بزن!
ای پدر، نخستین زایش مادر، زئوس بزرگ!917

مادر همه چیز است جز یک ابداع نظری که مقصود از آن، تبیین فرایند جهان باشد. به طور خلاصه فقط می توان گفت که او، صورت است؛ و هر جایی که طبیعت، چیزی را می دهد یا می گیرد مادر در آن جا هست. “خدایی که حامل چشمه است” به صفتی برای مریم عذرا تبدیل شد و ἡ ἐν τῃ + ̑ Πηγῃ + ̑ (او در چاه) که اینک عنوان افتخاری تئوتوکوس918 است، زمانی نشانۀ صورت بدون نام و ناشناخته بود که تا اندازه ای با آب برآمده از زمین یکی بود.919 مادران بسیاری نیز بودند که یونانیان، آن ها را ایزددخت920 می خواندند که دوشیزه نبودند بلکه زنان جوانی بودند که به هنگام مراسم های ازدواج، جهت تبرک کردن ازدواج، از آن ها استمداد می طلبیدند.921
مادر، از یونانیان به صورت سۀ مقدس922، و همزمان به عنوان هشداری مبنی بر این که در اینجا هنوز شخصیت حقیقی بدست نیامده است، به ما منتقل شد؛ بر این اساس،مشابه اومینیدس923، سِمنای924، مویرای925، کاریس ها926 و هورای927 را در سه پری یا هلدن928 سلتی یا باور عمومی ژرمن ها یافت.

