لتنتهینّ أو لألحقنّک بجبال دوس.»700یعنی: این همه حدیث چیست که از رسول خدا نقل می‏کنی؟ اگر به نقل حدیث ادامه بدهی، تو را به کوههای دوس می‏فرستم. همچنین معاویه به شدت با نگارش حدیث مخالف بود. ابن عساکر در این باره نقل می‏کند که: «معاویه بر منبر دمشق به مردم گفت: بر حذر باشید از نقل احادیث و روایات رسول خدا، مگر احادیثی که در زمان عمر نقل شده‏اند.»701
اینچنین بود که تا زمان حکومت عمر بن عبد العزیز (99- 101) نگارش حدیث به طور رسمی به تأخیر افتاد. او نامه‏ای برای ابو بکر بن عمرو بن حزم نوشت که: «دقت کن در حدیث رسول خدا (ص) و سنت گذشته و حدیث عمره و آن را بنویس؛ زیرا من برای از بین رفتن علم و از دنیا رفتن علماء بیمناک هستم.»702
3- رویگردانی از پرداختن جدی به تفسیر
تابعین و شاید بتوان گفت بیشتر آنها از تفسیر قرآن کریم روی بر می‏گرداندند و به هیچ وجه درباره تفسیر قرآن سخن نمی‏گفتند. عبید اللّه بن عمر درباره اندیشمندان علوم اسلامی مدینه اینگونه می‏گوید: «فقیهان شهر مدینه را ملاقات کردم، آنها درباره تفسیر قرآن سخن نمی‏گفتند و افراد ذیل از جمله آنان است: سالم بن عبد اللّه، قاسم بن عبد اللّه، قاسم بن محمد، سعید بن مسیب و نافع703.»704
«هشام بن‏ عروه درباره پدرش می‏گوید: «هیچگاه پدرم را ندیدم که به تفسیر قرآن کریم بپردازد.»705
مسروق می‏گوید: «از تفسیر بپرهیزید، زیرا تفسیر روایت از خداوند است.»706 ابراهیم نخعی گفته است: «اصحاب ما از تفسیر قرآن پرهیز می‏کردند و آن را بزرگ برمی‏شمردند.»707 اینچنین بود که تفسیر در دوره گسترش، بیشتر از کسانی نقل شده است که تحت تأثیر فضای سیاسی قرار نگرفته و اکثرا آن را به طور پنهانی نگاشته‏اند.
4- روایات تفسیری
بیشترین روایات تفسیری از میان تابعان از مدرسه‏های مختلف، از افراد زیر است: سعید بن جبیر، مجاهد بن جبر، عکرمه، طاووس بن کیسان، عطا بن ابی رباح، سدّی کبیر، جابر جعفی، قتاده، حسن بصری و ضحّاک بن مزاحم.708
5-تکیه بر ظن
تکیه بر ظن: از آنجا که تابعان از عصر رسالت فاصله گرفته بودند، بیشتر تکیه آنان بر ظن بوده و بدین جهت برخی از آنان به تفسیر به رأی نیز متهم هستند.709

فصل چهارم

بررسی کارکردهای زیانمند وسودمند موالی در تفسیر قرآن کریم

4-1- کارکردهای منفی موالی در تفسیر قرآن کریم
4-1-1- نقش موالی هم در پیدایی لحن و هم گرفتار شدنشان به آن
مقدمه
پس از فتوحات اسلامی لغت عرب در سراسر ممالک اسلامی سیادت و برتری یافت زبان سیاسی و لسان علمی هم منحصر به لغت عرب شده و غلبه زبان عرب تاکنون هم به حال خود باقی بود، همچنین دین اسلام بر کیشهای دیگر برتری یافته، اغلب مردم ممالک اسلام آن را استقبال نمودند کمتر کسی مانده بود که دین خود را داشت. با اینکه این دو چیز که یکی دین و دیگری لسان است غلبه و برتری پیدا کرده بود، خود متزلزل و مختل گردید، زیرا لغت عرب دچار لحن و غلط شده، به طوری که برای آن قواعد و اصول وضع نموده تا آن را حفظ نمایند ابوعبیده گوید:« عبدالله بن الاهتم گروهی از موالی را دید که در نحو بحث میکردند. گفت: اگر شما زبان عرب را اصلاح کردید، خودتان هم نخستین کسانی بودید که آن را فاسد میکردید». بعضی از لغات ایرانی بر لغت عرب غالب شده بود، همچنین فکر و خیال و معنی و مضمون پارسی کاملاً بر لسان عرب غلبه یافته بود. دین اسلام هم تحت تأثیر فکر دیگران واقع شده بود. مسلمین به چندین فرقه تفرقه یافتند، مذاهب و عقاید مختلفه نیز پدید آمده و قرآن هم از روی عقاید و کتب دیگران تفسیر شده بود. فرقههای اسلام گاهی با زبان و زمانی با تیغ مشغول نبرد شدند.710
