دانلود پایان نامه
وابستگی در ساحت معرفت بدین معنا است که
آموزه ی وابستگی در باورها: “اگر باور الفِ آنکه حجیّت معرفتی قلمداد می شود برای من هم حجیّت داشته باشد، صورت این باور باید به گونه ای باشد که من وجدان مدارانه باور کنم که درخور الگوبرداری است”.783
آشکار است که قراین و دلایل توجیه فقط آن هایی نیستند که در اختیار من اند. اجتماع ها و الگوهای معرفتی دیگر نیز ممکن است قراین و دلایلی در دست داشته باشند که در دسترس من یا اجتماع معرفتی من نباشد. بنابراین، اگر من از سرِ تأملِ وجدان مدار به آن اجتماع ها یا الگوها اعتماد داشته و بر این باور باشم که قراین و دلایل آن ها و در نتیجه، باورشان به صدق نزدیک تر است، باید آن قراین و دلایل را به جد بگیرم و آن باورها را بپذیرم. بر این اساس، آموزه ی توجیه در ساحت معرفت چنین است:
آموزه ی توجیه در باورها: “حجیّت باور دیگری برای من را حکم وجدان مدارانه ی من به این موجه می کند که اگر باوری داشته باشم که صاحب حجیّت دارد، محتمل تر است که باوری صادق شکل دهم و از باور کاذب بپرهیزم/ باوری برآمده از تأمل وجدان مدارانه در خود داشته باشم، تا آنکه خودم بکوشم تا بفهمم چه باوری باید داشته باشم”.784
صدالبته ممکن است حجیّت معرفتی در یک زمینه در زمینه ای دیگر حجیّت نداشته باشد یا بیش از یک مرجع معرفتی در یک زمینه در کار باشد و لازم باشد خود فاعل معرفت اعتماد خود به مراجع و نیز وجوه مختلف هستی خود را بازنگرد تا باوری وجدان مدار داشته باشد. مهم آن است که آنچه در نهایت، متعلَّق باور او قرار می گیرد، ضمن تناسب با احساسات، عواطف و سایر باورهای او، برآمده از تأمل وجدان مدارانه اش در خود باشد. باورها و عواطف پیشین فاعل او را در این تأمل یاری و در صورت لزوم، خود را با باور جدید متلائم خواهند کرد. بنابراین، داور نهایی خویشتنِ وجدان مدارِ فاعل است:
“حکم من به اینکه کسی در زمینه ای حجیّت دارد وابسته به این حکم است که آیا باورهای او از محک تأمل وجدان مدار من در خود به سلامت می گذرند یا نه”.785
بنابراین، مسئله آن نیست که حجیّت معرفتی جایگزین خودآیینی فاعل معرفت شود؛ این حجیّت ارزش ظاهری اتکای معرفتی و عاطفی به خود را انکار می کند. در اتکا به خود گویی فرض بر این است که ارزش کسب اعتبار مستقیم و از طریق قوای خود در دستیابی به باورها از ارزش صدق آن ها، اگر از طریق اعتماد به حجیّت معرفتی به دست آیند، بیشتر است در حالی که باور صادق به دست آمده از طریق اعتماد نیز به نحو غیرمستقیم بر قوای معرفتی و عاطفی فاعل تکیه دارد زیرا حجیّت شخص مورد اعتماد نیز در نهایت، مورد تصدیق فاعل معرفت قرار گرفته است. ارزش افزوده ی معرفت را بر باور صادق وجدان مداری باورنده و استفاده ی او از بهترین راهبرد در کسب آن786 توضیح می دهد نه اتکا به قوای معرفتی خود چراکه در غیر این صورت، اساساً ممکن است اتکا به قوای معرفتی در تعارض با هدف دستیابی به صدق قرار گیرد. از آنچه در قسمت پیشین آمد آشکار می شود که بهترین راهبرد همان آراستگی به فضایل عقلانی است. فضایل عقلانی در خدمت وجدان مداری معرفتی اند و به غایات خود نائل نمی شوند مگر آنکه قوای معرفتی فرد قابل اعتماد باشد و او بتواند به خود و نیز دیگری، مثلاً در مقام مرجع معرفتی، اعتماد کند.787
