معنوی، آیات، تربیت، سوره، قرآن، قرآنی

به دیگران میرسد. ظرافت تربیتی دیگر این آیات، اثبات الهی، نه با نشانههای ناشناخته و غیبی مانند بهشت و جهنم و ملائکه و جن؛ بلکه با نشانهای ملموس و عینی که هر فطرت پاکی با اندکی تأملی به آن اقرار میکند؛ این چنین، روش تربیتی «بیان غیرمستقیم»331 و اصل تربیتی «عینیسازی مطالب معقول»332 به کار گرفته میشوند.
همین ویژگی در سوره «قلم» که دوّمین سوره مکّی است، نیز پیگیری میشود. به بهانه مقاومت شدیدی که از سوی جاهلان، به ویژه صاحبان ثروت و قدرت ایجاد شده، شاهد تصریح مجدّد خداوند بر نقش خود، با تأکید بر صفت «ربوبیّت» هستیم. تکرار دَه باره این صفت در یک سوره 52 آیهای، بسیار پرمعنا و حکایت گر طراحی هنرمندانه و دقیق مربّی حکیم در ساخت شخصیت اعتقادی مسلمانان و تأثیر بر شخصیت شرکآلود مشرکان است؛ از اینرو حضور پررنگ صفت «ربوبیّت» خود نمایی میکند. نواختن نرم، تدریجی و پیوسته آهنگ دلنواز «ربوبیّت» در متن سرود تربیت الهی در نخستین گامهای شکلگیری جامعه دینی بسیار هدفمندانه و هنرمندانه است. دلداری حضرت «رب» نسبت به اتهام مخالفان به پیامبر9 و تأکید بر خُلق عظیم ایشان در مقام مقابله با این اتهامات (1-4) پیش بینی «رب» از آینده هدایت پیشه گان و گمراهان با تکیه بر علم الهی به منظور تقویت خاطر پیامبر،9 بیان ریشههای اخلاقی و رفتاری تکذیب کنندگان آیات الهی(9-15) تهدیدهای گسترده پروردگار (رب) به منظور توجّهدهی به عقوبت غفلت و تکذیب آیات الهی، ارائه نمونهای عینی و ملموس از داستان مخالفت با دستورات پروردگار (رب) و تجسّم ربوبیّت الهی در آن به اعتراف اصحاب باغ (16-33) مقایسه و تقابل زیبای عقوبت متّقین و مخالفین (33-35) احتجاجات برهانی با مخالفان در اثبات عقاید (36-41) و در ادامه تأکیدی مجدد بر عاقبت هولناک مخالفان (42-45) و نهایتاً و به دنبال این مقدّمات، فرمان استراتژی نرمش قهرمانانه در قالب تاکتیک «صبر» (48) از جمله نمودهای ربوبیّت و پرورشگری الهی در هدایت جامعه نخستین است تا قاری متدبّر، آیات پروردگار را با صفت مرجعیت امور بیشتر بشناسد و نظام جزا و پاداش و مکافات را، هم در دنیا و هم در آخرت، مربوط به او (صاحب اختیار) بداند و تلویحاً بداند که جزا و پاداش، پژواک اطاعت و بندگی یا طغیان و عصیان در برابر صاحب اختیار است و نظام جزا را اصل مستقل از توحید ربوبی نبیند؛ بلکه پرتوی از ربوبیّت آن حضرت بیابد.
