مشخص نکرده و معیاری برای شناسایی آنها به دست نمیدهد. وی صرفاً تمایلات انسانی مرتبط به حق حیات، زندگی خانوادگی (تمایلات جنسی و نگهداری از فرزندان)، زندگی اجتماعی و جستجوی حقیقت را اساسیترین بخش تمایلات انسانی میداند و بر این مبنا مدعی میشود که این حقوق اساسیترین حقوق انسانها میباشند و در نتیجه انسانها ملزم به رعایت آنها میباشند. به علاوه بر فرض قبول چنین حقوقی، نمیتوان از آنها یک مبنای ارزشی و بایدی استنتاج کرد. اگر کسی تمایل به انشعاب حقوق از تکالیف دارد، صرف وجود این حقوق، ما را ملزم به رعایت آنها نمیکند. باید ابتدا از آنها مسئولیت و تکلیف را استنتاج و اثبات کرد، آنگاه به عنوان حقوق آنها را پذیرفت. در بیان ماریتن این حد وسط (استنتاج تکالیف از قانون طبیعی) مفقود است.
دومین نکته در بارۀ طبیعی ارائه شده توسط ماریتن، کلی و انتزاعی بودن آن است؛ اگر چه دیدگاه او دست وی را در ایجاد تغییرات و تفسیرهایی نو از حقوق باز میگذارد. برای مثال قانون اولیۀ: «کار خوب را انجام ده و از کار بد اجتناب کن» تنها فراهمکنندۀ یک راهنمای کلی برای رفتار انسانها است و دقیقاً مشخص نمیکند که در جاهای مختلف چه رفتاری درست یا غلط میباشد؛ لذا امکان اصلاح و یا اضافه و کمکردن قوانین را فراهم میکند و آن را به صورت نسبی متناسب با شرایط زمان و مکان میسازد. اما از طرف دیگر، این حالت مشکلاتی را نیز فراهم میکند. برای مثال یکی از اساسیترین حقوق بشر، حق حیات است. در نظر ماریتن این حق متعلق به همه انسانها است. زیرا بنابر مفهوم قانون طبیعی، «حفظ حیات، اساسیترین و عمومیترین غایت طبیعت انسان است»444. در این مرحله همگی بر این مسئله متفق هستند، اما به محض اینکه وارد مرحله وضع قوانین بشری445 میشویم، مشکل پدیدار میشود. برای مثال قانون اعدام میتواند در جامعهای با تمسک به اصل اولیۀ قانون طبیعی که بر مبنای آن حفظ حیات انسانها واجب است، ممنوع شود و دقیقاً مبتنی بر همین دلیل در جامعهای دیگر این مجازات قانونی شود، چرا که زنده بودن یک انسان قاتل موجب به خطر انداختن جان عدۀ بیشماری خواهد شد که نهایتاً باعث میشود تا حیات انسانهای بیشتری به خطر بیفتد. لذا قانون طبیعی در یک زمان میتواند مستمسک دو برداشت و قانون متفاوت شود.
همین مشکل در تعارض میان قوانین کهن و نو نیز وجود دارد و ماریتن راهی را برای ترجیح یک طرف پیشنهاد نمیکند. البته ماریتن با ارائۀ تمایز میان «تملک»446 و «اعمال حقوق»447، که توضیح آن گذشت سعی در ارائۀ راه حلی به صورت کلی دارد، اما به نظر میرسد که این راه حل ماریتن نیز نتواند کمکی به حل این مشکل کند؛ چرا که این تمایز بیشتر ذهنی است تا واقعی.