میتوان گفت رغم جایگاه بلند موالی در عرصههای علم و ادب، آمیزش آنان با تازیان، زبان عرب را به تباهی کشاند و لغزشهایی گفتاری که در اصطلاح به آن «لحن» میگفتند، فراگیر شد. کسانی چون عبیدالله بن زیاد فرماندار خونریز سکوفه و بصره، زیاد بن سلیمان اعجم شاعر، محمد بن کرام سجستانی، ابوعطاء سندی شاعر و حتی محدثان و فقیهان برجستهای چون زیاد بن ابیزیاد، نافع برده عبدالله بن عمر، مکحول شامی، عبدالعزیز بن محمد دراوردی، مالک بن انس و استادش ربیعه بن ابی عبدالرحمن، دچار این لغزشها شدند.
مسئله لحن علت اولیه ایجاد علم نحو به شمار میرود، بهتر است قدری در مفهوم، و بیان نمونههایی از آن دقت کنیم.

4-1-1-1-معنی لحن
لحن معانی متعددی دارد که یکی از این معانی که در اینجا منظور ماست همان( خطای لغوی) برای اولین بار زمانی به کار رفته که مسلمانان غیرعرب با عربها آمیزش یافتند و از آنجا که تعبیرات مسلمانان غیرعرب نادرست بود، فرق میان صحیح و ناصحیح برای اعراب آشکار شد( تعرف الاشیاء بأضدادها)؛ زیرا بسیاری از عجم تلفظ درست حروف و مخارج آن را نمیدانستند و در نتیجه واژهی لحن در این معنا به صورتی عرفی وضع شده است. مدلول اصلی واژهی لَحَن و مشتقات کلمه همه دارای مفهوم میل و چرخش از هیئت و وضع مألوف دارند.
4-1-1-2-نمونههایی از لحن
4-1-1-3-لحن در زبان عامه
لحن در کلام در دوران حیات رسول اکرم(ص) و خلفای اربعه، پدیدهای همگانی و شایع نبود، بلکه درمیان افراد تازه مسلمان غیرعرب رواج داشت که چون با زبان عربی آشنایی نداشتهاند، امری طبیعی به نظر میرسید. در اینجا به ذکر چند نمونه از لحن اشاره میکنیم:
الف. ابوالاسود دئلی به بصره نزد زیاد آمد. مردی نزد زیاد گفت: اصلح الله الامیر توفی أبانا و ترک بنونا. ابوالاسود گفت: باید بگوید توفی ابونا و ترک بنینا.711
ب. روزی عمر بن خطاب بر گروهی که تیراندازی میکردند، گذر کرد و ایشان گفتند: انا قوم متعلمین که باید انا قوم متعلمون میگفتند و عمر بر آنها پرخاش کرد.
ج. روزی دختر ابوالاسود به پدر گفت: یا ابت ما اَحسَنُ السماءِ( پدر چه چیز آسمان از همه زیباتر است). پدر گفت: النجوم. دختر گفت: میخواستم شگفتی خود را نسبت به آسمان بیان بکنم. پدرش گفت: باید بگویی، ما اَحسَنَ السماءَ( آسمان چه زیباست).712
د. نویسنده کتاب الانساب ذیل ماده« الشّاربی» به فتح شین و کسر راء آورده است که این نسبتی است که به شارب داده شده و در بغداد به سقاء، شارب گفته میشود و اینها لحن در زبان عامه است برای اینکه شارب کسی است که آب مینوشد نه کسی که آب و نوشیدنیها را حمل میکند.713
4-1-1-4-لحن در قرائت قرآن
لحن در قرائت قرآن در دورهی بنیامیه که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نژادهای گوناگون به اسلام گرویدند و همچنین در زمان عباسیان که زمام امور بیشتر در دست غیراعراب بود، رواج یافت و زبان عربی را تباه کرد و این آفت نه تنها در میان عوام رایج شد، میان خواص نیز راه یافت و در میان طبقهی سخنوران و بلیغان رخنه کرد.