افزون بر این، فضایل عقلانی اساساً، بیانگر نحوه ی درست تقویت یا تحدید اعتماد معرفتی به خود و به تبع آن، اعتماد معرفتی به دیگری اند. مثلاً، “گشودگی ذهنی” و “فروتنی عقلانی”، از یک سو، اعتماد معرفتی به خود را تحدید می کنند و از سویی دیگر، آن را مفروض می گیرند. “توجه”، “دقّت” و “موشکافی” عقلانی بی واسطه از اعتماد معرفتی به خود برمی آیند و “شجاعت”، “سخت کوشی” و “انصاف” عقلانی آن را تقویت می کنند. برای مثال، “انصاف عقلانی” متضمّن دین و تعهّد معرفتی باورنده به اجتماع معرفتی خود است و همکاری و مشارکت ضروری او را برای برساختن باورها و پیشبرد پژوهش های اجتماع اقتضا می کند که بدون اعتماد معرفتی به خود و دیگری بی معنا است. از این رو، می توان اعتماد متأملانه ی متناسب را یکی از فضایل عقلانی قلمداد کرد که در میانه ی دو رذیلت اعتماد بیش از حد یا سوءظن بیش از حد جای دارد.788
قدرت هنجاری باورهای دیگری، به ویژه اگر نقش حجیّت معرفتی یافته باشد، همواره از پسِ رفتار او آشکار می شود و این رفتار غالباً به وساطت زبان و از طریق گفتار و نوشتار ظهور می کند. می توان از این راه ها سخن یا باور دیگری را شنید و از آن مطّلع شد. سخنگو در بسیاری از اوقات نه فقط چیزی را به گوش دیگران می رساند بلکه به قصد مطلبی به آنان می گوید. در این صورت، فقط ابراز عقیده نشده است بلکه از مخاطب خواسته می شود صدق آن مطلب را بپذیرد. این قرارداد بین گوینده و شنونده معمولاً نانوشته است اما هر دو آگاهانه به آن رضا داده اند. همچنین، این تلقّی از گفتن و شنیدن به گفت وگوی دو نفره در زمینه و زمانه ی حاضر محدود نمی شود. گفت وشنود می تواند طرفینی بسیار بیشتر، در سطح جماعت های دینی، علمی و تاریخی، داشته باشد یا فراتر از مرزهای زمانی و مکانی رود. اعتماد معرفتی در این گفت وشنود، و به تعبیر فلسفی تر، “گواهی” و پذیرش آن نیز آشکار می شود.
گواهی مستلزم رابطه ای مبتنی بر اعتماد در دو سوی آن است. گوینده در گواهی خود مسئولیتی دوگانه دارد. او، هم مسئول صدق گواهی خود است و هم ضامن وجدان مداری خود در باور آوردن به آن. انتقال باوری که وجدان مدارانه برگرفته نشده به دیگری نشانگر خیانت گوینده به شنونده است. همچنین، انتقال باور کاذب، دست کم، نشانگر دین و تعهّد گوینده به شنونده است. گوینده ضامن صدق باور نیست اما اگر باور کاذب باشد، از آنجا که او بر آن گواهی داده است، باید برای اصلاح گواهی خود بکوشد.789 از آن سو، شنونده نیز مسئولیتی در قبال گوینده دارد. اگر گوینده باور الف را داشته باشد و بر آن گواهی دهد، انتظار دارد شنونده به او اعتماد کند و گواهی را بپذیرد. این مسئولیت بر عهده ی شنونده است مگر آنکه دلایل یا قراینی ناقض گواهی گوینده داشته باشد.790 بنابراین، گواهی نوعی تقسیم کار معرفتی و مسئولیت هایی دوگانه در خود دارد: گوینده طالب اعتماد است و شنونده انتظار دارد اعتماد خود را در اختیار گوینده ای وجدان مدار قرار دهد. دو سویه بودن این رابطه نیز خود متضمّن مسئولیتی مضاعف است. وجدان مداری معرفتی در گواهی و رابطه ی بیناشخصی مقتضی تأملی دقیق تر از تأمل شخصی است و بر این اساس، اعتماد طرفین نسبت به یکدیگر شامل دقّت در موضوع گواهی و صمیمیت در انتقال آن است. بنابر نکات پیشین، به ویژه اصل بسط اعتماد، دقّت و صمیمیت طرفین گواهی باید فی بادی النظر فرض گرفته شود و تا آنجا که قرینه ای ناقض این دو مهم در کار نباشد، همچنان محفوظ بماند.791
