دانلود پایان نامه

بحران‌های زیست محیطی، حضور عامل مذهب را در بحث‌های محیطی ضروری می‌دانند. بحران زیست محیطی تبلور خارجی بیماری و رنجی درونی است که انسان مدرن را به ستوه آورده است، انسانی که برای به دست آوردن زمین از آسمان روی گرداند، به جای آسمان به زمین اصالت داد و اکنون زمین را هم دقیقاً به دلیل نداشتن آسمان از دست داد (نصر, 1378- 1377). انسان مدرن انسانی است که قانون‌گذاری می‌کند، ارزش تعیین می‌کند، به هیچ قدرتی خارج از خود اتکا ندارد و به عبارتی دیگر “مرکز هستی” است. پایه‌های اصلی چنین دیدگاهی، در طول تاریخ و در افکار بسیاری از صاحبنظران مانند فیثاغورث مشاهده می‌گردد که انسان را میزان هر چیز دانسته‌اند. با این حال انسان‌محوری با تأکید بر ابعاد مادی‌اش در دوره رنسانس نضج گرفت، در دورانی که علم تجربی (Science) و نه علم به معنای حکمت (Wisdom) صرفاً متحول نمی‌شود بلکه مقام و منزلتی می‌یابد که به عنوان معیار و عامل ارزیابی همه چیز حتی دین و فرهنگ نیز ایفای نقش می‌نماید (امین زاده, 1381, ص. 98).
دو عامل مهمی که باعث ترویج و تأکید بر انسان‌محوری در نگاه به محیط زیست بوده‌اند عبارتند از:
1. رواج دیدگاه علم‌گرایانه نسبت به طبیعت: تفکرات فلسفی افرادی مانند دکارت که دنیا را با دو نظم سلسله مراتبی و مختلف یعنی ذهن و ماده تعریف می‌کند، پایه‌گذار چنین دیدگاهی است. دکارت نیز مانند افلاطون معتقد بود که هر چه از نظر علمی قابل اعتبار نباشد، وجود ندارد و طبیعت تنها از جنبه کمیات ملموس مانند اندازه و وزن تشکیل شده و ارزش‌های ذاتی غیر قابل اندازه‌گیری مانند زیبایی اهمیت چندانی ندارند. با انقلاب دکارتی، نه تنها فلسفه از مذهب جدا می‌شود بلکه مبتنی بر “خِرَد” می‌گردد. با چنین پیش‌ درآمدی علم جدید که توسط اشخاصی چون گالیله، کپلر و نیوتن بسط داده شد، علمی است بر پایه تجربه، مشاهده و دیدگاه جزء گرایانه که در آن دیگر طبیعت موجودی قابل احترام و مقدس نیست. طبیعت تبدیل به آزمایشگاهی برای اثبات نظریه‌های گوناگون علمی می‌شود. علم مورد نظر که کمی و متکی بر حس و تجربه است، از زمان فرانسیس بیکن به بعد مساوی با قدرت و توانایی تلقی می‌شود و حتی برتراند راسل مبنای مدینه فاضله‌اش را با نام “جامعه علمی” بر چنین پایه‌ای استوار می‌نماید (نصری, 1363, ص. 196).
2. جدایی انسان از طبیعت و تسلط بر آن: فیثاغورث و افلاطون از طریق دو تفکر سیستمی متفاوت نظریاتی در ارتباط با جدایی انسان از طبیعت مطرح نموده‌اند. اما هر دو با اعتقاد بر جدایی بین بدن (کالبد مادی) از نفس (روح غیر مادی)، دنیای فیزیکی را دامی برای نفس می‌دانستند. رشد این تفکر و تجلی دوگانگی بین انسان و طبیعت و تسرّی آن به همه مقولات حیات در دوران رنسانس به وقوع پیوست و با عنوان انسان‌محوری و انسان‌گرایی مدرن رواج یافت (امین زاده, 1381, ص. 99).

