آشنایی کامل داشت و همین آشناییاش منشأ آثار ارزشمندی شد. حلقهای بود میان اصلاحطلبان و حلقههای روشنفکری عمدتاً اومانیست. انتظارش از اصلاحات دینی فراتر از اصلاحات در نظم و آراء کلیسا بود و بیش از هر چیز بر جنبه ایمانی تأکید داشت. او را هم میتوان سردمدار اومانیسم شمال دانست و هم چهره شاخص در جریان اصلاحات کاتولیکی. <br/” title=”br”>br /> امروزه او را بیشتر با کتاب در ستایش دیوانگی میشناسند. اما شاهکار اصلی او در زمان خودش انتشار نسخه انتقادی عهد جدید به زبان یونانی با ترجمه جدیدی به زبان لاتین و نیز نکات و یادداشتها بود. با این حال، و به رغم دفاعش از وحدت قلمروی کلیسای کاتولیک، به دلیل سر باز زدن از قبول جایگاه ادعایی کلیسای مذکور، پس از مرگ تکفیر و نوشتههایش در شمار کتابهای ممنوع جای گرفت. با این حال، تأثیرش بر تحولات فکری و اجتماعی اروپا بسیار عمیق و انکارناپذیر بود. از نگاه کسی چون اراسموس برای نجات اخروی آدمی، مسائلی از قبیل گوشهگیری، زهد و عزوبت لازم نیست و این گونه مسائل مخالف زندگی شایسته انسانی است. الهیات اراسموس را میتوان در دو کلمه خلاص کرد: زهد درونی و کلام خدا به مثابه واسطه میان خدا و مومنان که تأکیدش بر امر اول، به ارائه و بسط مفهومی که فلسفه ساده و طبیعی مسیح130 مینامیدش، انجامید که آن را با موعظ? سرکوه آغاز کرد و مرادش همان ایمان زنده بود و تأکیدش بر امر دوم در بهرهگیری از توان و تجربه علمیاش برای تحقیقات کتاب مقدسی و نسخههای منقح از آن. بر پایه اندیشه “فلسفه مسیح”، برای وصول به پاکی نه رسوم ظاهری و اجتماعات کلیسایی و نه رهبانیت لازم است. فقط سیرت نیک لازم است: فلسف? انسانی به تعالیم مسیح دادن.131 با آنکه برای مسیح جنبه تجسدی قائل بود، معتقد بود که مسیح را در زندگی زمینیاش باید شناخت. شاید این نکته آغازی باشد برای دریافتی دیگر از مسیح، که جنب? انسانیتری دارد و بیشتر در نقش یک معلم یا پیامبر دلسوز و مهربان ظاهر میشود، همان مسیحی که در دوره مدرن، منتقدان طرفدارش بودند.132
در نهضت اصلاحات غرب باید به گونهای برای او حتی در مقایسه با لوتر حق تقدم قائل شد، به گونهای که بعضی از منتقدان کاتولیک اراسموس، در همان زمان اعتقاد داشتند که او تخمهایی گذاشت که لوتر و تسوینگلی از آن جوجه به بار آوردند. ولی اراسموس به این گفته اعتراض کرد که من تخم ماکیان گذاشتم، ولی لوتر از آن تخم مرغی از نژاد دیگر به بار آورد.133
در یک ارزیابی اجمالی میان او و لوتر باید گفت که لوتر بیشتر به خدا و نجات و آخرت میاندیشید، اما وی به رغم پذیرش همه این امور، به انسان توجه داشت. مناقشه و رویارویی میان این دو نیز یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ نهضت اصلاح دینی است. اراسموس از کسانی بود که به اصلاحات دینی به شکلی مسالمتآمیز و آرام اعتقاد داشت، اما جریان تندی که لوتر در رأسش قرار داشت و تناقضگوییهایش که مسیحیت را هم غیرعقلی و هم ضدعقل معرفی کرده بود، مجال را از دست او و امثال او ربود. در این مناقشه لفظی تند، اولین حملات از ناحیه لوتر در پاسخ به نوشتهای از اراسموس صورت گرفت. اراسموس در این اثر خود به موضوع اراده آزاد انسان پرداخته بود. در این رساله اراده گوید:
در میان اشکالاتی که غالباً در کتاب مقدس به میان میآید، شاید هیچ یک به اندازه مسئله اختیار یا آزادی اراده دالانی پر پیچ و خم و گریزناپذیر نباشد، زیرا این مسئله به نحوی شگفتانگیز الهیون را، اعم از متقدم و متأخر، به خود مشغول داشته است. در زمان ما این اختلاف به شکل حادتری به وسیله کارلشتات و اک تجدید شده و نیز با شدت بیشتری به وسیله مارتین لوتر مورد بحث قرار گرفته است… اما من میدانم که برخی از مردم گوشهای خود را خواهند گرفت و بر سبیل اعتراض خواهند گفت که دنیا آخر شده و کار به جایی رسیده که اراسموس با لوتر مخالفت میکند. حالا دیگر موش به جنگ فیل میرود… من هرگز اصول لوتر را نپذیرفتهام. پس هیچ کس نباید از اینکه من علناً عقیدهای را تأکید میکنم که میتواند مورد اختلاف میان دو نفرباشد متعجب باشد…یقیناً فکر نمیکنم که لوتر از اختلاف عقیده دیگران با خودش رنجیده خاطر شود، زیرا خود او از حمله به عقاید بزرگان کلیسا مضایقه نکرده و از آن گذشته، به تعلیمات تمام مکاتب و شوراها و پاپها حمله کرده است.”134
لوتر در “رساله در باب اراده آزاد” که در سال 1523 منتشر کرد، ضمن رد دیدگاه اراسموس مدعی بود که وی به اموری که واجد روح است، کم بها داده است. اراسموس در نامهای به تسوینگلی در همین مبحث نوشت که من در این خیالم که تقریباً به همه چیزهایی که لوتر عقیده دارد، پایبندم مگر خشونت او و پرهیزش از بعضی از معماها و پارادوکسها که شاید مرادش از آن انکار اختیار و اراده است. پیشتر در سال 1521 پاپ لئوی دهم از اراسموس خواست که قلمش را علیه لوتر به کار برد و او اعلام کرد که نه دشمن لوتر است و نه یار پنهانش، و به عنوان یک کاتولیک وفادار معتقد بود که تنها راه حل مسئله لوتر استدلال و اقناع است نه زور.135
آنچه در مورد این پرچمدار اومانیسم در قرن شانزدهم در شمال به ویژه در جریان نهضت اصلاح دینی مهم است، آن است که وی و سایر همفکرانش به نوعی احیا و رنسانس مسیحی میاندیشیدند و با تأکید بر شیوههای مسالمتآمیز و بدون درگیر شدن با مقامات دینی میکوشیدند که اصلاحات لازم را در مسیحیت به وجود آورند. این شیوه مسالمتآمیز چیزی بود که شاید بهتر میتوانست در خدمت مسیحیت قرار گیرد، زیرا در این شیوه بر تمامیت و یکپارچگی مسیحیت تأکید میشد و این خودش یک اصل اساسی بود، در حالی که جریان اصلاح دینی جریانی بود که گرچه در ابتدا هرگز تصور نمیکرد که اصلاحات مورد نظرش به انشقاق و دو تکه شدن مسیحیت غرب بینجامد، ولی آنگاه که آرمانهایش مورد بیتوجهی دستگاه رسمی دین قرار گرفت، دیگر آنچه برایش اهمیت داشت، خلوص و پاکی دین بود، نه بقای کلیسای یکپارچه با اندیشههایی که بدان رضایت نمیداد و همین مهم یکی از فارقهای اساسی و مهم میان جنبش اومانیسم و جنبش اصلاحات دینی بود.
