دانلود پایان نامه
ل عقلانی به دست می دهد. در فصل آینده، نظریه ی فضیلت گرایانه ی زگزبسکی و مقصود او از فضایل عقلانی خواهد آمد.

فصل سوم
معرفت شناسی فضیلت گرایانه ی زگزبسکی

صدق، که منطق دان می کوشد شرایط آن را تحلیل کند و هدف آمال استدلال کننده است، چیزی نیست جز مرتبه ای از خیر برین که موضوع اخلاق محض را می سازد. (سی. اس. پیرس) 473
تنها یک پند می توانم به شما داد و آن این است که ای مردان، پیش از آنکه به جوانان بیندیشیم، باید همه ی ما با هم بهترین آموزگاری را که می توان یافت نخست برای خود جست وجو کنیم زیرا خود ما بیش از همه نیازمند آموختن ایم و در این راه، نه از بذل جان دریغ ورزیم و نه از چیزی دیگر، چه به هیچ روی روا نیست که چنان بمانیم که تاکنون بوده ایم. اگر کسی به ما بخندد که در این سالخوردگی سر در پی آموزگاران نهاده ایم، برای دفاع از خود باید از هومر یاری بجوییم که می گوید: “شرم از نیازمندان پسندیده نیست”. (سقراط)474
این تحولی بسیار تأثیرگذار در نظریه ی معرفتی است که نظریه ی اخلاقی فضیلت باور را الگو گرفته است. اخیراً معرفت شناسی های فضیلت محور متعددی عرضه شده اند اما هیچ یک از آن ها در بسط نظام مند، گستره و قدرت با این کار قابل مقایسه نیستند. این کار رویکرد فضیلت گرایانه به معرفت شناسی را مرکز توجه قرار می دهد و به کانون مباحث معرفت شناسی فضیلت گرا بدل می شود. (ویلیام آلستن) 475
معرفت شناسی فضیلت گرا، به رغم عمر کوتاه آن که از سه دهه فراتر نمی رود، روایت هایی گوناگون یافته است. نظریه ی معرفت زگزبسکی روایتی اخلاقی از معرفت شناسی فضیلت گرا به دست می دهد که به قوّت از اخلاق فضیلت گرا متأثر است. این نظریه، از یک سو، به یک سنّت اخلاقی و معرفت شناختی کهن نظر دارد که زمینه های شکل گیری آن به فلسفه ی افلاطون و ارسطو می رسد، و از این رو، گاه “نو ارسطویی” خوانده شده است476 و از سوی دیگر، مشکلات و چالش های فراروی معرفت شناسی جدید، به ویژه بن بست درون گرایی و برون گرایی را می نگرد و بر آن است که می توان با احیا و صورت بندی جدید آن سنّت کهن، تدبیری بهتر برای مواجهه با این مشکلات و چالش ها اندیشید. این اندیشه در زمان نگارش کتاب فضایل ذهن زگزبسکی را به خود مشغول کرده بود. در سال های اخیر، به ویژه در کتاب حجیّت معرفتی: نظریه ای درباره ی اعتماد، حجیّت و خودآیینی در باور، او وجهی دیگر از نظریه ی خود را آشکار کرده است که حدود و شرایط “اعتماد معرفتی” را برمی رسد. این هر دو وجه از معرفت شناسی فضیلت گرایانه ی زگزبسکی زمینه ای را برای بازنگری درباره ی رویکردهای غالب در مباحث مربوط به اخلاق باور فراهم می آورند. در این فصل، نخست تاریخچه ای مُجمل از معرفت شناسی فضیلت گرا و دیدگاه های چهره های شاخص آن عرضه و سپس، آشکار می شود که روایت زگزبسکی چگونه از دیگر روایت ها متمایز می شود. در ادامه، با نظر به تقدّم و تأخّر تاریخیِ دو رُکن اصلیِ معرفت شناسی زگزبسکی، به تفصیل به طرح نظریه ی او می پردازم و دلالت های آن را برای اخلاق باور نتیجه می گیرم.

