شدن نه‌تنها تهدیدی جدی به شمار می‌آید، بلکه فرایندی گریزناپذیر و غیرقابل برگشت هم نیست (پیترسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 154). <br />ذاتباوری دیگر ویژگی خاص‌گرایی فرهنگی به شمار می‌آید. برخلاف عام‌گرایی فرهنگی که کم و بیش با نسبیت‌باوری فرهنگی ویژگی می‌یابد و بر درک متقابل و هم‌پذیری نسبی استوار است، خاص‌گرایی فرهنگی هیچ‌گونه تحمل و تساهل و همزیستی را برنمی‌تابد و پلورالیسم فرهنگی در آن محلی از اعراب ندارد. (گل‌محمدی 1389: 154)

انواع خاص‌گرایی
گل‌محمدی خاص‌گرایی را بر سه نوع تقسیم می‌کند:
«خاص‌گرایی منزوی» به دیدگاه و رهیافت فرهنگی گروه هایی اطلاق می‌شود که می‌کوشند به شیوه‌های مختلف، گروه خود را از محیط اجتماعی و گروه‌های دیگر جدا نگه دارند. مدافعان این نوع خاص‌گرایی در عین حال که به برتری فرهنگ خود معتقدند، انفعال فرهنگی در پیش می‌گیرند. آنها می‌گویند راه و رسم زندگی، آداب و رسوم و باورهای ما به خودمان مربوط است نه کسی دیگر و دیگران باید ما را به حال خود رها کنند. چنین خاص‌گرایی‌هایی بسیار اندک و رو به کاهش هستند. بومی‌های استرالیا را می‌توان نمونه برجسته چنین خاص‌گرایی‌هایی به شمار آورد. (پیترسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 154 و 155)
«خاص‌گرایی‌های سرسخت و ستیزه‌جو» هم مطلق‌اندیش است و برتری فرهنگی خاص را ادعا می‌کند، با این تفاوت که در خاص‌گرایی مورد نظر جهانگیرشدن فرهنگ مورد نظر رسالتی غیرقابل چشم‌پوشی قلمداد می‌شود. پیروان این‌گونه خاص‌گرایی، نه‌تنها فرهنگ خود را بی‌همتا و برتر می‌دانند، بلکه می‌کوشند با تغییر مذهب، ابزارهای سیاسی یا زور و اجبار، آن را بر افراد و گروه‌های دیگر تحمیل کنند. مثلاً رهبران راست مسیحی در امریکا چنین باوری دارند. آنها همواره رویدادها را به گونه‌ای تعبیر می‌کنند که نشانه ظهور دوباره عیسی مسیح به نظر آیند؛ رویدادی که به‌زودی اتفاق خواهد افتاد و آنها مانند پیروان راستین آن حضرت، نقشی بسیار مهم در آن بازی خواهند کرد. (پیترسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 155)
«خاص‌گرایی ریشه‌دار» می‌کوشد تمایز گروه‌های متأثر از فرایند جهانی شدن را حفظ کند. این خاص‌گرایان از گرایش‌های ادغام‌گر فرایند مورد نظر آگاه هستند، ولی بر حفظ تنوع در برابر آن ادغام و همگرایی تأکید می‌کنند. آنها حتی شاید بر این باور باشند که توانایی و قابلیت ویژه‌ای برای بازی در جامعه جهانی دارند… گرچه پیروان این نوع خاص‌گرایی عناصری از فرهنگ خود را به جامعه جهانی عرضه می‌کنند، اما درصدد تحمیل آن عناصر نیستند. (پیترسون به نقل از گل‌محمدی 1389: 155)
ذات‌باوری با ویژگی دیگر خاص‌گرایی فرهنگی پیوند دارد که گریز از گفت‌وگو و داد و ستد فرهنگی است. بر خلاف عام‌گرایی فرهنگی مبتنی بر گفت‌وگو، آمیزش و تبادل فرهنگی، خاص‌گرایی فرهنگی معمولاً در صدد ایجاد فضای بسته فرهنگی است، چرا که نسبیت فرهنگی را نمی‌پذیرد. بی‌گمان در شرایطی که یک فرهنگ خود را برتر از فرهنگ‌های دیگر بداند، جایی برای گفت‌وگو و دادوستد باقی نمی‌ماند. نظریه‌پردازانی مانند گیدنز تلاش خاص‌گرایان یا بنیادگرایان فرهنگی را برای بازسازی فضاهای بسته فرهنگی و پرهیز از ورود به فضای عمومی گفت‌وگو و همزیستی را خطرناک می‌دانند (گیدنز به نقل از گل‌محمدی 