ارزشمندی مانند آزادی و برابری ناشی می‌شود. به بیان دیگر، تجدد به جای آنکه نیرویی رهایی‌بخش باشد، عقلانیت ابزاری و ابزارگرایی انتزاعی را در جامعه انسانی حاکم و آن را به قفسی زرین تبدیل کرده است. در چنین جامعه شبکه‌مانندِ تابع جریان‌های جهانی قدرت، ثروت و اطلاعات، شخصیت، انسانیت، آزادی، استقلال و دموکراسی محلی از اعراب ندارد و خاص‌گرایی‌های فرهنگی در واقع تلاش‌هایی برای احیا و پرورش‌ این‌گونه ارزش‌هاست. (کاستلز به نقل از گل‌محمدی 1389: 216)<br />دیگر ویژگی بحران‌آفرین تجدد که در تبیین خاص‌گرایی‌های فرهنگی مورد تأکید قرار گرفته، قوم‌مدار بودن تجدد است. از این دیدگاه، گرچه تجدد همواره خود را چونان دربرگیرنده اصول و ارزش‌های عام و جهانشمول نشان می‌دهد، در واقع بر فرهنگی خاص و معین استوار است. این فرهنگ خاص همان فرهنگ غربی است که ادعای عام و جهانشمول بودن دارد. در دهه‌های اخیر که جایگاه هژمونیک و مسلط تجدد غربی مورد تردید قرار گرفته، فرهنگ‌های غیرغربی نیز به چالشی جدی با سلطه فراگیر فرهنگ غربی برخاسته‌اند. خاص‌گرایی‌های فرهنگی گوناگون و فزاینده نمودهایی از این چالش و مبارزه برای دستیابی به جایگاهی بهتر و مناسب‌تر هستند. (گل‌محمدی 1389: 217)

2.3.12. جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
ساحت عمومی. گفتیم که مطبوعات و کافه‌ها در اواسط قرن هجدهم، فضایی برای پیدایش و رشد «ساحت عمومی» فراهم کردند که محلّ تولد شکل جدیدی از گفتمان سیاسی شد. روشنفکران دوره روشنگری ساحت عمومی را فضایی دیدند که تفکر عقل‌گرا و بی‌طرفی که باید حکومت و زندگی بشر را هدایت کند، ممکن بود در آن ریشه بدواند و نهادینه شود. این تبادل نظر آزاد و فارغ از دغدغه شرکت در قدرت، کم‌کم مشخصه اساسی جامعه باز شد. مطبوعات با نیروی بی‌سابقه‌شان در توزیع اطلاعات، بحث‌های عمومی را به اطلاع مخاطبان روزافزونی از شهروندان معمولی می‌رساندند. در قرن بعد، قرن نوزدهم، با گسترش روزنامه‌ها ساحت عمومی بیش از پیش دموکراتیک شد، تا جایی که این دموکراتیک شدن منجر به بروز نتیجه شگفتی بر خلق سیر طبیعی خود شد که به قول هابرماس «تصور اجتماعی را درباره نظر عامه در اواسط قرن (نوزدهم) تغییر داد؛ همان حین که عامه با گسترش مطبوعات توسعه می‌یافت، حکمرانی عقاید عامه، حکمرانی بسیاران و میان‌مایگان به نظر رسید.»

همسطح‌سازی. کی‌یرکگور ساحت عمومی را که در بستر مطبوعات گسترش می‌یافت از آن جهت یک پدیده جدید و خطرناک فرهنگی می‌دید که در آن مطبوعات و نیهیلیسمی که از مطبوعات به وجود می‌آید، به چیزی می‌انجامد که با ایده روشنگری عقل بی‌طرف عمیقاً تناقض دارد. او هشدار می‌دهد که راهی و امیدی برای نجات ساحت عمومی نیست، چون ساحت عمومی خود از همان آغاز، منشأ هم‌سطح‌سازی و یکسان کردن همه‌چیز بوده است. این هم‌سطح‌سازی به روش‌های گوناگون انجام شد. توزیع گسترده جدید اطلاعات که فاصله‌ها و مرزها را پشت سر می‌گذاشت، همه نوع اطلاعات را بی‌واسطه در دسترس همه گذاشت و از این طریق، ناظرانی بی‌طرف و مجرد از مکان به وجود آورد. قدرت جدید مطبوعات در نشر اطلاعات برای همه آحاد ملت باعث شد که خوانندگان روزنامه از گرفتاری‌های شخصی و محلی خود فراتر روند و از چیزهایی باخبر شوند که به طور مستقیم و دست اول به آنها مربوط نمی‌شود. مطبوعات همه را تشویق کرد که در مورد هر چیز برای خود نظری بسازند. هابرماس این را پیروزی روند دموکراتیک کردن می‌دید، اما کی‌یرکگور این خطر را پیش‌بینی می‌کرد که ساحت عمومی، عالم بی‌طرفی خواهد شد که در آن همه می‌توانند بی‌نیاز به هیچ تجربه دست اولی یا بدون داشتن و حتی خواستن مسئولیتی، درباره تمام مسائل عمومی نظر و توضیحی بدهند. قدرت همسطح‌سازی مطبوعات با گسترش رسانه‌ها بیشتر و بیشتر شده است و با توجه به نظر کی‌یرکگور، استفاده‌کنندگان از رسانه‌ها بسته به میزان استفاده از آنها دچار عوارض همسطح‌سازی ارزش‌ها و ابراز نظرهای غیرمتعهدانه می‌شوند. مطبوعات گمنام و نبود شور و شوق و تعهد در زمانه عقل‌گرای ما، دست به دست هم می‌دهند تا عامه را پدید آورند. عامه خود عامل هم‌سطح‌سازی نیهیلیستی است، چون وقتی همه‌چیز برایت یکسان باشد، هیچ تعهدی برای عمل نخواهی داشت.

