بر آن آفریده. دگرگونی در آفرینش خدا نیست این است دین و آئین محکم و استوار ولی اکثر مردم نمی‏دانند.) ( حسینی، 1378 :66)
آنچه از مجموع این آیات بر می‏آید، این است که انسان دارای یک سلسله امور فطری مشترک و متفاوت ذاتی مؤثر در شکل‏گیری شخصیت می‏باشد که والدین و محیط در ایجاد آن هیچ گونه دخالتی نداشته و همه انسانها در وجود خود به طور ثابت و یکسان از این موهبت الهی بهره‏مندند. به بیان دیگر می‏توان گفت خداوند انسان را با زمینه‏های ذاتی خلق نموده است تا در انتخاب راه خیر و شر و ضلال و صلاح حجّت را بر او تمام نماید.( وطنی، 1386 : 23 ) این گزارهها باید در تدوین علومانسانی اسلامی مورد توجّه قرار بگیرد.

3-3-3- علم از منظر اسلام(قرآن)
بین آنچه که بعنوان sciense در غرب مطرح است با علم در قرآن تفاوت وجود دارد. هدف علم شناخت است و هدف شناخت در قرآن کسب خرد، تعمیق فهم نشانهها (آیات) و مخلوقات الهی در راستای پیوند بیشتر با خداوند و کمال روح بشری است. امّا اهداف شناخت در علم غربی کسب قدرت به منظور سلطه بر مخلوقات الهی و دیگر انسانها به خصوص انسانهای متعلّق به دیگر ملّتها و گروههای قومی و مذهبی است که تاریخ غرب جدید به خوبی مؤید آن است.(نصر، 1386 : 10) همچنانکه میشل فوکو32 بیان میدارد « دانش قدرت است » دقیقاً بیانگر همین هدفی است که دانش غربی دنبال میکند، یعنی کسب قدرت و این هدف با هدف علم در اسلام متفاوت است که هدف نهایی آن تقرّب الهی است. در دانش غربی هر چه بر علم انسان افزوده میشود، بر اساس هدف علم که کسب قدرت است، قدرت او نیز افزایش می یابد. امّا در جهان بینی اسلامی طبق احادیث و روایات هر چه علم انسان افزایش می یابد خضوع و خشوع و ایمان او افزایش می یابد. نهضت علم و دانش در جامعه اسلامی با قرآن آغاز شده و پیشتازی مسلمانان در عرصه علم در قرنهای پیش از آغاز رنسانس ناشی از تمسک به آموزههای وحیانی است. در نخستین آیه نیز به پیامبر اکرم(ص) فرمان خواندن داده شده است.
علّامه طباطبائی مفهوم علم را در ادبیات قرآن چنین تعریف کرده: «اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از یقین به خدا و آیات او» ( طباطبائی، 1379 : 309 ) و در جای دیگر نوشته است: «قرآن مجید به این علوم دعوت می‏کند به این شرط که به حقّ و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهان‏بینی حقیقی را که سرلوحه آن خداشناسی می‏باشد، در بر داشته باشند وگرنه علمی که انسان را سرگرم خود ساخته، از شناختن حق و حقیقت بازدارد، در قاموس قرآن مجید با جهل مرداف است.»( طباطبائی، 1379 : 94 ).
واژه «علم» در قرآن کریم به چند معنا به کار رفته است:
الف: علم به معنای خاص یعنی «الهیات»:
قرآن کریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی می‏کند.« اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا آن اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَان اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا »( طلاق : 12 ) (خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید فرمان [خدا] در میان آنها فرود می‏آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و به راستی دانش وی هر چیزی را در بر گرفته است) یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
ب: علم به معنای عام:
قرآن کریم می‏فرماید: «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ» ( زمر : 9 ) «آیا کسانی که می‏دانند و کسانی که نمی‏دانند برابرند.»