«مزّمّل» سوّمین سوره مکّی نیز با 20 آیه تجلّی دیگری از صاحب اختیاری خداوند است. در این سوره به جز بسمله و آیه آخر،333 از اسم ظاهر «ربّ» استفاده شده و ضمائر نیز به آن ارجاع داده شده است. این سوره، برای آمادهسازی حضرت محمد9 برای ورود به مرحلهای خاص از رسالت است که از سوره مدّثر آغاز می شود، به طور صریح دو برنامه تربیتی آن حضرت با کلمه «رب» و توجّه به ویژگی «ربوبی» گره میخورد. یعنی شاهد دو کاربست تربیتی برای این واژه هستیم: فارغ کردن دل برای خدا: «تبتّل»334 و اعتماد و تکیه بر او «توکّل».335 جالبتر آنکه «اله» به معنای صاحب اختیاری است که استحقاق اطاعت و پرستش را دارد. انسان آنگاه که به اختیار خود زیر چتر ربوبی دیگری میشود، او را عبادت و اطاعت میکند و وی را «اله» و «معبود» خود میگیرد. پس به زیبایی میان «بندگی» و «ربوبیّت» نیز پیوند برقرار میشود. در ادامه نیز، با اعلام رسالت رسمی پیامبر9، برای مردم بیان میدارد که عصیان او مجازات شدید به دنبال دارد و انتظار دارد تا مردم از این مطالب پند گیرند و به راه صاحب اختیار وارد شوند.336
مشاهده می شود که: صاحب اختیاری خداوند مقدّمه «تربیت اخلاقی» و «توحید عبادی» قرار گرفته است.
همین رویّه در سورههای دیگر نیز وجود دارد. در سورههای مدثر، حمد، تکویر، اعلی، لیل، فجر، و… شاهد حضور پررنگ «ربوبیّت» هستیم. برپایه این واژه، رسالت، جزا و پاداش، تنبیه در دنیا و آخرت، عبودیّت خداوند و بسیاری از دستورات اخلاقی و تربیتی سامان مییابند؛ مباحثی مانند: توحید ذات و صفات الهی و دفع پیرایه از اعتقادات توحیدی مانند داشتن فرزند، تا سوره های توحید (مکّی،22) و نجم (مکّی،23) نیز به تأخیر میافتند.337

2. رسالتهای تفسیر تربیتی در تقسیم دوّم
چنانکه پیشتر گفته شد رسالتهای تفسیر تربیتی در این تقسیم، بر پایه معانی تربیت تعیین شده اند؛ از این رو ذکر آن به عنوان تقسیم دوم به معنای تمایز ماهوی با عناوین تقسیم اول نیست.
2-1. رسالتهای تفسیر تربیتی ناظر به فرایند تربیت
در تفسیر تربیتی ناظر به فرایند، موضوعات و فعالیت های تربیتی و عوامل، اجزاء و عناصر درگیر در آن مورد توجّه قرار میگیرد. وقتی که از موضوعات فرایند تربیت سخن میگوییم، سطح وسیعی از موضوعات که به گونهای با تربیت و متربّی مرتبط میشوند را شامل میشوند؛ موضوعات نظام تربیتی نظیر: مبانی، اصول، روشها، عوامل، موانع، مراحل، زمینهها، ابعاد، اهداف، ساحتها، اقسام، مهارتها، حیطهها، الگوها و نمونه ها، توصیهها و خلاصه هر آنچه در امر تربیت به طور جزئی یا کلّی، مستقیم یا غیرمستقیم، صریح یا غیرصریح تأثیرگذار است. بدیهی است که با این سطح گسترده از موضوعات می توان گفت: هیچ آیهای نیست مگر اینکه به گونه ای پشتیبانی نظری یا عملی از این فرآیند را برعهده دارد. فرآیند تربیت با نظام تربیتی رابطهای وثیق و ناگسستنی دارد؛ چه آنکه عناصر نظام تربیتی به منزله دستورالعملهایی فراروی مربّی در یک اقدام تربیتی است؛ بر این اساس، مربّی جهت گیری خود را از مبانی نظام تربیتی اخذ میکند، دستورالعملها را از اصول بر میگزیند و شکل اجرا را به یاری روشها عملی میسازد.
تمام روشهای گفته شده در تقسیم اوّل، به جز موضوعات مرتبط با علوم تربیتی در تفسیر موضوعی به روش بهرهوری برون متنی، می تواند در این تقسیم بندی جای گیرد.