3-1. تاریخچه ی انتقادی معرفت شناسی فضیلت گرا
معرفت شناسی فضیلت گرا، در واقع، به مجموعه ای از نظریه های معرفت شناختیِ هنجاری اطلاق می شود که به جای توجه به باور و ویژگی های آن، به باورنده و صفات او نظر دارند و مفاهیم مهم معرفت شناسی، مانند “توجیه” و “وظیفه ی معرفتی” را در نسبت با مفهوم “فضیلت عقلانی” توضیح می دهند.477 به گفته ی زگزبسکی،
“می توان معرفت شناسی فضیلت گرا را، به معنایی حداقلی، با تغییر در تمرکز در خاصه های باور به تمرکز در خصایص عقلانیِ فاعلان ]معرفت[ توصیف کرد. حامل نخستین ارزش های معرفتی کیفیتی از باورنده است که او را بر عمل به شیوه ای توانا می سازد که به لحاظ شناختی، مؤثر و قابل توصیه است”.478
صورتی از این اصطلاح را نخستین بار ارنست سوسا، معرفت شناس برجسته ی معاصر، در مقاله ی “کَلَک و هرم” به کار برد تا در شرایطی که با طرح مثال های نقض گتیه و به خطر افتادن اعتبار مفهوم “توجیه”، برخی فیلسوفان از مرگ معرفت شناسی یا وابستگی محض آن به چالش شکاکیت سخن می گفتند،479 راهی برای پایان مناقشه بین مبناگرایان و انسجام گرایان و البته اصلاح اعتمادگرایی بیابد.480 اما از پسِ او، نظریه هایی دیگر طرح شد که معنای مورد نظر او از “فضیلت”، “فضیلت عقلانی” و “معرفت شناسی فضیلت گرا” را دستخوش تغییر و دگرگونی آشکاری کرد.
سوسا برای نخستین بار مفهوم “فضیلت عقلانی” را از قلمرو اخلاق وارد معرفت شناسی کرد اما با این حال، تلاش کرد این مفهوم را با توجه به معنای عام تر آن در فلسفه ی باستان به کار برد. او فضیلت عقلانی را کیفیتی می داند که باورنده را در افزودن بر انبان باورهای صادق نسبت به باورهای کاذب خود، یاری می کند. بنا بر این تعریف، قوای معرفتی، در زمره ی فضایل عقلانی و توانایی هایی فطری یا عاداتی مُکتسَب اند که همچون فرایندهای باورسازِ اعتمادپذیر عمل می کنند و به بیشینگیِ باورهای صادق می انجامند. هرچه فرد در دقّت بر این فضایل و بهبود کارکرد آن ها در محیط مناسب بکوشد، می تواند از صدق رسانی آن ها اطمینانی بیشتر یابد.481 با توجه به این معنا از فضیلت عقلانی، آشکار است که نخستین روایت ها از معرفت شناسی فضیلت گرا تفاوت چندانی با اعتمادگرایی نداشتند، به گونه ای که گاه اعتمادگراییِ مبتنی بر فرایندِ482 گلدمن نیز گونه ای معرفت شناسی فضیلت گرا نامیده شده483 و در کنار اعتمادگراییِ مبتنی بر قوای484 سوسا جای گرفته است. از آنجا که اعتمادگرایی صورتی از برون گرایی و به یک معنا، معرفت شناسی طبیعی شده است، نظریه های معرفت سوسا و گلدمن با مفهوم اخلاقیِ فضیلت نسبتی ندارند.485 به همین ترتیب، نظریه ی تضمین پلنتینگا نیز گاه به دلیل تأکید آن بر اهمیت چگونگی کارکرد قوای معرفتی، در زمره ی نظریه های فضیلت گرایانه ی معرفت یا نزدیک به آن ها به شمار آمده است اما نه فقط پلنتینگا از اصطلاح “فضیلت” استفاده نمی کند بلکه نظریه ی معرفت او اساساً بر نگرش اخلاقی به مفهوم فضیلت مبتنی نیست.486
روایت اعتمادگرا از معرفت شناسی فضیلت را جان گرکو نیز پرورانده است. او بر آن است که باور صادق p آنگاه به معرفت بدل می شود که باورِ باورنده به آن ناشی از ملکات پایدار و اعتمادپذیری باشد که مَنش شناختی باورنده را می سازند و وقتی او در پی دستیابی به صدق می کوشد، برانگیخته می شوند.487 بدین ترتیب، گرکو، ضمن تأیید نظر سوسا در باب صدق رسانیِ فضیلت عقلانی، تلاش می کند وجه هنجاری نظریه را بیش از او توسعه دهد و به همین دلیل، مفهوم “مسئولیت انفسی” را بر “اعتمادپذیری آفاقی” می افزاید. مسئولیت در نظر گرکو گونه ای استعداد برای رفتار در شرایطی است که باورنده بر باور به گزاره ای صادق انگیخته شده یا از سرِ وجدان تأمل می کند.488 کسی که چنین استعدادی در خود داشته باشد، واجد مَنشی فضیلت مندانه است و در صورتی که مانعی تأمل یا انگیزش او را به بیراهه نبرد، می تواند به صدق دست یابد.
