دانلود پایان نامه
آنها را نام برده و بیان داشته است؟ فرمود: آرى، خداى تعالى به پیغمبر خود فرموده:﴿ أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ و دلوک آفتاب زوال و میل آفتاب است(که همان وقت ظهر می باشد) پس در بین زوال آفتاب تا نیمه تاریکى شب چهار نماز مى‏باشد که خدا آنها را نام برده و بیان نموده، و وقت آنها را معیّن داشته و غسق شب، نیمه آن است، سپس فرمود:﴿ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ پس این نمازهاپنج تا است.
روایت دوم: وَ عَنْهُ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنِ الْحَلَبِیِّ وَ غَیْرِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ:﴿ أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ قَالَ: دُلُوکُ الشَّمْسِ: زَوَالُ النَّهَارِ مِنْ نِصْفِهِ، وَ غَسَقُ اللَّیْلِ: زَوَالُ اللَّیْلِ مِنْ نِصْفِهِ، قَالَ:فَرَضَ فِیمَا بَیْنَ هَذَیْنِ الْوَقْتَیْنِ أَرْبَعَ صَلَوَاتٍ….147
درست از قول ابن مسکان و وی نیز از حلبی و دیگران و ایشان هم از امام صادق(ع)نقل می کند که در رابطه با عبارت﴿ أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ فرمود:دلوک شمس یعنی زوال روز از نصف و غسق لیل نیز یعنی زوال شب از نیمه است، سپس فرمود:خدای سبحان مابین این دو وقت چهار نماز واجب کرده است…
روایت سوم: عن زراره قال‏ سألت أبا عبد الله ع عن هذه الآیه ﴿أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ قال: دلوک الشمس زوالها عند کبد السماء ﴿إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾إلى انتصاف اللیل فرض الله فیما بینهما أربع صلوات الظهر و العصر و المغرب و العشاء ﴿وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ﴾ یعنی القراءه ﴿إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ قال: یجتمع فی صلاه الغداه جزء من اللیل و النهار من الملائکه.148
زاره گوید از امام صادق(ع)در مورد آیه ی﴿أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾پرسیدم، فرمودند:دلوک شمس عبارتست از زوال خورشید آنگاه که در وسط آسمان است﴿إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ تا نیمه شب که خداوند چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا مابین این دو وقت واجب کرده است﴿وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ﴾یعنی قرائت و خواندن[و در مورد عبارت]﴿إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾فرمودند:در نماز صبح بخشی از ملائکه شب و روز جمع می شود.
2.14.2.دلوک در لغت
مجموع نظرات و دیدگاه هایی که در معنایابی واژه دلوک از سوی اهل لغت به آن اشاره شده از قرار زیر است:
راغب اصفهانی در مفردات خویش مراد و مقصود از دلوک را متمایل شدن خورشید به سمت و سوی غروب دانسته است.149
جوهری و ابن فارس نیز هر کدام در آراء جداگانه ای دلوک را به معنی زوال گفته اند150 که مراد از زوال میل و انحراف خورشید از وسط آسمان بطرف مغرب است و عبارت اخراى وقت ظهر میباشد.151
قاموس آنرا غروب، زرد شدن، میل و زوال از کبد سماء گفته است.152و طریحی نیز آنرا به معنی زوال و میل عنوان کرده است.153
3.14.2.بررسی
بنابر آنچه که در بیان لغویون گذشت می توان دلوک شمس را به ظهر تفسیر کرد چرا که همه ی عبارات منقوله از اصحاب لغت در این باب متناسب و منطبق با زمان ظهر است برای اینکه در وقت ظهر است که خورشید به سمت غروب متمایل می شود یا از وسط آسمان به سمت دیگری سوق پیدا می کند و یا در موقع ظهر است که خورشید در اوج زردی و حرارت است و هم چنین در زمان مذکور است که امر زوال که طبق آراء برخی واژه پژوهان به معنی انتقال به محلی دیگر است154تحقق پیدا می کند اگر چه در معنی زوال می توان موقع غروب را برای دلوک گنجاند چرا که در آن زمان نوعی انتقال از افق وجود دارد.
همانگونه که گفته شد در دلوک به معنی زوال و میل هر دو زمان ظهر و غروب قابل گنجایش است چون در هر دو نوعی از متمایل شدن موجود است و این مساله منشا اختلافات در این حوزه شده است.اما قراین نشان می دهد که موقع ظهر اولی باشد برای اینکه دلوک برگرفته از دلک العین یا مالیدن چشم است و انسان در آن موقع بر اثر شدت تابش آفتاب چشم خود را میمالد155 و دست خود را در مقابل آفتاب حائل مى‏کند و این با موقع ظهر منطبق است چرا که در زمان غروب چنین شدتی در آفتاب قابل ملاحظه نیست.