به نظر می‏رسد مقصود از «علم» در این آیه مطلق علم و دانش است که شامل همه اقسام علم مفید می‏شود.33و در آیه دیگر می‏فرماید: «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» ( مجادله : 11 ) «خدا کسانی از شما را که ایمان آورده‏اند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبه‏هایی بالا می‏برد.». در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن می‏شود که خود «علم» موجب فضیلت افراد است، و این علم مقید به الهیات نشده است، پس مطلق است و شامل همه دانشمندان می‏شود. و در آیه دیگر می‏فرماید: «انمَا یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» ( فاطر : 28 ) «از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.» در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده که نشانه‏های خدا را می‏شناسند و عظمت و مقام او را در می‏یابند از این رو از نافرمانی او هراسناکند34، امّا جالب این است که بخش قبلی آیه فوق و آیه قبل از آن سخن از نشانه‏های خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوه‏های رنگارنگ، جاده‏های کوهستانی رنگارنگ و انسانها و جنبندگان و دام‏ها با رنگ‏های مختلف است، سپس از دانشمندان فوقالذکر یاد می‏شود. این مطلب نشان می‏دهد که مقصود از علم، دانشوران در این آیه، علوم طبیعی نیز هست، یعنی دانشمندانی که از طبیعت‏شناسی به خداشناسی می‏رسند.35
نکته مهمّی که در باب مفهوم علم در قرآن باید به آن اشاره کرد این است که در قرآن کریم واژه «علم» به صورت جمع به کار نرفته؛ زیرا علم یکی بیش نیست و آن شناخت حقّ تعالی و آثار و آیات بی‏کران اوست که در آفاق و انفس پراکنده شده و جلوه نموده است، و شالوده آن شناخت آیه‏ای است که همه امکانات ادراکی انسان را برای تأمین و نیل به هدف خلقت سازمان‏دهی می‏کند و انسان را نظراً و عملاً به پیش می‏برد.( جوادی آملی، 1374 : 156 ).
در قرآن کریم دو کارکرد عمده برای علم معرفی شده است: نخست معرفت الهی با ثمراتی که در پی دارد. و دیگر تسخیر طبیعت به منظور بهره‏برداری مادی. در واقع علم هم حیات مادی را آباد می‏کند، و هم مایه حیات معنوی است. «سَخَّرَ لَکُم ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأَرضِ جَمیعا مِنهُ آن فِی ذالِکَ الآیاتٌ لِقومٍ یَتفکّروُن»(جاثیه: 13) (آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعاً در این [امر] برای مردمی که می‏اندیشند نشانه‏هایی است) و بسیاری دیگر از آیات شریفه قرآن مانند لقمان: 20، زخرف: 12 و 13، اعراف: 10، قصص: 73 و روم: 46.
علاوه بر کارکردهای اشاره شده، در قرآن برای علم آثاری نیز ذکر شده است که مختصراً عباتند از :
1. کشف قوانین طبیعی: «وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الحِسابَ»(یونس: 15)، (اسراء: 12)
2. توحید ذاتی: «فَلا تَجْعَلوُا لِلّهِاندادا وَ انتُم تَعلَمون»(بقره: 22)، (آل عمران: 18)
3. تذکر و یاد پروردگار: «فَاِذا أَمِنتُم فَاذْکُروا اللّهَ کَما عَلَّمَکُم ما لَم تَکوُنُوا تَعلَمون» (بقره: 239)
4. عبادت و عبودیت: «آن تَصُومُوا خَیرٌ لَکُمْ آن کُنتُمْ تَعلَمُون» (بقره: 184)، (بقره: 280)، (انفال: 27)، عنکبوت: 29) و 34)، (جمعه: 9)، (شعراء: 132)