لحن تنها در گفتگو و محاوره محدود نشد بلکه در قرآن کریم نیز پدید آمد. لحن در قرآن و قرائت آن محدود به اعاجم و موالی نبود بلکه در بیوتات عربی نیز در قرائت قرآن دیده میشد. برای مثال حجاج بن یوسف که سخنوری توانا بود، « إِنَّا مِنَ المُجرمون مُنتقِمُونَ714» قرائت میکرد.715
حسن بصری میخواند: « ص و القرآنُ »716 و « ما تَنزلت به الشَیطون»717 ابوجعفر از وزرای عباسی در عرفات خواند: فَمن تَعَجلَ فِی یومَن فلا ثُم عَلِیه و مَن تَأخَّرَ فلا ثُم عَلِیه.718
جاحظ در کتاب البیان و التبیین فصلی خاص در لحن سخنوران گشوده است که نمونهای از آن را نقل کردیم.719
در روایتی آمده که ابومالک بن أبی بهز البجلی از عبدالله بن صالح از ابییوسف نقل کرده که گفت: ابوحنیفه به من گفت: این افراد کسانی هستند که در آیهای از سوره یوسف لحن وارد کردند؟ گفتم آن چیست؟ گفت: ( لا یأتِیکُمَا طَعَامٌ تُرزَقَانِهِ)720 گفتم پس چگونه است؟ گفت: ترزقانُهُ.721
4-1-2-تفسیر به رأی
طی فتوحات اسلامی موالی از بهترین و آبادترین اقطار متمدن آن عصریعنی ساسانیان، روم، آفریقا،مصر، اسکندریه، شام، فلسطین، دمشق و غیره وارد جهان اسلام شدند.722
چنانکه ابن خلدون درباره سبب برتری ایرانیان مینویسد:« ملت عرب در اوایل ساده و بدوی و از علم و هنر بیبهره بود. احکام الهی که غالباً جنبه امر و نهی داشت از دهان به گوش میرسید و به حافظه سپرده میشد. با توصیههای پیامبر (ص) برای طلب علم و فتوحات اسلامی و توسعه متصرفات، علوم در عداد ضروریات به شمار میرفت، و فضل و دانش هنر لازمی محسوب شد، اعراب به مقتضای خوی بدوی و بیابانگردی، از هنر و دانش که لازمهاش تمدن و شهرنشینی بود گریزان بودند، و چون موالی بهویژه ایرانیان دارای عظمت تاریخی و واجد دولت باستانی بودند، در تلقی و نشر علوم از دیگران جلو افتادند».723
اگر چه موالی طی فتوحات کشورشان فتح شد و به دست عربها افتاد و به لحاظ سیاسی ضعیف شدند و شکست خوردند، به عبارت دیگر شکستخوردههای سیاسی و بردههایی بودند که از یک نظام و از یک تمدن دیگر آمدند، اما چون دارای تمدن، علم و فرهنگ دیرینه بودند و مباحث علمی هم قابل شکست دادن یا سرقت نیست، پس وقتی که وارد جهان اسلام شدند چون ایمان ، اعتقادات و سؤالاتی از قبل در ذهن خود داشتند، این بقچه سؤالات را به همراه فرهنگ جدید وارد جهان اسلام کردند که پاسخ به این سؤالات مفسر را وارد تفسیر عقلی یا تفسیر به رأی میکرد، در این میان موالی که مسلمان میشدند و سپس به تفسیر میپرداختند -از آنجا که هیچ انسانی از ذخیرههای علمی، ذهنی و اجتماعیاش جدا نمیشوند- وقتی به تفسیر قرآن میپرداختند مطابق آن سؤالات و معلومات قبلی در ذهن خود قرآن را تفسیر میکردند و بدین صورت تفسیر به رأی وارد جهان اسلام شد.