1389: 156)… خاص‌گرایان فرهنگی بقای خود را جز به واسطه بستن مرزها به روی فرهنگ‌های دیگر، ستیز با تهاجم فرهنگی و در صورت امکان تحمیل فرهنگ خود بر بقیه افراد و گروه‌ها ممکن نمی‌دانند. افزایش گوناگونی و شمار خاص‌گرایی‌های فرهنگی را باید یکی از ویژگی‌های برجسته جهان معاصر به شمار آورد. برخی نظریه‌پردازان این گرایش و تحول را نشانه بحران لیبرالیسم و آرمان جهان‌وطنی قلمداد می‌کنند. از دیدگاه آنها، منطقی به نظر می‌رسید که با پایان جنگ سرد، حکومت‌ها، اجتماع‌ها، انجمن‌های بین‌المللی، شهروندان و دولت‌ها، حل مشکلات جهانی را مد نظر قرار دهند، حقوق و مسئولیت‌های شهروندی جهانی را تعریف و ابزارهای سیاسی شناسایی و رعایت آن حقوق را تکمیل و کارآمدتر کنند. ولی تحولات حکایت از آن دارد که جامعه جهانی به سوی نوعی قبیله‌گرایی و جماعت‌مداری حرکت می‌کند (تامپسون به نقل از گل‌محمدی: 156)… گسترش بنیادگرایی دینی، ناسیونالیسم، هویت قومی و هویت سرزمینی به مثابه مهم‌ترین واکنش‌های خاص‌گرایانه به فرایند جهانی شدن، محور بحث مانوئل کاستلز در بحث از ماهیت و عملکرد «جامعه شبکه‌مبنا» است. فریدمن «انفجار جنبش‌های فرهنگی جدید، از رستاخیز فرقه‌ای و مذهبی تا بدوی‌گرایی» را بررسی می‌کند و آن را یک «سنت‌گرایی جدید» می‌نامد (فریدمن به نقل از گل‌محمدی 1389: 157). نظریه‌پردازان و پژوهشگرانی هم از نژادپرستی خاص‌گرایانه جدید سخن می‌گویند که بر ذات‌باوری فرهنگی و اخراجِ غیر استوار است. (سیلورمن به نقل از گل‌محمدی 1389: 157)
گل‌محمدی به پیروی از برخی جامعه‌شناسان و فرهنگ‌پژوهان برجسته، خاص‌گرایی‌های فرهنگی ـ اجتماعی را در سه دسته بررسی کرده است:
خاص‌گرایی قومی. شامل دو نوع خاص‌گرایی عمده، شامل: خیزش‌ها، تنش‌ها و ستیزهای قومی؛ و جنبش‌های ملی‌گرایانه… پژوهشگران اجتماعی سده بیستم توجه خود را عمدتاً به مسائل مرتبط با طبقه اقتصادی معطوف کرده بودند. آنها همواره به این موضوع می‌اندیشیدند که چگونه می‌توان مسائل ناشی از نابرابری‌های طبقاتی را با تعدیل نابرابری‌های یا تلاش برای ازمیان بردن طبقه حل کرد. بنابراین علایق و هویت‌های نژادی و قومی را اغلب نوعی واپس‌گرایی و نابهنجاری تاریخی قلمداد می‌کردند که در برابر کمونیسم تسلیم و نابود خواهد شد یا در چارچوب نهادهای لیبرال دموکراتیک ادغام و حل می‌شود. در چارچوب این رهیافت، قومیت بازمانده مراحل اولیه تحول جامعه انسانی به شمار می‌آمد که دیر یا زود از بین خواهد رفت… اندیشمندان مارکسیست و غیرمارکسیست به رغم اختلاف نظرهای مختلف، بر سر این موضوع توافق داشتند که قومیت نشانگر شرایط و وضع جامعه سنتی است که مردم در اجتماع‌های کوچک جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند و ارتباطات و حمل و نقل محدود است. بنابراین اندیشمندان بسیاری انتظار داشتند که در نتیجه صنعتی شدن، شهرنشینی و گسترش آموزش و سواد، آگاهی قومی کاهش می‌یابد و عام‌گرایی جانشین خاص‌گرایی می‌شود. بنابراین، از دیدگاه هر دو دسته، ادغام اقلیت‌های قومی در اجتماع‌های بزرگ‌تر امری اجتناب‌پذیر بود. ولی تحولات و رویدادهای دهه‌های پایانی سده بیستم که با زوال کمونیسم و افول لیبرالیسم همراه بود، نادرست بودن چنان پیش‌بینی‌هایی را آشکار کرد. جامعه جهانی در شرایطی واپسین سال‌های هزاره دوم را پشت سر گذاشت، وارد