عموم معرفت شناسان گواهی را از منابع معرفت و یک قرینه به شمار می آورند.792 زگزبسکی بر آن است که اگر تمایز دلایل نظری و تأملی را در نظر آوریم، می توان گواهی را به یک معنا، دلیلی تأملی دانست. قرینگیِ گواهی بیشتر با دلیل نظری انگاشتن آن سازگار است. در این تلقّی، گواهی، فارغ از خواست گوینده، قرینه ای است که می توان آن را با دیگران، حتی کسانی که مخاطب اولیه ی گواهی نبوده اند، در میان گذاشت. اما افزون بر این، می توان در مدل مبتنی بر اعتماد، گواهی را واجد دلیلی تأملی دانست. گفته آمد که اعتماد به خود دلیلی تأملی و مبنای همه ی دلایل تأملی و نظری است. از اعتماد به خود اعتماد به دیگری زاده می شود و بر اساس همین اعتماد، گواهی دیگری می تواند فارغ از اعتماد دیگران، برای شخصی خاص دلیلی تأملی باشد. در اینجا، گواهی همچون دلایل نظریِ بیناشخصی نیست و با آن ها جمع نیز نمی شود اما یک فاعل معرفت آن را همچون دلیلی تأملی می بیند. اگر این دلیل پس از تأمل وجدان مدار زایل شود، طبعاً ارزشی نخواهد داشت اما باقی ماندن آن از پسِ این تأمل نشانه ی ارزش محفوظ آن به مثابه دلیل تأملی و بنابراین، بنیادی است که خود در فهم دلایل نظری نقشی اساسی و حجیّت خواهد داشت.793 بنا بر آموزه ی وابستگی، گواهی واجد حجیّت، آن گواهی است که به شیوه ای شکل گرفته است که اگر من می خواستم خود وجدان مدارانه گواهی دهم، آن را سرمشق می گرفتم.794 بنا بر آموزه ی توجیه نیز
“حجیّت گواهی دیگری برای من را حکم وجدان مدارانه ی من به این موجه می کند که اگر باوری داشته باشم که صاحب حجیّت بدان گواهی می دهد، محتمل تر است که باوری صادق شکل دهم و از باور کاذب بپرهیزم/ باوری برآمده از تأمل وجدان مدارانه در خود داشته باشم، تا آنکه خودم بکوشم تا بفهمم چه باوری باید داشته باشم”.795
این آموزه از آن رو اهمیت دارد که در گواهی صرفاً اطلاعات و داده ها منتقل نمی شود. در گواهی، به ویژه آن گواهی که از جانب حجیّت معرفتی عرضه شود، امیدها، هراس ها، مهارت ها و ارزش هایی انتقال می یابد که در زندگی فرد ارزشی تعیین کننده دارند. بنابراین، گواهیِ حجیّت معرفتی گونه ای تعلیم است. اگر این تعلیم یا وجدان مداریِ معلّم آن به چشم شنونده ی وجدان مدار معتبر تلقی شود، او خود را پیش دستانه مسئول به دریافت و صادق انگاشتن گواهی خواهد شمرد. حتی ممکن است شنونده خود نتواند این نکته را دریابد اما بتوان از منظر سوم شخص نشان داد که برگرفتن گواهی حجیّت معرفتی برای او بهتر است. در این صورت نیز پذیرش این گواهی توجیه کافی خواهد داشت.796
3-2-2-6. اعتماد و اجتماع معرفتی
زگزبسکی خود معترف است که الگوی حجیّت سیاسی محدودیت هایی دارد که اِعمال آن را بر حجیّت معرفتی تا حدی دشوار می کند. برای نمونه، حجیّت سیاسی دل مشغول بیشینه کردن آزادی و کمینه کردن اقتدار سیاسی است در حالی که کارکرد موجه حجیّت معرفتی دستگیری از فاعلان معرفت در دستیابی به خیر معرفتی شخصی و جمعی شان است. همچنین، حجیّت سیاسیِ مورد نظرِ رز با اجتماع های گسترده و بزرگ متناسب است و در اجتماع های کوچکی که در آن ها پیوندهای شخصی قوی تری وجود دارد، مانند خانواده یا یک گروه علمیِ همکار، حجیّت جایگاهی دیگر دارد. در این موارد، معمولاً استناد به باورهای حجیّت معرفتی ناقض آزادی افراد نیست و اساساً مورد استقبال قرار می گیرد چراکه حجیّت او بر اساس هدف و مقصود مشترک همه ی اعضای اجتماع شکل گرفته است. البته حتی در این اجتماعات هم ممکن است مشروعیت حجیّت معرفتی از بین برود و در نزد اعضای آن ها رنگ ببازد اما از بین رفتن این مشروعیت متفاوت با زوال مشروعیت سیاسی است.