2-2. تفسیر تربیتی ناظر به معنای علوم تربیتی
در تفسیر تربیتی ناظر به فرآیند، پژوهشگر به دنبال یافتن توصیف ها و یا تجویزهایی از آیات قرآن است که دارای ابعاد تربیتی بوده یا به مسئله ای تربیتی پاسخ می دهد؛ امّا در رسالت دوّم، پژوهشگر پاسخ مسئله ی خود را با استفاده از علوم تربیتی یافته و اکنون به دنبال آن است که با استفاده از یافته ی تربیتی مزبور به کشفی متفاوت و جدید از آیات قرآنی دست یابد، یا اینکه یافته های خود را محک بزند یا تأییدی برای آن بیابد یا اجمال و ابهام های محتمل در آیات را روشن کند یا پاسخ جدیدی به پرسش های گذشته پیدا کند؛ از آن جا که یافته تربیتی مزبور، حکم منبع تفسیر تربیتی را پیدا میکند؛ تفسیر تربیتی جنبه روشی، نه گرایشی مییابد و میتوان از آن با عنوان روش تفسیر تربیتی یاد کرد. به بیان دیگر، در معنای نخست، پژوهشگر یا اساساً هیچ نظری به مسئله ی علمی و پاسخ های مطرح شده در علوم تربیتی نسبت به آن ندارد و با ذهنی فارغ از مسائل علمی، به بررسی ابعاد تربیتی آیات می پردازد، یا تنها مسئله را از علوم تربیتی اخذ نموده و پاسخ آن را در تفسیر آیات قرآنی می جوید؛ حال آن که در معنای دوّم، پژوهشگر نه تنها مسئله، بلکه پاسخ مسئله را نیز از علوم و نظریه های تربیتیِ تولید شده دریافت نموده و با تکیه بر این یافته ها، به دنبال یافتن افقی جدید و کشفی نو از آیات قرآنی است.
همچنین معنای اوّل، تفسیر تربیتی را به مثابه یک رویکرد و گرایش، و معنای دوّم، آن را به مثابه یک روش، مورد توجّه قرار می دهد.
مجموعه این کارکردها در هر دو حوزه، دانش تفسیر تربیتی را تولید می کنند.
برای مثال، مفسّر آشنا با مسائل روان شناسی تربیتی، با بهره گیری از موضوع «هوش معنوی» در علم روان شناسی، و تطبیق و مقایسه آن با عناوین مشابه در قرآن؛ مانند «أُولُوا الْأَلْباب»، به افق جدیدی از معانی قرآن دست پیدا میکند و تعامل نوینی را میان دادههای روانشناسی تربیتی و آموزههای قرآنی برقرار میکند؛ به گونهای که با تحلیل چیستی هوش معنوی، مؤلفههای آن و عوامل تضعیف و تقویت آن در روانشناسی و مقایسه آن با عناوین مشابه قرآنی؛ از یک سو به توسعه و تعمیق نگاه به قرآن و برداشت از آن و نیز باورمندی به حقانیّت آن و کشف جلوههای نوین اعجاز علمی قرآن کمک میکند و از سوی دیگر، ارشادات قرآن و نیز تعالیم معصومان(، به عنوان کتاب ناطق، مایه اعتبارگیری دادههای تربیتی از قرآن و بهرهگیری از توصیههای آن در جهت شناخت راهکارهای دینیِ تقویت و رشد هوش معنوی به منظور کاربست آن در مراحل عملی، و نیز تشخیص درست مبانی، اصول و مؤلفه های آن میگردد. پژوهشگر روانشناسی دینی با پذیرش این مبنا که خالق انسان با اشراف کامل بر زوایای وجودی او، توصیههای جامع و کارآمدی را برای کمال ابعاد وجودی او ارائه داده است، میکوشد از آموزههای قرآنی به نفع دادههای تربیتی بهره گیرد؛ روانشناس غیردینی نیز میتواند گزارههای قرآنی را درباره هوش معنوی به عنوان یک پیشنهاد بپذیرد و با مطالعه علمی بر روی آن، میزان کارایی و اعتبار آن را بیطرفانه ارزیابی کند و مجدّداً به مفسّر تربیتی به عنوان یک گزاره قطعی و علمی تحویل دهد.
