و معجزههای عجیبی که برای ائمهی شیعه (ع) در تعلیمات این دسته ارائه شده، همه و همه نشانههای حکمرانی تخیل بیمار و علیل جمعی بیخبر و سادهلوح بر ذهن عامه ی مردم است(همان:80).
2-5-3 علما و وضعیت آنان در دوره قاجار
از اواخر دوران صفوی دو نحلهی عمدهی فکری در میان علمای شیعه وجود داشت. یکی نحله اخباری که در قرن هجدهم غالب بود و اعتقاد داشت تمام آنچه انسانها باید بدانند در قران و سنتهای(اخبار) رسیده از پیامبر و دوازده امام یافت میشود. به گفتهی اخباریان، همهی مومنان صلاحیت تفسیر این سنتها را دارند. بنابراین از نظر آنها برای مومنان جایی برای پیروی از رای و نظر رهبران عالم مذهبی یا مجتهدان باقی نمیماند. نحلهی مقابل به نام اصولیان یا مجتهدان میگفتند لازم است رهبران روحانی به تفسیر قران و سنتها در همهی موضوعات بپردازند. این رهبران که مجتهد نامیده میشدند، از زمانی در مذهب شیعه پدیدار شدند که مشخص شد در غیبت امام معصوم جامعهی شیعی برای پاسخ به پرسشهای دینی و شرعی خود به مرجع باصلاحیت دیگری نیازمند است. مجتهدان به واسطهی تحصیلات طولانی و همچنین پیروی مردم از آنها چنین مرجعی شدند. نحلهی اصولی که پیروزی آن را تا حد زیادی مدیون مجتهد قرن هجدهم آقا محمدباقر بهبهانی (1269- 1085 ه.ش) میدانند، اعتقاد داشت، همهی مومنان باید یک مجتهد واحد را برگزینند و از احکام او پیروی کنند. این مکتب به مجتهدان قدرت زیادی بخشید؛ برخلاف شرایط سرزمینهای سنی یا مکتب اخباری، همهی مومنان مجبور به پیروی از روحانیون طراز اول شدند(کِدی،1381: 37).
برخلاف امپراتوری عثمانی و جاهای دیگر، علما ایران در قرن نوزدهم نه تنها قدرت اقتصادی یا اعتبار خود را از دست ندادند، بلکه اعتبار و نفوذشان بیشتر شد. اوقاف که در اختیار علما بود و در دوران حکومت افغانها و نادر شاه روبه زوال گذاشته بود؛ دوباره در زمان قاجار رونق گرفت، که املاک وسیع آستانهی زیارتگاهها در آن جایگاه ویژهای داشت و مشهد در میان آنها نمونهای عظیم و باشکوه بود. حکومت بر مالیات مذهبی(وجوهات) هیچگونه نظارت و اختیاری نداشت، بلکه مستقیماً به مجتهدین برجسته پرداخت میشد و آنها این وجوه را در میان طلاب تقسیم میکردند و یا صرف برنامههای دینی میشد. علما بر دو دسته تقسیم میگشتند: کسانی که به حکومت وابسته بودند و عمدتاً به امامت جمعهی شهرها منصوب میشدند و کسانی که مستقل از حکومت بودند.
تحصیلات دینی که تحت نظارت علما بود، سنخ اصلی و عمدهی تحصیلات به شمار میرفت. تحصیلات دینی طولانی اما کم هزینه بود و بستر اصلی تغییر رتبهی اجتماعی به حساب میآمد(همان: 58).
با وجودی که برخی از علما به فساد و پولپرستی معروف بودند و بسیاری از آنها در محافظهکاری خود تعصب داشتند، با این حال نارضایتیهای پیرامون خود به ویژه طبقات بازاری را به زبان میآوردند و اغلب در برابر دستاندازیهای خطرناک بیگانگان از خود واکنش نشان میدادند. علما فرهنگ مکتوب خود را داشتند اما از انحصارطلبی در امر تولیدات فرهنگی به دور بودند. هم فرهنگ درباری و هم بیشتر فرهنگ عمومی تا حد زیادی از حیطهی نظارت علما خارج بود.
