دانلود پایان نامه
شدت پشیمانی و غم و اندوه است79از همین ماده گرفته شده، چرا که این حالت به انسان معمولا در مواقعى دست مى‏دهد که نیروى جبران مشکلات و شکستها را از دست داده، گویى از توانایى و قدرت برهنه شده است.یا به جاروب که محسره گفته می شود80 به جهت کارکرد این وسیله است چرا که کار جارو پاک کردن و برداشتن پوشش گرد و غبار از روی زمین و امثال آن است.
برخلاف آراء قاطبه ی لغت دانان که حسر را کشف و برداشتن پوشش از روی چیزی که بر روی آن واقع شده گرفته اند علامه مصطفوی حسر را بمعنى کنار رفتن و دور شدن بجانب پشت دانسته، و علت اینکه به حسرت که به معنی غم و اندوه و افسوس است حسرت می گویند بدین جهت است که انسان زمانی تاسف می خورد که چیزى از دسترس اش دور ‏شود.81
اما در مورد واژه ی محسور که محل بحث ماست مجموعه ی نظراتی که در آثار لغویون به طبع رسیده بدین شرح است:
1.خسته و وامانده.مَلُوماً مَحْسُوراً أی: مُتْعَباً.82
2.کسی است که هر آنچه در نزدش هست را ببخشد لاجرم چیزی در پیشش نباشد و بی چیز ماند. الّذِی یُعْطِی کُلَّ مَا عِنْدَه حَتّى یَبْقَى لا شَیْ‏ءَ عِنْدَه‏.83
3.بریده شدن و انقطاع یافتن از معاش یا از مردم.84
4.درمانده شدن و درجا زدن و متوقف شدن در معاش و زندگی. أی ترتدّ الى عقبک و تتوقّف فی سیرک و فی جریان حیاتک و معیشتک.85
3.7.2.بررسی
از مجموع سه روایتی که از لسان اهل بیت در مورد این واژه صادر شده می توان دو نوع کلی را برداشت کرد:
نخست روایاتی که مراد و منظور از احسار را فقر و تنگدستی می داند و دوم روایتی که محسور را عبارت از عریانی می شمارد که روایت دوم با توجه به این که همسو و همنوا با آراء ارباب لغت است لذا از حیث مرتبط یا منتزع بودن ، مرتبط با گفتار اهل لغت است و هر دو مطابق با هم اند چرا که هر یک به بیان ایضاح لفظی کلمه می پردازند اما روایات نوع اول که احسار را فقر و نداری شمرده اند اگر چه منطبق با نظر لغویون است اما این ارتباط و پیوستگی به صراحت روایت ماقبل نیست چرا روایت سابق به شکل کامل منطبق با اقوال لغت دانان بود اما در این روایت وجه ارتباط از نوع سبب و مسبب است بدین شکل که فقر و نداری مقدمه و علت برهنگی و عریانی است که صراحت ماقبل در این انطباق قابل دریافت نیست.
در مورد نظر علامه مصطفوی هم که حسر را دور کردن دانسته باید گفت که در آن صورت باز وجه ارتباط از نوع سبب و مسبب خواهد بود چرا که فقر و عریانی هر دو از جمله عواملی هستند که شخص را از جامعه گریزان می کنند چه بسیار خانواده های فقیری که به سبب فقر مالی از رفتن به مهمانی ها و دید و بازدیدها و شرکت در مراسمات محروم می مانند و از اطرافیان دور می شوند چرا که هر دیدی، بازدیدی را می طلبد که عایله ی فقیر توان برگزاری آن را ندارد لذا از دیدن ها صرف نظر می کند و در مورد عریانی هم باید گفت که شخص عریان از شرکت در محافل و مجالس اعراض می کند همان اتفاقی که بر پیامبر افتاد و حضرت به سبب این که تک پیراهن خود را به فقیر هدیه داد لذا نتوانست به سبب عریان بودن به موقع در مسجد حاضر شود و در نتیجه مورد ملامت کفار که می گفتند پیغمبر خواب مانده یا مشغول به لهو و لعب است گردد و هم چنین از حضور در مسجد باز ماند و به نوعی از جمعیت مسلمین دور شود.86
بنابراین ائمه اطهار(ع) در تعریف معنی لغت به عریانی و نداری از اصل کلمه غافل نبوده و از آن عدول نکرده اند بلکه با عنایت و توجه به اصل حسر تعاریف خود را در این ارتباط ارائه داده اند.
8.2.املاق
﴿ وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلَاقٍ نحّْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکمُ‏ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْا کَبِیرًا﴾
« و فرزندانتان را از ترس فقر، مَکشید ما آنان و شما را روزى مى‏دهیم [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگى است.»