اما با توجهی که اعتمادگرایی و صورت اعتمادگرایانه از معرفت شناسی فضیلت گرا به سرشت اجتماعی معرفت انسانی برانگیخت، زمینه برای طرح روایت هایی دیگر از فضیلت گرایی فراهم شد. برای نمونه، جاناتان ونویگ معرفت شناسی فضیلت گرا را در زمینه ای اجتماعی فهم می کند. او با نقد رویکرد دکارتی به معرفت، که به انتزاع معرفت و تأسیس ساختاری شناختی منعزل از محیط اجتماعی می انجامد، بر این پای می فشارد که معرفت تلاشی جمعی در گستره ای از زمان و مجسّم شده در همه ی فعالیت هایی نظری و عملی است که منش انسانی را شکل می دهند.489 بر این اساس، ونویگ پیشنهاد می کند که الگوی معرفت شناسی سنّتی یکسره به کنار نهاده و الگویی جدید متناسب با زندگی اجتماعی انسان طراحی شود. این الگوی جدید با تلقّی برخی معرفت شناسان فضیلت گرا از چگونگی شکل گیری معرفت بسیار نزدیک است. آنان نیز بر نزدیکی معرفت با شیوه ی زندگی490 و شکل گیری آن در بستری از مناسبات اجتماعی تأکید دارند. از این رو، گرچه ونویگ در برخی مواضع از آثار خود معرفت شناسی فضیلت گرا را قِسمی معرفت شناسی سنّتی و ورشکسته می خواند،491 نظریه ی او را در باب معرفت نیز روایتی خاص از معرفت شناسی فضیلت گرا به شمار می آورند. ونویگ بر آن است که فضایل دست کم از دو طریق در الگوی جدید معرفت نقش دارند: اولاً، برای فهم حیات شناختی و به طور خاص، یادگیری و پیشرفت ذهنی ضروری اند و ثانیاً، تشخیص آرمان های شناختی را میسّر می سازند.492
اما در کنار صورت اعتمادگرایانه ی معرفت شناسی فضیلت گرا، به تدریج، صورتی شکل گرفت که نه برون گرا و نه طبیعت گرا است بلکه مفهوم فضیلت عقلانی را بر اساس نگرشی اخلاقی توضیح می دهد و از این رو، آن را بر ویژگی هایی همچون “گشودگی ذهنی” و “انصاف عقلانی” اطلاق می کند. لورین کُد493 از نمایندگان برجسته ی این قرائت از معرفت شناسی فضیلت گرا است. کد رهیافت “اجتماعی شده”494 به معرفت را نقطه ی عزیمت نظریه ی خود قرار می دهد و آنگاه، با تأکیدی بیش از گرکو بر وجه هنجاری معرفت، نظریه ی خود را “معرفت شناسی مسئولیت گرا”495 می خواند. او این نظریه را در مقابل اعتمادگرایی سوسا می نهد و می گوید آنجا که معرفت انسانی در میان است، معرفت شناس با مهم ترین گونه ی معرفت سر و کار دارد که با طبیعت فعّال باورنده ارتباطی وثیق دارد. به باور کد، اعتمادگرایی کلاسیک یا فضیلت گرایی از نوع نظریه ی سوسا نمی تواند این طبیعت فعّال و نسبت آن را با معرفت توضیح دهد، نسبتی که فاعل معرفت در قبال آن مسئول به شمار می آید و این مسئولیت فضیلت عقلانی محوری او را برمی سازد. دیگر فضایل عقلانی باورنده گرد این فضیلت محوری و در تناسب با آن پدید می آیند.496 بر این اساس، کد رویکرد فعلی به معرفت شناسی را فاقد غنا و پیچیدگی لازم برای ارزیابی معرفتی می داند.