5. توجّه به آنچه نزد خداست: «انما عِندَاللّهِ هُوَ خیرٌ لَکُم آن کُنتُم تَعلَمُون» (نحمل: 95)
6. توحید در مالکیت خداوند: «لِمَنِ الأرضُ وَ مَن فیها آن کُنتُمْ تَعلَمُون»(مؤمنون: 84)
7. درک حضور و تعظیم خداوند تبارک و تعالی: «هُوَ یُجیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیه آن کُنتُم تَعلَمُون»(مؤمنون: 88)، (علق: 14)
8. تسلیم قضای الهی شدن: «آن اَجَلَ اللّهِ إِذا جَاءَ لاَ یُؤَخَّرُ لَو کُنتُم تَعلَمُون» (نوح: 4)
9. شناخت حقّ و باطل: «لِیَعلَمَ الَّذینَ اوتُوالعِلْمُ انه الحق مِن رَبِّکَ» (حج: 54)، (حج: 62)، (بقره: 26 و 44)، (عنکبوت: 41)
10. درک حقیقت دنیا و آخرت: «وَ مَا هَذِهِ الحَیوهِ الدُّنیا اِلاَّ لَهوٌ وَ لَعِبٌ وَ آن الدّارَ الآخرهَ لَهِی الحَیَوان لَو کانوا یَعلَمُون»(عنکبوت: 64)
11. درک ارزش و عظمت خویشتن: «وَ لَبِئسَ ماشَروا بِه انفُسَهُم لَو کانوا یَعلَمُون» (بقره: 102)، (حشر: 19)
12.ترک اصرار بر گناه: «وَ لَم‏یَصِّروا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُون»(آل عمران: 135)
13. خشوع: «انما یَخشَی اللّهُ مِن عِبادِه العُلَماءُ»(فاطر: 28) و (اسراء: 107 و 109)
14. امید به رحمت پروردگار: «أمَّنْ هُوَ قانتٌ ءَاناءَالَّیلِ ساجِدا و قَائِما یَحْذَرُ الأَخِرَهَ وَ یَرجُوا رَبِّهِ قُل هَلْ یَستَوِی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَالَّذینَ لاَ یَعلَمُون» (زمر: 9)
15 و 16. تواضع و بلند مرتبگی: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذَا قیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فی الْمجلِسِ فَافْسَحوا یَفسَحِ اللّهُ لَکُم و إِذا قیلَ…»(مجادله: 11)
این موارد آثار و ثمرات علمی است که با طرح جامعِ شناخت قرآنی حاصل می‏شود و چنان‏که روشن است همه جلوه‏های کمالانسانی را می‏نمایانند و حکایت‏گر حیات حقیقی هستند. (مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net ).دین اسلام و قرآن همواره به علم دعوت نمودهاند. علّامه طباطبائی‏(ره) پس از اشاره به آیاتی که از علم تجلیل می‏کند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف می‏نویسند:«قرآن مجید در آیات بسیاری به تفکّر در آیات آسمان و ستارگان و اختلافات عجیبی که در اوضاع آنها پدید می آید و نظام متقنی که بر آنها حکومت می‏کند دعوت می‏کند. و به تفکّر در آفرینش زمین و دریاها و کوه‏ها و… به تفکّر در آفرینش شگفت‏آور نبات [= گیاهان‏] و نظامی که در زندگی آنان جریان دارد… به تفکّر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزی که در ساختمان وجودش نهفته و… و بدینترتیب به تعلّم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره همه علومی که در دسترس فکرانسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری و سعادت بخش جامعهانسانی می‏باشد دعوت می‏کند.آری قرآن مجید به این علوم دعوت می‏کند به این شرط که به حقّ و حقیقت رهنما قرار گیرند و جهان‏بینی حقیقی را که سرلوحه آن خداشناسی می‏باشد در برداشته باشند.»( طباطبائی، 1386 : 94 )

مطلب مرتبط :   فضل، لعن، دشنام، جمهوری، شیعه، امامان

4-3- مبانی و اصول تولید علم در علوم سیاسی از منظر معرفتشناسی36