ریزوم. ریزوم (rhizome) ساقه زیرزمینی بعضی از گیاهان را می‌گویند که عامل تکثیر آنهاست. ریزوم هرساله در جهت افقی رشد می‌کند و بخش‌های تازه‌ای در آن به وجود می‌آید. به همین جهت ریزوم حتی اگر با آلات کشاورزی بریده شود، برخلاف ریشه نمی‌میرد بلکه چند گیاه از آن می‌روید. مفهوم ریزوم در مقابل ریشه توسط ژیل دلوز مطرح شده و با مفهوم شبکه همساز است. مشخصه ارتباط ریزوم‌وار، فقدان مرکزیت، سلسله‌مراتب و فرماندهی مطلق است، زیرا در چنین ارتباطی هر نقطه‌ای می‌تواند با هر یک از نقاط دیگر اتصال یابد، در حالی که درخت در مکانی ثابت ریشه می‌کند. از میان رفتن سلسله‌مراتب و فقدان مرکزیت و افقی شدن مفاهیم و ارزش‌ها در پیوند با همسطح‌سازی‌ای است که کی‌یرکگور از آن سخن گفته است.

مطلب مرتبط :   تعهدات، تعهد، اخلاقی، قراردادی، ، عقد

نظام‌های درختوار. ژیل دولوز نخستین کسی بود که مفهوم ریزوم را مطرح کرد و آن را در تقابل با نظام‌های درخت‍وار (درخت ـ ریشه) قرار داد. دولوز به متفکرانی گرایش داشت که با نظام‌های درخت‌وارِ دستگاه دولت مخالفند. مراد از نظام فلسفی درخت‌وار، فلسفه رسمی است که «کارگزاران خرد» همواره به آن تکیه کرده‌اند. این تفکر بر همانندی دوگانه‌ای مبتنی است: 1. سوژه یا ذهن شناسا و مفاهیمی که خلق می‌کند؛ 2. وضعیت همان شناسا که مفاهیم و صفات این‌ همانندی را به چیزهایی نسبت می‌دهد که منشعب از خود اوست. تفکر بازنما و حصولی از طریق همانندی عمل می‌کند. کار آن ایجاد ارتباط میان قلمروهایی است که نظمی متقارن دارند. این‌‌همانی، شباهت، حقیقت، عدالت و نفی، پایه‌های عقلایی نظم و دستگاه دولت هستند. در واقع دلوز میان ساختار ذهنی ما و ساختارهای بیرونی از جمله دولت مشابهت‌هایی را تشخیص می‌دهد که از آن به «همدستی فلسفه و دستگاه دولت» یاد می‌کند. به نظر او این همدستی برای نخستین‌بار در قرن نوزدهم میلادی با تأسیس دانشگاه برلن محقق گشت. این دانشگاه از آن پس الگوی آموزش عالی در اروپا و ایالات متحد شد. ویلهلم فون هومبولت، بنیادگذار معنوی آن، با عنایت به نظرات فیشته و شلایرماخر، هدف آن را تدوین کرد. این هدف عبارت بود از تعلیم معنوی و اخلاقی ملت با الهام از یک اصل اولی (حقیقت) و نحوه عملی که بر مبنای آن همه چیز تابع آرمان عدالت گردد و آنگاه این اصل و آرمان در مفهومی واحد یعنی دولت تجسم یابد. بدین ترتیب روح هر فرد، دولت صغیری می‌شود که به نحوی تنگاتنگ و منظم با روح فراگیر دولت در پیوند است.
به زعم دلوز، تفکر غرب قرن‌ها در استیلای الگوی درخت‌وار بوده است. همه رشته‌های مطالعاتی، اعم از گیاه‌شناسی، زیست‌شناسی، کالبدشناسی، معرفت‌شناسی، الهیات و هستی‌شناسی از این الگو تأثیر پذیرفته‌اند. فلاسفه همواره در جست‌وجوی بنیاد و ریشه بوده‌اند. آنها نظام‌هایی رده‌بندی‌شده ایجاد کردند «که شامل مراکز تولید معانی و مفهوم‌سازی و دستگاه‌های خودکار مرکزی، همچون حافظه‌های سازمان‌یافته بوده است.» زیرا این تفکر، در کنه خود، همواره طالب یک فرماندهی عالی، یک راهبر، سردسته‌ای با قدرت مستبدانه بوده است.
در پژوهش حاضر این مفهوم بسط داده شده و گستره تاریخی آن از سویی به گذشته‌های دورتر و از سوی دیگر به زمانه‌ای معاصرتر از دلوز تداوم یافته است. در این گستره تاریخی بر همانندی ساختارهای ذهنی سه‌گانه قیاسی، استقرایی و شبکه‌ای که هم‌ارز ساختارها یا نظام‌های ریشه‌ای ـ درختی و ریزوم‌وار در اندیشه دولوز هستند تأکید شده است.

