطفال خود را فاسد و تباه ساخته آنها را به هلاکت معنوی می کشانند. و به قول امام صادق7 و امام باقر 7 بدترین نوع کشتن و قتل نفس را مرتکب می شوند و آیه کریمه و آیات مشابهش تمام این موارد را شامل می شود…»658
به عنوان نمونهای دیگر از شاخصه عینیسازی و واقعگرایی، در تفسیر هدایت، ذیل آیه 83 سوره مبارکه قصص چنین می خوانیم:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ؛ و آن دار آخرتى است که مخصوص کسانى قرار داده‏ایم که خواستار بلندى و برترى در زمین نیستند.»
چه آزمایش دشوارى است که صاحبان حکومت و سیاست در معرض آن قرار مى‏گیرند، و پروردگار از آنان مى‏خواهد که از روى قلبهاى خویش پوشش تکبّر را کنار زنند، و براى مردم و با مردم زندگى کنند، و در تراز ناکامان از میان مردم خود را قرار دهند، و در کجا مى‏توانیم این گونه کسان را پیدا کنیم؟! آرى، چنین کسى امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب 7 بود که راذان از او چنین روایت کرده است:
«در آن هنگام که والى و فرمانروا بود، در بازارها به راه مى‏افتاد و گمراه را راهنمایى مى‏کرد، و به یارى ضعیف مى‏پرداخت، از درِ بقالان و فروشندگان مى‏گذشت و در برابر آنان قرآن را مى‏گشود و این آیه را تلاوت مى‏کرد و مى‏گفت که: این آیه درباره اهل عدل و تواضع از والیان نازل شده است، و اهل قدرت از دیگر مردمان».
هر کس بدون شایستگى در هر زمینه طالب ریاست و سرورى شود، هر چند رهبرى یک حزب یا یک جمعیت، و حتى ریاست قبیله یا خانواده خود را داشته باشد، مشمول این آیه است.
گویى این گفته خداوند متعال را نشنیده بودند که: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ» آرى … به خداى سوگند که آن شنیده و فهمیده بودند، ولى دنیا در برابر چشمان ایشان شیرین جلوه مى‏کرد، و از زیور و زینت آن خوششان مى‏آمد».
«وَ لا فَساداً؛ و نیز خواستار فساد و تباهى نیستند.»
و از آشکارترین مصداقهاى آن است: تباهى کردن در اقتصاد به تزویر، و دزدیدن تلاشهاى فقیران به وسایل غیر شریف، و بازى کردن با ارزاق بندگان خدا از راه احتکار، ولى فساد به همین جا محدود نمى‏ماند، بلکه همه شهوتهاى دنیا، در صورتى که در حدود عقل و شرع توقف پیدا نکند، تو را به فساد دعوت مى‏کند مگر اسراف و زیاده‏روى در مصرف کردن فراورده‏هاى طبیعى در آنها ایجاد فساد نمى‏کند، و چنین است پرخورى و حرص داشتن در اعمال جنسى که جسم را فرسوده مى‏کند و آن نیز به نوبه خود گونه‏اى از فساد است.
مگر چنان نیست که طلب کردن مزد بیشتر در مقابل انجام کار کمتر کفه فساد را در زندگى تو سنگینتر نمى‏سازد؟! آرى … و به همین سبب در حدیثى از صفت مؤمن چنین سخن رفته است: «مؤمن براى مدد رساندن آمادگى دارد، و بار خویش را بر دوش دیگران نمى‏گذارد». من به صراحت مى‏گویم که: روش مصرف خارج از قاعده و وجود حرص و آز در فرزندان اجتماع چیزى است که- در نتیجه- به تسلط مترفان و متنعمان صاحب ثروت بر ما منجر مى‏شود، و از طریق آنان امپراطورى بین المللى بر ما حکومت پیدا مى‏کند. مترفان و خوشگذرانان بخش ظاهرى کوه یخ را در فساد اقتصادى تشکیل مى‏دهند. آنان شاخه‏هاى درختى به شمار مى‏روند که رگ و ریشه آن در جامعه بسیار به اعماق فرو رفته است. دویدن به دنبال سود سریع، و سستى در کار، و در جستجوى آسایش و آرامش رایگان بودن، و ترک اتقان و استحکام در امور، و کمفروشى در کار، همه از عوامل انحطاط اقتصادى به شمار مى‏رود، و آن به نوبه خود به فقر و تبعیت از بیگانگان مى‏انجامد. متاع دنیا وسیله‏اى براى رسیدن به آخرت پاکیزه است، و بهترین روشها براى آزاد و خلاص

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع موقعیت جغرافیایی، اعتقادات مذهبی