دراندیشه غربی تنها راه شناخت، خرد انسان و حواس پنج گانه است و راههای ممکن دیگر شناخت انکار میشود. (نصر، 1386 : 12) یعنی در علم غربی از طریق حواس پنج گانه نسبت به گزارهها آگاهی پیدا می کنیم. به تعبیری می فهمیم که گزارهای وجود دارد. پس از آگاهی به سمت شناخت آن گزاره حرکت می کنیم و نتیجه این شناخت علم نسبت به آن گزاره میشود. در این فرآیند، اندیشه غربی به غیر از عقل خود بنیاد و حواس پنج گانه هیچ راه دیگری را برای شناخت معتبر و صحیح نمیداند. مکاتب تجربی افراطی‏ای چون پوزیتیویسم، که کم و بیش بر تمامی مکاتب و دیدگاه علمی امروز (و از جمله علومانسانی) سلطه دارند، شناخت علمی انسان را به شناخت‏ حسی و تجربی محدود نموده و دخالت هرگونه شناخت فلسفی و فراتجربی را در فرآیند علم انکار می‏کنند. بنابر تئوری پوزیتیویسم، جای بحث و پژوهش علمی و یقین‏آور پیرامون مسایل ماوراء طبیعت ‏باقی نمی‏ماند و همه مسایل فلسفی پوچ و بی‏ارزش تلقّی می‏گردد. این دیدگاه که شناخت‏های علمی را صرفاً حسی و تجربی دانسته و آنها را نیازمند هیچ‏گونه زیربنای فلسفی و ماوراء طبیعی نمی‏داند، پیامدهای متعدّد و گوناگونی برای علم در پی دارد، که یکی از آنها ایجاد شقاق و جدایی قاطع میان معارف دینی و فلسفی از یک سو و شناخت‏های علمی و تجربی از سوی دیگر است.( دانشنامه رشد، 1389 : daneshnameh.roshd.ir ) بنابراین در غرب، وحی هیچگاه منبع شناخت قرار نمیگیرد. شاید بتوان این مبحث در شناخت را مهمترین وجه تمایز میان علم غربی و سکولار و علم دینی و اسلامی دانست. « حال اگر به مبانی علومانسانی بر اساس نگاه اسلامی بپردازیم خواهیم دید که هسته معرفتی علومانسانی- اسلامی مبتنی بر منابع دیگری است که علومانسانی متعارف فاقد آن است و آن اتصال به منبع وحی است که باعث شکل دادن هسته معرفتی علوم اسلامیخواهد شد. بنابراین میتوان گفت تمایز مهم بین علومانسانی متعارف و علومانسانی مبتنی بر نگاه اسلامی آن است که در علومانسانی – اسلامی، هسته اصلی معرفتشناسی مبتنی است بر منبع وحی و حدیث که با استفاده از عقل و اجتهاد میتوان این هسته را شناخت و به لایههای دیگر معرفتشناسی که در سطوح بالاتر به روششناسی علومانسانی-اسلامیخواهد رسید، دست یافت.» (کانون گفتمان قرآن، 1388 : askquran.ir )
غرب در کشاکش چند قرن اخیر، سرانجام با گرایش به واقعیت مبتنی بر تجربه، ماتریالیسم را پذیرفت و همچنین با گزینش و اصالت دادن به حقیقت سوداگرانه، پراگماتیسم را در عرصه حقیقت پیشنهاد نمود. بدیهی است که در این ساخنارشناسی، به ویژه در عرصه علومانسانی، تجارب وحیانی و همچنین پدیدههای متافیزیکی جایگاهی نداشتند و اموری غیر علمی و بعضاً غیر واقعی قلمداد می شدند.(Michael Williams, 1996: 572-573)
در علم اسلامی (و من جمله علومانسانی اسلامی) عقل خود بنیاد و مستقل انسان و حواس پنج گانه یکی از راههای شناخت است، نه تنها راه شناخت. البتّه باید توجّه کرد که در تفکّر اسلامی عقل و حس (تجربه) نفی نمیشود، بلکه هر کدام در جای صحیح خود قرار می گیرند. اسلام بسیار بر تعقّلورزی و استفاده از عقل تأکید میکند. در باب تجربه و استفاده از حواس نیز همین امر صادق است. قرآن کریم به صورتهای گوناگون بر سندیت و حجّیت عقل در معارف الهی صحه گذاشته است، و بر تعقل و تفکّر در نظام آفرینش تشویق و تأکید کرده است،

مطلب مرتبط :