روانشناسان از دیر باز با مطالعه بر روی سطوح مختلف هوش، جنبههای گوناگون هر یک را مورد تحلیل قرار دادهاند و به نتایج ارزشمندی درباره فرایند تقویت و رشد آنها دست یافتهاند. «هوش» را میتوان مجموعه توانمندیهایی دانست که باعث سازگاری فرد با محیط میشود و روشهای مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار او قرار میدهد؛ همچنین، توانایی شناخت مسأله، ارائه راهحلّ پیشنهادی برای مسائل مختلف زندگی و کشف روشهای کارآمد حلّ مسائل، از ویژگیهای افراد باهوش است. روانشناسان، «هوش» را در سطوح و دستهبندی های مختلفی تحلیل کردهاند.338 از جمله دستهبندی های رایج، تقسیم هوش به چهار سطح بدنی، شناختی، هیجانی و معنوی است. هوش بدنی با توانمندیهای جسمی و حرکتی ارتباط دارد و با (PQ) شناخته میشود و اوّلین سطح رشد است. مرتبه بعد از آن هوش شناختی یا عقلانی یا بهره هوشی است که با (IQ) شناخته میشود. در اوایل سده نوزدهم این هوش مورد توجّه مراکز تعلیم و تربیت و روانشناسان بود و شاخصه اصلی موفقیت تلقی میگردید و برای اندازه گیری آن آزمونهایی تدراک دیده شد. بهره هوشی یا IQ بالا، ظاهراً افراد را در تواناییهایشان هدایت میکرد و قدرت پیش گویی کننده بالایی برای یافتن مسیر موفقیتهای افراد داشت. «دانیل گلمن» در سال 1990 اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی به چیزی بیش از بهره هوشی بالا نیازمند است و آن هوش هیجانی (EQ) است که شامل خصوصیاتی همچون خودآگاهی، قدرت انجام کار، انعطافپذیری، خودکنترلی، همدلی و درک مستقیم میباشد. به اعتقاد وی، این هوش برای کاربرد اثر بخش هوش عقلانی (IQ) اساسی است. 339
در ابتدای سده 21 میلادی، نظریه جدیدی بیان شد.340 بر اساس این نظریه، انسان به نوع برتری از هوش نیازمند است و تصور کامل هوش انسانی با توصیف هوش معنوی(SQ) فراهم میشود؛ چهآنکه هوش حرکتی، شناختی و حتی هیجانی ویژه انسان نیست؛ امّا هوش معنوی ویژه انسان بوده اساسیترین و ا صلیترین نوع هوش است.341 هوش معنوی که آمیزهای از هوش و معنویت است برای انسان نوعی از توانمندی را به ارمغان می آورد که میتواند با آن عملکردش را وسعت دهد و زندگی معنادارتر، شادتر و موفقتری داشته باشد و روش انجام کارها و مسیر زندگیاش را ارزیابی کند؛ حالآنکه هیچ یک از IQ و EQ، جداگانه یا ترکیب شده، برای بیان پیچیدگی هوش انسانها یا بیان وسعت توانمندی روح و تخیل انسانها کافی نیست. در حقیقت میتوان گفت: هوش معنوی، هوش غایی یا نهایی انسان است.342 توصیفاتی که پژوهشگران و نظریهپردازان هوش معنوی ارائه دادهاند سیمای کلّی و مؤلفههای آن را به وضوح روشن میکند.
به اعتقاد آنان هوش معنوی از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی دیدگاه فرد به زندگی خود میگردد. این دیدگاه شامل همۀ رویدادها و تجارب فرد می شود که تحتتأثیر یک نگاه کلی قرار گرفتهاند. فرد میتواند از این هوش برای چارچوب دهی و تفسیر مجدّد تجارب خود بهره گیرد. این فرایند قادر است از لحاظ پدیدارشناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیشتری بدهد.
هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح، مرتبط میکند. علاوه بر این، هوش معنوی فراتر از رشد روان شناختی متعارف است. بدین جهت خودآگاهی، شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر، زمین و همه موجودات میشود.
هوش معنوی شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدّس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا میشود. سؤالهای جدّی در مورد اینکه از کجا آمدهایم، به کجا میرویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است.
هوش معنوی در مورد ارتباط با آفریننده جهان و متناسب با توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین می باشد. افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیتهای روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی مانند دعاکردن، تعمق، تفکّر، توجّه به ارزشهای دینی و معنوی، شناخت و مهارت در فهم و تفسیر مفاهیم مقدس اختصاص دهند و دارای فضایلی مانند : صداقت، دلسوزی، خردمندی، فروتنی،

]]>