فصل ششم:
دولت و دموکراسی

مقدمه
گذشت که ماریتن به عنوان یک فیلسوف و نه یک متکلم مسیحی به تحقیق میپردازد. او متفکری اجتماعی و سیاسی است. نوشتههای سیاسی و اجتماعی او تأثیر زیادی در اروپا و آمریکای شمالی و جنوبی گذاشته است. او به عنوان مبارزی علیه تبعیض دینی و مدافع فرانسهای آزاد در دوران جنگ جهانی دوم شناخته شد. وی صرفاً فیلسوفی نظری نبود، بلکه به دنبال ارتباط فلسفهاش با مسائل و مشکلات انسانی در اجتماع نیز بود. به علاوه او خود را متدین و وامدار مسیحیت میدانست. تأثیر توماس و ارسطو بر ماریتن در فلسفه سیاسی و نظام مابعدالطبیعه او آشکار است. فلسفه سیاسی ماریتن از جایگاه ویژهای در تفکر سیاسی جدید برخوردار است.در بررسی فلسفه ماریتن نه تنها به رابطه نزدیک کلام مسیحی و سیاست برمیخوریم، بلکه او از ساختار و زیربنای اخلاقی دموکراسی غربی هم سخن میگوید.
وی در کتاب «تأملاتی دربارۀ آمریکا»448 به تقدیر از دموکراسی آمریکا پرداخته و میگوید:
«اگر بنا باشد که مجددا یک تمدن جدید مسیحی449 در تاریخ شکل بگیرد، جایگاه آن در آمریکا خواهد بود».
همچنین باید توجه داشت که برای او سیاست شعبهای از اخلاق است و اخلاق هم امری واقعی است. انسان یک شیء مادی نیست بلکه یک هستی معنوی و اخلاقی است. بنا بر این مهم است بدانیم از نظرگاه فیلسوفی با چنین دغدغههایی چه رابطهای میان سیاست و دموکراسی با اخلاق وجود دارد؟ برای دستیافتن به پاسخی در این باره نخست دیدگاههای ماریتن در بارۀ رابطۀ دولت و مردم بحث میکنیم و پس از آن به جایگاه اخلاق در سیاست از نظرگاه ماریتن میپردازیم.

مبحث اول: نظریۀ دولت
جهت تبیین رابطه دولت و مردم از نظر ماریتن، لازم است تا برخی از مفاهیم خاص وی در فلسفه سیاسی را مورد بررسی قرار دهیم تا در خلال آن نحوه ارتباط دولت با مردم مشخص گردد:

مطلب مرتبط :   روایات، ابوبکر، سکینه، شیعه، المنار، خدا(ص)

گفتار اول: خیر مشترک به مثابۀ خاستگاه قدرت
الف: مفهوم، کاربرد و ویژگی‏های خیر مشترک
ماریتن به عنصر «خیر مشترک» اهمیت فراوان میدهد. او اصطلاح خیر مشترک450 (مصلحت عام، خیر عمومی) را که وام گرفته از ارسطو و توماس آکوئیناس است، در دو معنای متفاوت به کار برده است:
در معنای نخست، آن را به عنوان امری «این جهانی» و «زمانمند»451، به کار میبرد که از آن به «مصلحت و خیر جامعه» یا جامعۀ مدنی تعبیر میکند و آن را «خیر مشترک حقیقی و اصلی میخواند».452
در معنای دوم، به عنوان امری «غیر این جهانی» و «ماورای زمان» که با خداوند یکی است بهکار میرود.453
البته ماریتن دقیقاً حوزۀ کاربرد این دو معنا را مشخص نمیکند و همین امر باعث پدید آمدن سوءبرداشتهایی از آرای وی شده است.
در بارۀ کاربرد «خیر مشترک» ماریتن در پی پیشنهاد معیاری است که بر مبنای آن بتوان مشخص کرد که چه هنگام میتوان از اطلاق و کلیت حقوق دست برداشت و انسان در چه زمانی میتواند مشروعاً و قانوناً خود را از برخی از حقوقش محروم کند. وی معتقد است که هنگامی که داشتن هر حقی به صورت مطلق، خیر مشترک را به خطر بیندازد میتوان آن حق را محدود کرد. حتی در شرایطی، جامعه میتواند فرد را کاملاً از یکی از حقوقش محروم نماید. این راه حال سادۀ ماریتن از اشکالاتی برخوردار است و ایدۀ «خیر مشترک»، بهرغم توضیحات مفصل ماریتن دارای ابهاماتی است.454
ماریتن میان مفهوم «خیر مشترک» با «خیر خاص»455 و «منفعت عامه»456 تفاوت میگذارد.457 مفهوم «خیر خاص» در جوامع حیوانی کاربرد دارد؛ چرا که اعضای این جوامع تنها افراد هستند و نه اشخاص. در حالی که خیر مشترک با اشخاص سر و کار دارد و البته به صورتی در نظر گرفته میشود که افراد نیز از آن منتفع میشوند. بنابراین خیر مشترک، صرفا مجموعهای از سرویسها، خدمات و محصولات اجتماعی مانند جادهها، بنادر، مدارس، قدرتهای نظامی، نهادها و سازمانها و سنتهای فرهنگی نیست، بلکه شامل همۀ موارد ذکر شده نیز میگردد، اما چیزی بیش از آنها دارد که همان جنبۀ معنوی طبیعت انسان است. ماریتن خود در مورد خیر مشترک مینویسد:
«خیر مشترک ائتلافی اجتماعی است که از همۀ وجدانهای مدنی پدید آمده است و شامل فضیلتهای سیاسی و داشتن احساس آزادی و حق است. از همۀ فعالیتهای مادی و معنوی، دوستی و عدالت، سعادت و خوشبختی، فضیلت و قهرمانی در زندگی افراد جامعه تشکیل شده است. زیرا همۀ این موارد قابل برگشت به همۀ اعضا بوده و به انسانها در رسیدن به یک زندگی کامل و آزاد کمک میکنند و همۀ این موارد است که یک زندگی خوب انسانی را پدید میآورد».458

