و امثال اینها؛ و اینکه ملاحظه میشود این ریزش که مستند به یک رشته از عوامل طبیعی است، معلول ترس از خدا قلمداد شده، از این نظر است که تمام اسباب طبیعی به ذات خدا منتهی میگردند؛ بنابراین تأثیر سنگ ها هنگام ریزش از علل طبیعی همان تأثر از امر و فرمان خداست؛ در حالی که طبق یک شعور تکوینی امر پروردگار خود را درک میکنند، چنانکه فرموده: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُ»394 : هر موجودی تسبیح و حمد پروردگار خود را به جا میآورد ولی شما تسبیح آنرا نمیفهمید) و روشن است که تأثر و انفعالی که توأم با شعور باشد همان خشیت و ترس است؛ بنابراین این سنگها از خوف خدا ریزش میکنند؛ … و در هر حال این آیه بیان دیگری برای اثبات سختتر بودن دل آنها (یهودیان) از سنگ است؛ چه اینکه سنگ هم از خدا میترسد و فرو میریزد، ولی دلهای آنها هیچ گونه ترسی از خدا ندارد.395 <br />ویژگیهای دیگری را نیز قرآن در مورد یهود بیان نموده است که ما در اینجا برخی از آنها را فقط نام میبریم: سختدلی396، روحیه عصیان و تعدی397، همیاری با کافران398، ناسپاسی و نارضایتی از خداوند399، کوشش در فساد و افساد400، بیتقوایی و هواپرستی401، طغیانگر402و…
اوصاف و اعمال قوم یهود، آنچنان که قرآن اشاره کرده، در ردیف بدترین و زشتترین رفتار و صفاتی است که ممکن است انسان یا قومی در زندگی دنیایی خویش داشته باشد بنابراین اگر بتوان این موارد و مجموعه را به عنوان «فرهنگ یهود» یا «فرهنگ بنی اسرائیلی» خلاصه و تعریف نمود؛ آنگاه ناگزیر باید ناظر و شاهد تشییع تابوت فرهنگ و تمدن سرزمین غرب بود و بر آرامگاه آن مویه کرد؛ زیرا آنچه امروز به عنوان معیار، ارزش، اخلاق، فرهنگ و …، بر جوامع غربی حکمرانی میکند، دقیقاً منطبق با «سنت و سیره» مذکور، یعنی «فرهنگ یهودی – اسرائیلی» است. امروز عواطف، احساسات و افکار عمومی در غرب تحت سیطره این فرهنگ است. تذکر این موضوع اگرچه بسیار تلخ و ناگوار مینماید، اما واقعیتی است که نمود عینی پیدا کرده و بر عرصهی جهانی سایهی شوم خود را گسترده است و خطر آن؛ جغرافیای فرهنگ و اجتماع در جهان را تهدید میکند.403

مطلب مرتبط :   مسلمانان، ناس، فرعون، بنى، مدینه، اسرائیل

3-2-2) کافران:
گروه دیگری که در قرآن آشکارا به عنوان دشمنان جبههی حق معرفی شدهاند، کفرپیشگانند و خطر این گروه به قدری است که قرآن در آیات متعدد از آنها سخن به میان آورده است و در آیاتی، کفار را به عنوان دشمن خداوند معرفی کرده است و نیزخداوند هم دشمن آنها است از این رو دوستی با آنها، دشمنی با خداست:« مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ»404: کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و) خداوند دشمن کافران است.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه مینویسد: در این جمله به جاى اینکه ضمیر کفار را به کار ببرد و بفرماید: (عدو لهم)، اسم ظاهر آنان را آورده و نکته‏اش این است که بر علت حکم دلالت کند و بفهماند اگر(یهود) دشمن ایشانست، به خاطر این است که ایشان کافرند و به طور کلى خداى تعالى دشمن کفار است.405

3-2-2-1) تعریف کافر در لغت و اصطلاح:
واژهی کفر، یکی از برجستهترین واژگان کلیدی در قرآن کریم است. این واژه نقش مهمی در نظام اخلاقیدینی قرآن است(با بار معنایی منفی) دارد؛ و نه تنها مفهومی است که همهی صفات منفی دیگر بر محور آن می گردد، حتی با قرائت سطحی قرآن مجید متقاعد میشویم که نقش مفهوم کفر چنان در همه جا ساری است که انسان حضور آن را در همهی عبارات و آیاتی که با اخلاق و رفتار آدمی سر و کار دارد حس می کند.406مؤلف کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن» بعد از نقل معانی چند، پیرامون کلمهی «کفر»مینویسد: تحقیق مطلب در این است که اصل واحد در مادهی «کفر» همان معنی رد و عدم اعتنا به چیزی میباشد و معانیای مانند بیزاری، نابودی و پوشیدن از آثار کفر میباشند.407 . الکُفْرُ فی اللّغه: ستر الشی‏ء، و وصف اللیل‏ بِالْکَافِرِ لستره الأشخاص، و الزّرّاع لستره البذر فی الأرض، و لیس ذلک باسم لهما کما قال بعض أهل اللّغه لمّا سمع؛ یعنی: کُفْردرلغت به معنی پوشیده شدن چیزى است و شب را هم بهخاطر اینکه اشخاص و اجسام را با سیاهیش میپوشاند با واژه کَافِر وصف کرده‏اند و زارع را هم که پیوسته بذر و دانه را در زمین مى‏افشاند و در خاک پنهان مى‏کند. راغب در ادامه می‌گوید: کافر در عرف دین به کسى گفته میشود که وحدانیّت یا نبوت یا شریعت یا هر سه را انکار کند.408 در کتاب لسان‌العرب و مجمع البحرین نیز چنین آمده است: کافر در لغت از ریشه «کُفر»409 به معناى جحد و انکار یک چیز، یا از ریشه «کَفر» به معناى پوشش گذشتن بر چیزى است.410 از مطالعه کتاب‏هاى لغت معلوم مى‏شود کسانى که به خدا و پیامبر او ایمان نمى‏آورند، به هر دو معنى کافر نامیده مى‏شوند؛ چون آنان روى حقایق سر پوش مى‏نهند و آن را انکار مى‏کنند؛ ولى در اصطلاح فقه،کافر به کسى گفته مى‏شود که دین اسلام یا یکى از ضروریات آن را نپذیرد. چنان که محقق حلى مى‏گوید: «کافر به کسى گفته مى‏شود که از دایره دین اسلام خارج شده باشد و یا این که داخل در اسلام باشد، اما یکى از ضروریات آن را انکار کند؛ مانند خوارج و غُلات»411 سایر فقیهان نیز مشابه همین تعریف را از کافر بیان نموده‏اند. به عنوان مثال سید یزدى در کتاب عروه الوثقى مى‏گوید: «کافر کسى است که وجود خدا یا یگانگى او یا رسالت پیامبر را انکارکند یا یکى از ضروریات دین را با توجه به ضرورى بودن آن انکار نماید به گونه‏اى که مستلزم انکار رسالت شود».412 امام خمینى (ره) هم در تعریف کافر مى‏فرماید: «کافر کسى است که آیینى غیر از آیین اسلام را بپذیرد و یا آیین اسلام را بپذیرد،

مطلب مرتبط :