می شد، با تراب احوالپرسی کرد، تا اینکه تاکسی حرکت کرد ورفت و دیگر او را ندید. امام خمینی از گرایش دعایی به سازمان خبر داشت و تعصب دعایی را نسبت به حرکت¬ آنها می¬دید. تا اینکه دعایی با مطالعات و شواهد، انحراف اساسی سازمان برایش مسلم شد، از همراهی و همکاری با سازمان مجاهدین خلق برگشت. او در این زمینه می¬گوید: جا داشت امام مرا شماتت کند، یا اقلاً می¬گفت: مگر من نگفتم، چرا …؟ ولی حتی یک لحظه به رویم نیاورد، که خطا کردید، حق شماست که پشیمان و نادم وعذرخواه باشید. دعایی در سال 60 در انجمن اسلامی صداوسیما،رابطه¬اش با مجاهدین را در یک سخنرانی به پیشنهاد شهید مجید حدادعادل، توضیح داد.
گفتار سوم : درگذشت مشکوک حاج آقا مصطفی
حاج آقا مصطفی در همه درس¬های استادان حوزه نجف شرکت می¬کرد و اظهارنظر و اشکال¬ می¬گرفت و بحث می¬کرد. با وجودی که گروهی فقط به درس آقای حکیم می¬رفتند، این موضوع توجه محافل درسی را به طرف پدر و فضای فکری خود جلب کرد و همین توجهات باعث استقبال زیادی از امام خمینی برای شروع درس در نجف شد و امام با اصرار و درخواست، ناگزیر به پذیرش شد و درس را شروع کرد. حاج آقا مصطفی مجتهدی مسلّم بود و اصول تدریس کرد و در کنار آن به تفسیر قرآن پرداخت و مورد عنایت امام خمینی بود. امام خمینی بعد از درگذشت حاج آقا مصطفی، او را امید آینده اسلام دانست. سؤال و طرح اشکال حاج آقا مصطفی، باعث رونق درس بود. مبارزات و خصوصیات حاج آقا مصطفی این بود که با همه بزرگان و علما مراوده و ممارست داشت و همه نسبت به وی اظهار محبت داشتند، به طوری که ایشان از دنیا رفت، درنجف سردخانه نبود، جنازه را در جامعهالنجف گذاشتند و در کربلا جنازه ایشان تشییع شد. شیخ مهدی کاشف الغطا که از علمای نجف بود، بالای جنازه نشسته بود. بعد از مراسم به عنوان بازدید و تشکر از کسانی که در مراسم شرکت کرده بودند، آقایان رحمت و خاتم یزدی و سید جعفر کریمی از طرف بیت امام خمینی نزد شیخ علی کاشف الغطا رفتند، کاشف الغطاء درگذشت حاج آقا مصطفی را قطعی دانست. یکی از پزشکان گفت: اگر آقای خمینی اجازه دهد جنازه را تشریح، و ثابت می¬شود که مسموم شده است. این نشانه¬ی علاقه¬ی علمای غیر ایرانی به حاج آقا مصطفی بود، و ¬¬از درگذشت وی ناراحت بودند. آخرین شامگاه حیات حاج آقا مصطفی، قرار ملاقاتی¬ با دو نفر داشت، کسی از آمدن آنها خبر نداشت.
شب درگذشت حاج آقا مصطفی، آخرین کسی که با او ملاقات کرد، نوه سید عبدالله شیرازی، سید جعفر موسوی شیرازی از مبارزان لبنان و علاقه¬مندان¬ امام خمینی بود. معصومه خانم، همسر حاج آقا مصطفی مریض بود و دعایی که همسایه آنها بود برای معاینه وی را به دکتر برد. از طرفی حاج آقا مصطفی شبها مطالعه داشت به خادمه (صغرا)گفته بود، برود و بخوابد، اگر مهمان آمد خود، در را باز می¬کند لذا بیت حاج آقا مصطفی نفهمیدند که مهمانها چه وقت آمده و کی رفتند و چه شد؟! صغرا خانم خبر مریضی حاج مصطفی را داد، معصومه خانم خود را بالای سر او رساند، دستهای حاج آقا مصطفی بنفش شده و لکه های بنفش روی سینه و سر شانه¬هایش¬ بود. دعایی همراه چند نفر دیگر او را به بیمارستان بردند، در بیمارستان تشخیص بر مسمومیت بود.

مطلب مرتبط :   مسلمانان، ناس، فرعون، بنى، مدینه، اسرائیل