هزاره سوم شد که با جنبش‌ها و ستیزهای قومی فزاینده دست به گریبان بود… قومیت عبارت است از آگاهی از تفاوت، برجستگی ذهنی آن تفاوت و همچنین بسیج شدن بر پایه تفاوت. قومیت هنگامی شکل می‌گیرد که یک شخص این جمله را پُر کند: «من یک …. هستم، چرا که در …. با گروه خود شریک هستم.» بنابراین قومیت پدیده‌ای ذهنی است، حتی اگر بر عناصر «عینی» یا فرهنگی و تاریخی مشترک استوار باشد. سه رهیافت اصلی درباره بررسی قومیت و ستیز قومی: 1) رهیافت دیرینه‌گرا قومیت را یک ویژگی پیچیده افراد و اجتماع‌ها می‌داند. از این دیدگاه، تقسیم‌ها و تنش‌های قومی«طبیعی» هستند، چه این طبیعی بودن ارثی باشد یا محصول چند سده. دیرینه‌گرایان گرچه ستیز و خشونت قومی را پدیده‌ای همیشگی نمی‌دانند، اما معتقدند که چنین ستیز و خشونتی از تفاوت‌های قومی ناشی می‌شوند و بنابراین نیازی به تبیین آن نیست. مثلاً آنتونی اسمیت، یکی از نظریه‌پردازان برجسته ناسیونالیسم و قومیت، مدعی است که ستیز قومی به نحو گریزناپذیری از قومیت ناشی می‌شود (اسمیت به نقل از گل‌محمدی 1389: 159). 2) رهیافت ابزارگرا قومیت را چون ابزاری می‌داند که افراد یا گروه‌ها یا نخبگان برای رسیدن به اهداف خود از آن بهره‌برداری می‌کنند. بر این اساس قومیت پیوند تنگاتنگی با سیاست دارد و در فرایند تلاش برای دستیابی به اهداف (سیاسی) مورد استفاده قرار می‌گیرد. این بهره‌برداری چه در قالب دفاعی (مقاومت در برابر جاه‌طلبی‌های دیگران) باشد و چه در قالب تهاجمی (دست‌یابی به اهداف خود)، قومیت اساساً یک برچسب یا دسته‌ای از نشان‌های نمادین است که برای رسیدن به امتیازهای سیاسی به کار گرفته می‌شود (لیک به نقل از گل‌محمدی 1389: 160). 3) رهیافت ساخت‌گرایان کم و بیش عناصری از دو رهیافت دیگر را دربر می‌گیرد. در چارچوب این رهیافت بر ریشه‌ها و ماهیت اجتماعی قومیت تأکید می‌شود. به بیان دیگر، ساخت‌گرایان برآنند که قومیت نه چیز ثابتی است و نه کاملاً باز و سیال، بلکه از بسترهای متراکم اندرکنش‌های اجتماعی ساخته می‌شود. از دیدگاه آنان قومیت یک ویژگی فردی نیست، بلکه پدیده‌ای اجتماعی است و هویت شخص معمولاً در اختیار و کنترل او قرار ندارد. پس با دگرگون شدن اندرکنش‌های اجتماعی، برداشت از قومیت هم دگرگون می‌شود (لیک به نقل از گل‌محمدی 1389: 160). بر پایه رهیافت ساخت‌گرا، از آنجا که قومیت به صورت اجتماعی ساخته می‌شود، مرزها و هویت‌های قومی همواره از طریق اندرکنش‌های اجتماعی درون و بیرون ‌اجتماع‌های قومی تعریف، تحدید و تولید می‌شوند. در واقع، ریشه، محتوا و شکل هویت قومی بازتاب گزینش‌های خلاق افراد و گروه‌هایی است که خود و دیگران را در چارچوب شیوه‌های قومی تعریف می‌کنند. این فرایند نوعی حد و مرزسازی قومی است که انسان‌ها را از یکدیگر جدا یا با هم متحد می‌کند. اجزا و عناصر لازم برای ساخت هویت و مرز قومی توسط فرهنگ تعیین می‌شود. به بیان دیگر، ساخت و مرز قومی مانند تعیین شکل گاری دستی خرید (ظرفیت، تعداد چرخ‌ها و از این قبیل) است و فرهنگ قومی ترکیبی از چیزهایی است که داخل گاری می‌ریزیم (هنر، موسیقی، لباس، دین، نُرم‌ها، باورها و نمادها). مرزهای قومی گزینه‌های هویتی، ترکیب اعضا، میزان عضویت و شکل سازمان قومی را تعیین می‌کنند و به این پرسش پاسخ می‌دهند که ما کیستیم؟ فرهنگ هم محتوا و معنای قومیت را تأمین می‌کند و به این پرسش پاسخ می‌دهد که ما چه هستیم؟ (ناگل به نقل از گل‌محمدی 1389: 161)