2.آن گونه که تا اینجا مادر را بازشناخته ایم، مادر، آن گونه که یونانی ها او را نام می دهند، صورت طبیعت وحشی دست نخورده و “مادر کوه” است؛ او تحت نام های آرتمیس [الهۀ ماه و شکار]، سیبیلی929 و مانند آن، این ویژگی را حفظ کرد و در قلمرو ژرمن ها، هولدا930 یا بانو هولی931، شخصیت مشابهی است. اما در کنار این، صورت مادر زمین کاشت شده و مزروع ظاهر می شود. بار دیگر باید مراقب باشیم که هیچ تمییز نظری نگذاریم و شاید این تمییز بکوشد تا این مادر زمین جدید را به نوعی “الهۀ زراعت” تفسیر کند؛ خدایان و الهه های بعضی امور، صرفا در کتاب های مرجع و نقاشی های تزیینی، هستی فلاکت بار خود را طولانی می کنند! از نگاه انسان ابتدایی، زراعت، طبیعتی بود که مستقیما تجربه می شد در حالی که الهه، صورتی بود که این تجربه به خود می گرفت.
زمین، نه تنها هدایای ارزشمند و زینت های شگفت انگیزی پیشکش می کند بلکه تغذیه کننده نیز هست. زمین در نگاه یونانیان، گایا کوروتروفوس932 بود و کوروس ها933 عبارت بودند از جوانان دنیای گیاهان، حیوانات و انسان ها؛ او کودکان، حیوانات جوان و گل های نورسته را مطیع خود می سازد.934 اما او همیشه یک صورت نبود؛ و آداب و رسوم عامیانه، از مصر باستان تا کشاورزان امروزی، با اعتقاد کامل، ایدۀ کهن ظرف قدرت حفظ کرده اند. در مناطق بسیاری، آیین های خاصی برای “آخرین بافۀ گندم” برگزار می کردند و در واقع هنوز هم برگزار می کنند؛ بافۀ گندم، که طی مراسمی بسته یا کوبیده می شود، نگهدارندۀ نیروی مزرعۀ شخم زده شده است، دقیقا همان گونه که ستون رقص، نیروی طبیعت وحشی را حفظ می کند. صورت بخشیدن زمانی آغاز می شود که یک حیوان، کپۀ خرمن یا بز، جای منبع قدرتِ صرفا گیاهی را بگیرد؛ و آن گاه این امر، چنین بسط می یابد که آخرین دانۀ غله به صورت یک زن، آراسته می شود یا مثلا در لاوندی935، همسر کشاورز، برای سرگرمی، خرمن کوبی و بادافشان می شود.936
این امر، در واقع، “تشخص بخشیدن و انسان انگاری” در معنایی که ما از این واژه اراده می کنیم نیست. رویدادهای طبیعی، به زبان تمثیلی در نمی آیند (باز هم این کار را صرفا نقاش های تزیینی انجام می دهند) اما اشتراک و یگانگی اساسی میان انسان و حیات زمینی تجربه می شود. برای مثال، زمین، زن قلمداد می شود و زن، متعلق به زمین؛ اهمیت رسم لهستانی ها در صدا زدن مردی که آخرین غله را بریده از این قرار است: “تو، بند ناف را بریده ای”؛ این در حالی است که در اسکاتلند، روح غله، تحت نام “دوشیزه”، درو می شود.937
در یونان، الهۀ [زراعت و حاصلخیزی] دیمیتر، مادر غلات و زمینی بود که محصول آن، غلات بود.938 او در سرتاسر جهان، خواهرانی داشت: از روجنموم939 آلمانی و هلندی گرفته تا مادر- برنج در جاوه و مادر-ذرت در مکزیک. نقطۀ اوج آیین های سری او، عبارت بود از بریدن آیینیِ یک خوشۀ غله؛ از نگاه او، گاوآهن، مقدس بود و خود او یک بار در زمینی سه بار شخم زده شده باردار شد.940 دیمیتر دختری داشت به نام کور941 به معنای “دوشیزه” چنان که در اسکاتلند نیز چنین امری وجود داشت؛ دیمیتر در اصل احتمالا تنها بود و “دوشیزه”، مادرزمین دیگری از جای دیگر بود که بعدها دختر او شد؛ هر دو، در واقع، صرفا صورت های متنوعی از گایا942 بودند.943 اولی، به معنای اتمّ کلمه، مادر و میوۀ رسیده است؛ دومی یعنی همان دوشیزه، گُل است. سرنوشت هر دو یکسان است: غلات باید به درون زمین بیفتند و بمیرند تا میوه بدهند؛ بعدا این اسطوره، این سقوط به جهان زیرین را به صورت تجاوز به عنف به جوان و غم و اندوه مادر درآورد. اما در تقویم جشن های روستاییان، “پایین رفتن”944، همچنان به درستی حاکی از انتقال دانه به ظرف زیرزمینی است.945
تولد و مرگ غلات و انسان ها پیوند نزدیکی با هم دارند: “برآمدن” و “پایین رفتن”946، بحران های ابدی و تغییرات ناگهانی بخت و سرنوشت در زندگیند. کور-پرسفون947، صرفا جوانِ در حال مرگ غله نیست بلکه رهبر زیبای جوانان روستا که او به همراه شان، گلهای چمن زار را می چیند نیز هست؛ جوانانی که باید پیر همچنین شوند و بمیرند. دیمیتر به هنگام تولد، کمک کار948 است949؛ از سوی دیگر، اموات را با نامی برگفته از نام او می خواندند: ΔημητρεƖ + ̑οι یعنی “مردمان دیمیتر”.950
یک رابطۀ بسیار نزدیکِ زن با کشت کردن زمین، با این مطلب مطابقت دارد؛ آیین دیمیتر، مسالۀ زنان بود. و در هر نقطۀ جهان، زن است که به کشاورزی و مناسک آن می پردازد. در تمام این ها، شرایط اجتماعی بسیار باستانی، نقش ایفا می کنند. بسیاری از قبایل، نمایانگر انتقال از مرحلۀ شکار به مرحلۀ استقرار و ثبات یعنی کشاورزیند: مردها به شکار و ماهی گیری می پردازند در حالیکه زنان، به کشت مزارع مشغول می شوند. اما این شرایط را که پیامدهای آن در دوره های طولانی، در کشاورزی بود نه باید به سستی و تنبلی مردان و نه به میل آنها به فرمانروایی مربوط دانست چنان که در اینجا نباید پنداشت که وضعیت پدرسالاری جایگزین مادر سالاری شده است. در واقع، زنان و خاک،در معنای دینی با هم پیوند دارند: زن، زمین شخم خورده و زمین، زن بارور است: “در بعضی از مناطق هند، زنان عریان، شب هنگام، گاوآهن را از این سو به آن سوی زمین می کشانند”951؛ تمام این مطالب را صرفا در صورتی می توان فهمید که نیروی قوی ترِ زن، به یاد آورده شود. زن همانند زمین کشت شده، حامل حیات است و همچون زمین، باردار می شود و می زاید.952
اینکه زن، زمینی شخم زده شده است، در واقع، امری شناخته شده برای شعر و شاعریِ تمام اعصار و مناطق است. از نظر حکیم مصر باستان، پتاهوطپ953، “زن، زمینی زیبا برای اربابش است”954 و در غزل مصری، معشوقه به جوان دلباختۀ خود اطمینان می دهد که:

مطلب مرتبط :   مجلّه، داستان، کیهان، مادر، ، آینه

من، خواهر محبوب توام.
من، برای تو به مثابۀ باغی هستم
پر از گیاهان خوشبو.955

به همین نحو، وندیداد956 تاکید می کند که زمین، “ناراحت است که مدتهاست کشت نمی شود: در اینجا زنی پرسه می زند که مدت هاست بی فرزند مانده است”957 و زمین، ذخایر خود را ارزانی می دارد همانند “معشوقه ای که در بسترش آرمیده و برای شوهر عزیزش پسری به دنیا می آورد”.958 هندوها، همانند یونانیان، می دانستند که قضیب، یک گاوآهن است959؛ در واقع، از نگاه شاعران یونانی، تصویر زمین کشت شده، شدیدا زنده و روشن بود: سوفُکلیس960، به زنی اشاره می کند که شوهرش او را دیده:
حتی به عنوان کشاورزِ مزرعه ای دور
آن را موقع بذرپاشی می بیند، آن را بار دیگر می بیند
به هنگام درو و دیگر آن را نمی بیند.961
شعر عامه پسند امروزی نیز همچنان، از این تصویر دل نکنده است، چنانکه ملکۀ نازا، در افسانۀ پریان، چنین شکایت می کند: “من همانند زمینی هستم که در آن، چیزی رشد نمی کند”962، در حالی که در شوخ طبعی بی ادبانۀ نمایش کمدی، شوهر زن زانیه به خودش این گونه تسلّی می دهد: “کسی که در زمین من کشت می کند، به گروه من رحم می کند”.963 در دورۀ رمانتیک متاخر نیز که اشتیاق و آرزو را بر قدرت ترجیح می دهد، با این حال، چیزی جز تشبیه اولیه به زمین حاصلخیز نمی یابیم حتی زمانی که زمختی زمین و میوه، جای خود را به گل و غنچۀ ظریف تر می دهد.
اما این مطلب، به چشم اندازی گسترده تر می انجامد که در آن، صورت مادری درک می شد. قبل از هر چیز، قاطعانه باید بیان کنم که مادر زمین، بسیار انسانی است. دیمیتر، مادر مهربان و اندوهگین است و زیباترین تصویرش، دیمیتر نیدوسی964، چیزی از بیان اشک آلود مادر دولوروسا965 را با شادی و شعف الهۀ غلات می آمیزد966؛ الهۀ حاصلخیزی ایزس967، نیز نمونۀ بارز “زن خانه دار” است که خود را وقف شوهر و پسرش کرده است. در واقع، در الوهیت های مادرانه، ابعاد کاملی از امکان های زنانه می یابیم: عاشق و بعضا محبوبِ همۀ جهان (گونۀ ایشتر968-افرودایتی969) به همراه باکره (آرتمیس970، مریم).971 اما او همواره مادر است حتی زمانی که دوشیزه است و حتی زمانی که رابطه ای خاص و عجیب، میان مادر و یک خدای جوان (که احساسات عاشق و مادر ، هر دو، وقف او می گردد) وجود دارد چنان که در ادیان آسیای غربی این گونه است.
بی تردید، این رابطۀ عجیب و نامتعارف، پیش فرض های اجتماعی خاص خود را دارد. ما اطلاعات چندانی از خاستگاه های قانون مادرسالاری نداریم اما می توانیم مطمئن باشیم که یک سازمان اجتماعی مربوط به شکار، با تفوق و سلطۀ مردانه پیوند دارد، درست همان طور که مرحلۀ کشاورزی با تفوق زنان، پیوند خورده است. اما به نظر می رسد که در ترکیب مادرسالاری و کشاورزی، عنصر اجتماعی به اندازۀ عنصر دینی، عنصر اصلی نیست: بسیار بعید است که قانون مادرسالاری، در رابطۀ صمیمی میان زنان در طی فعالیت های کشاورزی مشترک شان آغاز شده باشد. به احتمال بسیار زیاد، این معاشرت نزدیک زنان و متعاقبا جدایی اجتماعی زنان، بواسطۀ نیروی “ابدی زنانه”، خاص و اسرارآمیز زن آغاز شده است؛ نیرویی که به زمین تعلق دارد هم چنان که زمین بدان مربوط است.972