بنابراین چیزی که در کلام ائمه منعکس شده منطبق با آراء اهل لغت است چرا که اهل بیت، هم معنی زوال را که نظر بیشتر لغویون بر روی آن هست بیان کرده اند و هم زوال عند کبد السماء را مطرح کرده اند که در نظرات لغویون نیز موجود است منتهی مراتب تفاوتی که میان این دو رای حاکم است اینکه کلام ائمه بدون ابهام و ایهام دلالت بر زمان ظهر دارد حتی آنجا که زوال را عنوان کرده و احتمال برداشت های متفاوت وجود دارد با آوردن اربع صلوات میان دلوک شمس و غسق لیل این ابهام را برطرف کرده است اما سخن اهل لغت قابلیت حمل بر غروب را نیز دارد.
ضمنا کلام معصومین از نوع روایاتی که به ایضاح لفظی لغت پرداخته اند.
15.2.قرآن الفجر
﴿أَقِمِ الصَّلَوهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلىَ‏ غَسَقِ الَّیْلِ وَ قُرْءَانَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ الْفَجْرِ کاَنَ مَشهْودًا﴾
نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب (نیمه شب) بر پا دار و (بویژه) خواندن (نماز) بامداد را [مراقبت کن چرا] که خواندن (نماز) بامداد مورد مشاهده (فرشتگان) است.
1.15.2.قرآن الفجر در روایات
روایت اول: وَ عَنْهُ، عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ، عَنِ الْحَلَبِیِّ وَ غَیْرِهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ ،… قَالَ: ثُمَّ قَالَ:﴿ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ یَعْنِی صَلَاهَ الْغَدَاهِ یَجْتَمِعُ فِیهَا حَرَسُ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ مِنَ الْمَلَائِکَهِ.156
درست از قول ابن مسکان و وی نیز از حلبی و دیگران و ایشان هم از امام صادق(ع)نقل می کند که در مورد عبارت:﴿ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ فرمودند:یعنی نماز صبح که در آن نگهبانان شب و روز از فرشتگان جمع می شود.
روایت دوم: عن زراره قال‏ سألت أبا عبد الله ع عن هذه الآیه ﴿أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ قال: دلوک الشمس زوالها عند کبد السماء ﴿إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾إلى انتصاف اللیل فرض الله فیما بینهما أربع صلوات الظهر و العصر و المغرب و العشاء ﴿وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ﴾ یعنی القراءه ﴿إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾ قال: یجتمع فی صلاه الغداه جزء من اللیل و النهار من الملائکه.157
زاره گوید از امام صادق(ع)در مورد آیه ی﴿أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾پرسیدم، فرمودند:دلوک شمس عبارتست از زوال خورشید آنگاه که در وسط آسمان است﴿إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏﴾ تا نیمه شب که خداوند چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا مابین این دو وقت واجب کرده است﴿وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ﴾یعنی قرائت و خواندن[و در مورد عبارت]﴿إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾فرمودند:در نماز صبح بخشی از ملائکه شب و روز جمع می شود.
1.2.15.2.قرآن در لغت
واژه ی قرآن اسمی است که برای کتاب دینی مسلمانان اطلاق می شود و در مورد ریشه ی این واژه میان اهالی لغت اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را ماخوذ و مشتق از قرء به معنی و مفهوم خواندن یا قرائت کردن می دانند158که این دیدگاه مورد قبول و پذیرش صحابی جلیل القدر عبدالله بن عباس و لغوی پرآوازه قرن سوم لحیانی است.159بعضی دیگر آن را از قرء به معنی جمع کردن دانسته اند160چنانکه عرب وقتى چیزى را گرد آورده و پاره‏اى را بر پاره دیگر مى‏افزاید مى‏گوید: «قرأت الشّى‏ء قرآنا» چیزى بر آن افزودم. شاهد مثالى هم مى‏آورند از عمرو بن کلثوم التغلبى (م 40 ق ه) شاعر عهد جاهلى که در معلّقه معروف خود گفته:«ذراعى عیطل أدماء بکر*** هجان اللون، لم تقرأ جنینا»
«بازوانى سپید مانند دست و پاى ناقه‏اى که هنوز جنینى را در بر نگرفته، فربه و استوار» در اینجا وصف شترى مى‏کند که هرگز بار نگرفته. شاهد بر سر «لم تقرأ جنینا» است. یعنى خود بر هیچ بچه‏اى جمع نکرده‏. هیچ بچه‏اى بر رحم خود ضمیمه نکرده است.
اما مناسبت این معنى را با قرآن گفته‏اند این است که حروف و کلمات و آیات و سوره‏ها همه در آن جمع آمده است و یا اینکه حقایق و احکام و معارف و تعالیم عالیه دینى که در کتب پیشین پراگنده بوده، در این یک مجموع شده و بهم پیوسته است.161
از مجموع دو رای فوق الذکر، نظر اول نسبت به دوم اقوی و مناسب به نطر می رسد چرا که بر طبق رای دوم که به معنی جمع آوری و تالیف است آیه ای مانند﴿فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه‏﴾نامفهوم به نظر می رسد چون معنی اش این می شود: «چون آنرا تألیف کردیم، از آن جمع پیروى کن» و حال آنکه پیش از تألیف هم پیروى قرآن واجب بود.ضمنا آیه ی﴿ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ‏﴾نیز در آن صورت به تکرار می افتد و تکرار هم از کلامی که در اوج فصاحت است به دور است.