2-5-4 علما، دربار و طبقه حاکم
صفویان پس از مواجه با تهدیدات جدی عثمانیان، احساس مخاطره از سوی عثمانیان و ازبکان به اندیشه افتادند تا از طریق جلب همکاری علمای شیعه که در حله و جبلعامل استقرار داشتند، حمایت جامعه شیعی ایران را به دست آوردند. علمای شیعی که توسط عثمانیان (سنی مسلک بوده و خود را خلیفه اسلم میدانستند) مورد آزار قرار گرفته بودند، دعوت سلاطین صفوی را پذیرفته و به ایران مهاجرت نمودند. ضرورت بهرهگیری از شرایط مناسب برای امر به معروف، اقامه حدود و توسعه و ترویج تشیع، عوامل دیگری بود که علماء را به سوی مهاجرت به ایران کشاند(زرگری نژاد،1373: 98).
ثبات سیاسی ایران در دوره صفویه و تلفیق و رسمیت یافتن مذهب شیعه باعث شد تا نهادهای همچون محاکم شرعی، مقررات ثبت و ضبط خرید و فروش املاک؛ ازدواج و طلاق، سازمان معین و منظمی پیدا کند و در حوزه نظارت علما قرار گیرد، اگر چه در طول دوره صفوی، سلاطین بر تمام این امور نظارت عالیه داشتند؛ اما باز هم چنین نظارتی مانع از آن نگردید که از طریق همین امور پیوند عمیق دینی مردم با علماء تدریجاً به پیوند حقیقی و اجتماعی ایشان با یکدیگر تعمیم یابد. اقتدار مالی علماء و حرکت ایشان به پیوندهای اجتماعی بارزترین تحولی است که در زندگی علمای شیعه در دوره صفوی اتفاق افتاد. در دوره نادرشاه و زندیه به خاطر وضعیت نابسامان ایران خللی در این رویه روی داد؛ اما در دوره قاجار، علما برای حصول میراث صفویه تلاش نمود، و با استفاده از نیاز قاجاریان و گرایشهای اجتماعی به خویش و ضمن تصدی محاکم شرع، تجدید نظارت بر موقوفات و تمام وظایفی که در دوره صفویه به عهده داشتند، خویشتن را تبدیل به طبقهی اجتماعی مقتدر و سازمان یافتهای کردند(همان: 94).
در دوره قاجار با تصویب مکتب اصولی و غلبه بر اخباریون، علماء قدرت بیشتری یافتند. افول ستاره اقبال دراویش و تصوف از زمان شاه سلیمان و با آغاز مرجعیت و شیخ الاسلامی علامه مجلسی آغاز شد، مجلسی که عالمی سختگیر بود، در مقابل انحرافات ایستادگی کرد. در سالهای نخست سلطنت آقا محمدخان، مجتهدین شیعه تهاجمات گستردهای را علیه صوفیان آغاز کردند و این تهاجامات که گاه در غالب نگارش فرمانهای تند و گاه در شکل صدور فرمان قتل و کشتار بودند، در عقب راندن صوفیان و مسیر رهبری فقیهان بسیار موثر افتاد، اقدام آقا محمدعلیکرمانشاهی در صدور و اجرای فرمان قتل معصوم علیشاه نویسنده کتاب «طرائق الحقایق»، همچنین صدور حکم اعدام مشتاق علیشاه در کرمان25 و اجرای آن توسط ملاعبدالله مجتهد، آشکارا از اقتدار مجتهدان و افول ستاره صوفیان در طلیعهی عهد قاجار حکایت دارد(همان: 98).
علما به واسطه دلایلی چون ضرورت حکومت در تامین حکومت، ضرورت حکومت در حفظ حدود ممالک اسلامی، ضرورت حمایت برای انحطاط فرق های دیگر و حمایت مالی از علماء و مساعدت برای عمران مراکز دینی، حاضر به همزیستی با شاهان قاجار شدند. شاهان قاجار جدا از تصدی موقوفات، نذورات، اخماس و زکوه به علمای دین(که به ایشان اقتدار مالی در زندگی شخصی و برنامههای دینی میبخشید) توجه خاص و نسبتاً گستردهای نیز به عمران و آبادی شهرهای مذهبی و اماکن متبرکه در قم، مشهد، عتبات و برگزاری مراسم شیعی چون تعزیه میدادند. چنان که آقامحمد خان در سال1230ه.ق در خلال جنگهایش با لطفعیخان، به ساخت ضریحی از طلا برای مرقد امام علی(ع) اقدام نمود. توسعه شهر مذهبی قم، توسعه رودخانه قم و احداث سدی بر رودخانه قم، اتصال دو صحن کهنه قم نیز از کارهای فتحعلی شاه بود.