2-1-4- بعد سیاسی توسعه پایدار
همان گونه که علوم سیاسی از دل تاریخ بیرون آمد، “اداره امور عمومی” نیز از بطن رشته علوم سیاسی خارج شد اما هرگز کاملاً از آن دور نشد. اداره امور عمومی، هنر و دانش مدیریت است که برای بخش عمومی به کار بسته می?شود اما به صورت سنّتی. این رشته تا جایی بسیار فراتر از دل‌مشغولی?های مدیریت می?رود به شکلی که گویی تمامی موضوعات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و محیط?های حقوقی را که بر اداره مؤسسات عمومی تأثیر می?گذارد در بر می?گیرد. اداره امور عمومی به عنوان یک حوزه مطالعاتی، ذاتاً مجموعه‌ای میان‌رشته?ای تلقی می?شود زیرا مباحث زیادی را از علوم سیاسی، جامعه?شناسی، اداره امور تجاری، روانشناسی، حقوق، انسان?شناسی، جنگل?بانی و مانند آن را در خود جای می‌دهد.طبعاً مقوله “توسعه پایدار” نیز در ادبیات نظری چنین رشته‌ای دارای صبغه سیاسی خواهد بود. زاهدی (1389) ایجاد تعادل و تلفیق اهداف اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی- یعنی سه بعد اولیه و اساسی توسعه پایدار- را مستلزم داشتن چشم‌اندازی بلندمدت‌تر و تعیین تأثیرات تصمیم‌گیری و تصمیمات فعلی روی نسل‌های آینده، وضع قوانین، مقررات و سیاست‌هاست و این خود محیط و بعد اصلی بعدی را مشخص می‌سازد که همان محیط سیاسی و بعد سیاسی است. علاوه بر این کارکرد مهم، وی بعد سیاسی را به قانون، سیاستگذاری‌ها، برنامه‌ریزی، بودجه‌بندی، نهادسازی، تنوع و تکثّرگرایی، احترام به حقوق انسانی و مشارکت مؤثر مردم در تصمیم‌گیری مرتبط می‌داند.

2-1-5- جمع‌بندی مبحث اول از فصل دوم

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع الگوریتم، استراتژی

شکل شماره 2-1: ابعاد توسعه پایدار
چنانچه بپذیریم که بافت موضوع خط مشی گذاری زیست محیطی، همان مقوله توسعه پایدار است، ناگزیر به پذیرش توجّه همزمان به سه بعد دیگر در کنار بعد زیست محیطی هستیم به طوری که می توان گفت افراط در توجه به حوزه محیط زیست و غفلت از عوامل سه گانه دیگر فروافتادن در دام ناپایداری توسعه است، همان گونه که توجه به عوامل توسعه اقتصادی، اجتماعی و یا سیاسی بدون توجه به موضوع محیط زیست، دچار شدن به همان دام را در پی دارد.
مطابق با مطالب ارائه شده می‌توان ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توسعه پایدار را به عنوان عوامل محیطی تدوین خط مشی‌های زیست‌محیطی در نظر گرفت. به این معنا که تدوین خط مشی‌های زیست‌محیطی فارغ از توجه به هر کدام از ابعاد مذکور، نقص در مرحله تدوین و به تبع آن شکست در مرحله اجرای خط مشی زیست‌محیطی را موجب خواهد شد.

2-2- خط مشی‌گذاری زیست‌محیطی
مطابق با نظر برخی از صاحبنظران در نتیجه توسعه‌های نظری بسیاری که در رابطه با موضوع “خط مشی‌گذاری” صورت گرفته است، می‌توان خط مشی‌گذاری را به عنوان یک رشته علمی مستقل مورد بحث و بررسی قرار داد. عمده مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته است خط مشی‌گذاری را از منظر فرآیندی مورد توجه قرار داده و آن را در قالب مراحل معین و مرتبط با یکدیگر معرفی کرده‌اند. اما باید دقت داشت که “رویکرد فرآیندی” به خط مشی‌گذاری با “رویکرد محتوایی” به آن منافاتی ندارد. مطالعه موضوع خط مشی‌گذاری بدون توجه به محتوای مسائل آن، فایده عملی چندانی در پی نخواهد داشت. به عبارت دیگر خط مشی‌ها در نتیجه بروز مسائل عمومی تولید می‌شوند. بنابراین می‌توان انوع خط مشی‌ها را به تفکیک محتوای مسائلی که در پی حل آنها بر می‌آیند تقسیم بندی نمود. شفریتز از صاحبنظران این رشته در کتاب “مقدمه‌ای بر خط مشی‌گذاری” رویکرد محتوایی را به جای رویکرد فرآیندی در بررسی خط مشی انتخاب کرده و خط مشی‌ها را در قالب هشت طبقه متناسب با محتوای مسائلشان تقسیم‌بندی نموده است. این هشت حوزه عبارتند از (Shafritz, 2008):
1. خط مشی‌های اقتصادی13
2. خط مشی‌های تعلیم و تربیت14
3. خط مشی‌های زیست‌محیطی15
4. خط مشی‌های رفاه عمومی16
5. خط مشی‌های حقوق مدنی17
6. خط مشی‌های دفاع ملی18
7. خط مشی‌های عدالت جزایی19
8. خط مشی‌های سلامت و بهداشت عمومی20
یکی از انوع خط مشی‌هایی که وی معرفی کرده “خط مشی‌های زیست‌محیطی” است. چنین طبقه‌بندی توسط بسیاری دیگر از محققان نیز مورد تأیید قرار گرفته است (Torres, 2003; Heggelund, 2007; Firsova, 2009; Farazmand, 2009 ) به طوری که می‌توان گفت، در اینکه مسائل زیست‌محیطی از انواع بسیار مهم و بارز مسائل عمومی دولت‌ها هستند تردیدی وجود ندارد.