1.8.2.املاق در روایات
عن إسحاق بن عمار عن أبی عبد الله ع …قال: قلت: و ما الإملاق قال: الإفلاس، ثم قال: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ‏ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ‏﴾87
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) نقل می کند که پرسیدم املاق یعنی چه؟فرمود:نداشتن مال و هزینه زندگی، سپس فرمود: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ‏ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ‏﴾
2.8.2.املاق در لغت
فراهیدی در بیان معنای «ملق» که املاق از آن ماخوذ و مشتق شده می نویسد:ملق یعنی محبت و لطف داشتن زیاد و شدید نسبت به چیزی.88که البته عین این معنی از کلمه به جهت مقدم بودن فراهیدی بر دیگر لغویون، به آثار آنها نیز منتقل شده است89در بیان صاحبان این نظر املاق نیز به معنی و مفهوم کثرت و شدت انفاق در مال است به گونه ای که منجر و منتهی به حاجت گردد90 و به نظر می رسد که دلیل تسمیه حاجت و نیاز به املاق به این سبب باشد که فرد انفاق کننده به خاطر علاقه و محبت وافری که نسبت به خدا دارد از خود بیخود شده و اموال و دارایی خویش را در راه او احسان می کند و نتیجتا به سبب این افراط گرفتار فقر و نداری می شود.
ابن فارس هم ماده ی ملق را به معنای تجرد در شی نامیده و کلماتی مثل املاق و ملقه و ملقت الثوب را به ترتیب به معنی اتلاف مال تا حد محتاج شدن،زمین بایر و بی آب و علف و شستن لباس می شمارد91و بعد مشترک در همه ی آنها را تجرد و خالی بودن می داند چرا که املاق به حالتی اطلاق می شود که فرد فاقد و خالی از مال است یا ملقه زمینی را گویند که خالی از علف باشد و شستن لباس هم که توام با خالی کردن و عاری کردن آن از چرک و کثیفی است92 و ضمنا درتملق هم که از این ماده گرفته شده این وجه مشترک یعنی تجرد فی شی را می توان دید برای اینکه تملق حالتی است که انسان در لسان شخصی را مدح می کند حال آنکه قلبش نسبت به آن تعاریف خالی است و در درون خود شخص ممدوح را شایسته این تمجیدات نمی داند.
صاحب قاموس قرآن نیز مراد از ملق را نرمی دانسته و از آنجا که فقر انسان را نرم و ذلیل می کند لذا به فقر و بی چیزی املاق گفته شده است93
در این میان برخی ملق را به معنای محا یعنی محو شدن گرفته اند که به نظر می رسد مرادف با تجرد و خالی بودنی است که ابن فارس متذکر آن شده است منتهی با لفظ و بیانی دیگر.94و برخی دیگر نیز آن را به معنای تضرع و طلب دانسته اند.95
اما علامه مصطفوی بعد از ذکر اقوال سایر لغویین که داب وی در بررسی لغات است بر این باور است که اصل این ماده خالی بودن و عاری بودن است و زمین خالی از نبات و شخص فاقد مال که با ماده ی ملق به کار رفته اند از مصادیق آن است و مفاهیمی همچون نرمی، محبت، تضرع و طلب واحتیاج از آثار این اصل هستند.96
3.8.2.بررسی
بنابر بررسی ها و کنکاش هایی که در آثار لغویون انجام شد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1.در معنای ماده ی ملق معانی چون محبت و لطف شدید، تضرع و طلب، تجرد در شی و خلا، نرمی و لینه ذکر شده است.
2.واژه املاق با صرف نظر از هر معنایی که برای ملق مطرح شده است به معنای فقر و نداری است.خواه معنای محبت و لطف شدید را در نظر آوریم یا معنای تجرد و خلا و یا نرمی و لین را در نظر بگیریم با هر معنایی می توان املاق به مفهوم فقر را تبیین کرد.
بنابراین در این کلمه میان اقوال ارباب لغت با کلام امام که املاق را افلاس معنی کرده انطباق کامل وجود دارد و هر دو به ایضاح لفظی واژه پرداخته اند.
9.2.قسطاس
﴿ وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ إِذَا کلْتُمْ وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَالِکَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا﴾
« و هنگامى که پیمانه مى‏کنید، پیمانه را کاملًا ادا نمایید، و با ترازوى راست (و درست) وزن کنید این بهتر، و فرجام (ش) نیکوتر است.»
1.9.2.قسطاس در روایات
روایت اول: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامِ بْنِ سُهَیْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْعَسْکَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی عِیسَى بْنُ دَاوُدَالنَّجَّارُ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ﴿‏ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا﴾﴿ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ‏﴾ قَالَ الْعَهْدُ مَا أَخَذَ النَّبِیُّ ص عَلَى النَّاسِ مِنْ مَوَدَّتِنَا وَ طَاعَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْ لَا یُخَالِفُوهُ وَ لَا یَتَقَدَّمُوهُ وَ لَا یَقْطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عَنْهُ وَ عَنْ کِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ أَمَّا الْقِسْطَاسُ فَهُوَ الْإِمَامُ وَ هُوَ الْعَدْلُ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَ هُوَ حُکْمُ الْأَئِمَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ ﴿ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا ﴾قَالَ هُوَ أَعْرَفُ بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ وَ مَا یَحْکُمُ وَ یَقْضِی‏97
محمد بن هشام بن سهیل از محمد بن اسماعیل عسگری و او نیز از طریق عیسى بن داود نجار از ابو الحسن موسى بن جعفر از پدر بزرگوارش در آیه:﴿ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا. وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ‏.﴾فرمود: عهد همان پیمانى است که پیامبر اکرم از مردم گرفت راجع بمودت ما و اطاعت امیر المؤمنین که با او مخالفت نکنند و او را مقدم بدارند و رابطه خویشاوندیش را قطع نکنند و بآنها اطلاع داد که از این امر بازخواست خواهند شد و هم از کتاب خدا.اما قسطاس در آیه امام است که عادلترین فرد روى زمین است و قسطاس همان حکم ائمه علیهم السّلام است خداوند در این آیه میفرماید: ﴿ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا ﴾خداوند فرموده: امام داناتر است بتأویل قرآن و آنچه حکم میکند و قضاوت مى‏نماید.