تأثیر قدرتهای سیاسی در هر دوره در تفسیر قرآن، چنانکه در عصر بنیامیه( که جبریگرا بودند) مرجئه رشد کردند و عباسیان( که اختیارگرا بودند) تفکر معتزله را تقویت نمودند که این خود از عوامل رأی در تفسیر است که در زمان موالی آغاز میشود.724
تفسیر دراین دوره نتوانست مانند عصر صحابیان رنگ روایی خود را حفظ کند و در این عصر تابع مکاتب مختلفی در سرزمینها گشت که پیش از این ذکر گردید. در میان مفسران این عصرهر چند که سعید بن جبیر، طاووس یمانی، عامر شعبی سخت از تفسیر به رأی خودداری میکردند. اما مجاهد، عطاء بن ابی رباح، زید بن اسلم و قتاده و بیشتر مفسران کوفه از تفسیر به رأی واهمهای نداشتند725.
ذهبی مینویسد در این دوره اختلافات مذهبی ریشه دوانده و تفسیرهایی پدید آمد که در خلال آن جانبداری از آراء خاص در مسائل مذهبی دیده میشود.726
سیوطی در الدرالمنثور روایتی را پیرامون مفهوم دو واژه« لمستم» و « لامستم» ذیل آیه 34/ نساء به نقل از سعید بن جبیر این گونه آورده است: در حجره ابن عباس بودیم عطاء بن ابی رباح و جمعی دیگر از موالی و گروهی از عربها بودند. درباره لمس، سخن به میان آوردیم من و عطاء و موالی معتقد بودیم که منظور از لمس تماس با دست است. ولی گروه عرب بر این بودند که منظور از آن جماع است پس از آن بر ابن عباس وارد شدم و او را از این نظرات آگاه ساختم. ابن عباس گفت: موالی مغلوب شدند ولی عرب صحیح گفتند727.
جالب آن است که این ایرانی معنا کردن آیات قرآن کریم، در امتداد مسیر تاریخی خود، به دوران معاصر هم رسید که در اینجا و به عنوان مکمل بحث از لغزشهای موالی چند نمونه از تفسیر به رأی ناآشنایان معاصر با زبان عربی را میآوریم:
الف: آیه« و لا تَقفُ ما لیس لک به علم» را« و لا تَقِف ما لیس لک به علم»728 میخواندند و معنی میکردند که: هر جا که علم نداری باز نایست، برو طلب علم کن.
ب: در رابطه با آیه « … وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیکُمْ رَقِیبًا »729 میگفتند: بنگرید در اسلام، مقام زن چقدر والاست که خداوند در قرآن نام رحم زنها آنجایی که دُرّ گرانبهای انسانیت را میگذارند با نام خود قرین ساخته و فرموده:« خدا و رحم زنها را».
ج: مفّسر دیگری میگفت: اگر ما در تفسیر قرآن، معنائی را درک کردیم که پیشینیان نگفته بودند، از ما پذیرفته نمیشود، پس از بیـان این مقدمه با تفصیلی خاص گفت:حضرت علی(ع) در تفسیر« والذاریات ذروا…» رأیی داشته است، لیکن رأی من آن است که خداوند در این آیه، از عالم ذر( اتم) خبر داده است« والحاملات وقراً» نیز بیان حمل بار الکتریسته میباشد…
د: مفسر دیگری نوشته است:730« در این زمینه که قرآن، نه تنها به طور ضمنی عامل وحدت بشریت و با تأثیر غیرمستقیم، تشکیل دولت جهانی و تمدن و فرهنگ انسانی را میخواهد، بلکه عنایت و اصرار خاص در مبارزه با اختلاف و تفرقه و تخاصم ملتها دارد، نه محققین اخیر شرقی و غربی تا عمق مطلب جلو رفتند و نه مفسرین قرآن…»731
«قرآن اهل کتاب یعنی یهود و نصاری را نه تحقیر و نه تکفیر میکند که آنها احمقان بر باطل و اهل جهنم هستند و نه آنها را برای محو و مغلوب شدن به مبارزه میطلبد. بالعکس پیغمبر آخر الزمان را فرستاده بر همه مردم، و از جمله بر اهل کتاب، و تصدیق کننده آنها« مصدقاً لما…» معرفی نموده، ضمن ایرادگیری و میل به اصلاح انحرافها و سوءنیتهای آنها، دعوت به یکرنگی و هماهنگی مینماید. پس، از همه اشکالات و اختلافات چشم پوشیده732 به یک مطلب و اصل اساسی قانع میشود. با استشهاد به

مطلب مرتبط :   فضیلت، فضایل، اخلاقی، احساسات، مهارت‌های، اراده