شبکه. شبکه مجموعه‌ای از نقاط اتصال یا گره‌های به‌هم‌پیوسته است. نقطه اتصال یا گره نقطه‌ای است که در آن یک منحنی خود را قطع می‌کند. اینکه نقطه اتصال چه چیزی است مشخصاً به نوع شبکه‌های مورد نظر بستگی دارد. شبکه جریان مالی جهانی از نقاط اتصال بازارهای بورس و مراکز خدمات جانبی پیشرفته آن تشکیل شده است. در شبکه سیاسی حاکم بر اتحادیه اروپا شوراهای ملی وزیران و کارگزاران بلندپایه اروپایی نقاط اتصال محسوب می‌شوند. نقاط اتصال مزارع کوکا و خشخاش، آزمایشگا‌ه‌های پنهانی، باندهای فرود مخفی، گروه‌های خیابانی، و نهادهای ملی تطهیر پول‌های کثیف در شبکه‌های قاچاق مواد مخدر هستند که در اقتصادها، جوامع و دولت‌ها در سرتاسر جهان نفوذ کرده‌اند. سیستم‌های تلویزیونی، استودیوهای تولید سرگرمی، مراکز گرافیک کامپیوتری، گروه‌های خبری، و دستگاه‌های متحرک تولید، ارسال و دریافت علائم نقاط اتصال شبکه جهانی رسانه‌های جدید هستند که کانون بیان فرهنگی و افکار عمومی در عصر اطلاعات است. توپولوژی‌ای که شبکه‌ها تعریف می‌کنند این نکته را مشخص می‌سازد که اگر دو نقطه اتصال به یک شبکه تعلق داشته باشند در آن صورت اتصال فاصله (یا شدت و فراوانی تعامل) بین آن دو نقطه (یا جایگاه اجتماعی) کوتاه‌تر (یا فراوان‌تر، یا شدیدتر) از زمانی است که این دو نقطه به یک شبکه تعلق نداشته باشند. از سوی دیگر، در درون یک شبکه خاص فاصله‌ای میان جریان‌ها وجود ندارد یا فاصله بین نقاط اتصال یکسان است. بنابراین، فاصله (فیزیکی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) یک نقطه یا جایگاه از صفر (برای هر یک از گره‌های یک شبکه) تا بی‌نهایت (برای هر نقطه خارج از شبکه) متغیر است. حضور در شبکه یا حذف از آن، و معماری روابط بین شبکه‌ها که توسط تکنولوژی‌های اطلاعات که با سرعت نور عمل می‌کنند انجام می‌گیرد، پیکربندی فرایندها و کارکردهای مسلط جوامع ما را تعیین می‌کنند. شبکه‌ها ساختارهایی باز هستند که می‌توانند بدون هیچ محدودیتی گسترش یابند و نقاط شاخص جدیدی را در درون خود پذیرا شوند تا زمانی که این نقاط توانایی ارتباط در شبکه را داشته باشند یعنی مادام که از کدهای ارتباطی مشترک (برای مثال ارزش‌ها یا اهداف کارکردی) استفاده می‌کنند. یک ساختار اجتماعی مبتنی بر شبکه، سیستم بسیار باز و پویایی است که بدون اینکه توازن آن با تهدیدی روبه‌رو شود توانایی نوآوری دارد. همگرایی تکامل اجتماعی و تکنولوژی‌های اطلاعات، در سرتاسر ساختار اجتماعی شالوده مادی جدید برای اجرای فعالیت‌ها ایجاد کرده‌اند. این شالوده مادی، که در درون شبکه‌ها جای دارد، فرایندهای اجتماعی مسلط را مشخص می‌کند و بدین ترتیب، ساختار اجتماعی را شکل می‌دهد.