اما ماهیت فرمانروایی قاجار، مبتنی بر قهر، غلبه، سلطهی استیلایی بود. نحو حکومتداری مستبدانه و فشار مالی که بر قشر مردم وارد میشد، بسیار افزایش یافته بود؛ این فشار گرچه اما بر جامعه علما و روحانیون نبود؛ اما قشر عامه که این فشار را از حد گذشته میدیدند به علما که با وجود قدرتمندی، پایگاه مناسبی برای دادستانی محسوب شده، پناه میبردند. اقتدار علما در این دوره به حدی بود که نه تنها گاهی، واسطه شفاعت شاهزادگان قاجار نزد شاه بودند بلکه با حکام ولایات نیز در میافتادند و شاه از تعقیب ایشان ناتوان میماند26.
گذشته از توسل فتحعلیشاه و عباس میرزا به علماء در جریان نخستین دوره از تعرضات روسها به ایران که منجر به صدور احکام جهاد گردید؛ در دورههای بعدی و با افزایش ظلم شاهان قاجار، علماء در کنار مردم قرار گرفتند و جنبشهای مردمی را حمایت و رهبری مینمودند. از علمای به نام دوره اول حکومت قاجار شیخ جعفر کاشف الغطاء (شاگرد وحید بهبهانی)، ملا احمد نراقی و حجه الاسلام شفتی، میتوان نام برد. در دوره ناصری نیز سیدجمالالدین اسدآبادی، شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی، سید جعفر کشفی دارابی و ملاعلیکنی و حاج ملاهادی سبزواری حضور قدرتمندی داشتند. مجتهدینی چون آیت الله طباطبائی و بهبهانی همچنین شیخ فضل الله نوری در جنبشهای مردمی که مهمترین آن مشروطه بود به رهبری مردم مبادرت ورزیدند.
2-5-5 علما، مردم اصناف و هیئتهای مذهبی مردمی
در الگوی پلورالیسم27 سیاسی که متاثر از اندیشههای مارکسوبر28 است، جامعه به دو بخش سرآمدان قدرت و تودههای زیردست تقسیم میگردد و جایی برای اندیشهی نخبهگرایی سیاسی باقی نمیماند. انسانها نه ذاتی منفرد هستند و نه دست پروردهی قدرت و دولت؛ بلکه موجوداتی اجتماعی هستند که به اختیار خود در چارچوب گروهها، زندگی میکنند. اندیشمندانی چون آلکسیدوتوکویل29 و جاناستوارات میل30 اعتقاد داشتند که نظام استبدادی و حتی دولت قدرتمند میتواند فرد و آزادیهایش را سرکوب کند و برای محدود کردن این قدرت وجود انجمنهای «اجتماعی» الزامی است.
این تشکلها جامعهی مدنی را شکل میدهند، جامعهی مدنی جنبشها، دستهبندیها، انجمنها و نهادهای حرفهای، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را شامل میشود. این موارد میتوانند خصوصی، نیمه خصوصی باشند. جامعهی مدنی قلمرو گفتمانها و روندها، فعالیتها و جنبشها و نهادهای اجتماعی سازمان یافته، خودمختار و داوطلبانه است که در راستای هدفی مشترک، مجموعهای از قراردادها و ارزشهای هماهنگ را شکل میدهد(زاهد زاهدانی و گروسی، 1381: 222).
هرچند دین به صورت ایمان مذهبی مومنان تبلور مییابد؛ ولی معمولاً این ایمان از قالبهای شخصی و فردی فراتر رفته و چهرهای جمعی و گاهی سازمانی به خود میگیرد، به این ترتیب دین کارکردهای جدیدی پیدا میکند که نه کارکرد مستقیم ایمان مذهبی که کارکرد روابط متقابل اجتماعی و روابط رودروی انسانها است. یکی از این نمادهای نهاد دین، هیاتهای مذهبی است که از سوی دینداران برای اجرای برخی از مراسم مذهبی برپا میشود. این نوع تشکلهای دینی اسلامی استحاله یافتهی سازمانهای صنفی-مذهبی ایران سدههای5 و 6 ه.ق به شمار آمده. این سازمانها به خصوص در زمان سلجوقیان و در چارچوب ایدئولوژیکی اسماعیلیان به سرعت کارکردی سیاسی پیدا کردند(همان: 229) .