روایت دوم: و فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ الْقِسْطَاسُ الْمُسْتَقِیمُ فَهُوَ الْمِیزَانُ الَّذِی لَهُ لِسَان.98‏
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)نقل می کند که امام فرمود:قسطاس مستقیم عبارت از میزانی است که برای آن زبان است.
2.9.2.قسطاس در لغت
واژه ی قسطاس از الفاظ کم کاربرد در قرآن است که جمعا دو بار در مصحف شریف ذکر شده است؛ در ریشه این کلمه میان علمای لغت اختلاف رای وجود دارد برخی آن را ماخوذ از لسان عرب و از ماده ی قسط که به معنای بهره و نصیب عادلانه است تلقی می کنند اما برخی دیگر قائل به معرب بودن آن از زبان رومی هستند که در اثر ارتباط میان اعراب و رومیان از رومی به عربی وارد شده است99 همان گونه که الفاظ دیگری نیز در سایه ی تعامل با سایر ملل به این زبان داخل شده است.اما علامه مصطفوی بر این اعتقاد است که این واژه ریشه ای سریانی و یونانی دارد و الحاق حرف سین به آن که در آخر اسماء یونانی متداول و شایع است موید این نظر است الفاظی مانند الیاس، هرمس، دیوجانس، دیوغانس، هیردوطس، یولیاس، طیطوس که منتهی به سین شده اند،اگر چه بین این و بین قسط که عربی است مناسبت دیده می شود.100
تقریبا همه ی علمای لغت قائل به اینکه قسطاس وسیله و ابزاری برای سنجش اشیاء بوده اتفاق نظر دارند همان چیزی که در فارسی با عنوان سنجه و در ترکی با نام کپان از آن یاد می شود اما چیزی که مایه ی اختلاف است در میزان دقت این وسیله است که بعضی فقط به اینکه میزان است بسنده کرده101 اما برخی دیگر به این امر اکتفا نکرده و با نام اعدل الموازین از آن اسم برده اند.102که به نظر می رسد که معنی میزان برای قسطاس مناسب باشد چرا که در صورت اعدل الموازین دانستن، صفت مستقیم که برای قسطاس ذکر شده نامناسب جلوه می کند چرا که مستلزم تکرار در کلام می شود و اگر قسطاس عبارت از میزان مستقیم بود در آن صورت آوردن مستقیم برای آن ضرورتی نداشت.
3.9.2.بررسی
همانگونه که در مطاوی بحث به آن پرداخته شد قسطاس در آراء و دیدگاه های لغویان به معنی و مفهوم میزان بود اما این لغت از منظر اهل بیت در روایتی به امام و در کلامی به میزان دارای زبان که حکایت از ذی شعور بودن این میزان دارد دلالت می کند بنابراین رابطه ای که در این لغت میان نظرات اهل بیت با ائمه لغت متصور است اینکه لغویون به معنایابی آن مبادرت ورزیده اند اما اهل بیت به تاویل یا مصداق باطنی آن توجه کرده اند چرا که قسطاس که در آیه آمده است نام ابزارى است شناخته شده که داراى دو کفّه است و در اندازه‏گیرى و وزن اشیاء مورد استفاده قرار مى‏گیرد حال آنکه امام چنین کارکردی را که عبارت از اینکه وسیله ای باشد برای سنجش اشیاء را ندارد اما این به معنای عدم ارتباط میان میزان که از سوی اهل لغت ذکر شده با امام که کلام اهل بیت هست نیست برای اینکه شرط صحت تاویل زمانی است که میان معنای باطنی با معنای ظاهری مناسبت نزدیکی برقرار باشد همان چیزی که در معنای قسطاس متصور است چرا که به همان نحو که میزان وسیله ی سنجش است امام نیز اگر چه وسیله سنجش اشیاء نیست اما میزانی برای سنجش و اندازه گیری هدایت و گمراهی است و این نوع ارتباط میان میزان با روایت دوم نیز برقرار است یعنی رابطه از نوع بیان تاویل است.
10.2.شجره ملعونه
﴿وَ إِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتىِ أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَهً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا﴾
و (یاد کن) هنگامى را که