مطلب مرتبط :   دین، سیاست، حکومت، اسلام، منصوص، تفکّر

مجازی‌سازی. مجازی‌سازی حرکتی فراگیر است که علاوه بر اطلاعات و ارتباطات، جسم، چرخش اقتصادی، حساسیت‌های جمعی و کاربرد هوش را نیز در بر می‌گیرد. هرچند دیجیتال کردن پیام‌ها و گسترش سپهر اطلاعات (سایبر اسپیس) در جهشِ در حال انجام، تأثیری حیاتی دارند، موج مجازی‌سازی از حیطه اطلاعات بسی فراتر می‌رود. اینترنت به عنوان سپهر اطلاعاتی جهانی گسترده‌ترین ظرف مجازی‌سازی است. مجازی‌سازی، برخلاف نظام‌های درختی، کاملاً ریزوم‌وار (در معنای مورد نظر دولوز) است. مشخصه ارتباط ریزوم‌وار، فقدان مرکزیت، سلسله‌مراتب و فرماندهی مطلق است، زیرا در چنین ارتباطی هر نقطه‌ای می‌تواند با هر یک از نقاط دیگر اتصال یابد، در حالی که درخت در مکانی ثابت ریشه می‌کند. در ابرمتنِ «شبکه گسترده جهانی» نیز هر نقطه‌ای می‌تواند مستقیماً با همه نقاط دیگر پیوند یابد. سپهر اطلاعات شبکه گسترده‌ای با شاخه‌ها و انشعاب‌های متعدد است که همه‌جای آن در حکم مرکز آن است، اما محیط ندارد. لوی تأکید می‌کند که: «همه متن‌هایی که در اینترنت قابل دسترس عموم است، از این پس به طور مجازی جزیی از ابرمتن گسترده‌ای خواهد بود که بی‌وقفه در حال رشد است.» ما اکنون شاهد مجازی‌سازیِ ملموس‌ترین و انضمامی‌ترین چیزها، مثل جسم (ابرجسم)، متن (ابرمتن)، هوش، هنر و اقتصاد هستیم.

انسان جهش‌یافته و مهاجر سیار. شایگان انسان عصر شبکه‌ای را که می‌تواند آزادانه در عرصه‌های بینابینِ فرهنگ‌ها و معارف گوناگون حرکت ‌کند، به دو دسته تقسیم می‌کند: انسان جهش‌یافته و مهاجر سیار. در واقع رودررویی با وضعیت پست‌مدرن یا جامعه شبکه‌ای، دو واکنش عمده در پی دارد: واکنش انفعالی که به هرهری‌مذهبی یا خاص‌گراییِ افراطی می‌انجامد و شایگان از آن به جهش‌یافتگی تعبیر می‌کند و واکنش فاعلانه و عالمانه که نوع جدیدی از روشنفکر را بازتولید می‌کند و شایگان او را مهاجر سیار می‌نامد. جهش‌یافته تصوراتی بدیهی در ذهن خود دارد که از آنها بُت ساخته و سرسپرده‌شان است، اما مهاجر سیار به تجزیه و چندپارگی خود آگاه است، ساخته‌های ذهنی قرص و محکم را به‌کل نفی می‌کند، وصله‌های ناجور سر هم نمی‌کند و حالات روحی خود را در حیطه‌های گوناگون تجربه می‌کند و می‌داند که انسانی چهل‌تکه است. انسان جهش‌یافته انواع گوناگون دارد. ممکن است فرومایه و سترون باشد، فردی که دلمشغولی اصلی‌اش زنده ماندن به هر بهایی است؛ ممکن است یک انقلابی پرشور و خشمگین باشد که نمونه‌های آشتی‌ناپذیرش را در جنبش‌های سیاسی تندرو می‌بینیم، و ممکن است ایدئولوژیپردازی باشد که ایمان دارد رسالتی مقدس بر عهده اوست. به بیان دیگر، انسان جهش‌یافته اگر از عوام باشد، یک فرصت‌طلبِ باری‌به‌هرجهت خواهد بود، اگر مبارزی فعال باشد، یک انقلابی تندرو و اگر روشنفکر باشد، ایدئولوژی‌پردازی خودمحوربین و بریده از واقعیت است. اما در