به طور کلی، به نظر می رسد میزان بالای اعتماد در اجتماع های کوچک حجیّت معرفتی را متمایز از حجیّت سیاسی می سازد. در این اجتماع ها، اولاً، غایات جمعی و مشترک تا حد زیادی حضور حجیّت معرفتی و ارجاع به او را توجیه می کند. ثانیاً، نقش حجیّت معرفتی به گونه ای است که در پاره ای موارد، اعضای اجتماع غایات شخصی خود را بر مبنای رأی و نظر حجیّت معرفتی اصلاح می کنند. ثالثاً، عضو اجتماع برحسب اعتماد تحسین آمیز خود نسبت به حجیّت معرفتی یا اخلاقی، او را یک الگو تلقی می کند حتی اگر در یک زمینه ی خاص رأی یا غایت خود را بر او ترجیح دهد. این الگو می تواند یک الگوی اخلاقیِ آراسته به فضایل اخلاقی یا الگویی معرفتی آراسته به فضایل عقلانی یا اساساً حکیمی باشد که هر دو گونه آراستگی را در خود دارد.797 رابعاً، پیشرفت اعضا و کامیابی آن ها در وصول به غایات خود زمینه ساز توجیه نقش حجیّت معرفتی است. برای نمونه، اعضای یک فرقه ی عرفانی، که سابقه ای دراز در تاریخ دارد و اندیشه ها و اعمالی را در چارچوب نظامی حجیّت باورانه ترویج داده است، اگر در وصول به غایات خود، مثلاً فرارَوی از خودنگری، احساس کامیابی کنند، این نظام و جایگاه خود و مرجع معرفتی را در آن موجه خواهند شمرد.798 بدین ترتیب و با نظر به چگونگی روابط مبتنی بر حجیّت در این اجتماع ها، می توان با تغییری در آموزه ی توجیه رز، “آموزه ی عام توجیه حجیّت” را چنین بازساخت:
آموزه ی عام توجیه حجیّت: “حجیّت دیگری برای من را حکم وجدان مدارانه ی من به این موجه می کند که اگر کاری را انجام دهم که صاحب حجیّت مرا بدان می خواند (یا باوری برگیرم که صاحب حجیّت به من می گوید)، نتیجه ی آن از محک تأمل وجدان مدارانه ی من در خود بیشتر به سلامت می گذرد، تا آنکه خودم بکوشم بفهمم که چه کنم/ باوری باید داشته باشم.799
تلفیق این آموزه با اصل “بسط اعتماد”، که متضمّن گسترش اعتماد در سطح جامعه است، پدیده ای را به وجود می آورد که می توان آن را “سلسله ی متخصصان”800 خواند. بر اساس این پدیده، ساختاری در درون اجتماع وجود دارد که در آن حجیّت های معرفتی رده ی بالا و پایین بر طبق میزان حجیّت خود متکی به یکدیگرند. مبنای این اتکا تجارب، پیشینه، باورها و عواطف حجیّت ها است. اگر باورنده ی وجدان مدار احساس کند سلسله مراتب متخصصان در اجتماع به درستی تنظیم شده است، اجتماع را خویشتنِ بسط یافته ی خود در نظر می آورد. او دیگر از اجتماع خود به صورت سوم شخص یاد نخواهد کرد بلکه خود و آن را در مجموع، “ما” خواهد خواند و باورها، اهداف و جهت گیری های اجتماع را باورها، اهداف و جهت گیری های خود خواهد شمرد. اجتماعی متشکّل از یک گروه علمیِ همکار را در نظر آورید که حتی دستاوردهای معرفتی خود را دستاوردهای