ماریتن بر آن است که خیر مشترک دارای سه ویژگی اساسی است؛ نخست خیر مشترک باید به نوعی به مصلحت تک تک افراد جامعه منجر گردد. یعنی باید در خیر مشترک، خیر کل جامعه به خیر و مصلحت تک تک اشخاص منتهی گردد.
دوم خیر مشترک باید از نظر اخلاقی، فی حد ذاته امری خوب و مبتنی بر عدالت باشد. ماریتن در این باره مینویسد:
«خیر مشترک صرفاً نظامی از فوائد و سودمندیها نیست، بلکه علاوه بر آن شامل درستکاری در زندگی و خیر فیذاته است و چنان که گذشتگان بیان کردهاند، خیری اخلاقی459 است… ماهیت خیر مشترک مبتنی بر خیر اخلاقی و عدالت است. البته به طور مشخص بر خیر مردم و شهر مبتنی است و نه بر خیر گروه بداندیشان و قاتلان. بدین دلیل پیمان شکنی، بیاعتنایی به تعهدات و سوگندها ، اگرچه ممکن است برای یکی از دوستانمان مفید فایده باشد و یا برای مردمی که آن را مرتکب میشوند فوائد و عوائدی به ارمغان بیاورد، اما منجر به نابودی خیر مشترک میشود».460
از مطالب بالا روشن میشود که نظریۀ ماریتن دربارۀ خیر مشترک با دو گروه زیر تفاوت اساسی دارد:
1- نظریه ماریتن با اصل منفعتگرائی461 متفاوت است. این اصل برابر «خیراعلی آن است که بیشترین منفعت را پدید آورد» و مقیاس خوبی را بر اساس میزان منفعت حاصل از در نظر میگیرد. در نظریۀ ماریتن نه کثرت افراد اهمیت دارد و نه صرفاً سودمندی افعال، آنچنان که توسط منفعتگرایان به عنوان معیار خیر مشترک در نظر گرفته میشود، بلکه معیار عدالت، امری ذاتی و خیر اخلاقی است.
2- همچنین نظریۀ ماریتن با ایدۀ کسانی که معیار خیر مشترک را قرارداد اجتماعی میدانند متفاوت است. این گروه معتقدند که خیر مشترک آن است که افراد آزادانه بر امری توافق داشته باشند.
ویژگی سوم خیر مشترک با مسئلۀ «مرجع قدرت»462 در جامعه ارتباط دارد. از نظر ماریتن «خیر مشترک زیربنای اقتدار است».463 در حقیقت، مشروعیت یک حکومت هنگامی است که اقدام به ترویج و توسعه خیر مشترک نماید. ماریتن در کتاب «انسان و دولت» به وضوح به تبیین مسئلۀ مرجع قدرت و تفاوت آن با اصطلاحات دیگر مربوط به آن یعنی اقتدار و حق حاکمیت میپردازد که در این رساله به آن اشاره خواهیم کرد. ماریتن مینویسد:
«قدرت نیرویی است که توسط آن شما میتوانید دیگران را موظف به اطاعت از خود نمایید. اقتدار حقی است که به انسان داده شده است تا دستور دهد و فرمان براند و اطاعت شود. اقتدار نیازمند قدرت است و قدرت بدون اقتدار صرفا ستمگری است».464
اقتدار به خاطر طبیعتش برخاسته از خیر مشترک است. لذا خیر مشترک به عنوان اصل هادی یک جامعه از یک طرف، جامعه را مجبور به شناسایی و احترام به حقوق اولیه و آزادیهای اعضای خویش میکند و از طرف دیگر از آنها میخواهد که به اطاعت و پیروی از بعضی از اعضای جامعه ملتزم باشند که این امر درحقیقت به نوعی شرطی محدود کننده برای اعضای جامعه در استفاده از همه حقوق فردی آنها پدید میآورد.