2-2-1- تعریف خط مشی‌گذاری
در این بخش ابتدا تعریف خط مشی‌گذاری عمومی و سپس خط مشی‌گذاری زیست‌محیطی ارائه می‌گردد.
2-2-1-1- تعریف خط مشی‌گذاری عمومی
پیدایش رشته خط مشی‌گذاری (سیاست‌گذاری)، ریشه در آثار “لاسول” و “لرنر” داشته؛ اما گسترش و نهادینه‌شدن آن در دانشگاه‌های غربی، پانزده تا بیست سال بعد؛ یعنی در اواسط دهه‌ی شصت، به‌ویژه در اواخر این دهه‌، آغاز شد و زمینه را برای ارتباط میان علوم سیاسی و دیگر رشته‌های اصلی علوم اجتماعی؛ مانند اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ، فلسفه و … به منظور شناخت و بهبود سیاست‌گذاری‌ها فراهم کرد. (اشتریان، 1386، ص13)
مفاهیم اساسی در تعریف “خط مشی‌گذاری عمومی” عبارتند از مفاهیم “سیاست یا خط مشی”، “عمومی”، “حقوق عمومی” و “اداره امور عمومی” که نهایتاً منجر به ایجاد تعریف خط مشی‌گذاری عمومی می‌شوند.
o “سیاست یا خط مشی- Policy”: تصمیمی پایا که از سوی یک منبع دارای اقتدار21 مانند یک دولت، یک شرکت یا حتی رئیس یک خانواده اتخاذ می?شود. بر این اساس مثلاً شهروندان ممکن است مجبور به پرداخت مالیات فروش در آن چیزهایی که می?خرند باشند. به شکلی عام?تر،?سیاست?ها می?توانند اهدافی باشند که قرار است بدست آیند.
o “عمومی- Public”: مردم یا تمامی شهروندان یک قلمرو22 سیاسی مانند یک شهر و یا یک کشور.
o “حقوق عمومی- Public law”: جمع?آوری و تدوین تمامی تصمیمات پایای خط مشی‌گذاری عمومی که از سوی حکومت یا شهرداری اتخاذ شده است. پیروزی?ها و شکست?های سیاسی تمامی نبردهای تقنینی و قضایی، بوسیله قوانین جدیدی که از دل قوانین فرسوده ظاهر می?گردند، اعلان می?شوند.
o “اداره امور عمومی- Public administration”: آنچه دولت?ها انجام می?دهند یعنی همان اجرای حقوق عمومی. هر نوع کاربست یک قانون عمومی، ضرورتاً عملی اداری محسوب می?شود.
دای خط مشی عمومی (Public policy) را “هر آنچه که حکومتی انتخاب می‌کند که انجام دهد یا انجام ندهد” توصیف می‌کند. تعریف دای دارای سه جنبه مهم و اساسی است: (Hawlett and Ramesh, 2009, p5)
1. عامل اولیه و اساسی خط مشی‌گذاری دولت است. یعنی تصمیمات بخش خصوصی، سازمان‌های خیریه، گروه‌های ذینفع، افراد و یا سایر گروه‌های تأثیرگذار حتی سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOS) خط مشی عمومی محسوب نمی‌شوند. ویژگی اصلی تصمیمات دولتی معتبر و الزام آور بودن آن برای شهروندان و تمامی گروه‌های مرتبط است.
2. دای بر این نکته اساسی تأکید می‌کند که خط مشی عمومی، یک انتخاب اساسی از سوی دولت است که ممکن است شامل انجام دادن برخی چیزها در پاسخ به مسئله عمومی و یا “انجام ندادن” کاری در برابر آن باشد. به عبارت دیگر مطابق با تعریف دای “بی تصمیمی” یا “تصمیم منفی” نیز یک نوع خط مشی عمومی محسوب می‌شود. بی تصمیمی، رها کردن مسئله در همان وضعیتی است که در آن قرار دارد که البته آگاهانه از سوی دولت انجام می‌شود.