از اواخر عهد ناصری، به سرعت بر تعداد هیاتهای مذهبی مستقل از حکومت افزوده شد. این هیاتها مراسم مذهبی را از انحصار و سلطهی تمام عیار دربار و حکومت خارج کردند. هیاتها، سازمانهایی شهری بودند که کارکردها و شکلشان با دستههای عزاداری روستایی متفاوت بود. هیاتها با سایر نهادهای شهری از جمله خانواده، بازار، روحانیت و اصناف، ارتباط و پیوند عمیق داشتند. در واقع این هیاتها، سازمانهای مستقلی شدند که کارکرد اجتماعی و سیاسی داشتند و در سطح وسیع در هر محله، نوعی نظام حمایتی برپا نمودند؛ اعضایی که معمولاً از همهی خانوادههای محله و از همهی گروههای سنی برآمده بودند، به ترویج نظام یارگیری در محلهها کمک میکردند(خلیلی،1378: 7). کارکرد دیگر هیاتها، تقویت حس همبستگی و تعلق به جمع بود. منابع مالی هیاتها(برخلاف اصناف) معمولاً از طریق منابع شخصی، نذورات و موقوفات تامین میشود نه حق عضویت افراد. یکی از ویژگیهای هیاتها در دورهی قاجار، پیوند و همدلی آنها با اصناف بود. با نفوذ کالاهای غربی و نفوذ غربیان در بخش کشاورزی و صنعت این دو بخش به شدت تضعیف شدند و به واسطه این امر روسای اصناف نفوذ و قدرت پیشین خود را از دست دادند. حمایت روحانیان از صنایع داخلی و انتشار رسالههای مذهبی در چنین شرایطی شکل گرفت و بعدها زمینهای شد برای مشارکت گروههای مذهبی در فعالیتهای سیاسی-اقتصادی که تبلور آن در مشروطه دیده میشود. نمونه این حمایت تشکیل انجمن شرقی بود با عضویت احمد مجد الاسلام کرمانی، سید جمال واعظ اصفهانی، میرزا نصرالله بهشتی، ملک المتکلمین و میرزا علی جناب، این انجمن دو هدف داشت: اولاً از طریق وعظ و خطابه در منابر و مساجد مردم را دعوت به استفاده از کالاهای وطنی نموده و دوماً با تجار مذاکره نمایند و سرمایهای برای تشکیل شرکت وطنی جمعآوری کنند، ایدهای که به ثمر نشست. شرکت با کارهای فرهنگی نظیر نشر مجله، تاسیس مدرسه و کتابخانه سعی در حفظ هویت فرهنگی- مذهبی ایرانیان در برابر آموزهها میسیونرها داشت. انجمنهای مقدس ملی نیز ریشه در هیاتهای مذهبی داشتند که به ترویج مذهبی و تاسیس مدرسه و غیره میپرداختند(زاهد زاهدانی و گروسی،1381: 232) .
زمانه قاجار، فاقد بسیاری از شرایط و ویژگیهای جامعهی مدنی بود که بستر پیدایش سازمانهای غیر دولتی است، اما با توجه به ساختار استبدادی جامعه، مردم ایران به مرور زمان دریافته بودند که با پیوستن به سازمانهای خودجوش حرفهای و مذهبی میتوانند به هویت جمعی قابل ملاحظهای دست یابند و تا حدی از فشارهای مستقیم دولت بکاهند(همان: 242).
این هیاتها و تشکلهای مذهبی و مردمی ارتباط نهاد روحانیت را با مردم قوی نمودند، چنان که مردم به دادخواهی از حکومتیان به روحانیون پناه میآوردند و با فتوای یک مجتهد جنبش و قیام راه میانداختند. شاید فکر تحول و اعادی حقوق مردمی و مبارزه با شاه محوری از ارتباط با غرب پدیدار گشت؛ اما مردم با رهبری علماء پا بهاین میدان گذاشتند و این امری دو سویه بود، یعنی همت مردم برای خروج از یوغ استبداد، استعمار و رهبری علماء برای همرنگی همهی اقشار طبقهی تجار و عوام(عدهی بسیاری از این افراد حتی سوادخواندن نداشتند و تنها دارایشان پشتوانه معنویشان

مطلب مرتبط :   کمدی، خردسال، ژانر، بچه‌ها، جنسیت، فانتزی