از این جهت میتوان گفت که اومانیسم در ابتدای راهش دچار نوعی بدشانسی شد و دستاوردهایش در تندباد نهضت اصلاح دینی از بین رفت و دیگر مجالی برای پیش بردن پروژه خود به شکلی آرام در فضای توفانی ایجادشده توسط کسانی چون مارتین نیافت. به هنگامی که به تقدیس از جنبش اصلاح دینی و کسانی چون لوتر میپردازیم، شایسته است موضوع را از این منظر نیز بنگریم. شاید اگر جریان تند و انقلابی لوتر و کسانی تندتر از او نبود، همین جنبش اومانیسم میتوانست به مقاصد اصلاحطلبانه به شکلی بهتر نائل شود و علاوه بر دستاوردهای بهتر، شاهد تکهتکه شدن جامعه متدینان و آن همه جنگ و خونریزی و خسارات و تلفات نباشد. از این رو، باید گفت که بدون جنب و جوش اومانیسم، لوتر نمیتوانست به موفقیتی نائل آید، همچنانکه شاید اومانیسم بدون لوتر نیز نمیتوانست موج اجتماعی نیرومندی ایجاد کند. در هر حال، روابط لوتر که مردی اهل شریعت بود، با اراسموس که دیدگاههای انسانمدارانه و لغتشناسانهای داشت، چندان نپایید و هر دو سرانجام به رویارویی با یکدیگر برگشتند و البته این اراسموس بود که کمتر خواهان این رویارویی بود. از آثار مهم اراسموس کتاب در ستایش دیوانگی است. وی در این کتاب میگوید همان نوعی دیوانگی/ شور/حماقت یا امیال غیرمعقول136 است که چرخهای زندگی جهان را به گردش درمیآورند.
از نکات مهم در مورد این متفکر اواخر قرون وسطی و اوایل دوره رنسانس، روابط و مناسبات فکری و دوستانهاش با متفکر مهم دیگری به نام تامس مور (1477-1535) نویسنده کتاب مهم آرمانشهر است. وی در مورد دولت دیدگاهی داشت که با دیدگاه آرمانی مور نزدیک بود:‌ “آنگاه که بر کشتی نشستهایم، سکان را نه به آن کس که نیاکانی شریفتر، مکنتی بیشتر یا سیمایی زیباتر دارد، بلکه به آن کس میسپاریم که در کار هدایت کشتی ماهرتر، هشارتر، و معتمدتر است. به همین سان، بهتر آن است که سلطنت به کسی واگذار شود که بیش از خویشتنداری به صفات شاهی آراسته است؛ یعنی به خرد، دادگستری، خویشتنداری، پیشنگری و دلبستگی به رفاه مردمان.”137 کتاب یوتوپیا نیز تحلیلی است خردهبین و دادخواستی پرشور بر ضد وضع اجتماعی و اقتصادی حاکم بر اروپا و به ویژه انگلستان و روایتگر بهترین وضع اجتماعی، با دفاع از رواداری دینی میان پیروان ادیان گوناگون؛ گرچه وی در ضدیت علیه مخالفان مذهب کاتولیک تعصب به خرج میداد و طرفداران لوتر را ملحد و مرتد خواند و به شکنجه و آزار گرفتار کرد و همین از شگفتیهای زندگی اوست. وی خود نیز در سرانجام در ماجرای طلاق همسر هنری هشتم، پادشاه انگلستان، به دلیل مخالفت با این امر و نپذیرفتن تقدم رأی شاه در امور دینی بر رای کلیسا، گردن زده شد و مرگش اروپا را تکان داد و ارسموس او را “مردی چهار فصل” نامید و بعدها با عنوان “مردی برای تمام فصول”138 از راه نمایشنامه و فیلمی زیر این عنوان همهگیر شد.139

مطلب مرتبط :   واجب، ، الوجود، (ابن‌سینا،، ذات، آن‌ها