مطلب مرتبط :   اراده، فلوطین، عقل، احد،، مبدأ،

3.تاکنون، روشن شد که باکره و مادر، رابطۀ متقابلی با هم ندارند. وحدت دوشیزه و مادر، صرفا برای فرهنگی، مساله، جرم و مایۀ شگفتی می شود که دیگر بدوی نیست بلکه آرمان بکارت، آن را متاثر ساخته؛ از سوی دیگر، دنیای باستان، دوشیزه را یا دختر تلقی می کرد یا کسی که در شرف مادر شدن است. در اینجا نیز، یونان باستان بود که این صورت آرمانی از دوشیزه و نیز مادر را پدید آورد.973
از جهت ایمان، صورت های باکره، مظاهر جوانی زنانه در زندگی روزمره اند. از زمان های بسیار قدیم، دختران جوان روستایی، که بالاتر از همه بر گرد چاه روستا جمع می شدند، شخصیت های محبوب بوده اند: مادرهای آینده در کنار رحم جهندۀ زمین. این یک رویداد ابدی است: “دوشیزگان جوان از شهر می آیند تا آب ببرند: کاری سالم و ضروری که قبلا پیشۀ دختران شاهان بود. همین که در آنجا استراحت می کنم، ایدۀ زندگی پدرسالارانۀ قدیم، بر گرد من بیدار می شود. من آن ها را می بینم، نیاکان باستانیمان را، چگونه آن ها در کنار چشمه، روابط دوستانۀ خود را شکل می دادند و پیمان ها می بستند؛ و من احساس می کنم که ارواح نیکوکار، چگونه از چشمه ها و رودها محافظت می کردند.”974 وِرتر جوان975، به درستی دریافته بود: به باور یونانی ها، در کنار چاه، زندگی جدید پدید می آید و درآن جا، ایزددخت هایی ساکن بودند که تولد را متبرک می کنند و رقص های متنوع الهه های باکره یا دیوها، صورت خود را از رقص های چرخشی روستایی می گرفتند.976 در سیسیل، آن ها جوان هایی بودند که یک “ملکه” آن ها را هدایت می کرد977، دقیقا همان گونه که در یک جشن، یکی از دختران روستا، به صورت رقاص اصلی و پیشتاز و ملکه ظاهر می شد.978 آرتمیس، گروه و زنجیرۀ خود را داشت:
یک بار، هرمس، خدایی با عصای طلایی،
مرا از رقص آرتمیس دزدید،
باکره ای با تیرهای طلایی و جامه ای که خش خش صدا می کزد،
افراد زیادی در آن جا، تفریح می کردند، دوشیزگان جوان و دختران نجیب زاده.979
پرسفون هم چنین همسرایانی را داشت؛ و بسیاری ازشمایل های مریم عذرا در عهد مسیحیت، تکثّر خود را مدیون اسلاف خود در روزگار باستان هستند.980
رابطۀ میان باکره و مادر، ذاتا دنیوی و موقتی است: دوشیزه، همسر می شود. هِرا981، یک دوشیزه، عروس و همسر است؛ آرتمیس، باکره و مادر است. اغلب گمان بر این بود که یک استحمام سالانه، دوشیزگی الهه را باز می گرداند چنان که این مطلب در مورد هرتا982ی ژرمن های باستان نیز نقل شده است. البته معنای این حرف، این نیست که بکارت، حفظ می شود بلکه مراد آن است که باروری همواره و به شکل معجزه آسایی، تجدید می شود.983
ستایش مریم عذرا، نخست در کلیسای روم به آیین بکارت مقدس تبدیل شد. از سوی دیگر، در دوران باستان، باروری، بسیار نیرومندتر و مقدس تر از پاکدامنی و تجرد بود گرچه پاکدامنی نیز دارای قدرت بود. دیمیتر و ایزس، مادر هستند؛ مریم که وارث آنهاست، مادر و دوشیزه است. اما علیرغم آرمان بکارت، کلیسا، درست همانند بودیسم متاخر در ارتباط با کوان یین984 در چین و کوانون985 در ژاپن، توفیق چندانی در