3. دای تأکید می‌کند که خط مشی عمومی انتخاب آگاهانه و هوشیارانه دولت‌هاست. اقدامات و تصمیمات دولتی به هر حال دارای برخی تبعات ناخواسته (مفید یا غیرمفید) است. مثلاً ممنوع کردن تجارت توتون ممکن است منجر به گسترش بازارهای سیاه و قاچاق آن شود. مطابق با این تعریف، تبعات ناخواسته تصمیمات دولت، خط مشی عمومی محسوب نمی‌شود.
در تعریف دیگری ویلیام جنکینز (1978)، خط مشی عمومی را مجموعه تصمیمات متعامل بازیگر یا گروهی از بازیگران سیاسی تلقی می‌کند که می‌بایست به صورت قانونی و در حوزه اختیارات بازیگران اخذ شده باشد. وی بر خلاف دای که خط مشی را یک انتخاب می‌داند، آن را فرآیندی شامل یک سلسه اقدامات در نظر می‌گیرد که از زمان احساس مشکل (نهفتگی مشکل) شروع می‌شود و تا ارزیابی از اجرای خط مشی ادامه می‌یابد و صرفاً اتخاذ یک تصمیم نیست. (قلی‌پور، 1388، ص97)
ذکر چند نکته زیر با توجه به مجموعه تعاریف خط مشی عمومی لازم است:
* خط مشی عمومی بیانگر ارتباط میان اقدام دولت و ادراک (واقعی یا غیرواقعی) وجود یک مشکل یا مسئله عمومی است که مستلزم نوعی اقدام است.
* خط مشی عمومی دارای کارکردهای اساسی چون “راهنمای عمل بودن در بخش عمومی”، “نقش هماهنگ کنندگی میان سازمان‌های عمومی”، “نمایندگی کردن منافع و مصلحت عامّه مردم”، “ارزیابی و کنترل اقدامات بخش دولتی” و “روشن ساختن روح قوانین” می‌باشد.
* هر قدر تطابق خط مشی با فرهنگ و ارزش‌های موجود جامعه بیشتر باشد، میزان تحقق کارکردهای خط مشی بیشتر خواهد بود.
* نکته دیگر میزان مشارکت شهروندان از سیاست‌های اتخاذ شده است که خود متأثر از فرهنگ عمومی جامعه می‌باشد. طبعاً افزایش میزان آگاهی و مشارکت عمومی در موفقیت عملکرد خط مشی‌های عمومی تأثیرگذار خواهد بود.
نکته حائز اهمیت دیگر توجه به سطوح خط مشی‌گذاری عمومی است. در یک تقسیم‌بندی می‌توان سطوح سه گانه “خُرد”، “زیرسیستمی” و “کلان” را برای خط مشی‌گذاری در نظر گرفت. منظور از سطح خرد تلاش افراد، گروه‌های خاص برای هدایت اعمال مورد نظر حکومت در راستای منافع خودشان است. سطح زیرسیستمی نیز تمرکز بر موضوع یا حوزه‌ای خاص نظیر حمل و نقل یا محیط زیست یا … را مدّ نظر دارد. در این سطح الگوی روابط میان نهادها، سازمان‌های اداری و بازیگران آن موضوع به عنوان یک زیرسیستم سیاسی طرح می‌شود. سطح کلان نیز شامل اجتماع به عنوان یک کل (رئیس جمهور، وزارتخانه‌ها، رسانه‌ها و …) در تدوین خط مشی‌ها (سیاست‌ها) است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع شرکت پذیرفته شده در بورس، شرکت‌های پذیرفته شده

2-2-1-2- تعریف خط مشی‌گذاری زیست‌محیطی
خط مشی‌گذاری اساساً یک مقوله “مسئله- محور” است. به عبارت بهتر خط مشی‌گذاری یک رشته کاملاً هدفمند است و هدف در آن “حل مسئله” می‌باشد. (Hawlett and Ramesh, 2009, p4) منظور آن است که “خط مشی” از جنس “راه حل” بوده که در پاسخ به مسائل عمومی جامعه با هدف تأمین “مصلحت عامّه” اتّخاذ می‌شود. درک مفهوم خط مشی‌گذاری از این منظر ساده‌تر است چرا که نقطه آغاز در تعریف خط مشی‌گذاری را “مسئله عمومی” قلمداد می‌کند.
مطابق با تقسیم‌بندی صور