تقریباً نیمی از ستیزهای قومی از سال 1989 به این سو که پایان جنگ سرد و آغاز به اصطلاح «نظم جهانی جدید» بود آغاز شده است. از این رو، بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران عقیده دارند که انسان‌ها اکنون با یک بی‌نظمی جهانی جدید مبتنی بر ستیزهای قومی فزاینده رویارو هستند. در این بی‌نظمی جهانی جدید، بسیاری از مردم از واگیردار بودن ستیز قومی نگرانند و دغدغه آن را دارند که ستیز قومی در یک محل شاید مناطق دیگر را هم دربر گیرد… بستر سیاسی مسائل قومی نیز متنوع است و هویت، تنش و ستیز قومی در چارچوب نظام‌های سیاسی مختلف شکل می‌گیرد. (گل‌محمدی 1389: 163)

مطلب مرتبط :   قرآن، موالی، لحن، عرب، ، اسلام

خاص‌گرایی ملی‌گرایی. گروه قومی و ملت دو نوع جمعیت هستند. برخی گروه‌های قومی ملت هستند و برخی نیستند. ناسیونالیسم شکلی از فرهنگ (یک ایدئولوژی، یک زبان، اساطیر، نمادگرایی و آگاهی) است که چهار هدف دارد: تبدیل یک گروه قومی منفعل به یک اجتماع قومی سیاسی فعال؛ سازماندهی فرهنگ جماعت و ایجاد یک فرهنگ عالی استاندارد و رسمی؛ تبدیل جماعت به یک ملت دارای همگونی فرهنگی؛ به دست آوردن یک سرزمین یا حتی یک دولت برای ملت. ناسیونالیسم بیش از دویست سال قدمت دارد و بی‌تردید می‌توان آن را یکی از قدرتمندترین نیروهای دنیای مدرن به شمار آورد. در نیمه دوم سده هیجدهم این نیروی سیاسی در اروپای غربی از جمله فرانسه و امریکای شمالی شکل گرفت، اندکی بعد به امریکای لاتین گسترش یافت و پس از جنگ جهانی دوم سرتاسر جهان را فرا گرفت. شکل پیدایش ناسیونالیسم هم گوناگون بود: دینی، محافظه‌کارانه، لیبرال، فاشیستی، کمونیستی، فرهنگی، سیاسی، جداییخواهانه و از این قبیل. (گل‌محمدی 1389: 174و 175)
تا دهه شصت، رهیافت‌های مارکسیستی، لیبرالی و نظریه نوسازی، ناسیونالیسم را پدیده‌ای می‌دانستند که در فرایند تحول و تکامل و نوسازی جامعه به‌تدریج تحلیل می‌فت و ناپدید می‌شد. اما از دهه شصت به این‌سو، اعتبار آن زیر سؤال رفت و مرحله جدیدی در مطالعه ناسیونالیسم آغاز شد… این تغییر و تحول نتیجه شکل‌گیری موجی جدید از خاص‌گرایی فرهنگی در قالب جنبش‌های ناسیونالیستی بود که در دهه‌های پایانی سده بیستم شدیدتر و گسترده‌تر شده و در سده بیست و یکم هم تداوم یافته است… دربرخی آثار نیز از موج سوم یا نوع سوم ناسیونالیسم بحث می‌شود که پس از پایان جنگ سرد شکل گرفته و روزبه‌روز گسترده‌تر و شدیدتر می‌شود. موج سوم ناسیونالیسم در عین حال که همسانی‌هایی با مراحل پیشین ناسیونالیسم دارد، اما از آنها متمایز است. در حالی که در ناسیونالیسم‌های پیشین بر جنبه سیاسی ملیت تأکید می‌شد، در آنها رگه‌های انترناسیونالیستی به چشم می‌خورد و گرایش‌های لیبرالی و ضداستعماری وجود داشت، ناسیونالیسم کنونی دارای جنبه‌های ضد لیبرالی، شوونیستی و انحصارگرایانه است. به بیان دیگر، موج سوم ناسیونالیسم بر هویت‌سازی و تفاوت و انفکاک‌آفرینی استوار است. (گل‌محمدی 1389: 175 و 176)

مطلب مرتبط :   ــــــ، سخن.، تهران:، فارسی:، (این، "زبان

خاص‌گرایی دینی (بنیادگرایی دینی). بنیادگرایی دینی بیشتر از ستیزهای قومی و جنبش‌های ناسیونالیستی خاص‌گرایانه است… امروزه دین در قال