علاوه بر این دو، آراء دیگری هم از سوی قرآن پژوهان مطرح شده که ضعیف است و از گفتن آنها صرف نظر می شود
2.2.15.2.فجر در لغت
لغویون مراد و مقصود از واژه ی فجر را عبارت از سپیده ی صبح162، شکاف و انشقاق163، جود و کرم164و زشتی و گناه165دانسته اند که به نظر می رسد با توجه به آنچه که در کتب لغت موجود است اصالت با مفهوم شکافتن باشد یعنی در همه ی این معانی یک وجه و عنصر مشترک دیده می شود و آن بعد شکاف و تفتح است؛ برای نمونه علت اینکه به به صبح، فجر اطلاق شده برای این است که شب را مى‏شکافد و روشن مى‏کند یا گناه را از آن حیث فجر نامیده اند که پرده دیانت را می درد یا جود و کرم را به این کلمه مسمی کرده اند چرا که با شکافته شدن امساک ظاهر شده و خود را نمایان می کند.
3.15.2.بررسی
عبارت قرآن الفجر با تکیه بر آن چیزی که ارباب لغت مستقلا در باب واژه های قرآن و فجر طرح کرده اند به معنی قرائت و خواندن در صبح است چرا که لغویون مراد از قرآن را خوانده شده و منظور از فجر را صبح دانسته بودند؛ اما اهل بیت مقصود از قرآن الفجر را نماز صبح می دانند که در معنی فجر هر دو طرف(اهل بیت و اهل لغت)متفق القول بوده و آرایشان منطبق با هم است اما در واژه ی قرآن اصحاب لغت بنابر رسالت خود به معنایابی لغت پرداخته اند و اهل بیت نیز در ذیل آن نماز را ارائه داده اند که ربط میان کلام معصوم با بیان لغوی در این است که امام، از میان موارد و مصادیقی که مشتمل و متشکل از قرائت است مثل نماز و دعا و…نماز را برگزیده است.
در بیان ائمه علاوه بر نماز صبح، مباحث تفصیلی نیز راجع به جمع شدن فرشتگان و گواهی آنان بر این نماز طرح شده که در بین انواع روایات تفسیری از نوع ایضاح مفهومی است چرا که این قسمت از روایت به تفصیل محتوای آیه پرداخته است و تفصیل نیز از جمله مشخصات ایضاح مفهومی است.
16.2.مقام محمود
﴿ وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسىَ أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا محَّمُودًا﴾
«و پاره‏اى از شب را به آن (خواندن قرآن و نماز) بیدار باش در حالى که (عبادتى) افزون براى توست باشد که پروردگارت تو را به مقامى پسندیده برانگیزد.»
1.16.2.مقام محمود در روایات
روایت اول: عن بعض أصحابنا عن أحدهما قال‏ فی قوله:﴿عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾ قال: هی الشفاعه.166
بعضی از اصحاب و یاران ما از یکی از آن دو[صادقین(علیهما السلام)]در مورد عبارت﴿عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾نقل کرده اند که فرمودند:[مقام محمود]همان شفاعت است.
روایت دوم: وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ وَ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَوْ قَدْ قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَشَفَعْتُ فِی أَبِی وَ أُمِّی وَ عَمِّی وَ أَخٍ کَانَ لِی فِی الْجَاهِلِیَّه.167
پدرم از محمد بن ابی عمیر و او نیز به واسطه معاویه و هشام از امام صادق(ع)نقل می کنند که رسول خدا فرمودند:قطعا پدر و مادر و عمو و برادرم که در جاهلیت بودند آنگاه که برمقام محمود برخیزم شفاعت خواهم کرد.
روایت سوم: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ عِیسَى، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَهَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أُذَیْنَهَ الْعَبْدِیِّ، عَنْ أَبِیهِ، وَ أَبَانٍ مَوْلَاهُمْ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یَوْماً مُقْبِلًا عَلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ یَتْلُو هَذِهِ الْآیَهَ﴿وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ، إِنَّ رَبِّی (عَزَّ وَ جَلَّ) مَلَّکَنِی الشَّفَاعَهَ فِی أَهْلِ التَّوْحِیدِ مِنْ أُمَّتِی وَ حَظَرَ ذَلِکَ عَمَّنْ نَاصَبَکَ وَ نَاصَبَ وُلْدَکَ مِنْ بَعْدِک.168‏
حماد بن عیسی از عمر بن اذینه و او از عبدالرحمن ابن اذینه عبدی و وی نیز از طریق پدرش و ابان غلام آنان از انس بن مالک نقل کرده اند که گفت: دیدم من حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله را که برابر حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه مى‏آمد در حالتى که تلاوت میکرد این آیه را﴿عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