جیمز مونت مارکت497 از این نیز فراتر می رود و به صراحت از مفهوم “فضیلت” در معنای اخلاقی آن بهره می جوید تا مفهوم “وجدان مداری/ مسئولیت” را بر اساس آن توضیح دهد. مونت مارکت سه گونه فضیلت را مبنای این وجدان مداری/ مسئولیت می داند: 1. فضیلت “بی طرفی”،498 که دربردارنده ی فضایلی چون گشودگی499 نسبت به اندیشه های دیگری، اراده برای تبادل باورهای خود با دیگری با توجه به آنچه از او می توان فراگرفت، بی تعصّبی و فقدان حسادت نسبت به باورهای دیگری و این احساس است که ممکن است من در باورهای خود بر خطا باشم 2. فضیلت “متانت عقلانی”500 که نقطه ی مقابل جهالت و شور و شوق بی مبنا501 است و 3. “شجاعت عقلانی”502 که شامل فضایلی چون فهم و بررسی باورهای مخالفِ عرف، جدیّت در دفاع از باورهای خود تا جایی که متوجه کذب آن ها شویم و عزم جدی بر تنظیم فعالیت عقلانی خود بر مبنای فضایل و مسئولیت عقلانی است.503 این ها فضایل عقلانی اند حتی اگر ذهن باورنده گرفتار فریبکاریِ شیطان دکارتی باشد؛ رذایل مقابل آن ها نیز رذایل اند حتی اگر از قضا، صدق رسان و اعتمادپذیر باشند. آنچه از نظر مونت مارکت مهم است و باورنده را ستایش یا نکوهش پذیر می کند مسئولیت مربوط به باورِ504 باورنده و موجه بودن او به لحاظ انفسی است. بدین ترتیب، او بر این تأکید دارد که فضایل عقلانی بیانگر خصایصی اند که باورنده ی در جست وجوی صدق می کوشد به آن ها متّصف شود اما بر آن است که این خصایص به تنهایی صدق رسان نیستند.
همه ی این نظریه ها در تکوین نظریه ی معرفت زگزبسکی مؤثر بوده اند. با این حال، به گمان او، هیچ یک نمی توانند از ارزش های نهفته در رویکرد فضیلت گرایانه به معرفت شناسی به کفایت بهره گیرند. او با نقد اعتمادگرایی می آغازد که طلیعه ی معرفت شناسی فضیلت گرا شمرده شده است.505 نخستین مشکل اعتمادگرایی را می توان “مسئله ی کلیّت”506 نامید. به نظر می رسد به رغم تلاش و بازنگری های مکرر فیلسوفان اعتمادگرا، به ویژه خود گلدمن، مسئله ی کلیت خود واجد دو نقد اساسی بر اعتمادگرایی است: نخست اینکه چگونه می توان دریافت یک نوع فرایند معرفتی اعتمادپذیر است. دامنه ی اعتمادپذیری فرایندها در آثار اعتمادگرایان، از “قوای معرفتی” آغاز و تا “حلقه های دوستی”، “عادت های مطالعاتی” و “شیوه های کسب خبر” کشیده می شود. بنابراین، حدود فرایندهای اعتمادپذیر بسیار مبهم است و نمی توان دریافت که یک باور را باید به کدام فرایند باورساز منسوب کرد.507 چنانکه خواهد آمد، زگزبسکی خود تلاش می کند با تمییز “عادت ها” یا “مهارت ها” از “فضایل”، هم از ابهام های موجود در اعتمادگرایی بپرهیزد و هم حدود مفهوم محوری نظریه ی خود، یعنی “فضیلت” را روشن تر سازد. اما علاوه بر این، در خود فرایندهای معرفتی نیز نمی توان چگونگی شرایط اعتمادپذیر شمردن فرایند را به سادگی تشخیص داد. مشخص نیست که چه درصدی از برون دادِ باور صادق در مقابل باور کاذب معیار اعتمادپذیر شدن یک فرایند است. همچنین، چگونه می توان ارزش کمّیِ باورهای صادق را از ارزش کیفیِ آن ها مجزّا کرد؟ به عبارت دیگر، اعتمادگرایی باورنده را فرامی خواند که همه ی باورهای خود را به یک میزان ارزش نهد در حالی که به نظر می رسد باورهای متفاوت ارزش های معرفتی متفاوتی دارند.508
اما افزون بر این، مهم ترین مشکل اعتمادگرایی را، به باور زگزبسکی، می توان

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد درباره انتخاب آگاهانه، مدل شبیه ساز