مطلب مرتبط :   دین، لوتر، کلیسا، دینی، پادشاه، شمشیر

ب: نقد و بررسی نظریۀ خیر مشترک
بر نظریۀ ماریتن اشکالاتی وارد است که به مهمترین آنها اشاره میگردد:
1. اگر مراد از خیر مشترک همان مصلحت و خیر اشخاص است، چگونه این مصلحت و خیر، به انسانها به عنوان «افراد» مرتبط میشود؟ به عبارت دیگر آیا خیر مشترک برای افراد نیز وجود دارد؟
جواب ماریتن این است که خیر مشترک، فی حد نفسه، معطوف به اشخاص به عنوان شخص است. در مقابل، انسانها به عنوان افراد، معطوف به خیر مشترک هستند.465 به عبارت دیگر انسانها به عنوان افراد در خدمت خیر مشترک هستند، در حالی که به عنوان اشخاص، خیر مشترک در خدمت آنها است. زیر انسان از جنبۀ فردی خود موجودی طبیعی است و از جنبۀ شخصی خود موجودی کامل و مستقل است که فرع بر طبیعت و جامعه به شمار نمیآید.466
اما این پاسخ، مشکل را حل نمیکند و مشخص نمیکند که در مواقع تعارض باید به کدام یک از این دو شیوه متوسل شویم. به عبارت دیگر، در چه مواقعی باید با انسان همچون شخص رفتار کرد و در چه مواقعی همچون فرد؟ در میان منتقدین و طرفداران ماریتن، مسئلۀ تقدم شخص بر خیر مشترک و یا خیر مشترک بر شخص، منازعاتی را ایجاد کرده است و به نظر میرسد که ماریتن این امر را مبهم نهاده است.
2. برخی از متفکرین معتقدند که ماریتن با تأکید بیش از اندازه بر ارزش و کرامت انسانی، عملا از اهمیت خیر مشترک کاسته است و لذا به نحوی از نظام تومائی خود منحرف شده است. از دید آنها اصالت شخص ماریتن یک ایدۀ ضد تومائی بوده و در تضاد با موضع اولیۀ ماریتن قرار دارد. پس این اصطلاح در نظر ماریتن از تفسیر اشتباه او از اصطلاحی تومائی ناشی شده است.467
این متفکران با برخی از عبارات ماریتن که بر این امر دلالت دارد که در برخی از مواقع، شخص میتواند متعالیتر از هر چیزی باشد و بر خیر مشترک نیز برتری داشته باشد، مخالفند. از آنجا که خداوند خود خیر مشترک حقیقی این جهان است، خیر مشترک نمیتواند وابسته و پائینتر از امر دیگری قرارگیرد. گرچه برخی دیگر از متفکران از این ایدۀ ماریتن دفاع میکنند و معتقدند که اشتباه منتقدین این است که تشابهی مطلق و یکسان میان خداوند و خیر مشترکه در نظر گرفتهاند و در واقع خیر مشترک را که امری نسبی است، به امری مطلق تبدیل کردهاند و از این طریق میان دو مفهوم تومائی «خیر کلی در مقام هستی» و «خیر کلی در مقام ماهیت» خلط کردهاند.468 از نظر این افراد مفهوم خیر مشترک صرفاً متعلق به بخش سیاسی و عملی انسان است و اساسا اشاره به عالیترین خیر در شهر زمینی دارد، اما از آنجا که به تعبیری خداوند هم میتواند آخرین خیر مشترک در برابر انسان نامیده شود، این تعبیر باید به صورت استعارهای و تمثیلی در نظر گرفته شود.

گفتار دوم: نظریۀ ابزار انگاری دولت
دولت در اندیشۀ ماریتن اصالت ندارد؛ بلکه صرفا ابزاری برای خدمت به خیر عمومی است. او این اندیشه را بر تمایز میان یک سلسله مفاهیم بنا نهاده است؛ در فلسفۀ سیاسی ماریتن میان مفاهیم جماعت469، جامعه470، ملت471